علی اكبر لطیفیان

امام حسین(ع)-شهادت-گودال

  

تیر از بس كه خورده بود حسین

بر تنش مثل پیرهن شده بود

نیزه هاشان تمام شد كم كم

موقع سنگ ریختن شده بود

نفسش بین راه بر می گشت

موقع دست و پا زدن شده بود

هرچه كردند رو به قبله نشد

یعنی آنقدر پاره تن شده بود

زیر انداز خانه های دهات

كفن شاه بی كفن شده بود

حجت الاسلام رضا جعفری

امام حسین(ع)-شهادت-گودال


باد ها عطر خوش پیرهنش را بردند

سوختند و خبر سوختنش را بردند

نیزه ها بر عطشش قهقهه سر می دادند

زخم ها لاله ی باغ بدنش را بردند

دشنه ها دور و بر پیکر او حلقه زدند

حلقه ها نقش عقیق یمنش را بردند

این عطش یوسف معصوم کدامین مصر است

که روی نیزه بوی پیرهنش را بردند

تا که معلوم نگردد به کدام آئین است

اهل صحرای تجرّد کفنش را بردند

باد ها سینه زنان زود تر از خواهر او

تا مدینه خبر آمدنش را بردند

یوسف آهسته بگویی که نمیرد یعقوب

گرگ ها یوسف گل پیرهنش را بردند

محمد امین سبكبار

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع قتلگاه

 

تو سر نداری، من سرِ رفتن ندارم

ماندی به رویِ خاك و عالم كربلا شد

بندِ دلم بودی و هر بندِ تن تو

انگار جایِ گندم ری آسیا شد

بی دردسر سرگرم سر بود و نشست و

آن قدر دست و پا زدی تا اینكه پا شد

یكبار بوسیدم گلویت را چگونه...

...جایِ همان بوسه دوازده ضربه جا شد

زینب زمین خورده ولی تو سنگ خوردی

این زخم ها از ضربه های بی هوا شد

آتش میان خیمه ی عباس افتاد

دستی كنار معجر من بی حیا شد

تو سر نداری دخترت معجر ندارد

یعنی بریدند و كشیدند و جدا شد

محمد امین سبكبار

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع قتلگاه

 

تو سر نداری، من سرِ رفتن ندارم

ماندی به رویِ خاك و عالم كربلا شد

بندِ دلم بودی و هر بندِ تن تو

انگار جایِ گندم ری آسیا شد

بی دردسر سرگرم سر بود و نشست و

آن قدر دست و پا زدی تا اینكه پا شد

یكبار بوسیدم گلویت را چگونه...

...جایِ همان بوسه دوازده ضربه جا شد

زینب زمین خورده ولی تو سنگ خوردی

این زخم ها از ضربه های بی هوا شد

آتش میان خیمه ی عباس افتاد

دستی كنار معجر من بی حیا شد

تو سر نداری دخترت معجر ندارد

یعنی بریدند و كشیدند و جدا شد

وحید قاسمی

امام حسین(ع)-شهادت-قتلگاه

 

فواره های سرخی از گودال زد بالا

مردی عبای خویش را خوشحال زد بالا

تا بین مقتل معدن الماس پیدا شد

در صنف لشکر قیمت خلخال زد بالا

مرد کمان داری یکی از تیرهایش را

نا باورانه اندکی از خال زد بالا

دیگر حساب کیسه های درهم پاداش

از چوب خط سهم بیت المال زد بالا

آتشفشان نور بود و شعله های طور

ناگاه ققنوسی پرید و بال زد بالا

خورشید چشمش بر غروب نیزه ها افتاد

وقتی عبایش را کمی دجال زد بالا

می سوخت دامن های دختر بچه ها اما

آمار سرخیِ رخ اطفال زد بالا

خورشید را از دست هم صد بار دزدیدند

شب در سپاه کوفیان جنجال زد بالا

علی اکبر لطیفیان

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-قتلگاه

 

گمان نمی كنم این روح پیكرم باشد

تنی كه مثله شده در برابرم باشد

بدن بدن كیست این چنین شده است؟

اگر خدای نكرده برادرم باشد ...!

فدای خواهر مظلومه ای كه نالان گفت

كنار كشته ی گودال مو پریشان گفت

گمان نمی كنم این زیر نیزه افتاده

حسین فاطمه یعنی برادرم باشد

تو را خدا بگذارید بوسه اش بزنم

كه قول می دهم این بار بار آخرم باشد

كفن كه نیست عبا نیست، بوریا هم نیست؟

بد است بی كفن این مرد محترم باشد

برای آن كه روی پیكرش بیندازم

نمی شود بگذارید معجرم باشد؟

علی اکبر لطیفیان

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-گودال قتلگاه

 

