حامد اهور

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


آهسته آمدی که دلم را خبر کنی

سهم مدام جام مرا بیشتر کنی

از راه آمدی که زمین را جلا دهی

عطری دوباره بر نجف و کربلا دهی

ای آفتاب شوق و صفا و امید و جود

ای آنکه آمد و دل ارباب را ربود

بازوی کوچکت خبر از ذوالفقار داشت

زلفت برای هر سر و سردار دار داشت

امشب شب تلاوت قرآن سرمدی است

چشم حسین مات جمالی محمدی است

***

ای نور چشم های زلالت پیمبری

در راه رفتنت چقدر مثل مادری

عطر بهاری نفس مرتضی علی

ای حجم جاری نفس مرتضی علی

لب های گرم حضرت عباس می زند

بوسه به دست های تو مشکل گشا علی

آینۀ تمام نمای محمدی

پرورده ی بهشت رسول خدا علی

قربان دست های اباالفضلی ات شوم

بر روی بازوان تو هم نقش، یا علی

برق نگاه مست تو تا آسمان رهاست

(جانا حساب چشم تو از دیگران جداست)

***

دائم دلم به راه تو پا می کشد علی

آخر خیال وصل، مرا می کشد علی

دارم برای آمدنت شعر می شوم

عشقت دل مرا به کجا می کشد علی؟

گفته است مادرم که فدایت شوم کنون

دارد قضا مرا به بلا می کشد علی

من بی خودم ز خویش نه سر دانم و نه پا

شوق لب تو دست مرا می کشد علی

این است آرزوی شب و روز نوکرت

پای ضریح عشق سلامی کشد علی

***

ای آمده به جان ز جهانداری ات جهان

افتاده پای غیرت تو هفت آسمان

ای سر فراز ! ، سرو ستبر حسین من

ای مونس همیشه ی قبر حسین من 

***

دستم برای آمدنت لرزه داشته

حتی قلم قدم ز قدم بر نداشته

ناقابلست سینۀ تنگم ولی خدا

این قلب را به عشق تو در سینه کاشته

اصلا به عشق چشم تو این روح مختصر

در جسم گرد و خاکی من پا گذاشته

اصلا فقط به حرمت یک یا حسین تو

عالم پر از طراوت یک یا حسین تو

پرچم بگیر ای که جهان در مدار توست

لشکر بخواه لشکر خورشید یار توست

دستی به دستگیری بیچارگان برآر

ای مثل مجتبی همه ی عمر، سفره دار

آقا مرا به نور علی رو به راه کن

گاهی به زیر پای خودت هم نگاه کن

مبهوت خنده های تو گلهای شاد هم

در حلقه های زلف تو افتاده باد هم

***

ای خواجه کیست آنکه بگردد فدات من

جان می دهد به حسرت یک رونمات من

ای خواجه کیست آنکه گدا را نواخت تو

کو آن گدا که سر بدهد پیش پات من

لب باز کردی از نفست جان گرفتم و

حالا که جان گرفته ز لحن دعات من

دل را به یک نگاه علی وار زنده کن

بی تاب و کشته مرده ی طرز نگات من

توحید با زبان تو شیرین و تا ابد

فرهاد شعر من تو و عبد خدات من

آموختم ز عشق که مشق فنا کنم

دامان یار گیرم و دل را رها کنم

***

ای ارث از عشیره ی کرار، عزم تو

ای ذوالفقار، تشنه ی میدان رزم تو

آری تویی که پشت ستم را شکسته است

عباس با تو شانه به شانه نشسته است

جانم به چشم های تو ای مرد شیرگیر

ای دشت خون به قبضۀ چشمان تو اسیر

ای در تو شان حیدر کرار منجلی

جانم به بازوان علی وارت ای علی

دلگرم از نگاه حسینی تو حسن

ای نور چشم و قوت قلب امام من

جانم به تو که پای امامت نشسته ای

جز با حسین عهد ولایت نبسته ای

جانم به تو که سایه ی قدت پناه شد

لبخند تو امید همه خیمه گاه شد

ای شط به پای عزم تو افتاده بی قرار

ای فخر شیعیان به همه روز و روزگار

آری محمد است که در توست منجلی

بر روی بازوان تو هم نقش، یا علی

***

ای تشنه ی قیام شما ذوالفقارها

در التهاب صبح شما بیقرارها

چشم انتظار فصل شما پابرهنه ها

دلداده ی شکوه شما سر بدارها

تا روزها به شمس شما نو نمی شوند

یعنی که رو به راه نگردیده کارها

ای نور نو رسیده دعا کن که تا خدا

پایان دهد به  همهمه ی انتظارها

آن روز مثل نور به خورشید می رسند

همراه تکسوار شما تکسوارها

خورشید تار و تیره نگردیده هرچقدر

پنهان کنند آینه را در غبارها

می آید و بهشت به این شهر می رسد

می آید و به شهر می آید بهارها

***

تیغی به سر بنه که ببینی مرام ما

سر دادن است فکر همه صبح و شام ما

تا هست جان، به جان تو جانم فدای توست

این قلب چاک چاک شکسته برای توست

ما نیز دل به راه ولایت نهاده ایم

(ما بیدلان مست دل از دست داده ایم)

سرمایه شکسته دلان یا علی مدد

دست گدا و دامنتان ،یا علی مدد

گفتند از بهشت خدا حیدر آمده

آقا ببین که سائل انگشتر آمده

سید محمد خسرونژاد

حضرت علی اکبر(ع)-مدح

 

