حمید رمی

مناجات با خدا-روضه کربلا


ممنونتم یه بار دیگه درِ خونت زانو زدم

واسه قبولی دعام بازم پیش تو رو زدم

من می دونم چه كاره ام، من می دونم كه روسیام

امّا خودت گفتی اگه حاجت دارم پیشت بیام

حاجت اوّلم اینه: خدا آقامو برسون

دیگه بسه خسته شدم از دوری صاحب زمون

یعنی بدا دل ندارن؟ مگه آقا برا خوباس؟

توی همین آدم بدا، حسابِ عاشقا جداس

آره درسته آخدا، عاشق گُنا نمی كنه

اما آقام مهربونه، منو رها نمی كنه

با اینكه من گنهكارم، می دونه كه دوسش دارم

آقای من خوب می دونه كسی رو جز اون ندارم

بدونِ یار مهربون، زندگیمون حروم می شه

می دونم آخرش میاد، غصه هامون تموم می شه

حاجت دوّمم چیه؟ منو ببر به كربلا

یا كه براتمو بده، بازم برم امام رضا

شب های جمعه همیشه زودی دلم پر می گیره

با ذكر یا كرب و بلا زندگی از سر می گیره

یاد اباالفضل می كنه، كنار نهر علقمه

یاد همون سرداری كه گرفته بوی فاطمه

یاد خیام بی عمو، اشك چشای بچه ها

كه نا امیدن و می گن: عمو بیا عمو بیا

بارون می باره از چشام به یاد عمّه ای غریب

به یاد اون خانمی كه به لب داره أمَّن یجیب

می گه الهی بمیرم حسین من یار نداره

می مُردم و نمی دیدم كه اون علمدار نداره

می گذره و میاد همون لحظه كه بین دشمنا

تنها می شه برادرش، ای وای سرش می شه جدا

میاد میون گودی و می بوسه رگ های داداش

تا سَرُو بالا می كنه، به نیزه می افته نگاش

آقام غریب رو نیزه ها آیه ی قرآن می خونه

یه شب میاد با دخترش می شینه كنج ویرونه

دختر می گه بابا دلم تنگ شده بود برا نگات

بابا می گه كه دخترم: فدای لرزش صدات

دخترمی گه بابا ببین به زخم دل نمك زدن

رو نیزه ها خودت دیدی چطور منو كتك زدن

می گه بابا ببین شدم شبیه زهرا مادرت

تو این شبا خیلی زیاد زحمت دادم به خواهرت

دامنِ من آتیش گرفت، موی سرم سفید شده

خواب می دیدم دیشب كه باز یه فاطمه شهید شده

خدا به آبروی اون شهید دشت كربلا

به حق شاه تشنه لب، حاجتامونو كن روا

تو یاری كن رهبرمون، شفا بده مریضامون

سایبونِ رحمتتو خودت نگهدار برامون

بازم ببخش گناهمو، به حق آسمونیات

تا به ابد من می مونم، (اسیرِ) مهربونیات

احسان محسنی فر

مناجات با خدا-پایان ماه مبارک-عید فطر


دیدی رمضان رفته و پر باز نکردم

تا خیمه گهِ سبز تو پرواز نکردم

ماه تو گذشت عاشقی آغاز نکردم

من پُست غلامیِ تو احراز نکردم

ساقی بده جامی که تو را درک نکردم

شاید که دگر میکده را درک نکردم

من لایق مهمانی ات ای یار نبودم

من قابل الطاف تو ای یار نبودم

بودم به حضور تو و انگار نبودم

در محضر تو بودم و انگار نبودم

من بار دگر خسته و تنها شدم ای وای

شرمنده ی تو یوسف زهرا شدم ای وای

شب های مناجات و دعا رفت ز دستم

فیض سحر ذکر خدا رفت ز دستم

یک ماه نه یک عمر صفا رفت ز دستم

همسفرگیِ با شهدا رفت ز دستم

جامانده ترین رهروِ این جاده منم من

از پا و نفس بین ره افتاده منم من

افسوس که رفته ز کفم حاصلم ای دوست

آلوده نمودم به چه سرعت دلم ای دوست

بیمار گناهم چه کنم غافلم ای دوست

بنما تو به درک عرفه شاملم ای دوست

راضی شو ز من گرچه گنهکار و حقیرم

بنگر به «أجِرنا» پیِ احسان مجیرم

من جز تو کسی را گل زهرا نستایم

شکرانه به جا آورم از این که گدایم

با عشق تو می سوزم و می سازم و آیم

تا آنکه زنی در حرمت قفل به پایم

بگذار سحرها به قنوت تو بمانم

مثل تو سحر ناله ی العفو بخوانم

شب های زیارت ز دل خسته دلان رفت

هم ناله شدن با نفس سینه زنان رفت

گریه ز غم قافله ی اهل جنان رفت

تا اینکه براتی ز تو گیریم زمان رفت

هرکس که از او قلب تو دلدار رضا شد

داریم یقین روزیِ او کرب و بلا شد

