علی اکبر لطیفیان

حضرت معصومه(س)-مدح و مناجات

ما را برای گدایش شدن آفریدند
قمری آب و هوایش شدن آفریدند

او را برای طواف و برای عروج و
ما را برایِ برایش شدن آفریدند

این خانم با کرم، محترم را برای
وقف امام رضایش شدن آفریدند

اصلاً تمامی ایران زمین را برای
ملک خصوصی پایش شدن آفریدند
×××

هر چند نانی نداریم، گندم که داریم
گیرم مدینه نرفتیم ما قم که داریم

زهرا حضورش نیازی به مردم ندارد
اصلاً ظهورش مدینه و یا قم ندارد

بالی که این آسمان را ندارد چه دارد؟
آن کس که این آستان را ندارد چه دارد؟

من حاجتم را به دست مسیحا ندادم
بال و پرم را به این آسمان ها ندادم

قمری ام و در کرم خانه لانه گرفتم
من حاجتم را از این آستانه گرفتم
×××
عصمت تباری که همسایه اش را ندیده
همسایه اش نیز هم، سایه اش را ندیده

بانوی والا مقامی که ما فوق نور است
خورشید هفت آسمانی که ما فوق نور است

جبریل حتی حریف کمالش نمی شد
آیینه هم رو به رو با جمالش نمی شد

پروازها با قنوتش به بالا رسیدند
اعجازها با نگاهش به این جا رسیدند

غیر از خدایا خدایا صدایی ندارد
روی زمین غیر محراب جایی ندارد

سجاده اش با مناجات کردن گره خورد
گهگاه با نور خیرات کردن گره خورد

در بارگاه جلالی، تعبّد، تعبّد
در آستان کمالی، تهجّد، تهجّد

امروز باران ترینِ عنایت به دستش
فردا فراوان ترینِ شفاعت به دستش

با لطف بسیار دست بگیری که دارد
چه خوب تا می کند با فقیری که دارد

خورشید شب های تنهای محتاجی ماست
یا رحمة الله فردای محتاجی ماست

بالا پریدند پرهای ما با نگاهش
چه سر به زیرند سرهای ما با نگاهش

از یک طرف دخترِ مردِ مشکل گشاهاست
از یک طرف خواهرِ آبروی گداهاست

او حلقه ی اتصال رضا با جواد است
باب الحوائج ترینی که باب المراد است

وقتی که می خواست از خانه اش در بیاید
یعنی به سمتِ حریم پیمبر بیاید

دور و برش از برادر برادر قرُق بود
راه از پسر های موسی بن جعفر قرُق بود

دست پسرهای موسی بن جعفر نقابش
پای پسرهای موسی بن جعفر رکابش

تا چادرش خاکی از ردّ پایی نگیرد
تا معجر با حجابش به جایی نگیرد
×××
او آمد و مایهٔ افتخار همه شد
دسته گل مریمی بهار همه شد

گیرم نبودیم اما سلامش که کردیم
گیرم ندیدیم، ما احترامش که کردیم

ما سر بلندیم از این که گلابش نکردیم
با ازدحام سر کوچه آبش کردیم

او آمد و طرز خواهر شدن را نوشت و...
قربانِ قبل از برادر شدن را نوشت و...

چه خوب شد که مسیرش به مقتل نیفتاد
چه خوب تر بارها از روی تل نیوفتاد

گودالی از کشمکش های لشکر ندید و...
ای وای! بالای سرنیزه ها سر ندید و...

ای وای از آن خواهری که برادر ندارد
بوسه زند بر گلویش اگر سر ندارد

یوسف رحیمی

حضرت معصومه(س)-مدح و مصیبت


 آمدي و بهشت را با خود

به دل اين کوير آوردي

کوثرانه قدم زدي در شهر

خيرهاي کثير آوردي

 

آمدي و مشام هر کوچه

پر شده از شميم احساست

يادگاري مادرت زهراست

عطر نام تو، نفحه‌ي ياست

 

به لب مردمان غمديده

با حضورت تبسم آوردي

آمدي با فرشتگان از راه

آسمان را سوی قم آوردي

 

با تو بوي بهشت پيچيده

دم به دم در فضاي بيت النور

آسمان آمده به پابوسي

آمده تا حرای بيت النور

 

حرف رفتن که مي‌زني ناگاه

دل قم کوچه کوچه مي‌گيرد

يا کريمي که دل به تو بسته

از فراق تو آه مي‌ميرد

 

خاطر آسماني ات انگار

گاه گاهي غبار غم دارد

بغض هاي شکسته‌ي ناگاه

چشم هايي که دم به دم دارد ...

 

شعله‌ي آه و ... قلب بي تابت

در تب اشتياق مي‌سوزد

باز هم قصه‌ي جدايي ها

جگرت از فراق مي‌سوزد

 

چشم هايت دو چشمه کوثر شد

ياد داري وداع آخر را

دل خواهر چگونه تاب آورد

حسرت ديدن برادر را

 

زينب حضرت رضايي و

چشمهايي پر از شفق داري

ديدن غربت «ولي» سخت است

بانوي بي قرار حق داري

 

آمدي از مدينه تا ايران

برساني چنين پيامت را

که تحمل نمي تواني کرد

لحظه اي غربت امامت را

 

سيره‌ي ناب فاطمي اين است

راه را بر همه نشان دادي

تو شهيد ولايتي بانو

در هواي امام جان دادي

 

سیره ی ناب فاطمی این است

مادری پا به پای مولایش

روز دلگیر بی طرفداری

آمد و شد فدای مولایش

 