ای که در حسن و خِرد شهرۀ عالم بودی

اشبه الناس به پیغمبرخاتم بودی

پیش حسن تو دم از یوسف کنعان نزنم

که تو زیبا تر از او در همه عالم بودی

ای علی اکبر لیلا، که تو در رتبه و جاه

پسر خاتمی و مفخر آدم بودی

ای نبی روی و علی صولت و زهرا شوکت

گوهر حلقۀ انگشتر خاتم بودی

احمدی حُسن و حَسن خُلق و حسینی خِصلت

صاحب این همه عنوان تو مسلم بودی

در همه ملک عرب شهره به زیبایی و حسن

در سماواتِ ادب نیر اعظم بودی

از همان خال سیاهی که به کنج لب توست

می توان گفت که تو، ماه مجسم بودی

ماه شعبان ز جمال تو درخشان شد و باز

ماه تابندۀ شب های محرم بودی

بیشتر، از شهدا نام تو را می خوانند

که به میدان شهادت تو مقدم بودی

دل و دست تو نلرزید و نشد عزم تو سست

در ره دین خدا ثابت و محکم بودی

با لب تشنه چرا کشته شدی بر لب آب؟

تو شفا بخش دل عیسی مریم بودی

چه بگوید به مدیح تو بیان(خسرو)؟

که تو شایسته تر از هرچه بگویم بودی

علی کفشگر

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


کیست آن نور که این گونه تماشا دارد

رَشَحات رخِ او نُزهَتِ طاها دارد

آیه آیه خبر از شاخه ی طوبی دارد

والضّحای نگهش این همه معنا دارد

باید از عرش برایش نفحاتی برسد

به تماشای رخ او صلواتی برسد

آیه ی روی نبی بود و مکرّر گشته

به صفای حَرَم عشق منوّر گشته

در شجاعت چو علی محشرِ محشر گشته

از رخ فاطمه گل کرد و معطر گشته

من که باشم که از آن خطّ نگارین گویم

از لب لعل تو آن شکّر شیرین گویم

از حرم آمده بیرون و خرامان در خود

به کجا می رود این خرّم و خندان در خود

وقت میدان شدنش این همه تابان در خود

همه را کرده هراسان و پریشان در خود

شور شیرینی احساس تو دیدن دارد

هر چه هم ناز کنی باز خریدن دارد

آمده هم چو علی تیغ مرتّب بزند

وَ بیآشوبد و بر پیکره ی شب بزند

ذوالفقاری شود و تیغ لبالب بزند

مثل خیبر سری از آن همه مرحب بزند

کربلا بوده و تکرار علی در اکبر

همه دیدند شده یکسره حیدر، اکبر

کربلا فرصت تکرار علی بود در او

مثل یک آینه دیدار علی بود در او

زور بازوی شرر بار علی بود در او

پنجه ی حیدر کرّار علی بود در او

مرتضی دیده در آن هیمنه تکرارش را

تا تماشا بکند فاطمه پیکارش را

آوخ آن لحظه که آن مصحف ایمان افتاد

پاره پاره ورق تازه ی قرآن افتاد

آن طرف تر به فغان عمه پریشان افتاد

حضرت فاطمه در عرش هراسان افتاد

آمدند از همه سو راه بگیرند از او

انتقامِ اسدالله بگیرند از او

هر که دارد ز علی کینه بیاید بزند

هر که یکبار زده تیغ مجدّد بزند

با دلِ سنگ خودش آید و ممتد بزند

وَ نگوید که جوان است مشدّد بزند

سال ها قصّه ی تلخی ست که در دل مانده ست

کینه از خیبر و بدر است که بر دل مانده ست

آه ای برگ گل تازه ی قرآن در خون

اربا اربا شده ی سوره ی رحمان در خون

آیه آیه همه ی لولو و مرجان در خون

می کشاند ز غمت عمه سر و جان در خون

لب گشا و زخدا بارقه ی نور بخواه

ساقی آمد به برت باده ی انگور بخواه

میلاد یعقوبی

حضرت علی اکبر(ع)-ولادت


باده در جام دلم سر ریز شد

سینه از عشق خدا لبریز شد

فصل اندوه و غم و غصه گذشت

لحظه هامان  بس طرب انگیز شد

عرش حق آئینه بندان، فرش نیز

کو به کو روشن، چراغ آویز شد

جرعه ای از بادۀ ساقی بنوش

دیگ رحمت آمده امشب به جوش

سینه و طور تجلا عجبا

ذره و وصف ز بیضا عجبا

قطره و وصل به دریا نه عجب

نم و توصیف ز دریا عجبا

تا که دیدند رخ چون نبی اش

همه گفتند خدایا عجبا

یوسف کنعان دل آمد خدا

مهر بی پایان دل آمد خدا

می زنم امشب ز مینای دگر

تا کشم تصویر زیبای دگر

آمده حسن خدای لم یزل

چون پیمبر یا که مولای دگر

سر زده موسی ز طور دیگری

آمده امشب مسیحای دگر

نام زیبایش چو نام حیدر است

او علی سر تا به پا پیغمبر است

خانۀ خون خدا غوغا شده

گوئیا که محشری برپا شده

ام لیلا زاده لیلا، هر طرف

صحبت از لیلای این لیلا شده

این طرف مسرور گردیده علی

شادمان در آن طرف زهرا شده

کوری چشم حسودان شد پدر

چون خدا بر او عطا کرده پسر

مادر گیتی نزاید چون تویی

سروری را می سزاید چون تویی

ناتوان باشد بشر در مدحتان

حق تعالی می ستاید چون تویی

آفتاب از شرم رویت در حجاب

رفته و بالا نیاید چون تویی

ای قیامت آن قد و بالای تو

کار ما بسته به یک امضای تو

یک نظر بنشین جمالش را ببین

می برد دل از امیرالمومنین

برق لبخندش گرفته شهر را

روشن از نورش یسارست و یمین

نجل زیبای ولایت را ثمر

حلقۀ سبز امامت را نگین

خالق اکبر که اکبر داده است

هدیه بر حیدر پیمبر داده است

ای طواف من به گرد روی تو

طاق محرابم خم ابروی تو

تو مطهر زاده ای مولای من

عالمی گردیده مست بوی تو

باب حاجات همه بر من نگر

آمدم با قلب پر خون سوی تو

لحظه ای گیسوی خود را تاب ده

قطره ای ما را شراب ناب ده

غلامرضا سازگار

حضرت علی اکبر(ع)-ولادت-صلوات


گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

تو همان کتاب حسن احمدی

تو همان وجه خدای سرمدی

تو همان آینۀ محمدی

به جمال بی مثالت صلوات

گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

ای ولیّ حق و فرزند ولی

جدّه ات فاطمه، جدّ تو علی

چهره ات آینۀ لم یزلی

به چنین قدر و جلالت صلوات

گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

شب میلاد تو دل نور گرفت

ملک از شوق و شعف شور گرفت

لب خندان، دل مسرور گرفت

به سرور و شور و حالت صلوات

گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

ای رخت شمع ره هاشمیان

آفتاب سپه هاشمیان

گفت عباس مه هاشمیان

به دو ابروی هلالت صلوات

گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

ای همه عشق من و تاب و تبم

ای ثنایت سخن روز و شبم

گل لبخند وصالت به لبم

به گلستان وصالت صلوات

گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

ای رخت آینۀ مصطفوی

در تن پاک تو روح علوی

صفت و خلق و خصالت نبوی

به تو و خلق و خصالت صلوات

گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

به جمال تو قمر مبهوت است

به دعای تو سحر مبهوت است

به کمال تو پدر مبهوت است

به تو و اوج کمالت صلوات

گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

محمد رضا ناصری

حضرت علی اکبر(ع)-ولادت


مثل اسفند دلم روی دلم بند نبود

مدتی روی لبان همه لبخند نبود

درد دوری ز پیمبر که خوشایند نبود

و کسی مثل خداوند هنرمند نبود

تا که پیوند زند زلف غم و شادی را

تا نمایان بکند زینت آبادی را

از همان لحظه ی آغاز تو صحبت شده بود

نوبت دیدن رخسار تو قسمت شده بود

بی تحرک همه ی آینه حیرت شده بود

که خداوند به رخسار تو رؤیت شده بود

و کسی نیست که دست از سر تو بردارد

آخر این چهره نشانی ز پیمبر دارد

می نشینم که سر راه عبورت باشم

روشن از پرتو یک جلوه ی نورت باشم

ای سلیمان بده اذنی که چو مورت باشم

می شود تا نمک نان تنورت باشم؟

انبیا کاسه به دستان کرم خانه ی تو

دشمن و دوست همه محو تو دیوانه ی تو

چهره ات اوج جمال است ولی باور کن

وصل تو خواب و خیال است ولی باور کن

دیدنت امر محال است ولی باور کن

این گدا گرچه وبال است ولی باور کن

به خیالات و محالات دلم خوش باشد

من به این گردش حالات دلم خوش باشد

مادرت شوق غزلخوانی باران دارد

پدرت بر همه اوصاف تو ایمان دارد

در رگ و ریشه ی تو نام علی جان دارد

و جهانی سر انگشت تو، امکان دارد

تو همان زمزمه ی اهل نظر می باشی

تو همان معجزه ی دست پدر می باشی

پدرت گفته که از زخم تنت می میرد؟

از پریشانی زلف شکنت می میرد؟

از عوض گشتن لحن سخنت می میرد؟

ذکر بابا که نباشد دهنت می میرد؟

در پی ات می دود و هی خبرت می آید

عمه هم زجه زنان پشت سرت می آید

از چه پس بال و پرت زخمی تغییر شده

فرصت خنده به لب های تو زنجیر شده

از شما مانده صدایی است که تصویر شده

آیۀ قطع و جدایی است که تفسیر شده

این همه داغ به روی جگر بابایت

عاقبت می شکنی تو کمر بابایت

هادی جانفدا

حضرت علی اکبر(ع)-مدح

 

اگر به چشم تو لفظ غزال برگردد

به جسم مرده شعرم خیال برگردد

بدون تو من ازین ماه برنمیگردم

اشاره کن به دو ابرو هلال برگردد

نگاه می کنی و آفتاب حیران است

به سمت غرب و یا که شمال برگردد

به ساحتی که تویی آسمان چه می فهمد

کسی به پای بیاید به بال برگردد

اگر مکبر ما هم قد قیامت نیست

به خال خویش بفرما بلال برگردد

الهی این قد و بالا بلندتر نشود

قلم الهی ازین سطر لال برگردد

که از جوار تن جاری تو حضرت کوه

رشید و سخت بیاید هلال برگردد

و عقل کل به جز این پاسخی نمی یابد

که از جوار تو با صد سوال برگردد

ازین به بعد در این شعر تو خدا هستی

و امر کن گذر ماه و سال برگردد

ببینم او که مرا شاعر آفریده تویی

کسی که قبل من این شعر را شنیده تویی

بگو بلا بنویسند، ها که می خواهیم

تمام دهر نخواهند ما که می خواهیم

و چشم های تو جنات تحت الانهار

و چند تایی ازین آیه ها که می خواهیم

نه دعبلیم که در حشر با شما باشیم

برای لخت نماندن عبا که می خواهیم

تو باشی و پدرت باشد و خدا باشد

ببین بهشت تو را نیز با که می خواهیم

و دفن کرده مرا زیر روضه های شما

...تو زیر پای پدر من به زیر پای شما

سیدحمیدرضا برقعی

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


می ایستم امروز خدا را به تماشا

ای محو شکوه تو خداوند سراپا

ای جان جوان مرد به دامان تو دستم

من نیز جوانم، ولی افتاده ام از پا

آتش بزن آتش به دلم، کار دلم را

ای عشق مینداز از امروز به فردا

آتش بزن آتش به دلم ای پسر عشق

یعنی که مکن با دل من هیچ مدارا

با آمدنت قاعده ی عشق به هم خورد

لیلای تو مجنون شد و مجنون تو لیلا

تا چشم گشودی به جهان ساقی ما گفت:

"المنته لله که در میکده شد وا"

ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را

چشمان تو کانون تولا و تبرا

ای منطق رفتار تو چون خلق محمد

معراج برای تو مهیاست، بفرما!