دست کرمت گر ز کسی دست نگیرد

بیچاره شود زار و گنهکار بمیرد

خوش بخت هر آنکه دلت او را بپذیرد

از لوث گنه پاک شده عید بگیرد

بر ما که فقیران ره تزکیه هستیم

عیدی بده ما مستحق فطریه هستیم

ای آن که تو صاحب به زمین و به زمانی

هستی به کنار همه و باز نهانی

فرزند رضا ضامن عشاق جهانی

ای کاش نمازی به صف فطر بخوانی

تا آنکه به دست دل تو دل بسپاریم

سر بر قدمت یوسف زهرا بگذاریم

علی رضا قزوه

وداع با ماه مبارک رمضان

 

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان

پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا

هر چه دل بود شكستیم به ساز رمضان

سر به آیینه «الغوث» زدم در شب قدر

آب شد زمزمه راز و نیاز رمضان

دیدم این «قدر» همان آینه «خلّصنا»ست

دیدم آیینه‌ام از سوز و گداز رمضان

بیش از این ناز نخواهیم كشید از دنیا

بعد از این دست من و دامن ناز رمضان

نكند چشم ببندم به سحرهای سلوك

نكند بسته شود دیده باز رمضان

صبح با باده شعبان و رجب آمده بود

آن كه دیروز مرا داد جواز رمضان

شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع

خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان

سید محمد میر هاشمی

مناجات با خدا-وداع با ماه مبارک

 

قسم به عشق جدایی ز آشنا سخت است

 جدایی از سحر و محفل دعا سخت است

 برای دیده شب زنده دار خود گریم

 قسم به اشک سحر دوری از بکا سخت است

 صفای هر دل عاشق مرو مرو رمضان

 دوباره رویت دل های بی صفا سخت است

 بیا مرو که شیاطین دوباره می آیند

 بدون جلوه تو انس با خدا سخت است

دوباره وقت اذان غفلت عارضم گردد

 غم جدایی از ذکر ربنا سخت است

 پرستوی دل ما را ز بام خود مپران

 که ترک سفره شاهانه بر گدا سخت است

 بعید نیست به زودی فرا رسد مرگم

 امان که این سفر آخرت دلا سخت است

 قیامتی است قیامت که روز وانفساست

 اگر نظر ننماید امام رضا سخت است

 مرا به ساحل دیدار دلبرم برسان

 شکسته کشتی و دریایی از بلا سخت است

 بگو به خیمه نشینان جبهه ای شهدا

 فدائیان حسین دوری از شما سخت است

 هنوز مرغ دل خسته ام مهیا نیست

 هنوز پر زدنم سوی کربلا سخت است

 خدا کند به دلم مهر نوکری بزنند

 خدا کند خودشان سوی دلبرم ببرند

علی اکبر لطیفیان

مناجات با خدا

 

از ما عجیب نیست دعایی نمی رسد

از تحبس الدعا که صدایی نمی رسد

ما تحبس الدعا شده نان شبهه ایم

آنجا که شبهه است عطایی نمی رسد

پر باز می کنم بپرم،می خورم زمین

بال و پر شکسته به جایی نمی رسد

باید تنم پی سپر دیگری رود

با روزه های ما به نوایی نمی رسد

با دست خالی از چه پل دیگران شوم

دستی که وقف شد به گدایی نمی رسد

ای میزبان فدای تو و سفره چیدنت

آیا به این فقیر غذایی نمی رسد؟

من سالهاست منتظر یک ضمانتم

آخر چرا امام رضایی نمی رسد

از من مخواه پیش از این زندگی کنم

وقتی برات کرب و بلایی نمی رسد

وحید قاسمی

مناجات با خدا


در امتحان بندگی اش اشتباه كرد

برگ سپید دفتر دل را سیاه كرد

حتی به راز عطر خوش سیب پی نبرد

در محضر امام زمان هم گناه كرد

بیچاره آن كسی كه جوانی خویش را

در راه سركشی و معاصی تباه كرد

امثال ما مسبب این روضه ها شدند

یك عمر مرتضی سر خود بین چاه كرد

كو رزق گریه؟ دخل دلم خاك می خورد

این كسب را چگونه شود رو به راه كرد؟

با این همه گناه قیامت نمی شود

در چشم های حضرت زهرا نگاه كرد

محمد فردوسی

مناجات با خدا-وداع با ماه مبارک

 

وقت جدایی من و ماه صیام شد

یعنی غروب طلعت این بارِ عام شد

دارد بساط ماه خدا جمع می شود

آه درون سینه ی ما مستدام شد

توشه برای روز جزا بر نداشتم!