گرچه با قامت شکسته ولی

آمد و یک تنه قیامت کرد

تا رمق داشت ماند و جانانه

از امام خودش حمايت کرد

 

در دل کوچه ها ز پا افتاد

تا که این راه ماند پا بر جا

او غریبانه رفت تا باشد

روضه خوان غریبیِ مولا

 

تربتش بی نشانه است اما

می رسد عطر و نفحه ی یاسش

از کنار ضریح بانویی

که شد آئینه دار احساسش

 

به هوای زیارتش هر بار

آمدم دلشکسته تا اینجا

گفته ام رو به صحن آئینه:

السلامُ علیکِ یا زهرا

علی اکبر لطیفیان

حضرت معصومه(س)-مدح و مناجات

سائل لطف نوشتند بني آدم را
سرِ اين سفره نشاندند همه عالم را

صبح فردا عجبي نيست اگر بنشانند
يك طرف آسيه را، يك طرفت مريم را

حسِ معراج نشينيِ من اين است فقط
گوشه اي از حرمت پهن كنم بالم را

در ضريحت شرف آدميت ريخته اند
پس محال است كه آدم نكند آدم را

همه بالفعل مسيح اند اگر پخش كنند
نفسِ دختر موسايِ مسيحا دم را

مثل يك عرش براي تو حرم ساخته اند
كاش مي شد حرم حضرت زهرا هم را...

با گداييِ حرم فخر به دنيا داريم
هر چه داريم از اين دختر موسي داريم


وحید قاسمی

حضرت معصومه(س)-مدح و شهادت


در سرد سیر شهر دل، روح بهاری             

 در  شوره زار سینه ی من چشمه ساری

 

 میخواهی امشب بر کویر دیده گانم

 با روضه هایت باغی از شبنم بکاری

 

 سهم تو از ارث پدر، خونجگر بود

 از کودکی در ماتم او سوگواری

 

 منزل به منزل در پی دلدار رفتی

 در دشت های عاشقی محمل سواری

 

 داغ عزیزانت بلای جانتان شد

 تو زخمی تیغ جفای روزگاری

 

 تا مقصدت مشهد، دگر راهی نمانده

 ای کاش می شد اندکی طاقت بیاری

 

 می سوختی از آتش تب، بین بستر

 دلخسته راضی به رضای کردگاری

 

 باید بیاید دلبرت، باید بیاید

 در آخرین ساعات هم امید واری

 

 چشمان اشک آلوده ات را تا دم مرگ

 یک لحظه هم از درب حجره بر نداری

 

نام رضا از روی لب هایت نیفتد

 با اینکه رو به قبله و در احتضاری

 

 تو یادگار دلبرت را مثل زینب

 با گریه روی سینه ی خود می فشاری

 

 دیگر مخور غم، چون سرت را ای کریمه

 بر دامن زهرای اطهر می گذاری

حسن لطفی

حضرت معصومه(س)-وفات

غمی میان دل خسته ام شرر دارد

دل شکسته ام اینگونه همسفر دارد

 

کبوتری که نشسته به روی ایوانم

دوباره آمده و از رضا خبر دارد

 

خیال غربت او می کشد مرا ، اما

دلم زغصه زینب غمی دگر دارد :

 

ز کاروان اسیران و خواهری تنها

که حلقه ای زیتیمان در به در دارد

 

ز مادری که سپر شد کبود شد خم شد

ز مادری که ز غم دست بر کمر دارد

 

زمادری که کنار سر دو طفلانش

ز کوچه های یهودی نشین گذر دارد

 

ز دختری که یتیم است و در تمامی راه

به سمت نیزه بابا فقط نظر دارد

 

ز دختری که به لکنت به عمه اش میگفت

بگو به دختر شامی که این ، پدر دارد

 

ز صوت ضربه سنگین سنگها فهمید

لبان خشک پدر زخم های تر دارد

 

سر پدر به زمین خورد و بین آن مردم

کسی نبود که سر را زخاک بردارد


علی اکبر لطیفیان

حضرت معصومه(س)-مدح و مصیبت

روی قبرم بنویسید که خواهر بودم

سالها منتظر روی برادر بودم

 

بنویسید گرفتار نباشم چه کنم؟

من اگر منتظر روی برادر نباشم چه کنم؟

 

روی قبرم بنویسید جدایی سخت است

اینهمه راه بیایم ،تو نیایی سخت است

 

یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم

سالها میشود واز پیرهنش بی خبرم

 

روی قبرم بنویسید ندیده رفتم

با تن خسته و با قد خمیده رفتم

 

بنویسید همه دور ربرم ریخته اند

چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند

 

چقدر مردم این شهر ولایی خوبند

که سرم را نشکستند خدایی خوبند

 

بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد

به خداوند قسم بال وپرم سنگ نخورد

 

چادرم دور وبرم بود وبه پایی نگرفت

معجرم روی سرم بود وبه جایی نگرفت

 

...من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟

من کجا بام کجا کوچه و بازار کجا؟

 

بنویسید که عشاق همه مال هم اند

هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند

 

گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید

من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید...

