حجت الاسلام جواد محمدزمانی

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ای شفایت آرزوی مرتضی

اشک تو آب وضوی مرتضی

داغت ای بانوی خانه سوخته

آتشی در جان من افروخته

با فراق خود سیه پوشم مکن

بی تو تنهایم فراموشم مکن

ای بهشت آرزو لبخند زن

چینی قلب علی را بند زن

داغ تو چشم مرا چون نیل کرد

خانه ام را بی پر جبریل کرد

ای تو را بالش ز بالِ جبرئیل

بسته ام بر گوشه ی چشمت دخیل

یا به خنده لب گشا یا اخم کن

کم دل زار علی را زخم کن

دل بریدن از تو دیگر مشکل است

این جدایی از پیمبر مشکل است

ای شب قدرم، سحر را دور کن

ناله را در نامه ام منظور کن

سهم من جان کندن و جا ماندن است

بر سر قبر تو قرآن خواندن است

خیز و شب را راهی از این خانه کن

گیسوی طفلان غم را شانه کن

اندکی آهسته پر زن از کویر

مرغکانت را به زیر پر بگیر

وای من! با دست زخمی و کبود

شوق طبخ نان تو دیگر چه بود؟

آخر ای زهرا پس از تو صبح و شب

کی خورند این کودکان نان و رطب؟

کی پذیرد قلب پر احساس تو

دختر و چرخاندن دستاس تو

جان زهرا روز من را شب مکن

چادرت را بر سر زینب مکن

کاش در پیشت بمیرم فاطمه

تا عزایت را نگیرم فاطمه

رزم تو در را به پهلو راندن است

سهم من پهلوی این در ماندن است

کشتی صبر علی پهلو مگیر

محرم دل، باز از من رو مگیر

غرق در امّن یجیبم فاطمه

تازه دانستم غریبم فاطمه

نیست وقت پر زدن در آسمان

آسمان ابری شده، لختی بمان

کاظم بهمنی

حضرت زهرا(س)-شهادت


خسته ام ، منتظرم ، لحظه شماری سخت است

روز و شب از غم تو گریه و زاری سخت است

می روم گاه به صحرا که فقط گریه کنم

گریه وقتی به سرت سایه نداری سخت است

می روم تا در و همسایه نگویند به تو

گوش دادن به غم فاطمه کاری سخت است

طاقت آوردن این زخم زبان ها دیگر

بیش از آن سیلی و آن ضربه ی کاری سخت است

فرض کن پیش تو لیلای تو را آزردند

بعد از آن سر به بیابان نگذاری سخت است

بال و پر زخم، قفس تنگ، در این وضعیت

زندگی از نظر هر دو قناری سخت است

منتظر باش علی جان پدرم می آید

تک و تنها دل شب خاکسپاری سخت است

محمد حسین رحیمیان

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


گذشته آب در این روزگار از سر من

حلال کن که رسیده است روز آخر من

مرا ببخش که افتاده ام در این بستر

نمانده است توانی به جسم لاغر من

قد خمیده و موی سفید زهرایت

برای خانه نشینی توست همسر من

به جان دختر شیرین زبانمان زینب

نپرس از چه شده غرق خاک معجر من

ز شرم بستن دستت هنوز می لرزم

چه کرد با تو مدینه امیر خیبر من؟!