فرصت گذشت و خوشه ی عمرم تمام شد

یادش به خیر... سوز مناجات نیمه شب

وقتی که با خدا دل ما هم کلام شد

یادش به خیر... لحظه ی افطار... تشنگی

نام حسین گفتن ما التزام شد

دست ادب به سینه نهادم به سوی او

اشکم روان و ذکر لبم اَلسَّلام شد ...

... وای از دمی که خنده ی کوفی جماعتان

بر زخم بی شمار تنش التیام شد

هر کس به نوبه ی خودش از او بها گرفت!

وقتی میان قتلگهش ازدحام شد...

رحمان نوازنی

مناجات با خدا-وداع با ماه مبارک رمضان


آقا سلام! ماه مبارک تمام شد
شب­های آخر من و ماه صیام شد
درهایی از ضیافت حق بسته شد ولی
پشت در نگاه شما ازدحام شد
سفره دوباره جمع شد و دیر آمدیم
دیر آمدیم و قسمت ما فیض عام شد
بین دعای آخر سفره دعا کنید
شاید که سال، سالِ ظهور امام شد
آقا دعا کنید که شب­های آخر است
شاید که مهمانی ما هم به کام شد

صائب تبریزی

مناجات با خدا-وداع با ماه رمضان

 

افسوس که ایام شریفِ رمضان رفت

سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت

افسوس که سی پارهٔ این ماه مبارک

از دست به یک باره چو اوراق خزان رفت

ماه رمضان حافظ این گله بُد از گرگ

فریاد که زود از سر این گله شبان رفت

شد زیر و زبر چون صف مژگان صف طاعت

شیرازهٔ جمعیت بیداردلان رفت

بی قدری ما چون نشود فاش به عالم

ماهی که شب قدر در او بود نهان رفت

تا آتشِ جوع رمضان چهره بر افروخت

از نامه اعمال سیاهی چو دخان رفت

با قامت چون تیر در این معرکه آمد

از بار گنه با قد مانند کمان رفت

برداشت ز دوش همه کس بار گنه را

چون باد سبک آمد و چون کوه گران رفت

چو اشک غیوران ز سراپردهٔ مژگان

دیر آمد و زود از نظر آن جانِ جهان رفت

از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب

آن ها که به صائب ز وداع رمضان رفت

ﻣﺼﻄﻔﯽ ﻫﺎﺷﻤﯽ ﻧﺴﺐ

مناجات با خدا-امام زمان(عج)-وداع با ماه مبارک


آخــر مــاه شــد و مــاه نیــامد آخر

سی سحر نـاله زدیم آه نیــامد آخر

بـا کلافی سر بـازار نشستیـم ولی

حیف شد یوسفم از چاه نیــامد آخر

جان ما از غم دوریش به لب آمده است

صـاحب غیبـت جـانکــاه نیــامد آخر

شام هجران رخش از سر ما رخت نبست

فجــر امیـد سحـرگــاه نیــامد آخر

ترسم این است دوباره به تباهی بروم

مشعـل و روشـنی راه نیــامد آخر

**

روضه قتلگه جد غریبش سخت است

ای خــدا حضرت خونخـواه نیــامد آخر!