 

روی قبرش بنویسید برادر بوده

سالها منتظر دیدن خواهر بوده

 

روی قبرش بنویسید که عطشان نشده

بدنش پیش نگاه همه عریان نشده

 

بنویسید کفن بود،خدایا شکرت

هرچه هم بود بدن بود خدایا شکرت

 

یار هم آنقدری داشت که غارت نشود

در کنارش پسری داشت که غارت نشود

 

اوکجا نیزه کجا گودی گودال کجا؟

اوکجا نعل کجا پیکر پامال کجا؟

 

بنویسید سری بر سر نی جا میکرد

خواهری از جلوی خیمه تماشا میکرد


غلامرضا سازگار

حضرت معصومه(س)-مدح و مصیبت

ای کوثرِ کوثر محمّد (ص)

ای دخترِ دختر محمّد (ص)

معصومه ی دودمان عصمت

روح ادب و روان عصمت

سر تا قدمت همه معانی

مانند کتاب آسمانی

پاکی زتو اعتبار دارد

عصمت به تو افتخار دارد

قم مکّه تو مسجدالحرامش

خورشید، ستاره ای به بامش

مهر تو به حشر دست آویز

فیضیه، زفیض توست لبریز

ای مصحف دامن ائمّه

ای پاره ای از تن ائمّه

یک نخله زهفت قلّه ی طور

یک فاطمه از دو فاطمه نور

صحن تو پناه خلق عالم

ایوان طلات قلب مریم

مهر تو به سینه داغ خورشید

شمع حرمت چراغ خورشید

روی تو گُل بهارِ زهراست

قبر تو همان مزار زهراست

مهر تو چو جان درون سینه است

زوّار تو زائر مدینه ست

جود و کرم ائمّه داری

جا در حرم ائمّه داری

ای زینب دوّم ولایت

ثاراللّهیان همه فدایتای آل رسول را کریمه

معصومه، محدثه، علیمه

ایران حرم مطهّر توست

مرهون تو و برادر توست

چون باب تو بود طفل نوزاد

صادق زولادتت خبر داد

پیش از شب دل فروز میلاد

از آمدنت به قم خبر داد

بر زائرت ای فرشته حاجب

در حشر بود بهشت واجب

ذکر تو چراغ محفل ماست

قبر تو مدینه ی دل ماست

یک کعبه بود به دیده ی ما

قبر تو و زینبین و زهرا

قم شد حرم محمّد و آل

کردی تو در آن نزول اجلال

بر دوش خود آن فقیه کامل

می برد تو را زمام محمل

در نزد تو ای بزرگ بانو

پیران خرد زدند زانو

بستند همه لب از تکلّم

کردند به محضرت تعلّم

افسوس که بعد هیفده شب

جانت زالم رسید بر لب

تو فاطمه، شهر قم مدینه

داغت شرری درون سینه

در سوگ تو چشم مردم قم

بر دامن خاک ریخت انجم

هر گام هزار بار مردند

تابوت تو را به دوش بردند

هر چند که شد مکان به خاکت

شب دفن نگشت جسم پاکت

شد بسته دو چشم اشکبارت

سیلی نزدند بر عذارت

پوشیده زخاک شد روی تو

دیگر نشکست پهلوی تو

بگذار کنم به چشم خون بار

این بیت از آن قصیده تکرار

آن قبر که در مدینه شد گم

پیدا شده در مدینه ی قم


یحیی نژاد سلامتی

حضرت معصومه(س)-مدح


در قم که آمدم دل سنگم جلا گرفت

مثل کبوتری به حریم تو جا گرفت

گرد و غبار دور و بر صحن این حرم
گرد و غباری از دل آیینه ها گرفت

باران،قنوت،اشک،کبوتر،کنار تو
در این میانه نور تو دست مرا گرفت

وقتی نگاه من به تو افتاد این دلم
حال و هوای باب جوادِ، رضا ع گرفت

جسمم کنار خواهر و قلبم صحن رضاست
اشکم تمام فاصله ها را فرا گرفت

این خادمان کوی تو گفتند میشود
از دست مهربان شما کربلا گرفت

وحید قاسمی

حضرت معصومه(س)-مدح
خاتون شهر آینه هایی بزرگوار
زهرای شهر یثرب مایی بزرگوار

چشم مَلک ندیده دمی سایه ی تو را
ناموس بارگاه خدایی بزرگوار

این قوم را به راه حقیقت کشانده ای
موسای بی عباو عصایی بزرگوار

بر شانه های باد، جحاز تو حمل شد
فرمانروای مُلک صبایی بزرگوار

گم کرده ایم کعبه ی حاجات و آمدیم
نزد شما که قبله نمایی بزرگوار

من گریه می کنم که نگاهی کنی مرا
آری همیشه عقده گشایی بزرگوار

باران رحمت ازلی سهم مان شده
بی شک دلیل فیض، شمایی بزرگوار

بانوی مهربان کدامین قبیله ای؟
امشب بگو که اهل کجایی بزرگوار

خُلقت شبیه پیر کریم عشیره است
الحق ز نسل شیر خدایی بزرگوار

فهمیدم از شلوغی صحن و سرایتان
هر لحظه مأمن فقرایی بزرگوار

فرقی نمی کند چقدر نذر می کنند!؟
باب المراد شاه و گدایی بزرگوار

اینجا مریض ها همگی خضر می شوند
سر چشمه ی حیات و بقایی بزرگوار

از لحن گریه کردن زوّار واضح است
در قم، بقیع اهل بکایی بزرگوار

یادت نمی رود چه قراری گذاشتیم؟
محشر دم بهشت بیایی بزرگوار

علی اکبر لطیفیان

حضرت معصومه(س)-وفات
جود و کرامت از کرمش جاودان شده
هر چه دخیل هست به سویش روان شده