بس است گریه و شیون برای عمر کمم

بقای عمر تو باشد غریب رهبر من

محمد امین سبکبار

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


یک شهر باید با نوای تو بگرید

هق هق کند با های های تو بگرید

آدم زمانی می شود روحش بهاری

که مثل باران در هوای تو بگرید

باید بشوید دست از کارش دو عالم

تا پا به پای گریه های تو بگرید

حالا که ای زهره! زمین گیری یقینا

هفت آسمان هم در عزای تو بگرید

ذکر لبت یا جابر العظم الکسیر است

دست شکسته با دعای تو بگرید

دار و ندارد دنده هایی که ترک خورد

آقا فقط بهر شفای تو بگرید

بازو و پهلو، گونه و چشمت کبود است

با هر تکانی جای جای تو بگرید

امشب بیا و با اشاره گفت و گو کن

انگار می خواهد صدای تو بگرید

عجل وفاتی گفتی و قلب حسن ریخت

با رازهای ماجرای تو بگرید

سهم حسین از این کفن ها پیرهن شد

گفتی به او... مادر برای تو بگرید

تو می روی و ناله ات دنباله دارد

تا کربلا زینب به جای تو بگرید

هر کس بخواند شرح عمر کوته ات را

از ابتدا تا انتهای تو بگرید

سید رضا مؤید

حضرت زهرا(س)-مناجات


اشکی بود مرا که به دنیا نمی دهم

این است گوهری که به دریا نمی دهم

گر لحظه ای وصال حببم شود نصیب

آن لحظه را به عمر گوارا نمی دهم

عمری بود که گوشه نشیـن محبتم

این گـوشه را به وسعت دنیا نمی دهم

در سینه ام جمال علی نقش بسته است

این سینه را به سینه ی سینا نمی دهم

تا زنده ام ز درگه او پا نمی کشم

دامان او ز دست تمنا نمی دهم

سرمایه ی محبت زهراست دین من

من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم

گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا

یک ذره از محبت زهرا نمی دهم

امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست

این نقد را به نسیه ی فردا نمی دهم

در سایه ی رضایم و همسایه ی رضا

این سایه را به سایه ی طوبی نمی دهم

حجت الاسلام رضا جعفری

حضرت زهرا(س)-شهادت


از غصه خبر نبود، تا فاطمه بود

دل بود، دل و سرود، تا فاطمه بود

این خانه که بوی درد و غربت دارد

پر بود ز بوی عود، تا فاطمه بود

زین خانه همیشه بوی گل می آمد

این عطر همیشه بود، تا فاطمه بود

از بعد نبی دوباره هم می آمد

جبریل در آن فرود، تا فاطمه بود

در چشم علی همیشه آبی می شد

یک خاطره کبود، تا فاطمه بود

این ها که به خویش تسلیت می گویند

بودند ولی چه سود، تا فاطمه بود

تکلیف علی چه هست چون فاطمه نیست؟

تکلیف علی چه بود، تا فاطمه بود؟

جواد پرچمی

حضرت زهرا(س)-شهادت


افتادن و پرپر زدنم دست خودم نیست

شب تا به سحر سوختنم دست خودم نیست

آخر چه کنم لاغریِ زود رَسَم را

پیری و شکسته شدنم دست خودم نیست

دستم دو سه ماه است نخورده است به کاری

انگار کنار بدنم دست خودم نیست

این موی سپید پسرم قلب مرا سوخت

شرمندگیم از حسنم دست خودم نیست

اَسما کمکم کرد که آرام بیفتم

افتادن و برخاستنم دست خودم نیست

هر بازدَمی باز کند زخم تنم را

خونی شدن پیروهنم دست خودم نیست

از درد شدید است مرا ضعف گرفته

اینقدر عرق ریختنم دست خودم نیست

از عاطفه ی مادریم خُرده مگیرید

گریه به گلِ بی کفنم دست خودم نیست

جواد حیدری

حضرت زهرا(س)-شهادت


استخوان بشکسته را سیلی زدن دیگر چرا؟

این چنین رفتار با مادر برِ دختر چرا؟

دست بانویی که عادت بهر احسان کرده بود

با غلاف کین شکستن در بر همسر چرا؟

آن که شمشیرش امان از دشمن کافر گرفت

گرید اکنون در کنار قبر پیغمبر چرا؟

کاش می شد قسمت محسن که لب را وا کند

تا بگوید لطمه بر یک غنچه پر پر چرا؟

آن که درمان تمام دردها نامش بود

پیش چشم کودکان افتاده در بستر چرا؟

آن رشیده بانویی که قامت مردانه داشت

همچو نخل خشک باشد بر زمین مضطر چرا؟

شب به شب باید برایش فضه آرد پیرهن

ای خدا خون می چکد از پهلوی کوثر چرا؟

غلامرضا سازگار

حضرت زهرا(س)-شهادت-حضرت محسن(ع)


