محمود کریمی

حضرت زینب(س)-مدح 

 

عشق اگر عشق است سرگردان راه زینب است

ناز و مهر مهرورزان از نگاه زینب است

زن نگو مردان عالم مانده در مردانگیش

تابش خورشید غیرت از پگاه زینب است

یک زن و این قدر قدر و منزلت نزد خدا

برترین سوگند مهدی هم به جاه زینب است

گاه و بی گاه از دو چشمم اشک می بارد بر او

این بِلا تکلیفی چشم از نگاه زینب است

های هایش هو هوی باد است در گیسوی بید

شیون باد خزان از آه آه زینب است

حق به عشق او حجاب کعبه را انداخته

رنگ رخت کعبه از رخت سیاه زینب است

یک طرف خورشید امید است به روی نیزه ها

در کنار نیزه ی خورشید ماه زینب است

اشک و آه و ناله ی ایتام سربازان او

دختری کوچک علمدار سپاه زینب است

قاسم صرافان

حضرت زینب(س)- ولادت و مصیبت

 

آرامش زیبای دو دریاست نگاهش

این دختر آرام و صبوری که رسیده

از شوق، علی سفره به اندازه یک شهر

انداخت، به شکرانۀ نوری که رسیده

 

کاشانۀ اهل دل و میخانۀ هستی

دنیا و سماوات و عوالم همه روشن

عطر خوش او پر شده در شهر مدینه

به به چه گلی! چشم و دلت فاطمه! روشن

 

لبخند نشسته به لب حضرت ساقی 

مرضیه دلش وا شده از دیدن دختر

تا آمده لبریز شده چشمۀ تسنیم

کامل شده با آیۀ او سورۀ کوثر

 

بی تاب شدی، دختر مهتاب رخ عشق!

بارانی اشک است چرا صورت ماهت؟

گریانی و پیش کسی آرام نداری

دنبال کدام آیت حق است نگاهت؟

 

باران بهاری شده‌ای دختر حیدر!

زهرا چه کند گریۀ تو بند بیاید

باید که بگویند کنار تو حسینت

تا شاد شوی، با گل و لبخند بیاید

 

همسایه ندیده‌ به خدا سایه‌ای از تو

تمثیل حیایی تو و تندیس وقاری

پیداست ولی دختر سردار حنینی

از شور کلام و دل شیری که تو داری  

شعر شب میلاد تو هم پر شده از اشک

بانو! چه کنم روی دلم سوی فرات است

جز اشک چه گویم که همه هستی عالم

عشق تو، حسین تو، قتیل العبرات است

 

اینقدر نریز اشک، صبوری کن و بگذار

هر قطره‌ی این اشک برای تو بماند

وقتی شب باریدن اشک است که مادر

در گوش تو لالایی پرواز بخواند

 

یک روز بیاید که پدر را تو ببینی

با چشم پر از اشک در آن غسل شبانه

با چادر خاکی برود مادر و فردا

با چادر کوچک بشوی خانم خانه

 

یک روز بیاید که حسن را تو ببینی

با اشک بشوید تن پاک پدرش را

فردا خود او بی رمق و رنگ پریده

در تشت بریزد قطعات جگرش را

 

روزی برسد، ... کاش که می‌شد نرسد... نه

آن لحظۀ سنگین خداحافظی از یار

ای کاش که هرگز به سراغ تو نیاید 

تا پیرهن کهنه‌ بخواهد ز تو دلدار

 

آن لحظه نیاید که تو باشی و بیفتد

آن سایۀ سر، بی سر و بی سایه به صحرا

ناموس خدا باشی و بر ناقۀ عریان

بنشینی و یک شهر بیاید به تماشا

علی اکبر لطیفیان

حضرت زینب(س)-مدح و مصیبت

 