جبریل هم اگر برسد در حریم او
حس میکند که وارد صحن جنان شده

او ظاهرش بتول ولی باطنش علی است
در پشت آن جمال، جلالی نهان شده

از چه تمام فاطمه ها عمرشان کم است
دنیا چرا به "فاطمه " نا مهربان شده

خواهر حریف هجر برادر نمیشود
بیهوده نیست اینهمه قدش کمان شده

با احترام آمد و با احترام رفت
هر آنچه شأن اوست در اینجا همان شده

دور و برش فرشته نگهبان معجرش
پس ما فدای زینب بی پاسبان شده

گاهی میان محمل نامحرمان شهر
گاهی میان محمل بی سایبان شده
 
شکر خدا مقام تو زخم زبان نخورد
شکر خدا برادر تو خیزران نخورد

مسعود اصلانی

حضرت معصومه(س)-وفات
بی هوایش پری نمی ماند
چشم های تری نمی ماند

واژه ی عاشقی وسط باشد
واژه ی بهتری نمی ماند

تا که قم هست و هست معصومه
بی حرم مادری نمی ماند

بانوی ما اگر اشاره کنی
به تن ما سری نمی ماند

با ورود تو و امام رضا
عرصه ی محشری نمی ماند

یا بدون مقام خواهریت
عزت خواهری نمی ماند

ای کریمه! همه فدای توأییم
گریه کن های غصه های توأییم

با غم و غصه آشنا بودی
مثل یک بغض بی صدا بودی

از همان کودکی همان اول
غرق دریای غصه ها بودی

زخم زنجیر و ساق پای پدر
به غم و درد مبتلا بودی

راهی ات کرد بغض دلتنگی
راهی دیدن رضا بودی

تو رسیدی به کشور ما و
مورد احترام ما بودی

همه گل ریختن روی سرت
گر چه از دلبرت جدا بودی

یادت آمد دلی که سوزان شد
خواهری را که سنگ باران شد

خواهری گفت اشک سهم من است
ای برادر چقدر دل شکن است...

...این که یک خواهری نگاه کند
به برادر که پاره پیروهن است

بدنت را محاصره کردند
حاصلش آه، زیر و رو شدن است

درهمت کرده اند و می بینم
نیزه هایی که سهم یک بدن است

لشگر کوفه را کفن کردند
بدن تو هنوز بی کفن است

خواهرت می رود ولی افسوس
دلبرش روی خاک پاره تن است

در گلو بغض بی صدا مانده
بدنت روی خاک جا مانده

سید محمدرضا شرافت

حضرت معصومه(س)-مدح
دل من باز گرفته به حرم می آید
درد دلهاست که از چشم ترم می آید

باز هم پیش ضریح تو نشستم با اشک
لطف تو باز فقط در نظرم می آید

در همه زندگی از بی تو شدن می ترسم
که اگر دست نگیری به سرم می آید

کاش آن لحظه ی پر غصه به دادم برسی
آه آن لحظه که وقت سفرم می آید...

زائری بود که هر روز حرم می آمد
چقدر پیش تو بوی پدرم می آید

می روم از حرمت حس من این است انگار
که کسی تا دم در پشت سرم می آید

شعر می خواند و می گرید و می گریاند
طبع من باز هم از سمت حرم می آید

حسین ایزدی

حضرت معصومه(س)-مدح و شهادت

 

بانو سلام، دختر موسای طورها

هر جا قدم زدی شده کوهی ز نورها

من عاشقِ قدیمیِ این خانواده ام

 راهی شدم به محضرت از راه دورها

پیش شما هوای بهشت از سرم پرید

 این جا پر است بهجت و شور و سرورها

آن قدر هیبت و عظمت دارد این حریم

 جایی نمانده است برای غرورها

وقتی که آشیانه ی آل علی قم است

 فرش حریم آن شده گیسوی حورها

من چشم بسته ام به عطای کریم ها

راضی نیم به تکه نان مثل مورها

در قم همه ز بودن تو فیض می برند

 تنها نه زنده ها، که گرفتار گورها

هم چون عقیله عالمه ی بی معلمی

 طعنه زده کلام شما بر زبورها

گفتم عقیله و دل من رفت کربلا

 آخر به سمت قتلگه افتد عبورها

در پیش صبر زینب ما صبر هم شکست

 حرفی نمانده بود برای صبورها

شکر خدا برادر تو نیزه ای نخورد

 شکر خدا نرفته سرش در تنورها

بر روی پیکرش همه گل هدیه کرده اند

 جسمش نماند زیر هجوم ستورها

وحید قاسمی

حضرت معصومه(س)-ورودیه به شهر قم و شام بلا


محملت با وقار می آمد

سبزتر از بهار می آمد

وه! عجب خوش خرام می آمد

با شکوه تمام می آمد

محملت بود و... خیلِ استقبال

کم محلی نشد ! زبانم لال!

دم قم گرم! سربلند شدیم

ازدعایِ تو بهره مند شدیم

دم قم گرم ! احترام گذاشت

هرچه گل داشت،رویِ بام گذاشت

قم نگاهش لبالب از شرم است

شام ویران که نیست! خونگرم است

پاکی و حُجب، باورِ چشمش

قدم میهمان سرِ چشمش

چادرت ذره ای غبار ندید!

آفتابی به نی سوار ندید!

با مَحارم به قم رسیدی ،شکر

سر دروازه ای ندیدی، شکر

دستِ بیعت به طبل جنگ نخورد

به غرورت کلوخ و سنگ نخورد

قم کجا!؟ کوفه ی خراب کجا!؟

تو کجا !؟ زینب و رباب کجا!؟

گوشه ی معجرت نمور نبود

خبر داغی از تنور نبود

ساربان محملت عجول نراند

چادرت زیر پایِ شمر نماند

هرچه شد،شد! رسیده جان بر لب

ای امان از غریبیِ زینب!