این پرده ای از شور عراقی و حجازی است

پیراهن تو چنگ و جهان دست زلیخا

لب تشنه ی لب های تو لب های شراب است

لب وا کن و انگور بخواه از لب بابا

دل مانده که لب های تو انگور بهشتی است

یا شیرخدا روی لبت کاشته خرما

عالم همه مبهوت تماشای حسین است

هر چند حسین است تو را محو تماشا

"چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان"

شد گوشه ی شش گوشه برای تو مهیا

از گوشه ی شش گوشه دلم با تو سفر کرد

ناگاه درآورد سر از گنبد خضرا

مجنون علی شد همه ی شهر ولی من

مجنون علی اکبر لیلام به مولا

علی کفشگر

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


آئینۀ رخت نفحات محمد است

لبخند تو شاخه نبات محمد است

تصویر تو خلاصۀ روی پیمبر و

آمیزۀ خوش صلوات محمد است

میلاد یعقوبی

حضرت علی اکبر(ع)-ولادت


به بیت وحی افزون یک پسر شد

که طوبا نخل عصمت را ثمر شد

بیا مطرب نوایی ساز کن چون

حسین بن علی امشب پدر شد

×××

امشب که همه شادی دیگر دارند

لطفی ست که عالمین سراسر دارند

این جشن و سرور و شادمانی را هم

از یمن قدوم علی اکبر دارند

سید هاشم وفایی

حضرت علی اکبر(ع)-ولادت


در عرش فرشتگان چه غوغا کردند

بزم طرب و عشق مهیا کردند

با آمدن علی اکبر، با شوق

رخسار محمدی تماشا کردند

***

یک غنچه ز گلخانۀ ایزد آمد؟

یا آن که بهشت سبز و سرمد آمد

با دیدن اکبرش چنین گفت حسین

یکبار دگر بوی محمد آمد

جواد حیدری

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


لطف خدا شامل به هنگام دعا شد

چون نام من مقبول قلب مرتضا شد

منّت سرم بنهاد از بهر کنیزی

تا همسرم سلطان دشت لاله ها شد

اول کسی بودم که در بیت حسینی

فرزند زیبایی به دامانم عطا شد

تا اهل بیت از صورتش خورشید چیدند

در چشمشان پیدا جمال مصطفی شد

گفتند یا اُمّاه جایت هست خالی

امشب که زیباتر سرای هل اتی شد

در ماه پیغمبر گل پیغمبر آمد

الله اکبر چون علیِ اکبر آمد

در کودکی هم دلبر دل های ما بود

زهرا صفت، حیدر جمال، احمد لقا بود

چون جده اش زهرا قدم می زد خرامان

او حافظ زینب میان کوچه ها بود

صوت اذانش مرده ها را زنده می کرد

دل از همه می برد از بس با خدا بود

وقتی که مُحرم می شد و احرام می بست

دیگر نبود اکبر که ختم الانبیا بود

احرام او در طوف کعبه دیدنی بود

لبیک از لعل لبش بشنیدنی بود

من امّ لیلایم که لیلا پروریدم

در دامنم یک سرو رعنا پروریدم

یعقوب ها را مات این دردانه کردم

من یوسفم را پاک و زیبا پروریدم

گفتند او آئینه ی روی رسول است

از جان خود شیرین تر او را پروریدم

دستور ها را من ز زینب می گرفتم

در مکتب او پور زهرا پروریدم

الله اکبر را به گوشش من سرودم

او را مؤذن بهر بابا پروریدم

یک لحظه غافل از علی اکبر نبودم

خدمتگذارش بودم و مادر نبودم

اکبر کریم خانه ی خون خدا بود

بر مادرش زهرا قسم او مجتبا بود

او سوره ی والعصر قرآن حسین است

زیرا عصاره بر تمام انبیا بود

در کربلا گر رحمت حق جلوه دارد

او رحمة للعالمین کربلا بود

او رحم کرد از کشتن دشمن حذر کرد

ورنه عدو معدوم در آن ماجرا بود

خُلقش عظیم و منطقش وحی الهی

الله اکبر در اذان نینوا بود

گر در عمل با امر او مشهور گردیم

روز جزا پشت سرش محشور گردیم

او سرور و مولا و سلطان دل ماست

فرمانده ی مطلق به سامان دل ماست

او قلب یاسین است و یاسین قلب قرآن

او معنی آیات قرآن دل ماست

یاد شهیدانی که از او فیض بردند

او بهترین الگوی ایمان دل ماست

گر از شهیدان به خون خفته بپرسی

گویند اکبر جان و جانان دل ماست

زیباتر از عرش و جنان و باغ رضوان

پائین پای قبر سلطان دل ماست

ای مرگ مهلت تا ببینم کربلا را

زائر شوم لیلای آل مصطفا را

غلامرضا سازگار

علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


مدینه و گل لبخند سیدالشهداست

شب است و خانه ثارالله و چراغ هداست

خدا عجب پسری داده بر امام حسین

که پای تا به سر آیینۀ رسول خداست

علی است نام و علی جلوه و علی آئین

علی جلال و علی صورت و علی سیماست

تمام چشم شده بـاغبان گلشن وحی

نگاهش از همه جانب به لالۀ لیلاست

تمامِ نـور بـود ذرّه، روی او خورشید

تمامِ حسن بود قطره، حسن او دریاست

خدا بـه یوسف زهرا دوباره یوسف داد

چه یوسفی که سراپای یوسف زهراست

هر آنکه دید جمال ورا به حیرت گفت

محمد است ؟ علی؟ یا که سیدالشهداست؟

محمد است علی؟ یاحسین؟ یاحسن است؟

به پنج تن قسم این حُسن کلِّ پنج تن است

ز بـحر نـور درخشید گوهری دیـگر

و یا به دست خدیجه است کوثری دیگر

مـدینه مکه شده، مکه بیت عبـدالله

کنـار آمنه بینـم پیمبـری دیـگر

و یا که مکه شده خانۀ امام حسین

و یا ز کعبه درخشیده حیدری دیگر

دوباره فاطمه آورده یک امام حسن

و یا عیان ز حسین است منظری دیگر

مـگر که ام‌بنین بـاز زاده عبـاسی

ظهـور کرده ز عبـاس، منظری دیـگر

مگر دوبـاره حسینی دگـر ظهور کند

که بـاز جلوه کند روی اکبری دیـگر

به جز درِ حرمش را که باب قرب خداست

خداشناس نیـم گر زنـم دری دیـگر

همین بس است مرا لطف و رحمت وکرمش

که جان کبوتر بام و دلم بود حرمش

قدش چو نخلۀ طوبا و هر دلی چمنش

رخش چراغ وجود و وجود، انجمنش

عجب مدار اگر آید از ریاض بهشت

زند رسول خدا بوسه بر لب و دهنش

ز مکتبِ «اَوَلَسنا عَلَی الحق‌»اش پیداست

که جان تازه دهد بر حسین، با سخنش

هزار قـافـله دل از پیمبران خـدا

زدند چنگ محبت به زلف پر شکنش

تن مطهـرش از جان پاک نیکوتـر

سلام خلق و سلام خدا به جان و تنش

عجب نـدارم اگر بشنوند بوی بهشت

هزار یـوسف مصری ز بوی پیرهنش

قرار می‌دهد از دست، روی دست پدر

ز بس که عاشق شمشیرها بـود بدنش

گشوده دیده به رخسار دلربای حسین

به عالم آمده تا جان کند فدای حسین

نخورده شیر بـود تشنه کامِ جامِ الست

به غیر دوست زده پشت پا به هر چه که هست

علی، حسین، حسن، زینبین یـا عباس

به هم دهند او را همچو لاله دست به دست

دو دست در دل قنداقه و دو چشم به دست

دلش بـه سلسلۀ زلف یـار شد پـا بست

گرفت جان به کف و ایستاد بر سر پا

به زخم‌های تنش چوبه‌های تیر نشست

سلامِ عشق بـر آن عاشق خداجـوئی

که هر چه را به جز عهد دوست بود، شکست

روا بود که ننوشند خلق، آب حیات

ز جام او که ز جام عطش بود سرمست

اگـر نبـود خطا، آشـکار می‌گفتم

که این پسر بود از کودکی حسین پرست

جهان فداش که تا پای جان حسینی بود

هنوز نامده در این جهان حسینی بـود

الا تمام محمد به خلق و خوی و مرام

به خُلق و خوی و مرام محمدیت سلام!

تـوئی شهید ولایت که از ولیت درود

توئی علی که ولیِّ خدات گفته سلام

شب ولادت تو آسمان به حیرت گفت:

