حسن بیاتانی

امام زمان (عج)-مناجات


گفتم: این رسم وفا با من مهجور نبود

گفت: این عشق تو با شکوه تو جور نبود

گفتمش: کورشد این چشم و جمال تو ندید

گفت: می‌دید اگر چشم دلت کور نبود

گفتم: افتاده‌ام از خواب و خوراک از پی تو

گفت: کس در طی این مرحله مجبور نبود

گفتم: آواره‌ی صحرا شده‌ام در طلبت

گفت: اینقدر ره منزل ما دور نبود

گفتم: ای یار مرنجان دل ما را ز فراق

گفت: قدر دل من، قلب تو رنجور نبود

گفتمش: خانه‌ی دل منتظر مقدم توست

گفت: هر بار که من آمده ام نور نبود

گفتم: ای شاه، شب و روز دعا گوی توأم 

گفت: کی بنده دعا کرد که ماجور نبود

گفتم: ای خسرو شیرین دهنان تلخ مگوی

گفت: شعر تو بود، لحن من اینجور نبود 

محمد فردوسی

امام زمان(عج)-مناجات


این چنین بر دلم افتاد ... به امّید خدا ...

... غم نخور ... می رسد امداد به امّید خدا

چه قدَر عقده در این سینه ی ما جمع شده

عقده ها می شود آزاد به امّید خدا

دل ما که به خدا تنگ شده، منتظریم

تا که از ما بکند یاد به امّید خدا

با دعای «فرج» و «ندبه» ی او مأنوسیم

کِی اثر می کند «اوراد» به امّید خدا ؟

باید از گندم بد بوی گنه دور شوم

تا شوم یار قلمداد به امّید خدا

گِره از کار گِره خورده ی ما باز شود

فرصتی می شود ایجاد به امّید خدا ...

... که به دست پسر فاطمه بوسه بزنیم

یک به یک با همه اولاد به امّید خدا

خبر آمدنش را همه جا پخش کنید

می رسد لحظه ی میعاد به امّید خدا

منتقم می رسد و روز ظهورش حتماً

می شود فاطمه دلشاد به امّید خدا

حرم خاکی خورشید و قمرهای بقیع

عاقبت می شود آباد به امّید خدا

مثل مشهد وسط صحن بقیع نصب کنیم ...

... دو سه تا پنجره فولاد به امّید خدا

لذتی دارد عجب تا که به ما می گوید:

آفرین! دست مریزاد! .... به امّید خدا ...

.... وعده ی بعدی ما «شارع بین الحرمین»

دم بگیریم همه با «لک لبّیک حسین»