مرکبش خونی و بی صاحب و گریان برگشت

ذوالجنــاحا، ز چه رو شـاه نیــامد آخر؟

علیرضا قزوه

مناجات با خدا-عید فطر


ایمان ما دو نیمه شد ونان ما دو نیم

دست من و نگاه تو یا سیّدالکریم

روحم تمام زخمی و جانم تمام درد

یک امشبم ببخش به آرامش نسیم

از شعله های روز قیامت رها شدیم

افتاده ایم باز در این ورطه ی جحیم

چیزی بگو شبیه سخن گفتن شبان

حکمی بده به سادگی حکمت حکیم

ما راهیان کوی چپ و راست نیستیم

ما راست آمدیم سر راه مستقیم

ما عاشقان شهید تو هستیم تا ابد

ما سالکان مرید تو بودیم از قدیم

برقی بگو وزان شود از سمت یا لطیف

اشکی بگو فرو چکد از ابر یا کریم

ما را ببر به رویت لبخند عید فطر

ما را بخوان به خلوت یا رب و یا عظیم

غلامرضا سازگار

مناجات با خدا-شب قدر


یا رب ز کرم حال دعا بخش مرا

وز حال دعا جرم خطابخش مرا

تا امشب اگر مرا نیامرزیدی

امشب به علی مرتضی بخش مرا

سید علی رکن الدین

مناجات با خدا


جز آه حرفی در خور گفتن ندارم

جز آه حرفی هست اما من ندارم

چون طفل بازیگوش، عصیانگر، گرسنه

راهی به خانه غیر برگشتن ندارم

پوسیده یا پاره شده یا آب رفته

 مهمانی است و حیف...پیراهن ندارم

این چه بلایی بوده آوار است بر من

اسم تو را می خوانم و جوشن ندارم

آه ای ملائک رو بپوشانید از من

غرق معاصی هستم و دیدن ندارم

می جویمت ای انتهای آرزوها

می جویم اما پاسخی جز لَن ندارم

***

در آسمان تیره ی بخت غریبم

جز کربلا من نقطه ای روشن ندارم

من که به غیر کربلا موطن ندارم

من که به غیر کربلا مدفن ندارم

ولی الله کلامی زنجانی

مناجات با خدا


یا رب شب فیض است به ما نور صفا بخش

از راه عنایت به مریضان تو شفا بخش

یا رب سببی ساز که بیچاره نگردیم

دور سر خود واله و آواره نگردیم

یا رب بنگر زمزمه و زاری ما را

خود رفع نما کل گرفتاری ما را

یا رب علم شیعه سر افراز نگهدار

ما را ز سقوط ابدی باز نگهدار

یا رب مددی کن، به غم آماج نگردیم

غیر از تو به کس سائل و محتاج نگردیم

یا رب تویی آگاه ز هر مشگل شیعه

عشق علی و آل، مگیر از دل شیعه

غیر از تو خدا نیست به ما حامی و یاور

با دست علی حاجت ما را تو بر آور

علیرضا قزوه

مناجات با خدا-شب قدر


دلم تنگ است و دلتنگ اند دلتنگان و دل ریشان

شب قدر است، لبخندی بزن، مولای درویشان!

اگر همسو نمی‌گردند با فریادهای تو

نمی‌گریند دل ریشان، نمی‌چرخند درویشان

هنوز آن سوی دنیا قدر خوبی را نمی‌فهمند

فراوان‌اند بدخواهان و بسیارند بدکیشان

رها از خود شدم آن قدر این شب‌ها که پنداری

نه با بیگانگانم نسبتی باشد نه با خویشان

به مرگ زندگی!... من مرگ را هم زندگی کردم

جدا از زندگانی کردن این مرگ‌اندیشان

شب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر من

تبسم عیدی من باد، بادا عیدی ایشان

سیدمجتبی شجاع

امام زمان(عج)-مناجات ماه رمضان


خوب است که بسیار به یادش باشیم

 در گفته و کردار به یادش باشیم

تصمیم بگیریم در این ماه همه

در لحظۀ افطار به یادش باشیم

محمد فردوسی

مناجات با خدا


من کیم؟ عبد گنه کار الهی العفو

من کیم؟ بنده ی سربار الهی العفو

منم آن کس که نمک خورد و نمکدان بشکست

نه که یک مرتبه، بسیار الهی العفو

با گناهی که ز من سر زده، بین من و تو ...

... چیده شد این همه دیوار الهی العفو

من زمین خورده ام و آمده ام توبه کنم ...

... با چنین وضع اسفبار الهی العفو

بزنی یا نزنی مال تواَم جان علی

پس بیا رحم کن این بار الهی العفو

چیزی از سوختن من که نصیبت نشود

پس نجاتم بده از نار الهی العفو

مهربانی کن و این بار مرا نیز ببخش

ذوالکرم! حضرت غفّار! الهی العفو

زیر چتر کرمت آمده ام ربّ کریم

با علی ـ حیدر کرّار ـ الهی العفو

ای خدای علی و فاطمه! ای رحمت محض!