آن قدر عاشقیم که املا نمی شود

مستیِ ما که در قلمی جا نمی شود 

زلف مرا به پنجره های ضریح عشق

طوری گره زدند، دگر وا نمی شود 

باید که ناز داشت، کمی نیز غمزه داشت

هر دختر قبیله که لیلا نمی شود

آن کس که خاک پای مریدان میکده ست

محتاج معجزات مسیحا نمی شود

«تاک» مرا به عشق تو در خُم گذاشتند

حالا شراب می شود و یا نمی شود

ما مثل باده ایم شبی امتحان کنید

انگور زاده ایم شبی امتحان کنید

شکر خدا که نام مرا مبتلا نوشت

از حاجیان کعبه سبز شما نوشت

شکر خدا که دست قدر، دست سرنوشت

نام مرا شریف ترین خاکِ پا نوشت 

صبح ازل به خاک تو پیشانی ام رسید

این سجده را فرشته به پای خدا نوشت

از ما سوال شد که اسیر تو می شویم؟

ما خواستیم و آیه ی «قالو بلی» نوشت

بالای سر در حرم کبریاییش

نام تو را به خط خودش با طلا نوشت

یعنی تمام جلوه آل عبا تویی

آیینه تمام نمای خدا تویی

اعجاز بی مثال شما تا ادامه داشت

موسی ادامه داشت، مسیحا ادامه داشت 

ای بارش همیشه سجاده های نور

در امتداد چشم تو دریا ادامه داشت

بانو اگر به آینه ها سر نمی زدید

تاریکی همیشه ی دنیا ادامه داشت

در آسمان چهارم افلاک جا زدیم

آیات ردّ پای تو اما ادامه داشت 

تا زندگیت را به تماشا گذاشتی

آن عمر جاودانه زهرا ادامه داشت 

ای آفتاب روشن شب های کربلا 

ای زینب مدینه و زهرای کربلا

گفتیم آسمانی و دیدیم برتری

گفتیم آفتابی و دیدیم بهتری

گفتیم دختر اسد الله غالبی

ایام کوفه آمد و دیدیم حیدری

تو از زمان کودکیت تا بزرگیت

شیواترین مفسر الله اکبری

تو از کدام طایفه هستی که مستقیم

فیض از حضور علم خداوند می بری

بر شانه های سبز تو بار رسالت است

تو اولین پیمبر بعد از پیمبری

خورشید روی تو شرف مشرقین شد

یک نیمه ات حسن شد و نیمت حسین شد

ای ماورای حد تصور کمال تو

بالاتر از پریدن جبریل بال تو

از مادری چنین، چنین دختری شود

هم خوش به حال فاطمه هم خوش به حال تو

غیر از حسین فاطمه، چیزی ندیده ایم

در انعکاس آینه های زلال تو

نزدیک سایه های عبورت نمی شویم

نامحرمان عشق کجا و خیال تو؟

از گوشه های چشم تو ساحل درست شد

محض رضای پای تو محمل درست شد

تو زینبی و شیر زن بعد کربلا

تفسیرِ نفسِ مطمئِن بعدِ کربلا

زهرا، نبی، حسین و علی و حسن تویی

بانو تویی تو «پنج تنِ» بعد کربلا

گاهی که طعنه می شنوی صبر می کنی

یعنی تویی همان حَسنِ بعد کربلا

ای گریه غریبی عریان بی کفن

حالا تویی و پیرهن بعد کربلا

قلبت تپید و سوره مریم شروع شد

غمگین ترین غروب محرم شروع شد

ای سایه بلند اباالفضل بر سرت

ای بال جبرئیل، گلستان معبرت 

عباس هم رشیدی قد تو را ندید

از بس که سر به زیر بود در برابرت

شب زنده دار شام غریبان کربلا

دل بسته بر نماز شب تو برادرت

ای خطبه صدای تو نهج البلاغه ات

وی محمل بدون جهاز تو منبرت

هجده سر بریده به دنبال چشم تو

هجده سر بریده نگهبان معجرت

ای قله نجابت توحید، جای تو  

عطر حضور فاطمه دارد حیای تو

وحید قاسمی

حضرت زینب(س)- ولادت


نسیم پردۀ گهواره را تکان می داد

برای عرض ارادت، خودی نشان می داد

ستاره های درخشان خوشۀ پروین

کنار پنجره مبهوت کودکی شیرین

شمیم قدسی او در مدینه پیچیده

بهار آمده، بلبل به غنچه خندیده

چکاوکان به در باغ ریسه می بندند

شکوفه ها همه دیوانه وار می خندند

نشانه های ظهور مسیح ظاهر شد

مدینه مرکز ثقل خیال شاعر شد

نسیم گرد سر نو رسیده دف می زد

بنفشه داخل گلدان مدام کف می زد

صدای خواندن پروانه ها چه زیبا بود

تبسم لب شیر خدا چه زیبا بود

ز نور طلعت رویش ستاره حیران شد

و ماه با عجله پشت ابر پنهان شد

ستاره گفت به خورشید:- بی خبر ساده -

خدا به فاطمه خورشید دیگری داده

زمان سیطره و سلطه گشته طی خورشید

شکسته حرمت پوشالی تو ای خورشید

حریر جذبۀ چشمان او اهورایی ست

طلوع خندۀ زینب عجب تماشایی ست

بساط  فخر فروشی ز آسمان بر چین

بیا زمین به تماشای دخترک بنشین

بیا ببین که ندیدی کسی به این پاکی

شدند خادمه اش، حوریان افلاکی

نگاه حیرت خورشید تا بر او افتاد

اسیر بند جنون گشت و نعره ها سر داد

هوار می زد و می گفت: وه چه نوری داشت!

شبیه مادر خود چهرۀ صبوری داشت

بدون شبهه و شک از قبیلۀ نور است

میان هالۀ انوار خویش مستور است

وقار و نور جبینش به مصطفی رفته

ولی غرور نگاهش به مرتضی رفته

چه کودکیست! که خود اشهدین می گوید

و گاه خنده کنان یا حسین می گوید

چه کودکی ست! که گوید ثنای رب جلی

دو چشم او شده خیره به ذوالفقار علی

هادی جان فدا

حضرت زینب(س)-مدح و لادت

 