محمود ژولیده

امام زمان(عج)-مناجات


تا تو به دل نظر کنی دیده پر آب می شود

حال ، خراب می شود سینه کباب می شود

تا تو نظر نیفکنی حال بکا نمی رسد

آدم اگر دعا کند بی تو جواب می شود

هر چه عیار بیشتر حال بکاء بیشتر

کاسۀ چشم عاشقان جام شراب می شود

گرچه گهی به لغزشم داده غم تو ارزشم

آنکه تو ارزشش دهی گوهر ناب می شود

تا تو مرا صدا کنی دیده ز خواب می رَهَد

تا تو مرا رها کنی دیده به خواب می شود

گر نظر حرام را دیده ببندد از همه

در همه جا به چشم دل عکس تو قاب می شود

مَحرم روی حضرتت گر نشود نگاه من

پردۀ رَنجِشَت بر این دیده حجاب می شود

گاه بخوانی ام بخود گاه برانی اَم ز خود

گاه خطاب می شود گاه عتاب می شود

چون تو کنی هدایتم عشق رسد به غایتم

چشم من و زبان من اهل صواب می شود

مِهر تو امتیاز من ناز تو و نیاز من

هرچه تو ناز می کنی قلب من آب می شود

هرکه زمان غیبتت یاریِ دین حق کند

روز ظهور حضرتت پای رکاب می شود

کاش خدایی ام کنی کرب و بلایی ام کنی

در طلب جمال خود کاش فدایی ام کنی


سید هاشم وفایی

امام زمان(عج)-مناجات


با زمزمه بزم عشق را گرم کنید

با ناله قلوب سخت را نرم کنید

این قدر چرا روید دنبال گناه

از روی امام عصر خود شرم کنید

جواد حیدری

امام زمان(عج)-مناجات


این چه حالیست که این دیده پریشان باشد؟

همه جا در پی دیدار هراسان باشد

از کنار دل من دیر سفر کن که دلم

چون غبار قدمت بی تو پریشان باشد

از تصدق به گدایت نظر لطف نما

شاهد فقر دلم خشکی چشمان باشد

من که این گونه نبودم تو خودت می دانی

بی کس و یار شدم درد فراوان باشد

چه کنم بهر ظهورت نشدم باعث خیر؟

تا به کی سائل تو در پی عصیان باشد؟

مپسند این همه عمرم به گنه صرف شود

عمر من بهر تو ای یوسف قرآن باشد

کو مناجات شب و شور و نشاط سحری؟

کو دگر دیده که در هجر تو گریان باشد؟

باز آن حال و هوا را به دلم برگردان

که دلم ساکن وادی شهیدان باشد

ما ز دیدار رخ رهبر خود مست توایم

پیر ما همنفس پیر جماران باشد


غلامرضا سازگار

امام زمان(عج)-مناجات


ماه زمزم، قبله ی کعبه، کجا دورت بگردم

در حرم یا مروه یا کوه صفا دورت بگردم

سر به قربانگه برم تا جان کنم قربانی تو

روی در مشعر کنم یا در منی دورت بگردم

در کنار حِجر زیر ناودان گریم زهجرت

یا که آیم در مقام و با دعا دورت بگردم

از حَجَر گیرم سراغت یا که از رکن یمانی

یا کنار زادگاه مرتضی دورت بگردم

لب بشویم از گلاب و سوره ی اقرأ بخوانم

در جوار مکّه یا غار حرا دورت بگردم

روی آرم در مدینه بر سر قبر پیمبر

یا که بر گِرد مزار مجتبی دورت بگردم

سوی شهر کاظمین آیم و یا پویم نجف را

یا کنم چون نی نوا در نینوا دورت بگردم

همچو جابر پیرهن را جامه ی احرام سازم

دور قبر خامس آل عبا دورت بگردم

سالها دور تو گشتم ماه رویت را ندیدم

تا ببینم ماه رویت را کجا دورت بگردم

سینه دارالزّهد و قلبم را کنم دار الولایه

در حریم قدس مولایم رضا دورت بگردم

ای خوش آن روزی که رو آرم به صحن عسکریّین

تا که در سراب سُرّ مَن را دورت بگردم

«میثم» از خون جگر بر صفحه ی صورت نوشته

عمر طی شد یوسف زهرا بیا دورت بگردم

محمد کاظمی نیا

امام زمان(عج)-مناجات


از هجر تو روزگارِ دل جــالب نیست

هر چند خرابه است، بی صــاحب نیست

ما نیز ز "سادات بنی الـــــــزهرا" ییم

آقا" صله ی رحــم" مگر واجب نیست؟

محمدمهدی عبدالهی

امام زمان(عج)-مناجات