می زنم در همه جا جار الهی العفو

ذکر من بعد سلامی به حسین بن علی

می شود لحظه ی افطار: الهی العفو

محمود ژولیده

مناجات با خدا


عطر سحر نسیم مناجات بوی یار

حال دعا حریم ملاقات روی یار

مَحرم شدن به خلوتِ خوبان فراهم است

بزم ضیافت است و رسیدن به كوی یار

دل ها پُر است از غمِ دوریِ ذُوالجلال

تنها وسیله است دعا از گلوی یار

خلوت نشینِ اُنسِ ابوحمزه نیمه شب

با افتتاح جمع شدن روبروی یار

گه یستشیر، گاه مجیر و گهی كمیل

جوشن كبیر و باده زدن از سبوی یار

این عشق نامه ها كه پر از اسم اعظم است

هر یك نشانه ای است پِی جستجوی یار

از صبح تا غروب زبان بسته مثلِ طفل

از نیمه شب زبانِ دعا گفتگوی یار

باید مواظبت كنم افطار تا سحر

با یك خطای خود نَبَرم آبروی یار

اعدا عدوّك است همین نفسِ اژدها

شیطان كه دست بسته شد از چارسوی یار

كاری كنیم گاه نَلَرزد دل حبیب

كاری كنیم شاد نگردد عدوی یار

غفلت كنار سفرۀ او  ناقَلَندری است

نامردی است زُلف نَبَندم به موی یار

با این و آن نِشَستن و پَرسه زدن رواست؟

هر كس كه نیست لایقِ سرِّ مگوی یار

چشمی كه از حرام رعایت نمی كند

دیگر چگونه دیدن وَجهِ نكوی یار

ایمانِ پاره پاره كه تقوا نمی شود

تا كی ز من گناه بپوشد رُفوی یار

من دست خویش را به دعا باز می كنم

شاید چكید قطرۀ آب وضوی یار

با هم دعا كنیم برای ظهور او

گاهی قسم دهیم به خونِ گلوی یار

موسی علیمرادی

مناجات با خدا 


من از این نفس از این بی سر پا خسته شدم

خودم از دست خودم آه خدا خسته شدم

اینکه هر روز بیایم تو مرا عفو کنی

بروم باز خطا پشت خطا خسته شدم

من از این چشم که جز تو همه را می بیند

از همین کوری و این منظره ها خسته شدم

به همه وعدۀ جبران محبت دادم

جز تو ای خوب... از این رسم وفا خسته شدم

لا اقل کاش دمی شکر گذارت بودم

من از این لال زبانی به خدا خسته شدم

ای که ناگفته همه حاجت ما رادادی

قسمتم کن بروم کرببلا خسته شدم

حسن علیپور

مناجات با خدا


یا رئوفاً بالعباد

دل که در عصیان فتاد، رو به بیراهه نهاد

حاصلم رفته به باد، نعمتت بردم ز یاد

یا رئوفاً بِالعِباد

این منم بشکسته پر، از همه دلخسته تر

آمدم وقت سحر، یا کریم و یا جواد

یا رئوفاً بالعباد

بس ز تو غافل شدم، خود حجاب دل شدم

بنده ای کاهل شدم، رفت از یادم معاد

یا رئوفاً بالعباد

دیده را نوری بده، سینه را شوری بده

از گنه دوری بده، حاجتم باشد زیاد

یا رئوفاً بالعباد

ای انیس چشم تر، از دلم داری خبر

یا بخر یا که ببر، کار من بالا نهاد

یا رئوفاً بالعباد

بس که بر هر زدم، خود خبر دارم بدم

تو مکن دیگر ردم، جز تو کس راهم نداد

یا رئوفاً بالعباد

خسته اما با امید، چون گدا اینجا رسید

شه نوایش را خرید، شد دل غمدیده شاد

یا رئوفاً بالعباد

کو هلال بدر من، کو شفای صدر من

نور شام قدر من، آن گل زهرا نژاد

یا رئوفاً بالعباد

هر که ذکرش یا علیست، حشر و میزان تا علیست

چون شفاعت با علیست، در دلش غم ره نداد

یا رئوفاً بالعباد


رحمن نوازنی

مناجات با خدا-شب قدر


منو مشغول خودت کن بزار درگیر تو باشم

واسه منهم سفره بنداز که نمک گیر تو باشم

تا زیر چشمات بمونم زیر تدبیر تو باشم

دیونم کن دیونم کن که به زنجیر تو باشم

ای خدایا شب قدره من پیشت قدری ندارم

اومدم تا سر به روی دامن عفوت بزارم

منو درگیر خودت کن که فقط مال تو باشم

منو راهی سفر کن که به دنبال تو باشم

من بی چیز و بخر تا جزو اموال تو باشم