که صبح یازدهم کس نـدیده مـاه تمام

قیام‌ها بـه قیـام تـو متصل بـایـد

که زندگیت سراسر قیام بـود قیام

توئی که از شب میلاد بر قد و قامت

قُماط بـود بـه حج شهادتت احـرام

شهادت تـو بـه تـوحید آبـرو بخشید

ولایت تو همان دین ماست در اسلام

اگر چه نیست نکوتر عبـادتی ز نماز

بدون مهر تـو حتی بـود نماز حرام

هماره نـور دهد مشعل هدایت تـو

تمام طاعت "میثم" بود ولایت تو

وحید قاسمی

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


قدم می زد تو میدون، مثلِ یه شیر بیشه

واسه علی اکبر، حریف پیدا نمیشه

سپاه شام و کوفه، نقشه هاشون بر آبه

آخه علی اکبر، نوه ی بوترابه

از هیبت و غرورش، کوفیا یکه خوردن

پیش علی تو میدون، بدجوری کم آوردن

صدای ضربِ تیغش، کوبنده مثلِ تندر

ملائکه می ترسن، میگن علی یواش تر

دشمن شده هراسون، پا به فرار میذاره

دستِ علی اکبر، انگاری ذوالفقاره

یه تارمویِ اکبر، به لشگری می ارزه

زمین به زیرِ پاهاش، ببین چطور می لرزه

لشگرُ داد فراری، با شمشیر برنده

این صحنه ها رو زینب، می بینهُ می خنده

چه گرد و خاکی کرده، تنهایی بین اعداء

تو آسمون پیچیده، نعره های یا زهرا

یک تنه مثلِ حیدر، خدایی کرده غوغا

شمشیر می زد با گریه، فقط به عشق زهرا

ضربه می زد به دشمن، بدون انعطافی

می زد به جای سیلی، می زد واسه تلافی

حسین رستمی

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


سرودن از لب تو با انارها

و راوی شکفتنت بهارها

به پاک بودن تو غبطه می خورند

زلالی تمام چشمه سارها

برای کشتن آمدی و گیسویت

تنیده حلقه، حلقه، حلقه دارها

یکی دو تا که نیست زلف مشکیت

نشسته روی دوشت آبشارها

برای من که نه، همیشه گفته ام

خوشا به حال با تو هم جوارها

خوشا به حال عاشق و نداریش

خوشا به حال هر که دوست داریش

کسی به جز تو نانمان نمی دهد

زمین نمی دهد، زمان نمی دهد

بدون مهربانی تو هیچ کس

پر مرا به آسمان نمی دهد

هنوز هیچ سائلی ندیده ام

که خانۀ تو را نشان نمی دهد

دلی که با محبت شما تپید

به هر کسی رسید جان نمی دهد

درخشش تو را هر آن کسی که دید

به آفتاب کهکشان نمی دهد

کدام رشته کوه مدعی شده

علی، علی مرا تکان نمی دهد

تو از تبار بهترین قبیله ای

تو دومین علی این قبیله ای

نگاه اهل خانه بر دهان توست

که بهترین کلام ها از آن توست

چه خوب حرف های خوب می زنی

شنیدنی ترین بیان، بیان توست

تو آمدی و بعد از این حسین هم

در انتظار چرخش زبان توست

قرار شد هر آن چه خواهی آن شود

و آن او همان شود که آن توست

به نوکری مرا هم انتخاب کن

نه حرف من که حرف نوکران توست

برای تو قبول کن که سخت نیست

و هر چه خواهش است در توان توست

لبت همین که میل تاک می کند

ستون خانه سینه چاک می کند

مگر نه پادشاه و شاهزاده ای

چه زندگی پاک و صاف و ساده ای

نباید از گدا به راحتی گذشت

خودت به ما همیشه یاد داده ای

محصل سه تا امام بوده ای

پیمبری ترین امامزاده ای

سوار مرکبی و خیره ات شده است

نگاه در شگفت هر پیاده ای

پدر دلش به زیر گام های توست

برو هنوز هم که ایستاده ای

برو که با شهامت و جوانی ات

نشان دهی چقدر با اراده ای

برو بجنگ مثل شیر مثل مرد

برو بهانه ای بجوی و بازگرد

خدا وسیله ساز می شود بیا

نمی شود نه، باز می شود بیا

بهانه ای کجاست بهتر از عطش

خدا وسیله ساز می شود بیا

بیا که با اذان تشنگی تو

نماز سرفراز می شود بیا

دو رکعت لب تو با لب پدر

نماز در نماز می شود بیا

و از محبت شما پدر ـ پسر

دوباره کشف راز می شود بیا

بیا که با دوباره ناز کردنت

حسین بی نیاز می شود بیا

به لخته، لخته های خون در گلو

دری گشای و باز هم پدر بگو

مسعود اصلانی

حضرت علی اکبر(ع)-ولادت


دل می رود به دل شدگان اقتدا کند

 شاید کسی بیاید و او را سوا کند

از آیه های حمد مدد می شود گرفت

 باید وسیله ای گره ی بسته وا کند

من خاک زاده ام و نشستم که یک نفر

 این خاک تیره را به نظر کیمیا کند

تا زیر دست و پای گدایان دلم شکست

 دستی بلند شد که دلم را دعا کند

جمعیتی ست پشت در خانه ی حسین

 یعنی کریم آمده فکر گدا کند

امروز اولین پسرش را حسین دید

 پس می رود عقیقه ی او را ادا کند

در آسمان شب زده مهتاب را ببین

 ارباب زاده نه خود ارباب را ببین

عشق است مرغ عشق هوای علی شدن

 مجنون شدن اسیر به پای علی شدن

ماه حسین! جان به فدای رسیدنت

این شغل ماست، شغل فدای علی شدن

چشم علی به چشم تو بی خود گره نخورد

چشمش تو را گرفت برای علی شدن

بی خود دل حسین برایت نمی طپید

 این است رسم جاذبه های علی شدن

حالا که راه رفتن و طرز نگاه تو

 مانند فاطمه است سوای علی شدن

وقتی تو را به سینه گرفته علی خوش است

 راهی دشت کرب و بلای علی شدن

در گوش باد قصه ای از آسمان بگو

 الله اکبر، اکبر لیلا اذان بگو

علیرضا لک

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


این روزها مجنون تر از دیروزهایم

دنبال لیلای نگاهی بی صدایم

گاهی سراغ بال های خود میایم

انگار آبی تر شده رنگ دعایم

اعجاز زمزم شستشو کرده دلم را

یعنی که چشمت زیر و رو کرده دلم را

ای در نگاهت از خدا صدها نشانه

خانه به دوشت لاله ها خانه به خانه

وقتی که بابایت غزل، مادر ترانه

یعنی تویی زیبا تو هستی عاشقانه

آه ای شکوه عاشقی چشم زلالت

خون تمام عاشقان بادا حلالت

مسجد بیا تا که محمّد را ببینند

مردم دوباره روح اشهد را ببینند

تا عابد و معبود و معبد را ببینند

حنّانه ها این قامت و قد را ببینند

رو برنگردان ورنه این مردم بمیرند

الله اکبر را بگو تا جان بگیرند

هر شب که دستان شما بالا می آید

خورشید در قلب سحر، گویا می آید

عطر مناجات شب زهرا می آید

نام همه همسایه ها این جا می آید

آقا که تو باشی فراموشی ندارد

شمع در این خانه خاموشی ندارد

نذر تو کردم این پر خاکستری را

قلبی که داری با اشاره می بری را

اشکی که حالا آمد و آن دیگری را

این دست های خالی پشت دری را

آری، نداری بهترین عذر و بهانه است

در غیبت بابا پسر آقای خانه است

دلداده ی نام تو احساسش جوانی ست

با همت چشم تو دور از ناتوانی ست

در انتظار معجزات ناگهانی ست

روی زمین هم باشد اما آسمانی ست

اصلاً علیِ اکبری ها مثل آبند

از جنس شیرین دعایی مستجابند

زیباترین آئینه از روز ازل تو

آقای آقازاده های بی بدل تو

یعنی کریم بن کریم این محل تو

شمشیر زن مثل علی ضرب المثل تو

بر هم بزن تاریکی خنّاس ها را

از ریشه بِکَن این خدا نشناس ها را

رعدی بزن تا زیر پایت سر بریزد

از وحشتت با این رجزها پر بریزد

هر کس که دارد کینه ی حیدر بریزد

تیغی بچرخان زَهره ی کافر بریزد

یک تپه کشته مانده بی چون و چرایی

وقتی که تو از میسره بیرون می آیی

من مطمئنم پای تو سوزد جگرها

دیگر نمی آید صدایی از پدرها

ویران شود پشت سرت قلب قمرها

تو می روی و وای بر این نوحه گرها

من مطمئنم بی تو این دل دل نمی شد

کِشتیِ صبرم راهی ساحل نمی شد

بال و پر روح الامین پیراهن تو

خون تمام عاشقی ها گردن تو

دست خیام کربلا بر دامن تو

بابا بمیرد ای پسر با رفتن تو

شمشیرها گل بوسه از روی تو چیدند

تصویر پاره پاره ای از تو کشیدند

تا آسمان ها می روی پیغمبرانه

از من گرفتی از لب من یک بهانه

ترسیده ام بگذارمت بر روی شانه

می چینمت روی عبایم دانه دانه

این شعر هم بی گریه تا پایان نیاید

اصلاً به چشم ما سر و سامان نیاید

علی اکبر لطیفیان

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


باید برای طور کلیمی درست کرد

سجاده ای گرفت و حریمی درست کرد

باید برای مقدمی از بال جبرئیل

یک گوشه ای نشست و گلیمی درست کرد

باید در ازدحام گدا و کمی جا

جائی برای مرد کریمی درست کرد

باید قسم به نور دو عین حسین داد

تا از خدا، خدای رحیمی درست کرد

باید دل حسین هوای نبی کند

شاید دوباره خُلق عظیمی درست کرد

مجنون شهر بودم و لیلا نداشتم

اکبر اگر نبود من آقا نداشتم

یک فرصتی کنار بزن این نقاب را

بیچاره کن به صبحدمی آفتاب را

امشب خودی نشان بده تا سجده ات کنم

از من مگیر فرصت این انتخاب را

نور جبین نیمه شب در تهجّدت

در هم شکست کوکبه ی ماهتاب را

آباد باد خانه ات ای زلف پر گره!

من از تو دارم این دل خانه خراب را

دستار را ببند و کنارم قدم بزن

شاید کمی نظاره کنم بوتراب را

×××

پیغمبرانه بود ظهوری که داشتی

خورشید بود جلوه طوری که داشتی

هر شب نصیب سفره شهر مدینه شد

در کنج خانه نان تنوری که داشتی

شب زنده دار بودی و ذوب خدا شدی

در بندگی گذشت حضوری که داشتی

ای سر به زیر و از همگان سربلندتر

عین تواضع است غروری که داشتی

خُلقاً و منطقاً همه مثل رسول بود

در کوچه های شهر، عبوری که داشتی

این آفتاب توست که خورشیدمان شده!