آرامش شب دوباره بر می گردد

خورشید سحر سواره بر می گردد

با سیصد و سیزده طلوعی دیگر

آن صبح پر از ستاره بر می گردد


احسان محسنی فر

امام زمان(عج)-مناجات


حُسن شما نبود که دلبر نداشتیم

بهره ز خانواده ی کوثر نداشتیم

در فصل انتظار فرج شکر می کنیم

جز سایه ی ولای تو بر سر نداشتیم

ذکر تو جنّت دل هر منتظر بود

بی نام تو بهشت معطّر نداشتیم

با این همه خطا و گناهی که داشتیم

از آستان قدس تو سر بر نداشتیم

در کشتیِ خزان زده ی آخر الزّمان

بی پشتوانه ی تو که لنگر نداشتیم

سوی تو آمدیم که حاجت روا شدیم

رفتیم چونکه حاجت دیگر نداشتیم

هر هفته رنجنامه ی ما خِجلت آور است

جز دردسر برای تو آخر نداشتیم

ما بر صحیفه ی دل خود نقش می زنیم

ره توشه جز ولایت حیدر نداشتیم

بر ما چه می گذشت ز هول و عذاب قبر

محشر اگر شفاعت مادر نداشتیم

ای یوسف عزیز به سوی وطن بیا

موعود آل فاطمه یابن الحسن بیا


هادی ملک پور

امام زمان(عج)-مناجات


در حسرت تو خون شده چشم نگارها

ای انتظار آخر چشم انتظار ها

ای آشنا تر از همه، این دیده کور باد

نشناخته اگرچه تو را دیده بارها

خار طمع به چشم و به پا ریسمان ترس

افتاده ایم بی تو در این گیر و دارها

جز اشک ناشیانه و جز آه پشت آه

دیگر چه چشم داشتی از تازه کارها!؟

کار دل از ترحم دلدار هم گذشت

زنگار بسته آینه جای غبار ها

پاییزمان شدند و گلاویزمان شدند

سرمی رسند بی تو یکایک بهار ها

مشتی پیاده در دل این جاده مانده ایم

رحمی به ما نکرد کسی از سوار ها

دل کاش جز مسیر تو راهی بلد نبود

شد درد سر برای من این اختیار ها

تاری ز موی یار دل زار را بس است

این ما و این گلوی مهیای دارها

برگرد!  تا به دور تو گردم مرید وار

در دور نامرادی این روزگارها

سید حمید رضا برقعی

امام زمان(عج)-مناجات


همواره در برابر لیلی جنون کم است

شیرین اگر تویی به خدا بیستون کم است

تنها دلیل کثرت شاعر تویی، ولی

هر قدر شعر گفته شده تا کنون، کم است

من آمدم که یک شبه شاعر شوم تو را

اما برای وصف تو، عمر قرون کم است

من آه می کشم که چه می خواهی از دلم

باور مکن کشیدن آه از درون کم است

کاری کن ای عزیز، زلیخا شود دلم

یوسف اگر تویی، جگر غرق خون کم است

محمد بیابانی

امام زمان(عج)-مناجات


دلم گرفته از این جمعه های تكراری

كه بی حضورِ تو هر هفته می شود جاری

چقدر جاده وصلت ترك ترك شده است

سحابِ رحمتِ حق كِی دوباره می باری؟

شنیده ایم كه وقتی ز راه می آیی

درونِ باغچه گل های تازه می كاری

به ما امیدِ هدایت مبند خود باید

موانعِ فرجت را ز راه برداری

برای ما به خداوند تا كه رو بزنی

دمی كه ما همه خوابیده ایم بیداری

خودت دعای فرج را برای خویش بخوان

دعای ما كه برایت نمی كند كاری

اگر چه زحمتتان نیست آرزو دارم

به خاكِ كرب و بلایم به خاك بسپاری

جواد حیدری

امام زمان(عج)-مناجات


دارد بهانه این دل، آهش اثر ندارد

دیگر هوای یارم ، بر دل گذر ندارد

آن کس که همنشین، من بود یک زمانی

دیگر ز من بریده، بر من نظر ندارد

آنقدر بی کسم من، کز حال این دل من

حتی دو چشم خشکم، دیگر خبر ندارد

میخانه را نبستند، جام مرا شکستند

دیگر پس از رفیقان، عمرم ثمر ندارد

غرق گناه گشتم، گم کرده راه گشتم

دیگر دلم هوای، ذکر سحر ندارد

یاد دوکوهه هر وقت، افتد دل غریبم

هیچ آرزو به غیر از، اذن سفر ندارد

اذن سفر دهیدم، بیمار پر امیدم

بر درد غربت من، دارو اثر ندارد