حال خوبی نصیبم کن پی احوال تو باشم

من می خوام مال تو باشم سندم رو بزن امضا

حلقه ای توی گوشم کن من بشم نوکر زهرا

تو قفس در به درم من زخمیه بال و پر من

گناهام رو می بینی که چی آورده به سر من

چونکه یک عالمه غفلت پر شده دور و بر من

توی تاریکی و ظلمت کوخدایا سحر من

سحر من یه نگاهت یه نگاه آسمونی

تا منم سفره نشین شم کنارت تو میهمونی

روسیاهم مثل شب ها مثل شب های جدایی

مثل تاریکی شب ها که نداره روشنایی

آسمون تا منو دید گفت: چقده دور از خدایی

بعیده که روسفید شی بعیده به چشم بیایی

تنها یک راه جلو پاته اونم از لطف خداته

اون راهم راه حسینه سفر کرببلاته

سفر کرببلایی دو تا بال گریه می خواد

پا توی روضه گذاشتن شور و حال گریه می خواد

پا توی مقتل نزاری که مجال گریه می خواد

سر روی نیزه یار قیل و قال گریه می خواد

مشک خالی ابالفضل چشم به راه گریه هاته

دو تا دستای ابالفضل نگاه کن که جلو پاته

شاید آقا واسطه شه شاید آقا بپذیره

به دو تادست ابالفضل دستتو امشب بگیره

آخه دستای این آقا تو کرامت بی نظیره

حرم چشماش قشنگه صحن چشماش دلپذیره

خوش به حال من بی کس که یک کس مثل تو دارم

جای مشک تو می خوام من همیشه گریه بیارم

وحید قاسمی

مناجات با خدا-شب قدر


خود را به خواب می زنی ای بنده تا به كی

هی توبه پشتِ توبه، سرافكنده تا به كی

دنیا وفا نكرده، وفا هم نمی كند

با زرق و برقش از غم دل، كم نمی كند

از حوضِ نور، كی به رخت آب می زنی

كی دست رد به سینه ی این خواب می زنی

ای بنده جزء برای خدا بنده گی نكن

کج می روی،لجاجت و یک دنده گی نکن!

بنده در اوجِ فاجعه زانو نمی زند

غیر از خدایِ خود به كسی رو نمی زند

عقلت مگر به شاید و باید نمی رسد

بارِ كجت به منزل و مقصد نمی رسد

تیشه نزن به ریشه ی خود بنده ی خدا

بیراهه می روی، نشو شرمنده ی خدا

جای غمِ بهشت، غمِ پول می خوری

بیچاره ای كه مثل پدر گول می خوری

بیهوده هی برای دلت كیسه دوختی

باغ بهشت را به جوِ ری فروختی

ای ورشکسته، بیش تر از این ضرر نده

لحظه به لحظه عمر خودت را هدر نده

شب های قدر فرصت خوبیست؛ گریه كن

آیا زمان توبه ی تو نیست گریه کن

شب های قدر فرصت خوبیست؛ توبه كن

غیر از تو و خدا كه كسی نیست توبه کن

شب های قدر ناله بزن بی معطلی

دستم به دامنت، مددی مرتضی علی

شب های قدر اشك تو را كوثری كند

زهرا برای شیعه ی خود مادری كند

جا مانده ای ز قافله، هیهات، گریه کن

امشب برای عمه ی سادات گریه كن

شاید خدا به حالِ خرابت نظاره كرد

پرونده ی سیاه تو را پاره پاره كرد

مانند سوزِ صبحِ مه آلود می رسد

وقتی نمانده است، اجل زود می رسد

باید بری ! به فكرِ حساب و كتاب باش

فكر فشارِ قبر و سؤال و جواب باش

شب های قبر، تیره تر از كرده های توست

مهتاب روشنش سفر كربلای توست

بی نور عشق، قبر تو دلگیر می شود

امشب بگیر تذكره را، دیر می شود

ای تشنه لب، ز دست سبو آب را بگیر

امشب به گریه دامن ارباب را بگیر

رضا رسول زاده

مناجات با خدا


اینجا کریمی هست که بسیار می بخشد

لب وا نکردی تا کنی اقرار می بخشد

تاثیر استغفار اوج باور عبد است

قبل از گنه کردن تو را غفار می بخشد

وقت گنه پرده به روی ما می اندازد

مشغول عصیانیم که ستار می بخشد !

هر قدر هم دوری کنیم او در پی ما هست

گاهی به خلوت، گاه در انظار می بخشد

این صبر که دارد خدا، شرمندگی دارد...

هر چه گنه را می کنی تکرار می بخشد...