از غدیر چو پایان یافت هفتاد و دو روز

گشت از داغ نبی یثرب سراپا شور و سوز

بعد مرگ خواجه ی لولاک خصم کینه توز

داد کفر و شرک و خُبث طینت خود را بروز

کرد حقّ شیر حقِّ را از ره بیداد غصب

فاش می گویم صنم جای صمد گردید نصب

از سقیفه آتشی برخواست عالم را گرفت

دود آن تا حشر، چشم نسل آدم را گرفت

شعله هایش دامن آیات محکم را گرفت

دامن زهرا و بیت الله اعظم را گرفت

مرکز وحی و نبوّت طعمه ی آن نار شد

قتلگاه محسن و زهرا، در و دیوار شد

از هجوم دشمنان بیت خدا را در شکست

پهلوی زهرا مگو پهلوی پیغمبر شکست

رکن قرآن قلب احمد سینه ی حیدر شکست

فاش گویم هر دو رکن فاتح خیبر شکست

ظاهراً با یک لگد محسن در آن جا کشته شد

باطناً یک سوّم اولاد زهرا کشته شد

غنچه ی نشکفته ی گردیده پرپر محسن است

کشته ی راه پدر در بطن مادر محسن است

اوّلین قربانی ساقیّ کوثر محسن است

مُهر مظلومیّت آل پیمبر محسن است

محسن زهرا که جان در مکتب ایثار داد

جان به یاریّ پدر بین در و دیوار داد

خون محسن ضامن احیای قانون خداست

خون محسن خون حیدر خون ختم الانبیاست

خون محسن آبیار بوستان مصطفاست

خون محسن گُلبن توحید را آب بقاست

نا رسیده میوه ای بود و جدا شد از درخت

کس نداند جز خدا این جا چه ها شد با درخت

حیف از محسن که رخسار برادر را ندید

در بر مادر فدا گردید و مادر را ندید

داد جان در راه حیدر لیک حیدر را ندید

روی بابا روی مادر روی خواهر را ندید

کودکی نازاده در بیت سیادت کشته شد

حیف از آن کودک که او پیش از ولادت کشته شد

از سقیفه باب کینه تا قیامت باز شد

از سقیفه ظلم و جور و حقّ کشی آغاز شد

از سقیفه نغمه ی غصب خلافت ساز شد

از سقیفه زاغ زشت فتنه در پرواز شد

«میثما» آغاز بیداد و جفا آن روز بود

روز عاشورای آل مصطفی آن روز بود

علی آهی

حضرت زهرا(س)-شهادت


از غم فرقت زهرا دل حیدر سوزد

یا که در نه فلک از خیل ملک، پر سوزد

اهرمن آتش کین زد به در خانه وحی

که هنوز عالمی از آتش آن در، سوزد

از ستم سوخت در خانه زهرای بتول

که از آن شعله کین، قلب پیمبر سوزد

از فشار در و دیوار شکست آینه ای

که دل اهل ولا تا صف محشر، سوزد

خواست تا باغ فدک را بستاند ز عدو

چه بگویم که چه شد خامه و دفتر سوزد

کرد پنهان ز علی پیرهن خونین را

که از آن واقعه جان و دل حیدر سوزد

شرح خونابه پهلو، نتوان کرد بیان

دل از آن قصه ی پر غصه، مکرر سوزد

رفت از دست علی فاطمه کز سوز غمش

روز و شب جان و دل حیدر صفدر سوزد

غسل داد و کفنش کرد علی، در دل شب

که هنوز از محنش کاه چو اختر، سوزد

از دل سوخته آهی کشد «آهی» زیرا

عالمی از غم صدیقه ی اطهر سوزد

مجید لشگری

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