مولای ما تو هستی، بابای ما تو هستی

بابا به جز محبت، بهر پسر ندارد

بس باشد این تباهی، بر من نما نگاهی

حق زین گدا به عالم، بیچاره تر ندارد

غلامرضا سازگار

امام زمان(عج)-مناجات


به جز از باغ حسنت گل نچیدم گل نمی چینم

رخت را بس که می بینم گمان کردم نمی بینم

سزد در هر نفس گردم هزاران بار قربانت

به امیدی که یکبار از کرم آیی به بالینم

به خاک پات سوگند از کدامین کوچه می آیی

که گردم گرد و بر خاک ره آن کوچه بنشینم

اگر جانم رود از تن نشاید مهر تو از دل

که رسم عاشقی پیش از ولادت بوده آیینم

تمام لحظه های عمر شد جان کندنم بی تو

تو بازآ تا به پیکر باز آید جان شیرینم

نمی دانم که بودم کیستم آنقدر می دانم

تویی بودم تویی هستم تویی عشقم تویی دینم

دعای عهد خواندم عهد بستم با تو یا مولا

که بازآیی و گل ریزم به پات از روی خونینم

بیا، تا کی صدای مادرت آید ز پشت در

بگو تا کی سر جد تو را بالای نی بینم

دعا کردم به تعجیل ظهورت دیدم ای مولا

که نام تو دعایم بود و یادت بود آمینم

به چشم "میثم" دل خسته اشک انتظاری ده

اگر چه اشک هم دیگر نخواهد داد تسکینم

مجتبی فلاح نیا

امام زمان(عج)-مناجات


درد، جانسوز تر از بی سر و سامانی هاست

زخم، ارثیه ی جا مانده ی قربانی هاست

"زلف بر باد نده" هیچ کسی فکر تو نیست

سهم گیسوی به باد تو پریشانی هاست

بیت بیت غزل از حبسیه درد آور تر

حالِ تو مثل پرِ بسته ی زندانی هاست

مثل من مرد زیاد است ولی در ظاهر

شکل جنگی ست که محصور رجز خوانی هاست

شعله ی ننگ هوس هاست به دامان عفاف

ورنه این شهر پر از یوسف کنعانی هاست

حمله ی تلخ ملخ هاست به دامان عفاف

اثر فتنه هدر رفتن دهقانی هاست

...

بی تو ایران مسلمان شده از مشهد و قم

"دلخوش یار وفادار خراسانی هاست"

غلامرضا سازگار

امام زمان(عج)-مناجات


ماه زمزم، قبله ی کعبه، کجا دورت بگردم

در حرم یا مروه یا کوه صفا دورت بگردم

سر به قربانگه برم تا جان کنم قربانی تو

روی در مشعر کنم یا در منی دورت بگردم

در کنار حِجر زیر ناودان گریم زهجرت

یا که آیم در مقام و با دعا دورت بگردم

از حَجَر گیرم سراغت یا که از رکن یمانی

یا کنار زادگاه مرتضی دورت بگردم

لب بشویم از گلاب و سوره ی اقرأ بخوانم

در جوار مکّه یا غار حرا دورت بگردم

روی آرم در مدینه بر سر قبر پیمبر

یا که بر گِرد مزار مجتبی دورت بگردم

سوی شهر کاظمین آیم و یا پویم نجف را

یا کنم چون نی نوا در نینوا دورت بگردم

همچو جابر پیرهن را جامه ی احرام سازم

دور قبر خامس آل عبا دورت بگردم

سالها دور تو گشتم ماه رویت را ندیدم

تا ببینم ماه رویت را کجا دورت بگردم

سینه دارالزّهد و قلبم را کنم دار الولایه

در حریم قدس مولایم رضا دورت بگردم

ای خوش آن روزی که رو آرم به صحن عسکریّین

تا که در سراب سُرّ مَن را دورت بگردم

«میثم» از خون جگر بر صفحه ی صورت نوشته

عمر طی شد یوسف زهرا بیا دورت بگردم

یوسف رحیمی

امام زمان(عج)-مناجات


دلگیرم از زمانه بیا مهربان من

بر لب رسیده از غم ایّام جان من

دنیا مرا به بند اسارت کشیده است

رنگ قفس شده همه ی آسمان من

عمرم به سر شد و نشدم آنچه خواستی

باران شرم می چکد از دیدگان من

عشّاق را به رنج و بلا آزموده اند

ای وای اگر «فراق» بود امتحان من

دستی بگیر تا نرود نوکری ز دست

هجران تو ببین که بریده امان من

در عالم خیال شدم با تو همسفر

تعبیر شد اگر سحری، داستان من ...