خدا به هیبت یك زن فرود می آید

و نسل سینه زنان به وجود می آید

و زن اگر كه تویی ما كداممان مردیم؟

اگر تو اوج زنی زن شناس می گردیم

دوباره طرح تو در ذهن من مجسم شد

برآیم آیه ی توحیدیت مسلّم شد

در آسمان عدم دو سه قطره از اشكت

به خاك پست نبودن چكید و آدم شد

شب تولد تو گریه بر حسینم چیست؟

گمان كنم كه از امشب شب محرم شد

تو ظهر فاجعه یك لحظه چشم خود بستی

زمین برای اهالی چنان جهنم شد

غروب كرب و بلا، عشق شد پراكنده

و بعد با زدن نبض تو منظّم شد

تو گریه دارترین شعر شاعران غمی

تو عمق آخر دریای بی كران غمی

تو هر چقدر غمی باز شكل لبخندی

و با شكوه تر از قله ی دماوندی

تو از غزل بوجود آمدی ترانه شدی

تو اوج مرثیه بودی و جاودانه شدی

تو فاطمه، تو علی، تو پیمبری بانو

تو مجتبی، توحسینی، تو مشحری بانو

تو انتشار شمیم نجیب شب بوها

سحر كه شد تو اذان معطّری بانو

برای اهل صفا آن دو ركعت جسمی

كه از هزار ركعت با صفاتری بانو

بیا و آخر این شعر را خودت بنویس

برای آن كه خودت حرف آخری بانو

محسن عرب خالقی

حضرت زینب (س) – ولادت


با دست شوق چاک گریبان گرفته ایم

از فرط شور بادۀ طوفان گرفته ایم

در اوج ناز تخت سلیمان گرفته ایم

امشب به دست زلف پریشان گرفته ایم

شکر خدا ز جام جنونش لبالبیم

شکر خدا که گوشه نشیان زینبیم

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است

شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است

شور و شگفتی است و شبی عشق مشرب است

شامی که روشنایی روز است امشب است

امشب تمام گرمی بازار زینب است

امشب شب ملیکه دادار زینب است

فصل الخطاب عاشقی ما رسیده است

ای قطره های تب زده دریا رسیده است

زیباترین حماسه دنیا رسیده است

زینب به دست حضرت زهرا رسیده است

چشمی گشود و چشم شقایق به خواب شد

زیباترین دعای علی مستجاب شد

باور نداشت چشم فلک دختر این چنین

در بین چند کعبهٔ دل دلبر این چنین

از هر چه سرفراز زنی سرتر این چنین

غیر از خدا نداشت کسی باور این چنین

حتی فلک به چشم خواب خیالش ندیده است

امشب خدا دوباره حسین آفریده است

تا کوچه اش قبیله لیلا ادامه داشت

تا خانه اش گدایی عیسی ادامه داشت

در قامتش قیامت مولا ادامه داشت

زینب که بود حضرت زهرا ادامه داشت

زهرا نبود زهره دگر نُه فلک نداشت

زینب نبود سفره خلقت نمک نداشت  

زینب اگر نبود اثر از کربلا نبود

زینب اگر نبود علم حق به پا نبود

زینب اگر نبود کتاب خدا نبود

یک یا حسین بر لب ما و شما نبود

بیخود که نیست عاشق و مجنون زینبیم

این یا حسین را همه مدیون زینبیم

ای برترین عقیله ی ایل و تبارها

صبرت صلابت همه ی اقتدارها

ای کرده با صدای علی کارزارها

ای خطبه ات برنده تر از ذوالفقارها

با خطبه هات حیدر کرار زنده شد

در هیبتت شکوه علمدار زنده شد

نهج البلاغه خوان علی آتشِ کلام

ای مرتضای دوم کوفه، حسین شام

حُسن ختام کرب و بلا تیغ بی نیام

با خطبه ات گرفته ای از دشمن انتقام

ای زینب مدینه و زهرای کربلا

تو تیغ می گرفتی اگر وای کربلا

تو آمدی که صبر شوی، مجتبی شوی

تو آمدی حسین شوی، کربلا شوی

تو آمدی به آل کسا هم کسا شوی

هم ما رأیتُ سمت جمیلاً رها شوی

تو آمدی که کعبه دل کربلا شود

در سینه ها حسینیه غم رها شود

از کودکی برای برادر گریستی

از کودکی به خاطر مادر گریستی

گاهی کنار سرو صنوبر گریستی

گاهی کنار پیکر بی سر گریستی

حقت نبود تا که به زنجیرتان کشند

با خط تازیانه به تفسیرتان کشند

قاسم نعمتی

حضرت زینب (س)-ولادت


نماز عشق به پا می کنم به نام حسین

به نای سینه نوا می کنم به نام حسین

تو زینبی و همه قاصرند از وصفت

کتاب عشق تو وا می کنم به نام حسین

به نام دلبرت اذن دخول می گیرم

طواف کوی تو را می کنم به نام حسین

به نام نامی معشوق، شهره اند عشاق

تو را همیشه صدا می کنم به نام حسین

من از تو یاد گرفتم چنین عبادت را

میان سجده دعا می کنم به نام حسین

قسم به سجدۀ تو اعتقاد من این است

نماز سوی خدا می کنم به نام حسین

تو آمدی که بگویی برای قرب خدا

وجود خویش فدا می کنم به نام حسین

دمشق و کرببلا هر دو تربت عشق است

شب ولادت تو وقت صحبت عشق است

خدا عنان دل ما به دست تو داده

اسیر دام تو اما ز غیر آزاده

اگر پیالۀ ما بوی چشم تو گیرد

شود برای همیشه لبالب از باده

نوای زین ابی را به هر کسی ندهند

که این مدال فقط گردن تو افتاده

اگر که باز شود دیده ها ز نور تو اشک

اگر قدم بگذاریم بین این جاده

به چشم خویش ببینیم پای پرچم عشق

هنوز با کمری راست زینب استاده

خدا شهود شود بی حجاب در دل شب

 نشسته دختر زهرا میان سجاده

به بی نظیری تو اعتراف باید کرد

شبیه کعبه به دورت طواف باید کرد  

زمان بوسه رسیده کمی مدارا کن

رسیده ای بغل یار دیده ات وا کن

در این نگاه برای همیشه ای خواهر

تمام حُسن خداوند را تماشا کن

به فکر عبد گنه کار باش و یک لحظه

به احترام حسین دست خویش بالا کن

به پشت معجر خود با کمی دعا کردن

تمام شهر پر از مور مثل زهرا کن

همه به یاد خدیجه رخ تو بوسیدند

جلال بانوی مکه دوباره احیا کن

ببین چگونه پدر مست دیدن تو شده

نظر به چهرۀ پر افتخار مولا کن

سلام دختر حیدر شریکت الارباب

بزرگ زاده بیا و گدای خود دریاب

کسی که دست توسل بر این سرا بزند

قدم به وادی ممنوعۀ خدا بزند

حرام باد به هر عاشقی که بی اذنت

قدم برای زیارت به کربلا بزند

شناختی که من از دست هایتان دارم

بعید باشد اگر دست رد به ما بزند

همین کرامتتان شد سبب که هر شب و روز

که حلقه دور نگین کرم گدا بزند

تو قرص نان خودت را به سائلی دادی

که حق به خانۀ تان مهر هل اتی بزند

تهجد سحرت بس که غرق ذات خداست

حسین تکیۀ آخر بر این دعا بزند

از آن دمی که شده احترامتان واجب

به دست های شما بوسه مصطفی بزند

ز محضر همه سادات عذر می خواهم

اگر که گفته ام آتش به قلب ها بزند

خدا  نیاورد آن روز را که در شهری

کسی به بی ادبی نامتان صدا بزند

به غیر حضرت زهرا کسی اجازه نداشت

که  دست بر گره معجر شما بزند...

قیصر امین پور

حضرت زینب(س)-مدح

 

دلش دریای صدها کهکشان صبر

غمش طوفان صدها آسمان ابر

دو چشم از گریه همچون ابر خسته

ز دست صبر ِزینب، صبر خسته

صدایش رنگ و بویی آشنا داشت

طنین ِموج آیات خدا داشت

زبانش ذوالفقاری صیقلی بود

صدا، آیینه ی صوت علی بود

چه گوشی می کند باور شنیدن؟

خروشی این چنین مردانه از زن

به این پرسش نخواهد داد پاسخ

مگر اندیشه ی اهل تناسخ :

حلول روح او، درجسم زینب

علی دیگری با اسم زینب

زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق

زنی، پیغمبر ِقرآن ناطق

زنی، خون خدایی را پیامبر

زن و پیغمبری ؟ الله اکبر !