با چشم های بی نوایش گریه می کرد

مسمار هم حتّی برایش گریه می کرد

هر چند بُغضش آسمان را سخت آزرد

گویا زمین بر گریه هایش گریه می کرد

خاموش ماند و رو گرفت و لب فرو بست

با ناله های بی صدایش گریه می کرد

دیروز در وقت نماز صبح دیدم

سرگرم صحبت با خدایش گریه می کرد

دیدم که جارو زد به خانه با مشقّت

دیدم که مادر لا به لایش گریه می کرد

می گفت از پهلو و زخمِ بسـتر و درد

«عجّل وفاتی» شد دعایش... گریه می کرد

چون شمعِ نیمه سوخته سو سو زنان شد

دیدم که حیدر پیش پایش گریه می کرد

«ای کاش ها» در سینه اش آتش گرفتند

«ای کاش» هم بر های هایش گریه می کرد

می دوخت بر روی حسینش چشم ها را

با یاد دشـت کربلایش گریه می کرد

می ماند مات سرخی لب های طفلش

همراه با تشت طلایش گریه می کرد

می دید زیر سمّ اسبان مصحفی را

با آیه های جا به جایش گریه می کرد

و الشّمر جالس...! آه! زهرا ناگهان دید

شمشیر دشمن در قفایش گریه می کرد

یک نیزه سمت آسمان خورشید می برد

انگار نیزه بین نایش گریه می کرد

وقتی که می دید آسمان خشکی گرفته

با چشم های بینوایش گریه می کرد

محسن رضوانی

حضرت زهرا(س)-شهادت،قیام مردم بحرین


از ابتدا تا قیامت، اسلام مدیون زهراست

اسلام نه، آفرینش، عمری ست ممنون زهراست

نصف جهان وامدارِ فریاد خاموش حیدر

آن نیمه ی دیگرش نیز، همواره مرهون زهراست

از دین و آئین احـمد، مانده اگر آب و رنگی

از اشک چشمان بانوست، از رخت گلگون زهراست

دیروز اهل سقیفه، امروز آل خلیفه

فرقی نکرده ست دشمن، این حرفِ اکنون زهراست

آتش همــان آتش ست و ٬سیلی همان ضرب سیلی

همشیره! طاقت بیاور... این صبر، قانون زهراست

در سینه ای که علی هست، زخم و جراحت طبیعی ست

خون تو آیات آیا، قرمزتر از خون زهراست؟

رضا رسول زاده

حضرت زهرا(س)-مناجاتی


از اشک های چشم تو زمزم درست شد

از ناله های نیمه شبت غم درست شد

با یاری ملائکه در هیئت خدا

از چادر سیاه تو پرچم درست شد

اوّل تو آفریده شدی، شک نمی کنم

ز آن پیشتر که طرح دو عالم درست شد

وقتی به شکل انسیه ی کاملی شدی

از باقیِ گلت گل ما هم درست شد

ما را طلایه دار غم تو نوشته اند

از آن زمان که غصّه و ماتم درست شد

ما نوکر حسین غریب شما شدیم

از فاطمیه ای که محرّم درست شد

حجت‌الاسلام جواد محمدزمانی

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت-حماسه سیاسی


بگذر ز خود كه طی كنی آن راه دور را

 مؤمن به غیب شو كه بیابی حضور را

شایسته نیست در ره او تكیه بر خرد

 شایسته است مشق جنونش مرور را

تكلیف چیست؟ منتظران ظهور یار

 آماده‌ایم ما همه آیا ظهور را؟!

آن شیعه صادق است كه در محضر امام

 فرمان اگر دهد بپذیرد تنور را!