یا که پیمبر است دوباره جوان شده؟

مردی رسیده تا که پر از دلبرش کنند

مانند خاک آمده تا که زَرش کنند

دینی نداشت اصل و نسب نیز هم نداشت

آخر چگونه در بزند باورش کنند

او خواب دیده بود مسلمان شده همین

او آمده مدینه مسلمان ترش کنند

در خانه حسین اگر اکبری نبود

امکان نداشت زائر پیغمبرش کنند

پیغمبر و زیارت او را بهانه کرد

تا که اسیر زلف علی اکبرش کنند

آن عده ای خوش اند که حیران تو شدند

مُسلم اگر شدند مسلمان تو شدند

چشمان تو همین که نهان می شود علی

عمّه برای تو نگران می شود علی

تو رفته ای و زائر رویت شدن فقط

با دیدن امام زمان می شود علی

دنیای ما اگر به جمال تو رو کند

هر روز سال روز جوان می شود علی

بی اختیار یاد صدای تو می کنم

هر لحظه ای که وقت اذان می شود علی

روزی سه بار پشت بلندای ماذنه

آقائی تو اشهد ما می شود علی

ما کیستیم تازه مسلمان حنجرت

الله اکبر از تو، از الله اکبرت

هنگام رو به رو شدنِ کارزار شد

کار تمام لشگریان با تو زار شد

وقتی رکاب رزم تو آماده می شود

باید برای مقدم تو خاکسار شد

نامت علی ست، شان تو شمشیر ساده نیست

باید برای هیبت تو ذوالفقار شد

حیدر شدی و ضجّه لشگر بلند شد

این چه مصیبتی ست که کوفه دچار شد

از میمنه گرفتی و تا پشت میسره

یک لشگری قدم به قدم تار و مار شد

فرزند لافتی که به جز این نمی شود

شاگرد مجتبی که به جز این نمی شود

چشم تو ماه و تابش ماهت پیمبری ست

روی سپید و خال سیاهت پیمبری ست

گفتار و آفرینش و خُلق عظیم تو

لحظه به لحظه گاه به گاهت پیمبری ست

ابروی تو کشنده و زلفت کشنده تر

جانم فدای تو که سپاهت پیمبری ست

باید دوید پشت سر ردّ پای تو

یعنی تویی همیشه که راهت پیمبری ست

نامت علی ست جلوه رویت محمدی ست

نامت علی ست طرز نگاهت پیمبری ست

تو صاحب جلال علی و پیمبری

آئینه جمال علی و پیمبری

ای آفتاب روشن شب های کربلا

پیغمبر دوباره صحرای کربلا

ای از تمام آدمیان برگزیده تر

نوح و خلیل و آدم و موسای کربلا

یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد

گیسو کمند خوش قد و بالای کربلا

آب فرات و علقمه و گنبد حسین

یا تل زینبیّه و هر جای کربلا...

...هر چند دیدنی ست ولی دیدنی تر است

پایین پای مرقد آقای کربلا

نزدیک تر به محضر آقاست جای تو

پایین پایی و همه پایین پای تو

حالا که می روی جگرم را نگاه کن

این چشم های محتضرم را نگاه کن

در این لباس ها چقدر دیدنی شدی

زینب بیا بیا پسرم را نگاه کن

من پیر و تو جوان کمی آهسته تر برو

افتادگی بال و پرم را نگاه کن

باور نمی کنی که علی پیرتر شدم

پیشم بیا و موی سرم را نگاه کن

اصلاً بیا به جای تمنّای جرعه ای

شرمندگی چشم ترم را نگاه کن

بعد از تو فصل فصل دلم بی بهار شد

بعد از تو خاک بر سر این روزگار شد

قاسم نعمتی

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


در کربلا شمیم گل یاس آمده

 لرزه به جان دشمن خناس آمده

از میمنه به میسره طوفان به پا شده

 شاگرد رزم حضرت عباس آمده

***

هر دم که لب به لعل لبت وا کنم علی

اسرار عشق خویش هویدا کنم علی

از بس شبیه مادرمان راه می روی

قدری قدم بزن که تماشا کنم علی

***

در سرزمین عشق تو سامان عالمی

جان حسین فاطمه جانان عالمی

ارباب زاده ای و همه نوکر توییم

تو سرور تمام جوانان عالمی

حمید رمی

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


آسمان دل ارباب قمر می خواهد

شجر طیّبه ی عشق ثمر می خواهد

هرجه نیرو به دو بازوی حسین بن علیست

هرچه بوده ست دو بازوی پسر می خواهد

وقت بر لشکر دشمن زدنش فهمیدند

جگر شیر دوتا بال سفر می خواهد

بچه شیری ست که شیران همگی مبهوت اند

پسر این است، پس ای وای، پدر می خواهد...

الفرار از دم شمشیر بنی هاشمیان

الفرار از دم این صید که سر می خواهد

هیبت تیر نگاهش به عمویش رفته

دیدنش در صف پیکار جگر می خواهد

کار از نیزه و شمشیر و سنان بگذشته

که عدو روبرویش چند تبر می خواهد

هرکه آماده ی جنگ است ز پا افتاده

رزم با دلبر ارباب کمر می خواهد

هرکه دلتنگ پیمبر شده اینجا باشد

هرکسی حیدر کرّار اگر می خواهد...