سید حسن خوشزاد

حضرت زینب(س)-مدح


ساكنان نُه فلك حیران ز كار زینب است

در سما فوج ملائك با شعار زینب است

ای سلیمان از چه مینازی به جاه و حشمتت

صد هزاران چون سلیمان ریزه خوار زینب است

نهضت سرخ حسینی پایدار از نام اوست

سكۀ صبر و متانت با عیار زینب است

عزت دخت علی بین، همت زینب نگر

سیّد سجاد در هر جا كنار زینب است

داد قربانی دو كودك در منای كربلا

احسن احسن فاطمه آموزگار زینب است

زن بدین لحن و بلاغت زن بدان شرم و حیا

فتح شام و كوفه هر دو شاهكار زینب است

لحظه ای در شام بر غاصبگران فرصت نداد

انهدام كاخ ظلم از اقتدار زینب است

زن بدان عزم و صلابت زن بدان قلب قوی

بر ستمكاران شدن تسلیم عار زینب است

گرچه دور افتاده از قبر برادر قبر او

در عوض روح حسین شمع مزار زینب است

كربلا خواهی اگر از زینب كبری بگیر

چون كلید كربلا در اختیار زینب است

نوحه خوانی گر كنی (خوشزاد) تقوی پیشه كن

نوحه خوانی در حقیقت یادگار زینب است

توحید شالچیان ناظر

حضرت زینب(س)- ولادت


امشب صفا دارد صفای دیگری را

مروه منا حال و هوای دیگری را

از سوی شرق و غرب یثرب می شنیده

گوش فلک لبخندهای دیگری را

وقت سحر در قاب چشمانش ببیند

شهر نبی خیرالنّسای دیگری را

خورشید دیگر سر زده یا این که جبریل

نازل نموده والضحای دیگری را

تاریخ عشق از نو شروع شد، ای قلم ها!

از سر بگیرید ابتدای دیگری را

در باز مانده مثل این که می پذیرند

افتاده از پا و گدای دیگری را

بنده نوازی رسم آیین است اینجا

حاتم گدا، محتاج و مسکین است اینجا

وقت دعا را پاسی از شب می شناسند

در صبحدم دل را مقرّب می شناسند

شرط پریدن تا خدا بال دعاهاست

معراج را با ذکر یا رب می شناسند

اینجا بنای نوکری بر احترام است

ذاتاٌ گدایان را مؤدّب می شناسند

معنای صبر و عفّت و حلم و حیا را

در شیعیان با نام زینب می شناسند

تنها نه زینب بلکه یک یک بانوانِ

این خاندان را زینت اَب می شناسند

حتی گمان دارم ملک رویش ندیده

از بس که ایشان را محجّب می شناسند

وصف حیا مدح و ثنای معجر اوست

عالم دخیل رشته های معجر اوست  

حوریه ای! نه...حُسن را اوجی، کمالی

پهنای دشت فاطمّیون را غزالی

از باغ سبز مهر تو بس باشدم گر

گیرم بیاید از درختش سیب کالی

یک چند وقتی می شود که تنگ دستم

شد کاسه های چشم من از گریه خالی

تا بیرق گریه به دست توست، بی شک

این روضه خوانی ها ندارد انحلالی

آنقدر بار غصّه روی دوشتان بو

کز پا فتادی و شدی شکل هلالی

رویم زمین ننداز...مزد نوکری ها

بانو بیا و از کرم تو در قبالی

حاجت روایی کن مرا تازنده هستم

کرب و بلایی کن مرا تا زنده هستم

یاد حسن اشک از دو دیده می فشاندی

وان را سپس بر زخم هایت می کشاندی

از کودکی ها سینه ات اُلفت گرفته

با داغ هایی که در آن می پروراندی

معراج غم را دیده ای، ام المصائب!

وقتی که در بالای تل خود را رساندی

در شام همراه رباب و ام کلثوم

با آه دل ها را به آتش می کشاندی

آیینه ها جنس غمت را درک کردند

وقتی که بانو روی محمل سر شکاندی

مثل شما تاریخ روضه خوان ندیده

یک یاحسین گفتیّ و گریه می ستاندی

ای همنوا با هق هق و اشک سکینه

ای روضه خوان شام دلگیر مدینه

ولی الله کلامی زنجانی

حضرت زینب(س)-مدح


ماه گردون شرمسار از روی ماه زینب است

هر دلی که شد حسینی در پناه زینب است

مرقد او را مپرس از اهل شام و اهل مصر

سینه ایرانیان آرامگاه زینب است

سید رضا موید

حضرت زینب (س)-مدح و ولادت

 

خانۀ فاطمه آنروز تماشایی بود

که فضا جلوه گر از آیت زیبایی بود

در بهاری که نسیمش نفس جبریل است

گل ناز دگری  رو به شکوفایی بود

خانه ای را که خدا جلوۀ عصمت بخشید

در و دیوار پر از نقش شکیبایی بود

تا بیایند به تبریک محمد جبریل

با ملائک همه در حال صف آرایی بود

به خدا چشم خدا دست خدا وجه خدا

ز جگر گوشۀ خود گرم پذیرایی بود

تا که قنداقه او را به بر آورد حسن

حالتی رفت در آنجا که تماشایی بود

ساکت از گریه نشد تا که حسینش نگرفت

این دو را چون که ز آغاز شناسائی بود

دختری داشت در آغوشِ محبت، زهرا

که سراپا همه آیینۀ زیبایی بود

دختری داشت سراپای همانند علی

زینبی داشت که ذاتش همه زهرایی بود

پنج تنِ آل عبا در دو جهان آقایند

وز شرف زینبشان وارث آقایی بود

پنج معصوم به او معرفت آموخته اند

که ز ایمان و یقین در خور یکتایی بود

وصف او عالمۀ غیر معلم شده است

تا به این مرتبه اش پایۀ دانایی بود

بود از صبر و رضا نایبۀ خاص امام

نازم او را که به این قدر  توانایی بود

کربلا صحنۀ عشق است و در آن صحنۀ عشق

همت زینب نستوه تماشایی بود

به علمداری صحرای بلا کرد قیام

رهبر قافلۀ عشق به تنهایی بود

یک زن و آنهمه داغ دل و آنقدر شکیب

عقل از این واقعه در چنبر شیدایی بود

دیده ام کور که شد خاک نشین ره شام

آن که خاک در او سرمۀ بینایی بود

موزون اصفهانی


مدح حضرت زینب(س)


