علی اکبر لطیفیان

امام سجاد(ع)-شهادت

 

یعقوب کربلا چه قدر گریه می کنی

از صبح زود تا به سحر گریه می کنی

یعقوب را که غصه ی یوسف شکسته کرد

داری برای چند نفر گریه می کنی؟

وقتی که چشم هات می افتد به معجری

حق داری ای عزیز اگر گریه می کنی

این طفل را به جان خودت آب داده اند

دیگر چرا میان گذر گریه می کنی

از صبح تا غروب فقط نیزه می زدند

داری به قتل صبر پدر گریه میکنی

چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده

یعقوب کربلا چقدر گریه می کنی!

با دیدن اسیر کجا می رود دلت

با دیدن فقیر کجا می رود دلت

مسعود اصلانی

امام سجاد(ع)-مصائب


دل سوخته، شبیه دل خیمه ها شده

مانند پاره پیرهنی نخ نما شده

دارم هنوز بر سرم عمامه ای که سوخت

بغض گلوی سوخته ام بی صدا شده

دارم به روی گردن خود دست می کشم

دیدم که زخم کهنۀ سر بسته وا شده

با یاد شام سینۀ من تیر می کشد

این سینه زخم خوردۀ آن کوچه ها شده

وای از کمان و حرمله و نیش خند او

وای از رباب و اصغرِ از نی رها شده

دیدم طنابِ دورِ گلوی رقیه را

زنجیر داغ، مرحم یک زخم پا شده

مانند خواهرم کمرم درد می کند

گویی که مهرۀ کمرم جا به جا شده