شاهزاده ست ولی جلوه ای از شاه شده

اشهد ان علیاً ولی الله شده

محسن عرب خالقی

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


قلم امشب زمان تعظیم است

سجده آور که وقت تکریم است

غسل روحم به چشمه سار رجب

غسل روحت به آب تسنیم است

از چه ساکت نشسته ای برخیز

بهترین روز بین تقویم است

ساعت شادی دل ما با

شادی اهل بیت تنظیم است

آمد آئینه ی رسول الله

ای قلم باز وقت تقسیم است

نیمی از سیب عشق، پیغمبر

علی اکبر هم آن یکی نیم است

جمع پیغمبر و امام علی

از خدا آمدت سلام، علی

آی پیغمبر امام حسین

حضرت حیدر امام حسین

اولین بار بر لب تو رسید

بوسه ی نوبر امام حسین

دست های تو بعد از این دارد

حکم بال و پر امام حسین

ننشستی بجز به رسم ادب

لحظه ای محضر امام حسین

قسم راست به جوانی مان

به علی اکبر امام حسین

ما گداییم و شاهزاده تویی

آنکه ما را نجات داده تویی

مثل زهرا عبادتت بوده

مثل حیدر شجاعتت بوده

به حسن رفته ای زمان کرم

مثل بابا سخاوتت بوده

شب میلاد، عموی سرو قدت

محو در قد و قامتت بوده

«عَنهُمُ الرِّجس» در زیارت تو

حکم تثبیت عصمتت بوده

«اَوَلسنا عَلَی الحَقَت» بی شک

سندی بر بصیرتت بوده

بیش از این باید احترام شوی

شأنت این بود که امام شوی

نام تو کوه را تکان بدهد

روشنایی به آسمان بدهد

خط و مشیء تو ای جوان حسین

راه را یاد هر جوان بدهد

صبح روز دهم به مأذنه ها

با صدایت خدا اذان بدهد

پدرت نه امام تو باید

با فراق تو امتحان بدهد

داغت آن گونه بود که می رفت

پدر تو سه بار جان بدهد

موقع رفتنت، کنار تنت

وقت تشییع کردن بدنت

محمود ژولیده

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


خوب است ابتدا ز خدای کریم گفت

از لطف های واسطۀ آن رحیم گفت

باید پس از مرورِ ثناء الجمیل از آن

ذرّیَة الکرام و ابن الکریم گفت

از حب عشق حب خدا حب اهل بیت

از نعمت بزرگ، ز نور العظیم گفت

وقتی کلام فاضله گل می کند به لب

ممکن شود ز صاحب قلب سلیم گفت

باید ز نهرهای جنان گفت گاه گاه

وز میوه های ناب بهشت نعیم گفت

گاهی برای تلخی و تغییر ذائقه

باید ز دردهای عذابٍ اَلیم گفت

قرآن به سبک وحی بشارت دهد بما

آنجا که آیه های غلامٍ[1] حلیم گفت

خواهی اگر سیادت نسل خلیل را

باید که از فداییِ ذبحٍ[2] عظیم گفت

باید شناخت سیّد آل سلیل را

اِبنُ الحسین سَرور آل خلیل را

دل را خدا اگر که تدارک ندیده بود

ما را به مدحِ یار کجا برگزیده بود

وَحیی که دور از نظر جنّ و انس ماند

آری حدیث قدسی این نور دیده بود

یعنی همان ذخیرۀ نسل پیمبران

قبل از ظهورِ خود دل ما را خریده بود

نوبت به استغاثۀ آل نبی رسید

دین خدا به مشکل سخت و عدیده بود

تنها به یک اسارۀ خلقت نیاز داشت

یعنی نیاز بر قدم یک پدیده بود

باید که از تمام رسل عمر می گذشت

تا رو شود که یار که را برگزیده بود

وقتی نبی بشارت او داد بر حسین

قبل از طلوع، مژدۀ وصلش رسیده بود

احمد خبر ز اکبر لیلا دهد بما

وقتی که هیچ دیده جمالش ندیده بود

چشمِ علیِ اکبرِ لیلا گشوده شد

دل از تمام عالم و آدم ربوده شد

ای دل وصال را به کجا می بری مَبَر

توصیفِ خال را به کجا می بری مَبَر

آئینۀ تمام نمای محمدی است

وصف جمال را به کجا می بری مَبَر

اینجاست شرحِ خَلقاً و  خُلقاً و منطقاً

شاهد مثال را به کجا می بری مبر

بر چهره اش جمال علی نقش بسته است

وجه جلال را به كجا می بری مبر

ای آنكه دم ز آیۀ اكمال می زنی

رشد و كمال را به كجا می بری مبر

او را قدم شبیهِ قدم های فاطمه است

شرحِ غزال را به كجا می بری مبر

ذبح عظیم را به تماشای او ببین

بَس امتثال را به كجا می بری مبر

بر روی دست حضرت ارباب كائنات

بنگر جمال نوری ارباب ممكنات

ای دیده اشكِ شوق ببار از نگاه خویش

یوسف دوباره باز در آمد ز چاه خویش

یوسف نه – مصطفای دگر دیده باز كرد

اعجاز شد كه ماه در آمد به ماه خویش

تنها همین رسول برای بشر بَس است

حالا حسین فخر كند بر سپاه خویش

آیا امام مفترض الطاعه آمده

یا كبریا پناه دهد بر پناه خویش

این است فجر صادق و این است مطلعش

اینك فَلَك سلام كند بر پگاه خویش

وقتی خدا بهشتِ علی اكبر آفرید

دیگر گدا بهشت نخواهد ز شاه خویش

كوهِ گناه را به نگاهی بَرَد فرو

كِی نا امید می كندَم از نگاه خویش

سیر و سلوك عارفِ بالله را مگو

او ختم می كند ره ما را به راه خویش

ورد زبان حوری و قلمان علی علی است

ذكر تمام جمع رسولان علی علی است

ره وا كنید اكبر لیلا برون شده

وز خیمه گاه راهیِ دشت جنون شده

گویی پیمبر است و به محشر قدم زند

یا رب مگر قیامت كبری كنون شده

لب تشنه است، آب نمانده به مشك ها

بارانِ اشك بدرقۀ كاف و نون شده

بر پشت یالِ مركب خود خواب رفته است؟

یا پشت اسب جسم علی واژه گون شده

صورت به صورت پسر خود گذاشتم

بابا ببین محاسن من غرق خون شده

حَلقَت به خون نشسته و نعشت به خاك و خون

با این قد رشیده ات ای ماه چون شده

این كوفیان به گریۀ من خنده می كنند

داغ دل خیام از این غم فزون شده

كارم ز داغ تو به تماشا كشیده است

فریاد من ببین كه ز سوز درون شده

كارم كنار نعش تو بالا گرفته است

خیز و ببین كه جشن تو اعدا گرفته است

 

[1] فَبَشَّرناه بغلامٍ حلیم(صافات 101)

[2] و فدیناه بذبحٍ عظیم (صافات)

مهدی نظری

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


ما را نظر دوست خدا باورمان کرد

با یک صلوات از دگران برترمان کرد

ذکر صلواتی که خدا هدیه به ما داد

ذکریست که همسفرۀ پیغمبرمان کرد

هم سفرۀ پیغمبر اکرم شدن ما

فیضی ست که دور و بری حیدرمان کرد

با حب علی عاشق زهرا شده ایم و

این عشق غبار قدم مادرمان کرد

خاک قدم فاطمه بودیم که بی بی

با نام حسن عاشق عاشق ترمان کرد

با عشق حسن بوده گرفتار حسینیم

این کار حسین است اگر نوکرمان کرد

سلطان شده باشیم غلام درِ اوییم

در اوج، کف پای علی اکبر اوییم

میلاد گل سرسبد شاه جهان است

خاک قدمش تاج سر اهل جنان است

شیرینی نام علی اکبر لیلا

نقل دهن مجلس شیرین دهنان است

ای لیلی لیلای حرم، خوش قد و بالا

نام تو شروعی ست که آغاز اذان است

گفتیم که میلاد علی روز پدر بود

گفتند که میلاد تو هم روز جوان است

هم حیدر کراری و هم احمد مختار

چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

پس حق بده از چشم تو کفار بترسند

تا پلک تو تیر و خم ابروت کمان است

تو جمع همه پنج تن آل عبایی

تو علت زیبا شدن مأذنه هایی

در روز ازل عشق و صفا را به تو دادند

افسار همه ارض و سما را به تو دادند

عباس اگر که علی کرببلا شد

پیغمبری کرببلا را به تو دادند

با صوت اذان تو به داوود عیان شد

تا روز ابد اوج صدا را به تو دادند

از بسکه گره باز نمودی ز دل خلق

مانند حسن جود و سخا را به تو دادند

عیسای مسیح حرم آل محمد

بی واسطه معجون شفا را به تو دادند

در پیش تو خورشید چه افتاده می آید

پیراهن شه بر تن شهزاده می آید

ای روی تو چون روی پیمبر علی اکبر

هستی نوۀ ساقی کوثر علی اکبر

تو لایق شمشیر علی بودی و هستی

باید بزنی بر دل لشگر علی اکبر

با واسطه شاگرد یدالله زمینی

از برکت عباس دلاور علی اکبر

شاگرد ابالفضل شدن فیض کمی نیست

شد ضربۀ تو ضربۀ حیدر علی اکبر

تیغ کج تو  نعرۀ یا فاطمه دارد

انداخته دور و بر تو سر علی اکبر

مشغول دعاگویی تو زینب کبراست

از جای بکن قلعۀ خیبر علی اکبر

هر کس که تو را دید به پای تو سر انداخت

با دیدن ابروی کج تو سپر انداخت

بی عشق تو هر قلب پریشان شده باشد

چون کاخ خرابیست که ویران شده باشد

اصلاً عجبی نیست که با نیمه نگاهت

یکباره گدا حضرت سلطان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که دور و بری تو

با گوشۀ چشمان تو سلمان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که هر بندۀ گمراه

با صوت اذان تو مسلمان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که این شاعر گمنام

با لطف شما صاحب دیوان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که مخروبۀ قلبم

با لطف خدایی تو ایوان شده باشد

ما هرچه که هستیم گرفتار تو هستیم

صد شکر که عمریست بدهکار تو هستیم

ای کاش به ما نیز صفاتی برسانی

از لعل خودت یک صلواتی برسانی

اندر خم یک کوچه نشستیم بیایی

تا اینکه به ما راه نجاتی برسانی

ما تشنۀ یک جرعه ز چشمان تو هستیم

تا اینکه خودت آب حیاتی برسانی

خالی شده این دست خودت پر بکن آقا

ای کاش به من نیز براتی برسانی

بالی بده تا کرببلایم برساند

ای کاش برات عتباتی برسانی

دلتنگ حریم پسر فاطمه هستم

ای کاش در این هفتۀ آتی برسانی

بوی تو می آید به نظر وقت اذان است

این عطر گمانم ز نسیم رمضان است

بگذار که امسال سحر یار تو باشم

مهمان سر سفرۀ افطار تو باشم

نگذار که یک عمر جدا از تو بمانم

نگذار که یک عمر فقط بار تو باشم

نگذار اسیر غم دنیا شده باشم

بگذار که یک عمر بدهکار تو باشم

داروی طبیبان به خدا نیست دوایم

داروی من این است که بیمار تو باشم

بگذار در آن ماه، شب لیلۀ قدری

یک ثانیه ای هم شده زوار تو باشم

آقا علی اکبر ارباب نظرکن

بگذار که من خادم در بار تو باشم

بگذار محرم برسد اذن بگیرم

بگذار شب هشتم امسال بمیرم

شعر از آقایان رستمی و پاشازاده

امام حسین(ع)-مدح و ولادت


 شروع می کنم این شعر را اگر بشود

در انتهای غزل از تو یک خبر بشود

نمی شود که همیشه نمی شود بشود

چقدر گریه کنم شعر شعر تر بشود

درست نیست بگویم تو آمدی که خدا

به فکر بخشش عصیان یک نفر بشود

چرا که چوبه ی گهواره ی تو کافی بود

پر شکسته ی فطرس دوباره پر بشود

فقط نیامده ای تا حضور محشری ات

دلیل محکم بخشیدن بشر بشود

نیامدی که به یمن دعای تو آقا

زمین تشنه ی باران کوفه تر بشود

نتیجه این که فقط یک دلیل می ماند

تو آمدی که علی باز هم پدر بشود

تو آمدی نوه ی دختریّ پیغمبر

خدا بخواهد و این بار هم پسر بشود

***

همیشه بعد خزان موسم بهاری بود

همیشه در پی معشوق دوستداری بود

به داغ عشق گرفتار آمدیم اما

به هر کجا که غمی بود غمگساری بود

شبیه شعله ی پاشیده در حریم فراق

شکسته های دلم گرم بی قراری بود

بدون سجده به سوغات شهر کرب و بلا

به این نماز چه جای امیدواری بود

شنیدم از اثر بوسه های پیغمبر

همیشه زیر گلوی تو سیب کاری بود

در آن زمان اگر آزادگی نمی کردی

هنوز نوبت دوران برده داری بود

 زمان بازی تو واجبات مستحب اند

و گر نه بین نماز این چه انتظاری بود

به لطف حضرت خورشید و ذره پروری اش

چه می شد این دل ما در حرم غباری بود

به شیر ماتمتان کودکی من رد شد

به این دلیل گدای شما زبانزد شد

چقدر فاصله داریم مهربان ها را

چه بال ها که نداریم آسمان ها را

خلاصه اش بکنم "کل من علیها فان"