عمه ات اشکِ ارغوان را دید

خنده ی نحسِ خیزران را دید

ته گودالِ پُر بلا را دید

تنِ پامالِ چکمه ها را دید

کوفه را بی عصایِ پیری رفت

خاک عالم سرم، اسیری رفت

سید هاشم وفایی

حضرت معصومه(س)-مناجات


هر كس كه سائل در این خانه می شود

مبهوت آن نگاه كریمانه می شود

بر این مقام هر كه كند روی التجا

مثل غبار ساكن كاشانه می شود

ای حُرمت مقدس قم، آشنای تو

با هر كسی به غیر تو بیگانه می شود

تو دختر امامی و شاگرد مكتبت

با مهر دل فروز تو فرزانه می شود

من كیستم كه دور ضریحت كنم طواف

جبریل در حریم تو پروانه می شود

وقتی فرشتگان به حریم تو سر زنند

این آستان نور، پری خانه می شود

هر چند غافلم ز تولای تو، ولی

این گنج قسمت دل ویرانه می شود

هر گاه یاد غُربت تو می كند دلم

گرم فغان و گریه مستانه می شود

هر كس فشاند قطره اشكی به ماتمت

این دانه اشك، گوهر یكدانه می شود

زین موهبت كه شد به «وفائی» ز سوی دوست

گرم نماز و سجده شكرانه می شود

کمیل کاشانی

حضرت معصومه(س)-شهادت


ای ز نسل پاک کوثر فاطمه

زینب موسی بن جعفر فاطمه

از تبار عصمتی معصومه ای

یادگار بی بی مظلومه ای

مثل زینب عالمه در علم دین

قلب تو دریایی از علم الیقین

از مدینه چونکه دل بر داشتی

شوق دیدار برادر داشتی

قم شد از فیض قدومت رشک طور

روی تو آئینه ی الله و نور

آمدی قم غرق استقبال شد

کوچه کوچه شوق و شور و حال شد

جسم تو در اوج غم بیمار بود

روحت اما از خدا سرشار بود

هیجده روز از تو قم اکرام کرد

احترام تو ز خاص و عام کرد

دیگر اما طاقت تو طاق شد

روح تو بر پر زدن مشتاق شد

در لهیب غصه ها بگداختی

دور از روی رضا جان باختی

ابن خزرج چون غمت را جار زد

شهر قم در ماتم تو زار زد

رفتی و قم نینوای ناله شد

سینه ها دولتسرای ناله شد

پیکرت بر دوش اشک و ناله رفت

در بر زهرای هجده ساله رفت

تربتت میعادگاه اهل دل

قبر تو معراج آه اهل دل

مرقدت بوی مدینه می دهد

اشک گرم و سوز سینه می دهد

یک مدینه داغ دل را تازه کرد

دفتر این قصه را شیرازه کرد

داغ تو یادآور یک ماتم است

قامت گردون از این ماتم خم است

آی بی بی امشب امشب گریه کن

همنفس با اشک زینب گریه کن

پیکر پهلو شکسته فاطمه

در مدینه دفن شد دور از همه

نه نفر تابوت زهراشان به دوش

سینه ها آتشفشان لب ها خموش

در دل شب روی دستان علی

خفت در خاک بقیع جان علی

محمود مربوبی

حضرت معصومه(س)-شهادت


این دل شده بی قرار تو معصومه
پر زد به سوی دیار تو معصومه
دیدم همه جا عطر رضا پیچیده
در لحظه احتضار تو معصومه
×××
بر سینه خود داغ برادر دارد
در سر هوس دیدن دلبر دارد
افسوس که تا حوالی قم آمد
دیگر نتوانست قدم بردارد
×××
زخمی به جگر داشت وَ در تب می سوخت
از دوری دلبرش مرتب می سوخت
هر جا که سرِ درد دلش وا می شد
می گفت: امان از دل زینب، می سوخت
×××

با ناله دو چشمان ترش را وا کرد
تا سِـیر کند دور و برش را، وا کرد
نومید ز دیدن برادر گشت و
با ذکر رضا بال و پرش را وا کرد
×××

آمد ز مدینه تا که در قم باشد
در مملکت امام هشتم باشد
شاید که خدا نخواست تا مرقد او
مانند مزار فاطمه گُم باشد

وحید قاسمی

حضرت معصومه(س)-شهادت 


در مجلس عزای شما گریه می كنم

امشب فقط برای شما گریه می كنم

عطر گلاب مرقدتان بر مشام خورد

در گوشه ی سرای شما گریه می كنم

چون اشك بین روضه به هر درد مرهم است

با نیت شفای شما گریه می كنم

با بال های بی رمق اشك دیده ام

در مشرق هوای شما گریه می كنم

من هم مسافرم، وطنم مشهد الرضا ست

دنبال رد پای شما گریه می كنم

خواندم چگونه پیر شدی در جوانی ات

دارم ز غصه های شما گریه می كنم

عمری برای هجر پدر گریه كرده ای

امشب منم به جای شما گریه می كنم

محمود ژولیده

حضرت معصومه(س)-شهادت


گر چه دیدار برادر نرسیدی بانو!

بدنی زیر سم اسب ندیدی بانو!

خبرِ چند برادر تو شنیدی امّا

سرِ نی آیۀ قرآن نشنیدی بانو!

داغ مرگ همه اصحاب چشیدی آری

درد کعب نی و سیلی نچشیدی بانو!

شعلۀ هجر برادر جگرت را سوزاند

رأس او را سر بازار ندیدی بانو!

عمه ات زینب مظلومه به ویرانه اسیر

تو به قم خلوت محراب گزیدی بانو!

احترامت همه جا حفظ شد ای بنت رسول!

چون نسیمی سوی قم پاک وزیدی بانو!