زینب آن بانوی عظمایی که دست قدرتش

کهکشان چرخ را بر پا طناب انداخته

شمسه کاخ جلال و رفعتش از فرط نور

مِهر عالم تاب را٬از آب و تاب انداخته

دختر مرد دوعالم٬آنکه گاهِ خشم خویش

رَعشه بر این چارمام و هفت باب انداخته

این همان بانوست٬که از نطق و بیان همچون علی

انقلاب از کوفه تا شام خراب انداخته

گر زبانش ذوالفقارحیدری نَبود چرا؟

خصم را دردل شرر٬همچون شهاب انداخته

همتش چون بازوی خیبر گشای حیدریست

بارگاه کفر٬را در انقلاب انداخته

کشتی دین٬کربلا شد غرق از طوفان کفر

همت زینب زنو آنرا بر آب انداخته

حِلم او٬صبر و توانایی زدست صبر برد

عِلم او٬از دست هر دانا کتاب انداخته

تا قیامت وصف او "موزون"اگر گویی کم است

زان که حق او را چو خود در احتجاب انداخته

رحمان نوازنی

حضرت زینب(س)-ولادت و مدح


وقتی که تو را  عرش معظم آورد

یک فاطمه زهرای مجسم آورد

قنداق تو را که آسمان می بوسید

جبریل به گریه های نم نم آورد

تو آمدی و همه به هم می گفتند

از صبر دل تو صبر هم کم آورد

وقتی که تو آمدی حسینت می گفت

با آمدنت خدا محرم آورد

وقتی که تو آمدی حسینت پا شد

در پیش تو هفتاد و دو پرچم آورد

آنگاه سپرد دست بالا دستت

هفتاد و دو پرچم خدا را دستت

خورشید گرفته نور خود را از تو

دریا هیجان و شور خود را از تو

حتی گل جانماز هم می گیرد

شاداب ترین حضور خود را از تو

لبخند به چهره داری و غم به دلت

دارد غم ما سرور خود را  از تو

مردان خدا گرفته اند ای بانو

برگ گذر و عبور خود را  از تو

ایوب ترین مرد بلا هم دارد

ایمان دل صبور خود را از تو

ای عمۀ دلشکستۀ عاشورا

مهدی طلبد ظهور خود را از تو

ای قبله نمای حاجت یوسف ها

حاجت بده ای عمه حاجات خدا  

بانوی ستاره ها و زیبایی ها

بانوی سحر خیز تماشایی ها

در عرش همه از تو سخن می گویند

ای بانوی با کمال بالایی ها

از خانمی توست که هی می ریزد

دور و بر تو این همه آقایی ها

جز تو چه کسی به کربلا می سازد

از این همه اتفاق زیبایی ها

یک عده تو را فاطمه ات می خوانند

یک عده تو را حیدر زهرایی ها

یک عده گل مریمشان تو هستی

ای مریم قدیسۀ عیسایی ها

ای دسته گل مریم زیبای علی

مجنون پر از فاطمه! لیلای علی

افلاک حریم تو، جهان اقلیمت

یک عرش پر از فرشته در تعظیمت

با شاخۀ گل هزار پیغمبر هم

ایستاده در این مجالس تکریمت

شرمنده از اینکه دستهایم خالی است

اما همۀ زندگیم تقدیمت

هر قدر ورق می زنم اوقات تو را

جز نام حسین نیست در تقویمت

با یک سر بر نیزه چه کرده ای که

از کوفه الی شام شده تسلیمت

تو از سرِ چشمه آب خوردی بانو

تو بر سر نیزه دل سپردی بانو

اسماعیل شبرنگ

حضرت زینب(س)-ولادت


دلم یک باره از غصه رها شد

هوای خانۀ دل با صفا شد

 مرا بر سفرۀ زینب نشاندند

 که جانم، مملوّ از نور خدا شد

 برای نوکری درگه تو

 ازل، ذکر لبم « قالو بلی » شد

 شود روزی مسیحای دو عالَم

 هر آنکس در ره تو خاک پا شد

 زمانی تا که بردم نام زینب

 دعاگویم شهید سرجدا شد

 دو عالَم گردی از خاک کف پات

 مرا دریاب ای بانوی خیرات

 خدا را شکر حیران تو هستم

 نمک گیر همان نان تو هستم

 مرا مهمان لطف خویش گردان

 که از اولاد سلمان تو هستم

 تو معنای همه اسلام هستی

 پس اینگونه مسلمان تو هستم

 تمام افتخارم باشد اینکه

 اسیر برکت خوانِ تو هستم

 مکوبی دست ردّ بر سینۀ من

 گدایی از گدایان تو هستم

 بوَد مشق شب عشّاق امشب

 فقط صد مرتبه از نام زینب   

 پَرِ جبریل باشد فرش راهت

 بنا شد آسمانها در پناهت

 نگاهت بر دل ما هم صفا داد

 همان لطف نگاه گاه گاهت

 دلم لرزید وقتی که شنیدم

زدند آتش تمام خیمه گاهت

 وَ یا وقتی به روی تلّ خاکی

 تو دیدی خنجر و حنجر ماهت

 وَ آتش زد سر هجده سواره

به روی نیزه ها قلبِ پُر آهت

 به یک شب داده ای بال و پَرَت را

 ندادی دست دشمن معجرت را

 بیا و حاجت ما را روا کن

 نگاهی زینبی بر این گدا کن

 ببین حال و هوایم غرق غم هاست

 بیا و یک نظر بر حال ما کن

 تو که حلّال صد ها مشکل هستی

گره از کار این دلخسته وا کن

 برای عیدیّ روز ولادت

 تو یا زینب، نصیبم کربلا کن

 تو ای روح دعا، بانو برای

 ظهور یوسف زهرا، دعا کن