بگو چگونه دهم شرح جاودان ها را

بگو بهشت جوانان پس از زیارت تو

نشان دهند به هم سید جوان ها را

سپس ز تیغ دو ابروت رو به صحرا کن

بگو غلاف کنند آهوان کمان ها را

به قلب هر کسی از عشق کرده ای رخنه

ز شعله سوخته ای مغز استخوان ها را

به لای لای حسین جان مادرت زهرا

میان آتش دوزخ رها مکن ما را

تویی مسافر غربت سرای تنهایی

شنیده ام دو سه روزی ست بین صحرایی

شنیده ام که علی اصغر تو خوابیده است

میان محملی از نور گرم لالایی

کجاست بهتر از این لذت از برای پدر

که بچه هاش صدایش زنند بابایی

چه دیده ای که چنین بر رقیه خیره شدی

در این مشاهده پیداست یاد زهرایی

خدا نیاورد آقا ببیند این دختر

ز سمت علقمه داری شکسته می آیی

خدا نیاورد که تو در پیش نعش عباست

میان خنده ی دشمن شوی تماشایی

شنیده ام که به دیدار یار بستی بار

به جان زینبت آهسته تر قدم بردار

علی اكبر لطیفیان

پیامبر اعظم(ص)-عید مبعث

 

طی می كنیم سمت ملاقات جاده را

شاید كسی سوار كند این پیاده را

وقتش رسیده است كه با گریه ریختن

جبران كنید توبه ی از دست داده را

تكریم دیگری ست همین امتناع ها

پس شكر می كنیم عطای نداده را

ما در ركوعِ نافله با آبروتریم

اصلاً نخواستیم تن ایستاده را

خُدّام آستانْ همیشه جلوترند

یا رب نگیر خدمت این خانواده را

مكه شرافتش به حضور محمد است

پس قصد می كنیم فقط مكه زاده را

گر بی علی بناست كه این راه طی شود

مگذار پس مقابل ما راه جاده را

ما درب خانه ای به جز این در نمی رویم

ما بی علی كنار پیمبر نمی رویم

خوان كریم خالی و بی نان نمی شود

فقر گدا حریف كریمان نمی شود

گویی نمی برد ز عنایت سعادتی

آن كه اسیر زلف پریشان نمی شود

این چه حكایتی ست كه اصلاً برای ما

مبعث بدون شاه خراسان نمی شود

از بركت دعای رسول است هیچ جا

در دوستی فاطمه ایران نمی شود

مبعث نتیجه ای ز كرامات حیدر است

هر آن كه بی ولاست مسلمان نمی شود

یكبار «یا نبی» و دگر بار «یا علی»

«یا مصطفی» بدون «علی جان» نمی شود

چون شرح زندگانی مولاست، خواندنی ست

ورنه كسی كه پیرو قرآن نمی شود

جبریل علی، وحی علی و زبان علی ست

قرآن بخوان رسول، كه قرآن همان علی ست  

مبهوت مانده است تماشای خویش را

روح بلند و جلوه ی والای خویش را

سوگند می خوریم همه تَرك می كنیم

بردارد از بهشت اگر پای خویش را

اصلاً همان زمان چهل سال پیش هم

اثبات كرده بود بلندای خویش را

آن كس امام ماست كه در لیلة المبیت

وقتی كه رفت داد به او جای خویش را

او ماندنی نبود اگر، پُر نكرده بود

با مرتضی و فاطمه دنیای خویش را

از دیدن تجلی خود دست می كشید

می دید تا تجلی زهرای خویش را

یا فاطمه وَ یا كه علی جلوه می كند

وقتی نشان دهد قد و بالای خویش را

نور است و در تن سه نفر جلوه كرده است

این نور قبل خلق بشر جلوه كرده است

ای خاك پای توست تمام وجودها

هفت آسمان و خلقت گنبد كبودها

ای كیسه ی همیشه كرامت میان شهر

آقای مهربانی و آقای جودها

آری نماز بی تو به قرآن قبول نیست

ای اولین سلام همه در قعودها

جبریل ما چگونه تو را پا به پا شود

درماندگی كجا و مسیر صعودها

قربان چشم های تو دار و ندار ما

قربان خاك پای تو بود و نبودها

شكر خدا قبیله ی تو كامل است و بس

كوری چشم عایشه ها، این حسود ها

ما با توأیم و با همه ی خانواده ات

عالم فدای زندگی صاف و ساده ات

از ما مگیر تاب و تب شور و شین را

حُبِ علی همان شرف نشأتین را

از ما مگیر شوق سفرهای تا نجف

مكه، مدینه، سامره و كاظمین را

با حب خانواده ی تو سال های سال

بخشیده اند آبروی عالمین را

ما نذر كرده ایم كه بیرون بیاوریم

از زیر دِین، این جگر زیر دین را

ما قصد كرده ایم به یاریِ فاطمه

نائل شویم كرب و بلای حسین را

بوسه مزن كنار تمنای دخترت

زیر گلوی كوچك این نور عین را

وای از دمی كه زینب كبری رسیده بود

وقتی رسیده بود كه حنجر بریده بود

سید رضا مؤید

مبعث پیامبر اعظم(ص)

 

ز انواری که تابان است امشب

حرا آیینه بندان است امشب

حرا آن غار متروک زمان ها

تجلی گاه قرآن است امشب

حرا آن غار دور افتاده از شهر

ز شوکت قبله جان است امشب

حرا هر قلبه سنگش نقش قبریست

که همچون اشک لرزان است امشب

حرا سر برده در دامن نداند

که خورشیدش به دامان است امشب

ز خورشیدی که او دارد به دامان

جهانی نور باران است امشب

ز اعجازی که او دارد پیاپی

حرا مبهوت و حیران است امشب

شروع عصر ناب حق پرستی

طلوع ماه ایمان است امشب

حرا آن معبد مأنوس احمد

ز نور وحی رخشان است امشب

حرا طور تجلی هست و او را

امین وحی مهمان است امشب

به مأموریتی جبریل تا أرض

روان از سوی یزدان است امشب

به کف لوحی ز اسرار الهی

به لب آیات رحمان است امشب

که این آیات بر خوان یا محمـــد

بِاِسم ربک الأعلی محمـــد  

محمد فردوسی

پیامبر اعظم(ص)-مدح و بعثت-امام علی(ع)-مدح


توفیق نصیبم شده از یار بخوانم

مدّاحی دلدار کنم از دل و جانم

خواهم ز خدا ای هدف خلقت هستی

تا روز جزا زیر لوای تو بمانم

المنةُ لله که من وقف تو هستم

یعنی که گدای تواَم و شاه جهانم!

وقتی که زبان مدح و ثنای تو بگوید

شهد عسلت می چکد از هر دو لبانم

جام دلم از عشق تو گردیده لبالب

این حالت روحانی من گشته نشانم

جز مِهر تو را در دل خود راه ندادم

مِهر تو شود روز جزا خطّ امانم

سرشار شدم از کرَم واسعه ی تو

از فیض تو نشأت ببَرد طرز بیانم

بر طینت من مُهر غلامی تو پیداست

تزریق شده مِهر تو در روح و روانم

سوگند به زهرا که تویی دار و ندارم

گر اَمر کنی در قدمت جان بسپارم

جبریل فرود آمده از سوی خدایت

حکمی ز خدای احد آورده برایت

آورده برای تو که سلطان جهانی

تاجی که مزیّن شده با نور ولایت

«اقرأ» به تو تلقین بکند یار قدیمی

آوای علی می رسد از غار حرایت

فرمود بخوان نام خداوند جلی را

آن کَس که به هر لحظه کند از تو حمایت

شد واسطه ی فیض خدا حضرت حیدر

یعنی که به دست علی است امر هدایت

تو با علی هستی و علی با تو دمادم

هر جا که تو رفتی، شده او پای به پایت

تو منبع نوری و علی لمعه ی نورت

یعنی که تویی کعبه و او قبله نمایت

آویخته بر گردن من رشته ی لطفت

مملو ز کرامات تواَم، زیر لوایت

من جز تو و حیدر به خدا یار ندارم

جز لطف شما هیچ مددکار ندارم  

ای دوستی ات تاج سر عالم و آدم

المنةُ لله که تویی سید خاتم

با خُلق عظیمت همه را شیفته کردی

اسلام ز اخلاق تو شد قبله ی عالم

مشی تو به اسلام علی عادتمان داد

این است صراطی که به قرآن شده اقوَم

تاریخ علی دوستی از ناحیه ی توست

تقویم ولایت به تو دادند مُسلّم

واقف به تولای علی چون تو کسی نیست

ای یار قدیمی علی، قائد اعظم!

با دست که شد تاج رسالت به سر تو؟

این دست خدا بود که گشتی تو معمّم!