شبگرد فاطمه، شب جمعه برای تو

شب های چارشنبه ی هفته از آن من

«یک شب به خاطر سفر کربلای تو

یک شب به خاطر سفر جمکران من»

با خود ببر مرا سحر جمعه کربلا

تا تلّ زینبیه شوی روضه خوان من

با یک نگه برای دلم فتح باب کن

گردم فدائی تو، امام زمان من

حسن بیابانی

امام زمان (عج)-مناجات


گفتم: این رسم وفا با من مهجور نبود

گفت: این عشق تو با شکوه تو جور نبود

گفتمش: کورشد این چشم و جمال تو ندید

گفت: می‌دید اگر چشم دلت کور نبود

گفتم: افتاده‌ام از خواب و خوراک از پی تو

گفت: کس در طی این مرحله مجبور نبود

گفتم: آواره‌ی صحرا شده‌ام در طلبت

گفت: اینقدر ره منزل ما دور نبود

گفتم: ای یار مرنجان دل ما را ز فراق

گفت: قدر دل من، قلب تو رنجور نبود

گفتمش: خانه‌ی دل منتظر مقدم توست

گفت: هر بار که من آمده ام نور نبود

گفتم: ای شاه، شب و روز دعا گوی توأم 

گفت: کی بنده دعا کرد که ماجور نبود

گفتم: ای خسرو شیرین دهنان تلخ مگوی

گفت: شعر تو بود، لحن من اینجور نبود

محمد فردوسی

امام زمان(عج)-مناجات


آقای من! تنها در این دوره زمانه

بار فراقت می کشم بر روی شانه

کاری ز دستم بر نمی آید ببخشید

جز این که صبح جمعه می گیرم بهانه

آقا! اجازه می دهی تا که بگویم

حرف دل خود را به شکل عامیانه؟

مانند اجدادت تو هم خیلی غریبی

دیگر ندارد شهر ما از تو نشانه

خیمه نشین! مانند آن خانه نشینی ...