 ببین رنگ از رخ نوکر پریده

 چرا؟ چون کربلا را او ندیده

ژولیده نیشابوری

حضرت زینب(س)-مدح


کیست زینب مطلع دیوان عشق

سنبل آزادۀ بستان عشق

کیست زینب اُمّ أب را جانشین

 تربیت گردیده در دامان عشق

کیست زینب دختر شیر خدا

 شیر غم نوشیده از پستان عشق

کیست زینب اسوۀ شرم و حیا

 قهرمان صبر در میدان عشق

کیست زینب در کمان دین حق

تیر چشم منکر قرآن عشق

کیست زینب آن که در نطق و بیان

 هست استاد دبیرستان عشق

کیست زینب عقل را اوج کمال

 عقل او را در خط فرمان عشق

کیست زینب در شهامت بی نظیر

 آن که او را داده حق عنوان عشق

کیست زینب آن که با مهر حسین

کرده بر پا در جهان طوفان عشق

کیست زینب خون حق را خون بها

 جان به کف در خدمت جانان عشق

کیست زینب کلُّ ارض کربلا

 مست از پیمانۀ پیمان عشق

کیست زینب زینت دامان اب  

جسم عشاق جهان را جان عشق

صابر خراسانی

حضرت زینب(س)-ولادت


تـو برای خلقت حوا بـه دنـیا آمدی

پس تو پیش از حضرت دنیا به دنیا آمدی

اشک با تو از دل زهـرا تولد یافته است

مادرت دریا خودت دریا به دنیا آمدی

جای زمزم عشق از زیر قدمهایت شـکفت

بانوی بانی باران تا به دنیا آمـدی

بعد تو ضرب المثل شد دختران بابائیند

زین سبب تو زیـنت بابا به دنیا آمدی

تو در آغوش حسینت خــنده ات گل می کند

پس به خاطر خواهی ارباب دنـیا آمدی

گریه کمتر کن سلام زینب قلب صبور

تو برای روز عاشورا به دنیا آمدی

دارد از امروز کار خانه یادت می دهد

مادر خانه پس از زهرا به دنیا آمدی

ژولیده نیشابوری

حضرت زینب(س)-مدح


استقامت در لغت صبر است و معنا زینب است

 صبر باشد قطره ای ناچیز و دریا زینب است

در جهان آفرینش بهترین زن فاطمه است

بین زن ها بهترین زن بعد زهرا زینب است

زینت دوش نبی باشد حسین بن علی

 آنکه باشد زینت دامان بابا زینب است

آنکه نطق آتشینش کوفه را زیر و زبر

کرد و شد آینده ساز خلق دنیا زینب است

آنکه در تاریخ نامش می درخشد تا ابد

 فارغ التحصیل دانشگاه مولا زینب است

آنکه سر خط جهاد فی سبیل الله را

 با اسارت رفتن خود کرد امضا زینب است

غلامرضا سازگار

حضرت زینب(س)-ولادت و مصائب


امشب شب میـلاد امید حسین است

عید حسین عید حسین عید حسین است

گویـی خدا کوثر به کوثر داده امشب

یک حیدر دیگر به حیدر داده امشب

کوثـر بــه روی دامـن کوثـر ببینید

قـرآن به روی دست پیغمبـر ببینید

امشـب دوبــاره پنـج تـن را آفریدند

احمد، علی، زهـرا، حسن را آفریدند

در پنج مهـر آمد بـه دنیـا مـاه دیگر

یــا آمــده میــلاد ثــارالله دیگــر؟

بـر زینـت دیــن خـدا زین اب آمـد

الله اکبــر! زینـب آمــد زینـب آمـد

در خلق و خو زهرا و ختم‌المرسلین است

هنگام خطبه یک امیرالمؤمنین است

این شیر دخت شیر حی کردگار است

فریاد، نه! حتی سکوتش ذوالفقار است

هــر صبحـدم بـا یـاد او یک یادواره

هــر روز دازد عید میــلادی دوبـاره

چشم علـی بـر چهـرۀ زهرایی اوست

در چشم شیعه اشک عاشورایی اوست

بــا گریــه می‌جــوید امـام کربلا را

انگــار می‌بینــد قیـــام کربـــلا را

اُم و اَب و جان و سرم گردد فدایش

انگـــار آوای علــی دارد صــدایش

این عمۀ سادات این، زهرای زهراست

این مثـل زهـرا مـادرش ام‌ابیهـاست

این انبیا و پنج تن را نور عیـن است

زین اَب و زین اُم و زین حسین است

سر تا قدم جان است و جانانش حسین است

می‌گرید و گهواره‌جنبانش حسین است

در خواب و در بیداری خود با حسین است

در هر گل لبخند او یک یاحسین است

الله اکبــر! از کمــال و از جــلالــش

الحق کـه شیـر فاطمـه بــادا حلالش

گر شیر حق شیر حقش گوید، عجب نیست

عطر بهشت از سینه‌اش بوید، عجب نیست

کــرب‌وبــلا بی‌نــام او معنــا نـدارد

لـوح رضــا بـی‌صبــر او امضــا ندارد

هر خطبـه‌اش یک سورۀ آمـال نهضت

هر جملـه‌اش یک آیـۀ اکمـال نهضت

پیوسته بــوده جـا در آغــوش الهش

از گـاهــواره تــا کنــار قتلـگــاهش

وقتی سخن مثل امیرالمؤمنیـن گفت

بر او سـر بــالای نیـزه آفـریـن گفت

با احمـد و زهـرا و حیـدر هم‌صدا بود

الحـق کـه او پیغمبـر خـون خدا بود

چشم حسین از خطبۀ او گشت روشن

احمد، علی، زهرا، حسن، گفتند احسن!