مثل مولای غریبت که به غربت جان داد

به غریبانه ترین وجه، شهیدی بانو!

صبر تو زینبی و همت تو فاطمی است

با همین رتبه به اهداف رسیدی بانو!

مکتب فاطمه را خوب که احیا کردی

دل ز دنیای پر از غصّه بریدی بانو!

نهضت روح خدا را تو ببار آوردی

نهضت فاطمه را صبح سپیدی بانو!

کربلا را ز مدینه تو به قم آوردی

مُلک ری را تو به ایثار خریدی بانو!

قمِ تو بارگه نور و قیام و شرف است

هم چو خورشید از این شهر دمیدی بانو!

قطعه ای از حرم حضرت زهرا حَرمت

حرمش را تو به تصویر کشیدی بانو!

پرچم علم و عمل را تو کشیدی بر دوش

یر این بار گران گر چه خمیدی بانو!

علی پورزمان

حضرت معصومه(س)-شهادت

رنگ و بوی مدینه داری تو دلم آرام نه پریشان است
قدمت روی چشم"بیت النور" واژه ها یک به یک غزلخوان است
خسته از راه آمدی تا قم قم به پا خواست پیش تو خانم
ناقه ات بین جمعیت شد گم همه گفتند تازه مهمان است
افتخاری بده به چشمانم عاشقی از تبار سلمانم
پس می افتم به پای چادرتان عشق عشقی که بهتر از جان است
فاطمه...فاطمه...که هفده روز فاطمه...فاطمه...که هجده سال
فاطمه...زینبی که در گودال روضه ی تو گریز پایان است
گرد و خاکی به چشم می آید دو سواره...گمان کنم...شاید
حرم اهل بیت شد اینجا کاظمین است یا خراسان است
...

صبح من با تو می شود آغاز باز چشمم به گنبدت شد باز
السلام علیک یا بانو صحن آیینه غرق باران است

حسین ایزدی

حضرت معصومه(س)-مدح و شهادت

 

بانو سلام، دختر موسای طورها

هر جا قدم زدی شده کوهی ز نورها

من عاشقِ قدیمیِ این خانواده ام

 راهی شدم به محضرت از راه دورها

پیش شما هوای بهشت از سرم پرید

 این جا پر است بهجت و شور و سرورها

آن قدر هیبت و عظمت دارد این حریم

 جایی نمانده است برای غرورها

وقتی که آشیانه ی آل علی قم است

 فرش حریم آن شده گیسوی حورها

من چشم بسته ام به عطای کریم ها

راضی نیم به تکه نان مثل مورها

در قم همه ز بودن تو فیض می برند

 تنها نه زنده ها، که گرفتار گورها

هم چون عقیله عالمه ی بی معلمی

 طعنه زده کلام شما بر زبورها

گفتم عقیله و دل من رفت کربلا

 آخر به سمت قتلگه افتد عبورها

در پیش صبر زینب ما صبر هم شکست

 حرفی نمانده بود برای صبورها

شکر خدا برادر تو نیزه ای نخورد

 شکر خدا نرفته سرش در تنورها

بر روی پیکرش همه گل هدیه کرده اند

 جسمش نماند زیر هجوم ستورها

مسعود اصلانی

حضرت معصومه(س)-شهادت


بی هوایش پری نمی ماند

چشم های تری نمی ماند

واژه ی عاشقی وسط باشد

واژه ی بهتری نمی ماند

تا که قم هست و هست معصومه

بی حرم مادری نمی ماند

بانوی ما اگر اشاره کنی

به تن ما سری نمی ماند

با ورود تو و امام رضا

عرصه ی محشری نمی ماند

یا بدون مقام خواهریت

عزت خواهری نمی ماند

ای کریمه! همه فدای توأییم

گریه کن های غصه های توأییم

با غم و غصه آشنا بودی

مثل یک بغض بی صدا بودی

از همان کودکی همان اول

غرق دریای غصه ها بودی

زخم زنجیر و ساق پای پدر

به غم و درد مبتلا بودی

راهی ات کرد بغض دلتنگی

راهی دیدن رضا بودی

تو رسیدی به کشور ما و

مورد احترام ما بودی

همه گل ریختن روی سرت

گر چه از دلبرت جدا بودی

یادت آمد دلی که سوزان شد

خواهری را که سنگ باران شد

خواهری گفت اشک سهم من است

ای برادر چقدر دل شکن است...

...این که یک خواهری نگاه کند

به برادر که پاره پیروهن است

بدنت را محاصره کردند

حاصلش آه، زیر و رو شدن است

درهمت کرده اند و می بینم

نیزه هایی که سهم یک بدن است

لشگر کوفه را کفن کردند

بدن تو هنوز بی کفن است

خواهرت می رود ولی افسوس

دلبرش روی خاک پاره تن است

در گلو بغض بی صدا مانده

بدنت روی خاک جا مانده

وحید قاسمی

حضرت معصومه(س)-شهادت 


در سرد سیر شهر دل، روح بهاری

در  شوره زار سینه ی من چشمه ساری

می خواهی امشب بر کویر دیده گانم

با روضه هایت باغی از شبنم بکاری

سهم تو از ارث پدر، خون جگر بود

از کودکی در ماتم او سوگواری

منزل به منزل در پی دلدار رفتی

در دشت های عاشقی محمل سواری

داغ عزیزانت بلای جانتان شد

تو زخمی تیغ جفای روزگاری

تا مقصدت مشهد، دگر راهی نمانده

ای کاش می شد اندکی طاقت بیاری

می سوختی از آتش تب، بین بستر

دل خسته راضی به رضای کردگاری

باید بیاید دلبرت، باید بیاید

در آخرین ساعات هم امیدواری

چشمان اشک آلوده ات را تا دم مرگ

یک لحظه هم از درب حجره بر نداری

نام رضا از روی لب هایت نیفتد

با این که رو به قبله و در احتضاری

تو یادگار دلبرت را مثل زینب

با گریه روی سینه ی خود می فشاری

دیگر مخور غم، چون سرت را ای کریمه!