معراج، خدا از چه کسی با تو سخن گفت؟

با صوتِ که اسرار خدا بود مفهّم؟

هنگام خداحافظیِ آخر معراج

آیا تو نگفتی به خدا یا علی آن دم؟

بالله که این حمد خداوند ودود است

حیدر به خداوند قسَم، اصل وجود است

قلبم شده امشب حرم حیدر کرّار

جانم به فدای قدم حیدر کرّار

بر طالع من شیعه ی حیدر بنوشتند

نقش است به قلبم عَلَم حیدر کرّار

زنگار، زدوده ز دلم نور ولایت

گردیده دلم جام جم حیدر کرّار

اُفتد به تن دشمن تو لرزه ی سنگین

وقتی شنوَد ذکر و دم حیدر کرّار

در معرکه بر روی زمین ریخته سرها

با چرخش تیغ دو دم حیدر کرّار

روئیده به جان و دل من گلشن مِهرت

از بارش ابر کرَم حیدر کرّار

با نیمه نگاه تو شدم یار ولایت

صد شکر شدم از خدَم حیدر کرّار

از روز ازل تا به ابد دل به تو بستم

از پیر غلامان شما بوده و هستم

محمد سهرابی

پیامبر اعظم(ص)-بعثت

 

انس اگر حكم براند به سخن حاجت نیست

دیده گر بوسه بلد شد به دهن حاجت نیست

این كه گویند من و او به یكی پیرهنیم

عین حق است و لیكن به بدن حاجت نیست

كفن من به جزا پرچم صلح من و تو ست

ور نه آن قدر كه گویی به كفن حاجت نیست

از همین دور به یك ناله طوافت كردم

دل چو احرام فغان بست به تن حاجت نیست

دل مگو پاره ی خون است كه در دست شماست

با دل ما به عقیقی ز یمن حاجت نیست

تو وكیل منی ای داد رس جن و بشر

در صف حشر چو آیی تو به من حاجت نیست

مست و طناز، سر معركه باز آمده ای

خون مگر مانده كه با تیغ فراز آمده ای

سر پر نشئه ی ما شیشه ی پُر باده ی توست

این هم از لطف تو و حسن خدا داده ی تو ست

من ز یك (اَدَّ بَنی ربّیِ) تو فهمیدم

خلق جبرئیل امین مشق شب ساده ی تو ست

درس پس می دهد این طوطی آئینه پرست

من یقین كرده ام این مرغ فرستاده ی توست

گردن جام نوشتند گناهی كه مراست

این هم از خاصیت ساغر آماده ی توست

وصف قد تو محالی است كه من می دانم

سرو، پیش تو نهالی است كه من می دانم 

ختم بر خیر شود گردن آهوی نظر

ابرویت تیغ قتالی ست كه من می دانم 

امر كردی كه تقیه ز سیاهی بكند

ور نه خورشید بلالی ست كه من می دانم 

تو لبش بوسی و او پای به دوش تو زند

این علی مرد كمالی ست كه من می دانم 

آمده تا كه مروری كند از درس ازل

وحی جبرئیل سئوالی است كه من می دانم

پدر خاك چو گفتند به داماد رسول

نه فلك چرخ سفالی ست كه من می دانم 

هر كجا هست دم از شیر خدا باید زد

چون به دخت تو جلالی است كه من می دانم

 غرض از هر دو جهان قامت بالای تو بود

غرض از خلق علی، خلقت زهرای تو بود

كیستی ای كه مرا تازه تر از هر نفسی

 چیستی ای كه مرا روشنی پیش و پسی

من به پابوس تو از راه دراز آمده ام

شب محیاست بده زلف به دستم قبسی

دشمن شیر خدا نیز به پاكی برسد

گر مطهر شود از آب مضاعف نَجسی 

مگرش سامری آواز در آرد ور نه 

گاو را حق ندهد منصب صاحب نفسی

یا بزن با دم خود یا به دم تیغ علی

یسَّرَ الله طریقا بِكَ یا ملتَمَسی

تو نبوغ ازلی، طیف خلایق ماتت

انبیا كاسه به دستان صف خیراتت

چشم بد دور، عجب فتنه دوران شده ای

بر سر معركه بس رهزن ایمان شده ای

نیمه شب آمده ای درد كشان موی فشان

این چه وقت است كه غداره كش جان شده ای

باید امروز رخت سرخ تر از مِی می شد

چون كه تو حاصل مستی امامان شده ای

سعی در پوشش خود كم بكن ای شمس جلی

بس كه پر نوری، از این فرش نمایان شده ای

امرت از روز ازل بر همگان واجب شد 

پاسدار حرمت شخص ابوطالب شد 

مست و شب گرد شدم كیست بگیرد ما را

مستحق شررم، كیست دهد صهبا را

دادِ مجنون دل آزاده در آمد كه چرا

باز تكرار كنی قافیه لیلا را

با علی غار برو، با دگری غار مرو

محرم خَشیتِ الله مكن ترسا را 

آن كه در مهد، تو را خواند ز آیاتی چند

بعد از این نیز شود بر سر دوش تو بلند 

چه مبارك سحری بود و چه فرخنده شبی

كه نبی شد پسر آمنه، ماه عربی

بعثتی كرد كه ابلیس طمع كرد به عفو

رحمتی كرد كه خاموش شود هر غضبی

بعثتی نیز رسول غم یحیی دارد

جای حیدر شده همراه بر او زِینِ اَبی

خوش رَوی ای پسر فاطمه اما به خدا

طاقت زینب تو نیست كمی بی ادبی

ترسم این بار اگر گوش به خواهر ندهی

خون كند چوب یزیدی ز تو دندان و لبی

چون كه جان می دهد امروز ز تب كردن تو

چه كند زینب تو با سر دور از تن تو

مهدی نظری

 پیامبر اعظم(ع)-بعثت

 

صفای زندگیم آیه های قرآنت

بیا به ما بركت ده به بركت نانت

تویی كه كعبه به دور سر تو می گردد

رسول آینه ها! هستی ام به قربانت

كسی كه عطر گدایت بر مشامش خورد

چنان اُویس قرن می شود پریشانت

تویی كه ماه بود مُهر جانماز شبت

تویی كه حضرت حیدر شده مسلمانت

شبی بیا و مرا زائر حریمت كن

چرا كه عطر خدا می وزد ز ایوانت

اگر كه خاك كف پای توست عرض و سما

بهشت شاخه یاسی است كنج گلدانت

تویی كه در حرم چشم هات معلوم است

كه خاك پای علی بوده است سلمانت

بیا و آتش جان مرا گلستان كن

بیا به حق حسینت مرا مسلمان كن

همیشه سفره لطفت به عالمی وا بود

حرای خانه تو جانماز زهرا بود

تویی كه وقت نماز جماعتت هر شب

همیشه در صف اول یقین مسیحا بود

مرا به خاك درت نوكری ست اربابی

چرا كه خاك درت كوه طور موسی بود

همیشه دور و بر خانه بهشتی تو

یكی دو تا نه، هزاران فرشته پیدا بود

كسی كه از در این خانه رهگذر می شد

ندیده روی تو را بدتر از زلیخا بود

در آن حوالی گرم حجاز هم تنها

دل تو بود كه همواره مثل دریا بود

كسی كه پشت سرت حامی رسالت بود

نوشته اند كه تنها علی اعلا بود

علی كنار تو بود و تو هم كنار علی

و فاطمه همه جا بود ذوالفقار علی  

تو از نخست برایم پیامبر بودی

در آسمان خدا برترین قمر بودی

تكامل همه ادیان به دست های تو بود

چرا كه پیش خدا بهترین بشر بودی

پیمبران همه هم رأی بوده اند این كه

تو از تمامی آنها رسول تر بودی

ندیده ام كه كسی هم تراز تو باشد

تو از ولادتت آقا ز خلق سر بودی

پیمبریِ تو از اولش مشخص بود

امین مردم و همواره معتبر بودی

پیمبران همه شاگرد مكتبت هستند

و عالمی همه مدیون زینبت هستند

پیامبر شده ای كه برای تو باشیم

همیشه تا به ابد مبتلای تو باشیم

تو گرم ذات خدا باش تا كه ماها هم...

...غلام و نوكر خلوت سرای تو باشیم

بیا كرم كن و كاری كن این كه تا آخر

كنار خانه زهرا گدای تو باشیم

ببند گردن ما را به پای سلمانت

كه تا همیشه به زیر لوای تو باشیم

چه می شود كه اویس قرن شویم و شبی

كنار صحن حسینت فدای تو باشیم

چه می شود كه شبیه ابوذر و مقداد

بلالمان بكنی تا عصای تو باشیم

چه می شود كه شبیه ملائكه هر شب

دخیل رشته ای از آن عبای تو باشیم

مرا شبیه غلامان خود معطر كن

عنایتی كن و من را غلام حیدر كن

قرار بود چهل روز در حرا باشد

و از تمامی خلق خدا جدا باشد

قرار بود كه او باشد و خدا باشد

خدا معلم و شاگرد، مصطفی باشد

كسی اجازه ندارد به این حریم آید

به غیر یك نفر آن هم كه مرتضی باشد

خدا به غیر نبی معتكف نمی خواهد

مقام هر كسی این نیست با خدا باشد

همان كه كل بشر ریزه خوار خادم اوست

همان كه خاك درش مُهر انبیا باشد

همان كه فاطمه اش افتخار قرآن است

كسی ندیده، چنین دختری كجا باشد

تمام حاجت این عبد رو سیاه این است

چنین شبی حرم مشهد الرضا باشد

برات نوكریش را ابالحسن بدهد

كبوترانه شب جمعه كربلا باشد

بیا و عیدی من را بده به چشم ترم

بگیر دست مرا و به كربلا ببرم

جواد حیدری

مبعث در حرم امام رضا (ع)

 

امشب پی عیدی ز شما آمده ام

با قلب شکسته چون گدا آمده ام

حالا که نشد نجف زیارت بروم

بر درگه تو امام رضا آمده ام

این جا که بود مدینه و مکه ی من

محرم شده با سوز دعا آمده ام

ای صاحب این حرم گسترده ببین

در سفره ی تو پی غذا آمده ام

این دست تهی من به تو می گوید

این موقع نیمه شب چرا آمده ام

تا که مرا این شب عیدی بخری

در خانه ی تو با شهدا آمده ام

من هم نفس فداییانت بودم

حالا بنگر که بینوا آمده ام

ای پنجره فولاد تو صاحب اعجاز

بیمارم و دنبال دوا آمده ام

در مسجد ارک منتظر می مانم

امشب پی دعوت از شما آمده ام