وقتی که شد با خنجر خونین لبش جفت

هم بوسه می‌زد هم خدا را شکر می‌گفت

با سیل اشکش عقده از دل باز می‌کرد

اول سفـر را بـی حسیـن آغاز می‌کرد

انگــار می‌بینـم تـن در خـون تپیده

بــر او اذان گوینـد رگ‌هــای بـریده

در گریــۀ او ناقه‌هــا امــداد کـردند

گویــی فـرات دیگــری ایجاد کردند

آتش بــه ســوز سینــۀ او باد می‌زد

تنهـا بــرای او جــرس فریـاد می‌زد

لب‌ها ترک‌خوردۀ فضا در چشم‌ها دود

آب فـرات از خجـلت زینـب گِل‌آلود

صحرا‌ به‌ صحرا کـو به کـو منزل ‌به‌ منزل

زینب، سوار و فاطمـه دنبـال محمل

زینب، همیشه یاد او هـم گریه دارد

حتـی شب میـلاد او هـم گریه دارد

در هر مقامی یاد او یاد حسین است

میلاد او هم مثل میلاد حسین است

"میثم"! از آن روزی که پیغمبر نبی بود

زینب حسینی و حسینـش زینبـی بود

ولی الله کلامی زنجانی

حضرت زهرا(س)-مدح


زندگی ارزش ندارد بی ولای فاطمه

قلبم آرامش ندارد بی ولای فاطمه

در سماوات و زمین گر نور می بینی از اوست

مهر و مه تابش ندارد بی ولای فاطمه

ابر و باد و مهر و مه خدمتگزار این درند

آسمان بارش ندارد بی ولای فاطمه

مهر او در دل، به جنت چشم بسته می روم

دید ه ام بینش ندارد بی ولای فاطمه

حجت ما مهدی است و حجت او مادرش

این فلک گردش ندارد بی ولای فاطمه

جنت و فردوس و رضوان، کل باغات بهشت

ارزش گردش ندارد بی ولای فاطمه

ای خدا جان را بگیر، این عشق را از ما مگیر

شیعه آسایش ندارد بی ولای فاطمه

محمود ژولیده

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


قامت محراب، بی زهرا قدی رعنا نداشت

بی قنوت فاطمه، حتی نماز احیا نداشت

لیله القدری که در قرآن (وَ ما اَدراکَ) شد

مصطفی فرمود: معنایی به جز زهرا نداشت

هیجده سالش برابر گشته با شصت و سه سال

ورنه مولامان امیر المؤمنین همتا نداشت

نیروی احمد نمادش ذوالفقار حیدر است

لیک جز نیروی کوثر، نیرویی مولا نداشت

از خصوصیات او ام ابیها بودن است

این فضیلت را که دختر داشت، خود، بابا نداشت

خالقش انسیة الحوری خطابش می کند

یعنی از زهرا فرشته تر در این دنیا نداشت

بی تولّای علی کار رسالت ناتمام

بی ولای فاطمه حتی غدیر امضا نداشت

هیچکس چون فاطمه یاریِ مولایش نکرد

گر نبود، اسلام ناب مصطفی ابقا نداشت

بی ولای مرتضی عالم جهنم بود و بس

بی قیام فاطمه کرب وبلا معنا نداشت

زینب الگویی چو زهرا داشت در کار قیام

ورنه در کوفه چو مادر خطبه ای غرّا نداشت

از درون کردند پیمان را تهی اهل نفاق

گر نبودی خطبۀ زهرا، برائت جا نداشت

گرچه اقدامش فُرادا بود، کوتاهی نکرد

بی جماعت هیچکس، نهضت چو او بر پا نداشت

پرچم دین شد به آن دست شکسته سر بلند

غیر زهرا هیچ سرداری دگر مولا نداشت

روز محشر گر خدا شافع قرارش می دهد

یعنی از زهرا مقرّبتر در آن عقبا نداشت

جبرئیلش اِذن می گیرد به هنگام ورود

من نمی دانم چگونه حُرمتش اعدا نداشت

شعله را افروختند و خانه اش را سوختند

سینه بر در دوختند و چاره ای زهرا نداشت

بانوی پهلو شکسته شِکوه از دردش نکرد

زیر در ذکری بجز فریاد یا مولا نداشت

نالۀ فضّه خذینی سِرّ او را فاش ساخت

بر سر خود سایۀ مادر در آن غوغا نداشت

مسعود اصلانی

حضرت زینب(س)-ولادت


با خبر کرد نسیمی همه ی دنیا را

 متلاطم شده دیدند دل دریا را

گل سرخی که می از قطره ی شبنم می زد

مست می کرد ز بوی نفسش صحرا را

چه صفایی چه هوایی چه دلی داشت زمین

شور می داد ز حال خوش خود بالا را

چشم هایی به روی چشم دگر وا شد و بعد

 دل مجنون کسی برد دل لیلا را

بین آغوش برادر چقدر آرام است

چقدر ناز ربودست دل بابا را

گوییا بار دگر حضرت پیغمبر دید

 عکسی از ماه رخ کودکی زهرا را

زینت خانه ی مهتاب به دنیا آمد

 زینب حضرت ارباب به دنیا آمد

چهره اش منعکس از طلعت روی زهراست

 عشق بازیش از آن حال و هوایش پیداست

حضرت زینب کبری خودش اقیانوسیست

 گرچه چشمان پر از گوهر نابش دریاست

اگر عباس علمدار صف کرب و بلاست

 از ازل تا به ابد پرچم زینب بالاست

مادری کرد برای سه امامش زینب

 پس ولایت به پرستاری او پا برجاست

سوره ی مریم قرآن نمی از تفسیرش

وسعت روح بزرگش چقدر نا پیداست

بهترین خوبترین خواهر دنیا آمد

 حضرت فاطمه ی دیگر دنیا آمد

ژولیده نیشابوری

حضرت زینب(س)-مدح


آنکه از وصفش زبان گردیده الکن زینب است

آنکه نطقم در مدیحش گشته کودن زینب است

آنکه بعد از نهضت سرخ حسین بن علی

پیکر دین خدا را بود جوشن زینب است

آنکه با ایراد نطق آتشین خویشتن

مشعل دین خدا را کرده روشن زینب است

آنکه با تیغ زبان، کار دو صد شمشیر کرد

 تا که گردد از خطر، اسلام، ایمن زینب است

آنچنان جنگید با دشمن که از آن ابتکار

 دشمنش از پرده دل گفت احسن زینب است

آنکه با فکر بلند خویش کرد از بزُن خراب

 کاخ استبداد را بر فرق دشمن زینب است

لاف نَبود گر بگویم بعد زهرای بتول

 در جهان آفرینش بهترین زن زینب است

غلامرضا سازگار

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


امشب علی ولیمه به خلق جهان دهد

امشب زمین فروغ به هفت آسمان دهد

امشب خدا تجلّی خود را نشان دهد

با خطّ نور، بر همه خطّ امان دهد

میلاد شیر دخت علی، شیر داور است

سر تا قدم حقیقت زهرای اطهر است

باید دوباره خلقت پیغمبری چنین

آرد ز کعبه بنت اسد حیدری چنین

بخشد خدا به ختم رُسل کوثری چنین

کز دامنش ظهور کند دختری چنین

فخر رسول و فاطمه "زِینِ اَب" است این

امّ الکتاب صبر و رضا، زینب است این

بَدرُ المنیر و شمس ضُحای علی است این

بعد از بتول عقده گشای علی است این

یادآور صدای رسای علی است این

آیینۀ تمام نمای علی است این

گفتار وحی در سخنش آفریده اند

یا صورتی ز پنج تنش آفریده اند

این مریم مقدس طاهاست، زینب است

این یادگار ام ابیهاست، زینب است