... که بسته شد دست غیورش ظالمانه

هر کس به فکر زندگی و رشد خویش است

فکر حساب و دخل و خرج سالیانه

کاری به کار تو ندارد آن کسی که

از حرص و آز افتاده بین دامِ دانه

جای دعا و پند و اندرز و روایت

گردیده گوش ما همه پُر از ترانه

پیداست آقا جای عکس جمکرانت

تصویر نامحرم روی دیوار خانه

این جا فقط با هیزم دنیا و شهوت

از هر وجودی می کشد آتش زبانه

دنیا پرستی باعث آن شد بماند

بر بازوی زهرا نشان تازیانه

باید مراقب بود، شیطان در کمین است

می پاشد او بذر گنه را دانه دانه

با این بدی و بی وفایی دارم اکنون

از پیشگاهت التماسی عاجزانه

آقا دعا کن در مسیر تو بمانم

با لطف تو باشم گدای آستانه

محمد فردوسی

امام زمان(عج)-مناجات


مى شود فرصت دیدار مهیّا حتماً

بد به دل راه نده مى رسد آقا حتماً

اى كه دنبال دواى غم هجران هستى

مى شود درد نهان تو مداوا حتماً

اگر امروز نشد بوسه به دستش بزنیم

وعده ى ما همه افتاده به فردا حتماً

ثمر گریه ى ما خنده ى روز فرج است

آن زمان مى شكفد خنده به لب ها حتماً

دوره ى غیبت طولانى و تأخیر ظهور

امتحانى است براى همه ى ما حتماً

كار ما منتظران چیست؟ اُمید و تقوا

غم نخور مى شود آخر گره ها وا حتماً

هركه در زُمره ى ما منتظران مى باشد

مى كند تا به ابد پشت به دنیا حتماً

انبیا منتظر آمدنش مى باشند

مى رسد پشت سرش حضرت عیسى حتماً

كاش باشیم و ببینیم كه روز رجعت

مى سپارد عَلَم خویش به سقّا حتماً

زره شیر خدا بر تن و شمشیر به دست

مى رسد منتقم حضرت زهرا حتماً

انتقام دَرِ آتش زده را مى گیرد

وَ به آتش بكشد آن دو نفر را حتماً

مجید لشگری

امام زمان(عج)-عید فطر


وقتی که جهان از تو توازن دارد

در فقر هم این گدا تمکن دارد

امسال دو عید فطر و جمعه با هم

در اول شوال تقارن دارد

قیصر امین پور

امام زمان(عج)-عید فطر


عید است و دلم خانۀ ویرانه، بیا

این خانه تکاندیم ز بیگانه، بیا

یک ماهِ تمام مهیمانت بودیم

یک روز به مهمانی این خانه بیا

سید مجتبی شجاع

امام زمان(عج)-مناجات


ای مهر تو و ولای تو ایدۀ من

یاد تو انیسِ دلِ رنجیدۀ من

ای کاش قدم به دیده ام بگذاری

ای خاک ره تو سرمۀ دیدۀ من

***

هر شیعه دعا کند بیایی مهدی

صد شور به پا کند بیایی مهدی

دیگر به دل سوخته ام صبری نیست

این جمعه خدا کند بیایی مهدی

نیما مددی

امام زمان(عج)-مناجات


گویدم یار که باید بکنی صبر به دوری

چه کند گر نکند عاشق بیچاره صبوری

صبر دانی به مثَل چیست درون دل عاشق

غم و افسردگی و تیرگی و زنده به گوری

بی تو من تیره و تارم، سیهم، ظلمت محضم

تو ضیائی، تو فروغی، تو چراغی و تو نوری

بی تو من یکسره سوگم، بی تو من یکسره مرگم

تو حیاتی، تو بقایی، تو شفایی و تو سوری

بی تو من محنت و اندوه و غم و غصه و رنجم

تو همه شادی و لطفی و صفایی و سروری

بی تو من نیستی و غیبت و فقدان و فنایم

تو وجودی، تو دوامی، تو کمالی، تو حضوری

بی تو من آتش و دودم بی تو من دوزخ و دردم

تو همانند علی و تو دل آرام بتولی

نه به دوزخ کند ایزد به چنین نحو عذابی

نه به دنیا بود این دوزخ سوزنده ضروری

از خدا خواهمت ای یار امان از غم هجران

به خدا جان به لب آمد زین همه غربت و دوری

چه کنی وعظ به نیما که نماندست قراری

چه دهی پند به صبرش که نماندست صبوری

سید هاشم وفایی

امام زمان(عج)-مناجات


بیا که بی رخ تو طاقتی ندارم من

به غیر دیدن تو حاجتی ندارم من

گل همیشه بهارم تو هستی و بی تو

به سِیر باغ و چمن رغبتی ندارم من

به غیر نقش ولای تو از ازل ای دوست

به لوح سینه ی خود زینتی ندارم من

تمام عزت من از طفیل مهر شماست

بدون مهر شما عزتی ندارم من

از آن زمان که مرا با تو آشنا کردند

به غیر بندگیت عادتی ندارم من

تویی که محرم راز دل غریب منی

به جز تو با دگری صحبتی ندارم من

گذشت عمر من و چشم من به ره مانده

بیا امید دلم فرصتی ندارم من

اگر چه من ز گناهم دل تو را خستم

اگر چه غیر ریا طاعتی ندارم من

به جان فاطمه هرگز مران مرا زین در

که غیر تو به کسی الفتی ندارم من

مرا به رسم غلامی قبول کن مولی

اگرچه روسیه ام، قیمتی ندارم من

«وفائیم» من و بر عشق تو وفادارم

اگر چه در خور تو خدمتی ندارم من

جواد حیدری

امام زمان(عج)-مناجات


مهدی ای یوسف زهرا تو که هستی و کجایی؟

چه شود مشکل ما را تو خودت حل بنمایی؟

من که نشناختمت جز به صفا و به محبت

بندۀ خوب الهی و کنی کار خدایی

من که تا چشم گشودم بر سر کوی تو بودم

چه کنم گر نکنم از در لطف تو گدایی

بنده ای خسته و آلوده تر از من تو ندیدی

بینوایم، کرمی کن برسانم به نوایی

چهره ی همسفرانم همه از یاد برفته

چه کنم گر نکنم ناله از این درد جدایی

عاشقت پیر شد از غم به لبش هست تمنا

که دگر صاحب قرآن تو بیایی تو بیایی

حسین ایزدی

امام زمان(عج)-مناجات


از غم و دغدغه یار خبر باید داشت

بعد هر غصۀ او دیدۀ تر باید داشت

لحظه ای غافلِ از یار شدن خسران است

پس شب و روز به دلدار نظر باید داشت

"به سخن کار نیاید به هوس رانی نیست"