موسی ‌صفت بخوان ز اولاد فاطمه

 روشن كنند در دلِ تو شمع طور را

یا فاطمه جوانه زده اشك‌های تو

 در كوچه ‌باغ آینه گل‌های نور را

***

بانو از آن‌چه می‌شود و آن‌چه شد بگو

 از راز سر به‌ مُهر كرامات خود بگو

بانو! بگو ز لطف زمین و زمان به تو

 از لحظه‌‌ی توسل رزمندگان به تو

آنان كه قلبشان ز تو رخصت گرفته بود

 سربندشان به نام تو زینت گرفته بود

از لحظه‌ای بگو كه شلمچه غرور داشت

 صدها محبّ فاطمه در آن حضور داشت

ای مادر سپاه دلیران سخن بگو

 ای خالق حماسه‌ی لبنان سخن بگو

از لطف خود بگو به سپاه مقاومت

 ای تا همیشه پشت و پناه مقاومت

الجار ثم دار! دعا كن دعا رواست

 بانو! نجات مردم بحرین با شماست

ما سال‌هاست مفتخر از یاری توایم

 شاگردهای مكتب بیداری توایم

ای روشن از حضور تو چشم و چراغ‌ها

 سرمست عطر و بوی تو گل‌های باغ‌ها

***

باغ اعتبار یافت ز سیر كمالی‌ات

 گل درس می‌گرفت ز اوصاف عالی‌ات

هفت آسمان مسخّر عرفان ناب تو

 هف‌آسمان محیط شهود جلالی‌ات

شب افتخار داشت تماشا كند تو را

 در لحظه‌ی نماز، در اوج زلالی‌ات

با عطر جانماز تو تكریم می‌شوند

 صدها فرشته بال‌زنان در حوالی‌ات

می‌رفت آبروی تجمّل میان خاك

 تا شهره شد حكایت ظرف سفالی‌ات

باور كن ای بهشت، مثالی نداشتی

 باور كن ای تبار، نبوده‌ست تالی‌ات

اما توان حضرت خورشید را برید

 صِرف تصوّر سفر احتمالی‌ات

***

با فضّه‌ات بگو كه علی را خبر كند

 نزدیك شد كه فاطمه عزم سفر كند

زهرا بنا نداشت كه تنها سفر كند

 اما چگونه صبر ز داغ پدر كند؟

***

انگار كه تمام جهان تار و تیره بود

 وقتی نگاه او به در خانه خیره بود

گل كرد در قیامت آتش خلیل‌وار

 آن سینه كه بهشت در آن‌جا ذخیره بود

وصف خسوف بازوی زهرا نماز داشت

 باور نمی‌كنید وضویش جبیره بود؟!

خورشید رفت و حضرت زهرا غروب كرد

 خورشید گفت: فاطمه از این عشیره بود

انگشت‌ها به مرد غریبی نشانه رفت:

 «این دست‌ها نبود كه بر خصم چیره بود؟!»

مانده علی و قصه‌ی پهلوی فاطمه

 مانده‌ست با كبودی بازوی فاطمه

محمد ناصری

حضرت زهرا(س)-شهادت


شعله بود و خسته حالی سوخته

یک پرستو بود و بالی سوخته

مانده از آل عبای مصطفی

یک عبای سرخ و آلی سوخته

بِین هُرم شعله های سنگدل

مادر کم سن و سالی سوخته

آه، دستِ دربِ چوبی نصب کرد

روی یک سینه مدالی سوخته

در کجا مدفون شد آن بانوی زخم

هست این تنها سوالی سوخته...

غلامرضا سازگار

حضرت زهرا(س)-شهادت


در حقیقت، با حقیقت دشمنت بیگانه بود

گفت قتل تو بود افسانه، کاش افسانه بود

آدمی هرگز نیازارد رخ حوریّه را

آن که سیلی زد تو را، هم دیو هم دیوانه بود

مرغ اگر در لانه باشد لانه سوزاندن خطاست

بیت آل الله آیا کمتر از یک لانه بود

فاطمه سینه سپر کرد از پی حفظ علی

آن که بر زهرا سپر شد محسن دُردانه بود

ای جنایت کار! بیت وحی را آتش زدی

نامسلمان مهبط قرآن مگر بت خانه بود

دست مولا بسته بود و همسرش را می زدند

آن که بر او سوخت سر تا پا در کاشانه بود

گر چه خود مانند شمعی آب می شد دم به دم

تا به تن جان داشت بر گِرد علی پروانه بود

نخلِ خم گردیده سرو قامت رعنای او

لاله ی نیلوفری رخسار آن ریحانه بود

«میثم» این اجر رسالت بود یا مزد علی؟

یا سفارش های پیغمبر همه افسانه بود

سید هاشم وفایی

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


گر فلک را ز غم خویشتن آگاه کنم

آسمان را چو شب تار پر از آه کنم

تا که از اشک غمم آب بنوشند رواست

نخل ها را ز غم و درد خود آگاه کنم

من غریب وطنم نیست کسی هم نفسم

«به چه امید برون من سر از این چاه کنم»

ای گل پرپر من رفتی و از ماتم تو

ناله با مرغ شباهنگ سحرگاه کنم

ترسم از شرم کشد، پردۀ نیلی به رخش

صحبتی گر که ز رخسار تو با ماه کنم

قدسیان را ز غمت اشک فشان می بینم

هر زمانی که به شب سیر الی الله کنم

یک شب از هجر تو عمری گذرد بهر علی

گر که دل را ز فراق تو پر از آه کنم

همره اشک «وفائی» ز دل من می گفت

زمزمی دارم و این زمزمه کوتاه کنم

محمدجواد مطیع ها

حضرت زهرا(س)-مدح و بستر شهادت


مادر تجلیِ همه انوار داور است

 مادر هزار مرتبه از عشق برتر است

 مادر کسی است کز نفسش عطر می وزد

 عطری که جنسش از نفحات پیمبر است

 نوری که گفته است خدا در کلام خویش

 نور وجود حضرت زهرای اطهر است

 هرگز کسی به مرتبه اش پی نمی برد

 عقل بشر به درک وی از ذره کمتر است

 زهرا اگر نبود زمین و زمان نبود

 او کوثر است و هر که حسود است ابتر است

 نامش ترنمی ست ز دریای یا لطیف

 یاسی که روی موج لطافت شناور است

 ما عاشقیم و مادر ما هست فاطمه

 (شکر خدا که روزیِ ما دست مادر است)