ظرف ترک خورده در اینجا بند خواهد خورد

رفتی و برگشتی اگر صدبار می بخشد

پیچیدگیِ زندگی تمرین رشد ماست

این ها مقاماتی است که دلدار می بخشد

مومن در امواج بلاها دم نخواهد زد

زیرا بلاها نخل او را بار می بخشد

در میهمانی هوشیاری جزء ارکان است

این صاحِب خانه به ما اسرار می بخشد

حب علی در سینه باشد کار ما جور است

ما را به مهر حیدر کرار می بخشد

آب حیاتی که خدا فرموده این اشک است

این هدیه را بر دیده ی بیدار می بخشد

فرموده است شیخ الائمه : " حق، کسی را که

اشکی بریزد در عزای یار می بخشد"

ذکر "حسین" در تشنگی تسبیح ما باشد

جان را صفا این ذکر گوهربار می بخشد

امشب خدا ما را به حق آن یتیمی که

افتاد از ناقه در آن بازار می بخشد

امشب خدا ما را به حق چشم هایی که

گردیده بود از ضرب سیلی تار می بخشد

قاسم نعمتی

امام زمان(عج)-مناجات


به هر بهانه دلم میل یار دارد و بس

هوای دیدن روی نگار دارد و بس

جوانیم شده رنگ خزان ز هجرانت

به وصل روی تو عاشق بهار دارد و بس

مزن به رویم اگر دست من شده خالی

مکن گله که غلامم شعار دارد و بس

اگر زمانه به طعنه ردم کند غم نیست

که نوکرت دو جهان با تو کار دارد و بس

کرم نما و قدم رنجه کن در این دل ما

که باغ ما دو روان چشمه سار دارد و بس

تمام هستی من مایه سوز عشق تو شد

ولی دوباره هوای قمار دارد و بس

دگر به آینۀ دل تو را نمی بینم

که صحن آینه گرد و غبار دارد و بس

خدا بدون رضایت مرا نمی خواهد

گدا به نام کریم اعتبار دارد و بس

زمین کرببلا وعده گاه نوکر هاست

که در حریم حسین دل، قرار دارد و بس

محمود ژولیده

مناجات با خدا


هر لحظه از این عمر استغفار دارد

دوری ز استغفار استكبار دارد

چشمی كه بر دیدار تو عادت نكرده

هر روز و شب با این و آن دیدار دارد

هر كس كه با عترت سرِ كُرنِش ندارد

حتی ز صحبت با خدا هم عار دارد

قلبی كه حبّ دیگران را برگزیند

آری تولّای تو را انكار دارد

آنكه تو زنجیرش كنی در محنت خود

از درد، شب ها دیدۀ بیدار دارد

ما كه برای دینِ تو كاری نكردیم

از بس دلِ ما بر گنه اصرار دارد

ما حجّتِ حق را ز خود راضی نكردیم

ما غافلیم هرگاه با ما كار دارد

با ما چه خواهی با این كوه عصیان

یك كوه این دوشِ دلِ ما بار دارد

یا رب تو می خواهی گرفتار تو باشیم

یعنی كه عاشق امتحان بسیار دارد

بی امتحان از تو لقاء الله خواهیم!

آلوده، چه سِنخیّتی با یار دارد

امّا تو آن مولای ستار العیوبی

این عبد مذنب خالقی ستّار دارد

حُر هم كه باشد باز می بخشی به توبه

آخر دلِ اَحرار هم دلدار دارد

ما كه دل زینب نَلَرزاندیم یا رب

با این وجود این بنده خوف از نار دارد

شاید دلِ دلدار را لرزانده باشم

عبد تو با روی سیه اِقرار دارد

با كربلا دست مرا می گیری آخر

دل كعبۀ شش گوشه ای در كار دارد

وحید قاسمی

مناجات با خدا


هیچ کسی بار بَدم رو نخریده آخدا

تو فقط مشتریشی، اونم ندیده آخدا

می دونم دلت نمیاد دوباره ضرر بدم

یه جا، با هم می خری؛ کال و رسیده آخدا

تویِ زندگیم نشد به در بسته بخورم

اسم پاکت واسه قفل غم، کلیده آخدا

می خوام امشب مثِ اون چوپونه دردِ دل کنم

اون که از آدم خوبا طعنه شنیده آخدا

می زنی بیا بزن؛ صاحب بندتی ولی

چی گیرت میاد از این رنگ پریده آخدا !؟

مُشتی پوست و استخوون دیگه جهنم نداره

درخور قهر تو نیستش این تکیده آخدا

کی می خوای اسم منُ از تو بَدا خط بزنی ؟

نوبتم کی میشه ؟ وقتش نرسیده آخدا !؟

روتُ برنگردون از من، نگو منت نکشم

دل شکستن از شما خیلی بعیده آخدا

کاری کن تا که سری تویِ سرا در بیارم

قسمت میدم به اون سر بریده آخدا

 نکنه داری درِ بهشتُ روم وا می کنی!