ته گودال پیکری مانده؟

که بگوییم برادری مانده؟

گفت بهتر که از جلو نبرید

بی گمان راه بهتری مانده

چقدر نامرتبت کردند

پیکری نیست پیکری مانده

چقدر غارت تو طول کشید

یک نفر رفته دیگری مانده

تازه این سهم تا کوفه است

از تن تو اگر سری مانده

گر چه بیرون کشیدم از بدنت

ولی این تیر آخری مانده

فرضم این است پیرهن داری

با همین فرض! معجری مانده

نه عقیق برادری... حتی

نه طلاهای خواهری مانده

علی اکبر لطیفیان

امام حسین(ع)-اشعار عصر عاشورا 


تو زیر پا رفتی ولی بیچاره زینب

از این به بعد و بعد از این آواره زینب

باید خودت یاری کنی ورنه محال است

بوسه بگیرد از گلوی پاره زینب

**

خون گلویت را کسی تا آسمان برد

پیراهن و عمامه ات را این و آن برد

آیا نگفتم در بیاور خاتمت را

راضی شدی انگشترت را ساربان برد

**

گفتند که پیراهنت را می کشیدند

تصویر غارت کردنت را می کشیدند

نه اینکه نیزه بر تنت می ریخت دشمن

بلکه به نیزه ها تنت را می کشیدند

**

رفتی و دستم بر ضریح دامنی بود

رفتی ز دستم رفتنت چه رفتنی بود؟

تا آن زمانی که به یادم هست داداش

وقتی که می رفتی تنت پیراهنی بود

**

رفتی که اشک خواهرت را در بیاری

بغض گلوی دخترت را در بیاری

آیا نمی شد ای سلیمان زمانه

قبل از سفر انگشترت را در بیاری؟

علی اکبر لطیفیان

امام حسین(ع)-قتلگاه

 

بلند مرتبه شاهی و پیکرت افتاد

همین که پیکرت افتاد خواهرت افتاد

تو نیزه خوردی و یک مرتبه زمین خوردی

هزار مرتبه زینب، برابرت افتاد

همین که از طرف جمعیت دو تا چکمه

رسید اول گودال، مادرت افتاد

تو را به خاطر دِرهم چه دَرهمت کردند

چنان که شرح تن تو به آخرت افتاد

ولی به جان خودت خواهرت مقصر نیست

در آن شلوغی اگر بارها سرت افتاد

خبر رسید که انگشتر تو را بردند

میان راه، النگوی دخترت افتاد

کنار خیمه رسیده است لشگر کوفه

و خواهر تو به یاد برادرت افتاد

علی انسانی

امام حسین(ع)-قتلگاه


باغبان آمد سری بر باغ زد

شوربختی را نمک بر داغ زد

از جَنان تا رو به سوی باغ کرد

دشت را چون لاله ها پر داغ کرد

مادرش آمد برای دیدنش

دیدنش، بوییدنش، بوسیدنش

آمد اما طاقت دیدن نداشت

رفت و باغ خود به بلبل واگذاشت

بلبلی دل سوخته جان سوخته

آشیانش هم چو بستان سوخته

کرد با شمع دل خود جستجو

خاک را با یاد گل می کرد بو

تابْ دیگر در دل بلبل نبود

بوی گل می آمد اما گل نبود

ناگهان از زیر شاخ و برگ ها

آمد این آوا که این سویم بیا

آمد و زد شاخه ها را بر کنار

تا که شد گمگشته ی او آشکار

یافت آن گل را ولی پرپر شده

پاره پاره پیکری بی سر شده

گل ولی از بس به خون آغشته بود

یاس بر لاله مبدل گشته بود

گفت آیا یوسف زهرا تویی؟

آن که من می جویمش آیا تویی؟   

ماند از یوسف به جا پیرهنی

از تو نه پیراهن است و نه تنی

ای همه گل ها به نزدت کم ز خار

زخم تو چون داغ زینب بی شمار

پای تا سر غرق در خونی چرا؟

آفتاب من شفق گونی چرا؟

جای سالم از چه در این جسم نیست؟

باقی از این جسم غیر از اسم نیست

گر چه سر تا پای تو بوسیدنی است

بهر من جایی برای بوسه نیست

ای که نامت جان به عیسی می دهد

قتلگاهت بوی زهرا می دهد

گریم و پرسی اگر از سرگذشت

در غمت ای تشنه آب از سر گذشت

آن چنان شد دیده ی من اشک ریز

کز غمم شد چشم دشمن اشک ریز

عاشقان را بعد ازین آوازه نیست

در کتاب عاشقی شیرازه نیست

علی اکبر لطیفیان

امام حسین(ع)-وداع-گودال


یک روح واحدند، ولی از بدن، جدا

در اتحاد نیست "تو" از "او" و "من" جدا

این دو، دو نیستند، تجلی وحدتند

پس باطناً یک اند ولی ظاهراً جدا

جسمش کنار خیمه و روحش کنار عرش

این گونه هیچ کس نشد از خویشتن جدا

می برد با خودش همۀ اهل بیت را

پس داشت می شد از همۀ پنج تن، جدا

حال غریب بهتر از این که نمی شود

این است آخر عاقبت از وطن جدا

از نیزه ها بپرس چرا هر چه می کشید

اصلاً نمی شد از بدنش پیرهن جدا

در غارتش کسی به کسی پا نمی دهد

یا می شود لباس جدا، یا بدن جدا

افتاده است گوشه ی گودال سر جدا

افتاده است گوشه ی گودال تن جدا

این کشته، هم حسین هم انگار زینب است

این دو، دو نیستند، ولو ظاهراً جدا