این نور چشم حضرت زهراست، زینب است

این افتخار عصمت کبراست، زینب است

در وصف او من آنچه بگویم شکست اوست

آثار بوسه های علی روی دست اوست

زینب که لحظه هاست همه یادواره اش

زینب که سال هاست سراسر هزاره اش

زینب که دل برد ز پیمبر نظاره اش

زینب که خلقت است مطیع اشاره اش

زینب که با صدای علی حرف می زند

در شهر کوفه جای علی حرف می زند

این است بانویی که پیام آوری کند

هنگام خطبه معجزۀ حیدری کند

یک عمر بر حسین و حسن مادری کند

با دست بسته بر اسرا رهبری کند

باران رحمت است که ریزد ز ابر او

دین زنده از قیام حسین است و صبر او

ای در تن مطهر تو جان پنج تن

ایمان تو حقیقت ایمان پنج تن

از کودکیت شمع شبستان پنج تن

چشم تو آبیار گلستان پنج تن

یادآور تکلم زهرا بیان توست

اعجاز ذوالفقار علی در زبان توست

حیدر ثنات گفته که این حیدر من است

کوثر دعات کرده که این کوثر من است

خون حسین گفته پیام آور من است

قرآن دهد شعار که احیاگر من است

صبر و رضا به مادری ات کرده افتخار

خون خدا به خواهری ات کرده افتخار

ایثار و صبر جمله ای از مکتب تواند

آیات نور گوهر لعل لب تواند

تو آسمانی و شهدا کوکب تواند

بالای نیزه محو نماز شب تواند

بسیار زن که صابر و نستوه بوده است

کی مثل تو "رَأیتُ جَمیلا" سروده است

بر شکر قتلگاه تو از داور آفرین

بر استقامت تو ز پیغمبر آفرین

بر ذوالفقار نطق تو از حیدرآفرین

بر خطبۀ دمشق تو از مادر آفرین

وقتی شدی به کوفه پیام آور حسین

لبخند فتح زد به سر نی سر حسین

از حنجر حسین تو، خنجر شکست خورد

با خطبۀ تو خصم ستمگر شکست خورد

تنهایی و ز صبر تو لشگر شکست خورد

طغیان و ظلم تا صف محشر شکست خورد

تو یک تنه تمام سپاه ولایتی

حق است اینکه دختر شاه ولایتی

پیغمبر حسین تویی با خطاب فتح

نازل به سینه ات شد از اوّل کتاب فتح

گردیده امّتت سپه بی حساب فتح

روی تو شد به برقع خون آفتاب فتح

"میثم" هماره با تو مگر گرم گفتگوست

کز معجز تو بار مضامین به نخل اوست

مشفق کاشانی

حضرت زینب(س)-ولادت


شبی كه مطلع مهر از، طلوع زینب بود

فروغ روز نشسته، به دامن شب بود

هزار رود نواگر ز كوثر و تسنیم

روان به خانه ی زهرا، به بوی زینب بود

هزار چشمۀ خورشید، از كرانۀ شب

دمیده از دل مهتاب، و چشم كوكب بود

شكوفه بار لب مرتضی به باغ دعا

ستاره ریز دم مصطفی، به یا رب بود

شراب نور ز خمخانۀ سحر، جوشید

كه جام سرخ شقایق، ز می لبالب بود

اگر چه "زین اب" و را نهاد نام، رسول

خدای داند، كاو زینب "ام و اب" بود

زنی به همت و مردی، به مردمی سوگند

پس از حسین، سپهدار عشق، زینب بود

علی انسانی

حضرت زهرا(س)-شهادت


اظهار درد دل به زبان آشنا نشد

دل شد ز خون لبالب و این غنچه وا نشد

آن جان از آن زمان که جدا از تنم شده است

یک دم سرِ من از سرِ زانو جدا نشد

با آن که دستِ دشمنِ دون بازویم شکست

دیدی که دامن تو ز دستم رها نشد

شرمنده ام، حمایت من بی نتیجه ماند

دستم شکست و بند ز دست تو وا نشد

بسیار دیده اند که پیران خمیده اند

اما یکی چو من به جوانی دو تا نشد

از ما کسی سراغ ندارد غریب تر

در این میانه درد ز پهلو جدا نشد

مهدی رحیمی

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


آن رتبه را كه هیچ كسی از ازل نداشت

زهرا هماره داشت كه چون خود مَثل نداشت

از این جهت شبیه به پروردگار بود

كه اصلِ اصل بوده و اصلاً بدل نداشت

حتی اذانِ حیّ علَی الغربت علی

بی ذكر نام فاطمه خیرالعمل نداشت

شیعه دلش چنین ز غمِ در نمی شكست

مانند مرتضی اگر این خانه یل نداشت

هر چند سومین پسرش را بدون شك

در اوج عرش داشت ولی در بغل نداشت

محمود ژولیده

حضرت زهرا(س)-مدح


فاطمه روح قیام است، خدا می داند

برترین یار امام است، خدا می داند

فاطمه یك تنه با جبهۀ باطل جنگید

یك علمدار تمام است خدا می داند

گر چه افتاد ز پا، "یا علی"اش ترك نشد

بر لبش ذكر مدام است خدا می داند

او نگهدار خلیل است كه در اوج بلا

آتشش بَرد و سلام است خدا می داند

در جنان جمع اولوالعزم، عنانش دارند

بر درش، خضر غلام است خدا می داند

فاطمه لایَتَناهی ست ولی در ظاهر

محشرش حُسن ختام است خدا می داند

هیئتش باغ بهشت است، نشانش پرچم

عطر سیبش به مشام است خدا می داند

كفوِ مولا علی و ام ابیها زهراست

بر ائمّه همه مام است خدا می داند

هر كه از فاطمیه خطّ ولایت گیرد

هر دو دنیاش به كام است خدا می داند

راه دینداریِ ما از ره زهراست و بس

غیر این راه حرام است خدا می داند

باید اخطار دهی اُردوی دینداران را

در كمین فتنه و دام است خدا می داند

سُست بنیاد شود هر كه نشد زهرایی

بی خِرد مَست مقام است خدا می داند

از جهادی كه ز بیداری اسلام به پاست

نصرت و فتح به كام است خدا می داند

انتظار فرج از فاطمیه باید بُرد

منتظر، اهل قیام است خدا می داند

یاسر حوتی

حضرت زهرا(س)-شهادت


بال و پرِ خسته پریدن دارد آیا!؟

یا چشم های بسته دیدن دارد آیا!؟

ای باغبانم و..! دست بردار از دل من

نازِ گل زخمی خریدن دارد آیا!؟

می خواهی از زهرا چه چیزی را بدانی؟

افتادن بانو... شنیدن دارد آیا!؟

از تو توقع، چیز دیگر داشتم من

رخساره یِ نیلی، خمیدن دارد آیا!؟

میل دل من نیست، مجبورم، و گر نه

از تو، همه عشقم !بریدن دارد آیا!؟

علی اکبر لطیفیان

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


بیمار چندین روزۀ این خانه دارد

در پیش چشمان ترم جان می سپارد

هر شب کنار بستر او یک فرشته

می آید و زخم تنش را می شمارد

پهلو به پهلو می شود وقتی به بستر

امکان ندارد لالۀ سرخی نکارد

پرواز مجروح صدایش بی سبب نیست

یک فاصله در استخوانِ سینه دارد

می گیرد از دستم لباس زخمی اش را

پیراهنی کهنه به جایش می گذارد

خاکسر پروانه ها بر دامن او

شام غریبان را برایم می نگارد