بر دامن زهرای اطهر می گذاری

مهدی نظری

حضرت معصومه(س)-مدح و مصیبت


برای بار غمت سوگوار باید شد

تمام عمر از این غصه زار باید شد

برای خضرشدن در کنار صحن تو با

غلام و نوکر تو همجوار باید شد

نوشته اند برای زیارت زهرا

به سوی مرقد تو رهسپار باید شد

برای مثل سلیمان شدن فقط بی بی

به روی فرش حریمت سوار باید شد

برای اینکه امام رضا مرا بخرد

ز داغ روضه ات ابر بهار باید شد

ندیدی آخر کاری برادر خود را

از این مصیبت تو غصه دار باید شد

نوشته اند: کریمه، به مصحف نامت

به شوق دانه رسیدم دوباره بربامت

تو آمدی و همه آمدند دیدن تو

بهار شد همه جا با تب رسیدن تو

شبیه خیمه و گودال کربلا که نبود

کریمه، پشت امام رضا دویدن تو

اگرچه از نفس افتادی و شدی پرپر

ولی نبود چو زینب نفس بریدن تو

تو آمدی و در این شهر دلسپرده کسی

به تازیانه نیامد برای چیدن تو

تو را نبرد کسی بر دهانۀ بازار

فقط فراق شده علت خمیدن تو

عنان ناقه ی تو دست محرمان بود و

نیامدند برای اسیر دیدن تو

ولی ز سینه ی زینب زبانه بالا رفت

به هرکجا که رسید تازیانه بالا رفت

سه ساله دخترکی زیر دست و پا افتاد

به روی گونه ی این تک ستاره جا افتاد

هزار مرتبه جای همه کتک زدنش

هزار مرتبه از ناقه بی هوا افتاد

به تازیانه کتک خورد و پاشد از جایش

ولی دو مرتبه با ضربه های پا افتاد

زمین که خورد سه ساله کنار او عمه

به یاد صحنۀ گودال کربلا افتاد

کنار دیدۀ در خون نشسته اش صد بار

سر عموی رشیدش ز نیزه ها افتاد

شبی که گم شد و آن زجر رفت دنبالش

به روی ناقه روان بود و بی صدا افتاد

ولی به عمه پر از بوی فاطمه برگشت

به سوی قافله زخمی تراز همه برگشت

غلامرضا سازگار

حضرت معصومه(س)-مدح و مصیبت

 

اى دختر و خواهر ولایت

آیینه ی مادر ولایت

بر ارض و سما ملیكه در قم

آرام دل امام هفتم

معصومه به كُنیه و به عصمت

افتاده به خاك پایت عفت

در كوى تو زنده ، جان مرده

بر خاك تو عرش سجده برده

در قصر تو جبرئیل حاجب

زُوّار تو را بهشت واجب

گفتند و شنیده اند ز آغاز

كز قم به جنان درى شود باز

حاجت نبُوَد مرا برآن در

قم باشدم از بهشت بهتر

قم قبله ی خازن بهشت است

این جا سخن از بهشت ، زشت است

قم شهر مقدس قیام است

قم خانه یازده امام است

قم تربت پاك پیكر توست

اینجا حرم مُطهَّر توست

گر فاطمه(س) دفن شد شبانه

نَبوَد ز حریم او نشانه 

كى گفته نهان زماست آن قبر

من یافته ام كجاست آن قبر

آن قبر كه در مدینه شد گم

پیدا شده در مدینه ی قم ...

مریم به بَرَت اگر نشیند

این منظره را ، مسیح بیند

سازد به سلام سَرو قد خم

اول به تو ، بعد از آن به مریم ...

روزى كه به قم قدم نهادى

قم را شَرَفِ مدینه دادى

آن روز قرار از مَلك رفت

ذكر صلوات بر فلك رفت

تابید چو موكبت ز صحرا

شهر از تو شنید بوى زهرا(س)

درخاك رهت ز عجز و ناله

مى ریخت سرشك ، همچو لاله

با گریه ی شوق و شاخه ی گل

بُردند به ناقه ات توسل

دل بود كه بود ، محفل تو

غم گشت به دور محمل تو

آن پیر كه سید زمان بود

رویش همه را چراغ جان بود

گردید به گردِ كاروانت

شد پاى برهنه ساربانت

بردند تُرا به گریه هودَج

تا خانه موسى اِبن خِزرَج

ازشوق تو اى بتول دوم

قم داد ندا به مردم  قم

كاى مردم قم به پاى خیزید

از هر در و بام گل بریزید

آذین به بهشت قم ببندید

ناموس خدا مرا پسندید

قم شام نبود تا كه در آن

دشنام دهد كسى به مهمان

قم شام نبود ، تا كه از سنگ

گردد رخ میهمان ز خون رنگ

قم كوفه نبود تا كه خواهر

بیند سر نى ، سر برادر ...

حاشا كه قم این جفا پذیرد

مهمان به خرابه جاى گیرد ...

بستند به گرد میهمان صف

قم با صلوات و - شام با كف ...

قم مهمان را عزیز خوانند

كى دخت و را كنیز خوانند؟ ...