عطر سیب تازه ای اینجا پیچیده آخدا

حسین ایزدی

مناجات با خدا


پیمانه بلای مرا بیشتر کنید

روزی کربلای مرا بیشتر کنید

من پای صحبت (أرنی) ایستاده ام

هر چند (لن ترای) مرا بیشتر کنید

تا این که یک شبه ره صد ساله را روم

تاثیر (ربنای) مرا بیشتر کنید

در بطن درد، راز تکامل نهفته است

دوران ابتلای مرا بیشتر کنید

گاهی که از قضا و قدر خسته می شوم

سهمیه ی رضای مرا بیشتر کنید

بنده بدون خشیت و امید، بنده نیست

پس خوف من، رجای مرا بیشتر کنید

وقتی که از گناه دلم تیره می شود

اوقات روضه های مرا بیشتر کنید

با خستگی روح به جایی نمی رسم

پس لذت دعای مرا بیشتر کنید

تنها نگاه توست مرا می دهد شفا

لطفاً کمی دوای مرا بیشتر کنید

راه رسیدن به خدا، راه کربلا است

روزی کربلای مرا بیشتر کنید

سید محمد میر هاشمی

مناجات با خدا


دلا بسوز که اشک روان ندارم من

برای روزه گرفتن توان ندارم من

همیشه ورد زبانم کلام بیهوده است

دعا و ذکر سحر بر زبان ندارم من

ز هر که اهل گنه شد علامتی دارم

چگونه شد که ز یارم نشان ندارم من

منم که سینه سپر کرده ام مقابل او

رکوع نکرده و قدّ کمان ندارم من

ز هول قبر و قیامت چرا نمی ترسم؟

یقین به رفتنِ از این جهان ندارم من

رسد چو جان به گلو می شوم بیدار

ولی چه سود به جبران، زمان ندارم من

نماز اول وقتی نخوانده ام هرگز

که اعتنا به صدای اذان ندارم من

خدا کند که دگر بهتر از گذشته شوم

و گر نه در بر جانان مکان ندارم من

برای آن که شود دلبرم ز من راضی

برای تحفه به او غیر جان ندارم من

کنند از می عشق حسین محرومم!

قسم به حضرت زهرا گمان ندارم من

خدا کند که شوم خاک کربلای حسین

جز آن حریم عزیز، آشیان ندارم من

کجاست خیمه ی یارم که حاجتم بدهد

امید، غیر امام زمان ندارم من

حسین ایزدی

مناجات با خدا


شفایم برای تو کاری ندارد

دل خسته ام جز تو یاری ندارد

کریمی و قبل از طلب در عطایی

گدایت نیازی به زاری ندارد

طبیبا گرفتار نفسم، کمک کن

به صیدی که راه فراری ندارد

به جز معصیت چیز دیگر ندارم

شبیه درختی که باری ندارد

مبادا بگویی برو، نه...نه...آقا

مگر دامن تو غباری ندارد؟

علیرضا قزوه

مناجات با خدا


بی تو ای جان جهان، جان و جهان را چه کنم؟

خود جهان می گذرد، ماندن جان را چه کنم؟

ماه شعبان و رجب، نم نم اشکی شد و رفت

خانه ابری ست خدایا! رمضان را چه کنم؟

شانه بر زلف دعا می زنم و می گریم

موسی من! تو بگو روز و شبان را چه کنم؟

صاحب "حیّ علی ... "!  لقمه ی نوری برسان

سحر از راه رسیده ست، اذان را چه کنم؟

کاتبان تو مــــرا خطّ امانـــــی دادند ...

کشته ی خال توام، خط امان را چه کنم؟

کاشکی جرم عیان بودم و تقوای نهان

پیش تقوای عیان، جرم نهان را چه کنم؟

کاش می شد که سبک تر شوم از سایه ی خویش

آفتابا تو بگو! خواب گران را چه کنم؟

زخم شمشیر اگر قوت سحرگاه من است

وقت افطار ولی زخم زبان را چه کنم؟

رنجه از طعنه ی پیران پریشان نشدم

با چهل چله جنون پند جوان را چه کنم؟

غرقه ی موج رجز، گم شده ی بحر رمل

سینه خالی ز معانی ست، بیان را چه کنم؟