سال ها سوز دل و اشک سحر باید داشت

"در ره منزل لیلی که خطر هاست در آن"

شرط اول قدم آن است: جگر باید داشت

"رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون"

بعد عاشق شدن از یار اثر باید داشت

بین مردم، وسط شهر دلم می میرد

گاه گاهی به خرابات گذر باید داشت

نه فقط جان خودم، اهل و عیالم به فدات

پیش مرگ پسران تو پسر باید داشت

غلامرضا سازگار

امام زمان(ع)-مناجات


ندیده برده دل ز ما صورت دلربای تو

جلوه‌گر از نقاب، هم روی خدانمای تو

مصلح کل عالمی منجی نسل آدمی

دست خداست سیدی! دست گره‌گشای تو

پیش‌تر از ولادتم مهر تو بوده عادتم

تو بودی آشنای من، من شدم آشنای تو

همدم سینه‌خستگان! یاور دل‌شکستگان!

ای همه جا کنار من بگو کجاست جای تو

تو کعبه‌‌ای تو زمزمی ذکر بگو مگر دمی

رسد به گوش عالمی زمزمۀ دعای تو

چه می‌شود که دل برد دیدۀ تو ز دست ما

چه می‌شود که گل کند بوسۀ ما به پای تو

خوش آن دمی که بنگرد شهید دشت کربلا

پرچم سرخ خویش را بر سر شانه‌های تو

رو به سوی مطاف کن طواف کن طواف کن

تا ببرد دل از حرم چهرۀ دلربای تو

صدایت از حرم رسد به گوش عالمی، ولی

خوشا کسی که در حرم می‌شنود صدای تو

سلطنت بهشت را خنده زنان رها کند

«میثم» اگر شبی شود پشت دری گدای تو

محمد علی مجاهدی "پروانه"

امام زمان(عج)-مناجات


اهل ولا چو روی به سوی خدا كنند

اول به جان گمشدۀ خود دعا كنند

ای یوسف زمانه خدا را برون خرام

تا با نظاره درد دل خود دوا كنند

شد عالمی اسیر ولای تو، رخ نما

تا عاشقانه سیر جمال خدا كنند

روی تو را ندیده خریدار بوده اند

 "تا آن زمان كه پرده بر افتد چها كنند"؟

مپسند بی بهار رخت غنچه های باغ

نشكفته سر به جیب محن آشنا كنند

آهسته چون نسیم گذر كن درین چمن

تا غنچه ها به شوق تو آغوش وا كنند

با بوسه مهر كن لب شوریدگان ز مهر

ترسم كه راز عشق تو را برملا كنند

از ما جمال خویش مپوشان كه گفته اند

"اهل نظر معامله با آشنا كنند"

خوبان اگر در آینه بینند روی خویش

خود را چو ما برای ابد مبتلا كنند

«پروانه» سوخت زآتش هجران ولی نگفت

 "شاهان كم التفات به حال گدا كنند"

جواد حیدری

امام زمان(عج)-مناجات


برای دیدن رویت دلم مهیا نیست

میان صحن دو چشمم برا ی تو جا نیست

ز بس که خانه ی یاران به رنگ دنیا شد

دگر برای تو جایی به غیر صحرا نیست

طبیب گونه تو درد مرا نشانم ده

کسی که درد نفهمد پی مداوا نیست

برس به داد دل من که بی کسی سخت است

اگر چه مثل تو مردی غریب و تنها نیست

هر آنکه عشق تو دارد همیشه آرام است

کسی که بندۀ یار است اسیر دنیا نیست

شبیه صوت غریبی که روی نی می خواند

صدای غربت ما را کسی پذیرا نیست

شفیع هر دو جهانم که همتم داده

به تار موی تو سوگند غیر زهرا نیست