«میثم» همه عمر آن چه را گفت

در مدح و مصیبت شما گفت


حبیبب الله چایچیان(حسان)

حضرت معصومه(س)-مدح و مصیبت


آیتى از خداست معصومه

لطف بى‏انتهاست معصومه

          جلوه‏اى از جمال قرآن را         

چهره‏اى حق نماست معصومه

عطر باغ محمدى دارد

زاده مصطفى است معصومه

پرتوى از تلألوء زهرا

گوهرى پربهاست معصومه

ماه عفت نقاب آل كسا

دختر مرتضى است معصومه

اخترى در مدار شمس شموس

یعنى اخت الرضاست معصومه

زائران! یك در بهشت اینجاست

تربتش باصفا است معصومه

در توسل به عترت و قرآن

باب حاجات ماست معصومه

از مدینه به قصد خطه طوس

رهروى خسته پاست معصومه

تا زیارت كند برادر خود

فكر و ذكرش دعاست معصومه

روز و شب عاشق بیابان گرد

خواهرى باوفاست معصومه

یا مگر اوست زینب دگرى

كز برادر جدا است معصومه

تا بدانى كه نیمه ره جان داد

بنگر اكنون كجاست معصومه

از وطن دور و از برادر دور

حسرتش غم فزاست معصومه

گر چه نشكسته سینه و پهلویش

در دلش داغ‏هاست معصومه

داغ زهرا و داغ اجدادش

وارث كربلاست معصومه

هر حسینیه بیت اوست حسان

چون كه صاحب عزاست معصومه‏

یحیی نژادسلامتی

حضرت معصومه(س)-مناجات


در قم که آمدم دل سنگم جلا گرفت

مثل کبوتری به حریم تو جا گرفت

 گرد و غبار دور و بر صحن این حرم

 گرد و غباری از دل آیینه ها گرفت

 باران،قنوت،اشک،کبوتر،کنار تو

 در این میانه نور تو دست مرا گرفت

 وقتی نگاه من به تو افتاد این دلم

 حال و هوای باب جوادِ، رضا ع گرفت

جسمم کنار خواهر و قلبم صحن رضاست

 اشکم تمام فاصله ها را فرا گرفت

 این خادمان کوی تو گفتند میشود

از دست مهربان شما "کربلا" گرفت

مجید تال

حضرت معصومه(س)-وفات

 

دوباره آمده ام تا به من بها بدهی

مرامریض کنی و مرا شفا بدهی

گره به کار من افتاده ای کلید بهشت

خدا کند که به من فرصت دعا بدهی

من از زیارت قبلی خراب تر شده ام

خدا کند به من بی پناه جا بدهی

من از زبان رضا با تو درد دل دارم

مگر که پاسخ این «اشفعی لنا» بدهی

تو آمدی و مقام رضا مشخص شد

تو خواستی که کلیدی به دست ما بدهی

دلم برای محرم چه زود تنگ شده

مگر که باز تو امضای کربلا بدهی

هزار عید فدای دو روز ماتم تو

اگر اشاره کنی، رخصت عزا بدهی...

تمام سال برای تو روضه می گیریم

هزار مرتبه هم در عزات می میریم

حسن لطفی

حضرت معصومه(س)-وفات

 

غمی میان دل خسته ام شرر دارد

دل شکسته ام اینگونه همسفر دارد

کبوتری که نشسته به روی ایوانم

دوباره آمده و از رضا خبر دارد

خیال غربت او می کشد مرا ، اما

دلم زغصه زینب غمی دگر دارد :

ز کاروان اسیران وخواهری تنها

که حلقه ای زیتیمان در به در دارد

ز مادری که سپر شد کبود شد خم شد

ز مادری که ز غم دست بر کمر دارد

ز مادری که کنار سر دو طفلانش

ز کوچه های یهودی نشین گذر دارد

ز دختری که یتیم است و در تمامی راه

به سمت نیزه بابا فقط نظر دارد

ز دختری که به لکنت به عمه اش میگفت

بگو به دختر شامی که این ، پدر دارد

ز صوت ضربه سنگین سنگها فهمید

لبان خشک پدر زخم های تر دارد

سر پدر به زمین خورد و بین آن مردم

کسی نبود که سر را زخاک بردارد

مهدی رحیمی

حضرت معصومه(س) -وفات

 

لبخند بر لبان زمین آشکار شد

امسال در عزای تو فصل بهار شد

خجلت زده درخت به کنجی نشسته است

که با گل و شکوفه چرا هم‌قطار شد؟

مهتاب شمع سوخته در پیش گنبدت

خورشید هم ستاره ی دنباله دار شد

هر کفتری که صبح به دور شما نگشت

آن ‌روز را به شب نرسانده شکار شد

پروانه‌ی عبور به غیر از حرم نداشت

پروانه ای که ظهر به گنبد دچار شد

غیر از حریم تو سر هر شاخه ای نشست

حق با پرنده بود ولی سنگسار شد

بی‌بی کریمه است و برای گناهکار

درهای صحن آینه راه فرار شد

زیباست سویت آمده این رود غم ولی

هرجا که قلب رود شکست آبشار شد

اینجا نه! روبروی ضریحت مرا بخر

وقتی که خوب گونه‌ی من آبدار شد

اشک تو می‌چکید به خاک و می آمدی

ساوه به قم تمام درخت انار شد

گردیده ام به دور حرم هفت مرتبه

اما چرا طواف شما هشت بار شد؟

غیر از سلام حامل "آه" ست هر کسی

از قم به سمت طوس سوار قطار شد

از جنس سنگ نیست از اشک ملایک ست

آن سنگ که برای تو سنگ مزار شد

در زیر پای این همه زائر به لطف تو

موری  به زنده بودنش امیدوار شد