 ایمان به مهر حضرت زهرا محک خورَد

 هر کس ندارد این گهر ناب کافر است

 دنیا نداشت ظرفیّت درک قدر او

 پس این که زود بار سفر بسته بهتر است

 از من مپرس گریه برای چه می کنم

 چندین شب است مادر خوبم به بستر است

 مرسوم نیست بر در خانه لگد زدن

 وقتی زن مطهره ای پشت آن در است

 زن را به پیش دیدۀ شوهر نمی زنند

 آن هم زنی که هم دم و غم خوار شوهر است

 فضه بیا که محسن من کشته شد بیا

 یاری نما مرا که نفس های آخر است

علی اکبر لطیفیان

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-از زبان امیرالمؤمنین(ع)


بسترت را جمع کن از خانه، بیماری بس است

زیر چشمت گود افتاده است، پس زاری بس است

از همان روزی که تو تب کرده ای تب کرده ام

خوب شو خوبم کنی، سه ماه بیماری بس است

تو به فکر گریه ای من هم به فکر گریه ام

این تبسم کردن از روی ناچاری بس است

لاله، لاله، لاله، لاله، لاله، لاله، ...تا به کی ؟

جای خالی در لباست نیست گل کاری بس است

من مرتب می کنم این خانه ات را تو فقط

لحظه ای هم دست از دیوار برداری بس است

ای شکسته بال پس کی استراحت می کنی

هر زمان که پا شدم دیدم تو بیداری، بس است

این طرفداریِ از من کار دستت داده است

بعد از این کاری مکن دیگر طرفداری بس است

وقت کردی یک کفن هم بعد پیرهن بباف

زندگی کردن برای من بس است، آری بس است

باشد امشب می روم پیش خدا رو می زنم

بسترت را جمع کن از خانه بیماری بس است

حجت الاسلام جواد محمدزمانی

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-از زبان امیرالمؤمنین(ع)


مرا ببین و برای سفر شتاب مکن

بیا و بر سر من خانه را خراب مکن

تمام حرف دلت را غروب با من گفت

و شرح سرخیِ خود را چه خوب با من گفت

حضور ساده ی احساس عشق بودی تو

مدار چرخش دستاس عشق بودی تو

غمت چو دانه که فردا جوانه خواهد زد

هزار مرتبه ام تازیانه خواهد زد

هنوز هم به شفایت امید دارم من

میان شام عزا شام عید دارم من

قبول مکن که ز تنهاییم خبر داری

دلم به همره تو رفت همسفر داری

مگر ز داغ پیمبر چقدر می گُذَرد

که باغ سبز تو را این شبِ خزان ببرد

مگر قرار نشد غمگسار من باشی

میان معرکه ها ذوالفقار من باشی

مگر نه قبل ورودم قیام می کردی

و گاه پیشتر از من سلام می کردی

ز جای خیز جواب سلام می خواهم

نگاه نیمه تمامت، تمام می خواهم

نگاه بی رمق و دست بی رمق داری

شباهتی چه صمیمانه با شفق داری

چه شد که زندگیت را ز سر نمی گیری

و مرغکان مرا زیر پر نمی گیری

فضای سینه ی من گرم درد و آه شده است

بسان بازوی تو روز من سیاه شده است

مرو که موج نیازم به راه می افتد

پس از تو یوسف اشکم به چاه می افتد

مرو که چینی این دل شکسته تر نشود

غریب خسته ی این شهر خسته تر نشود

سخن اگر چه نگفتم ولی دلم پر بود

نگاه من که همیشه به خاک چادر بود

کنون به پیکر یاست شقایق افتاده است

نگاه کن که حسینت به هق هق افتاده است

چگونه غم ننشیند به چهره ی حسنت

که خون تازه گل انداخت روی پیرهنت

خدا کند که غمت سینه محترق نکند

و دخترت که بیاید ز غصه دق نکند 

سعید توفیقی

حضرت زهرا(س)-شهادت-اذان بلال


مأذنه بود و یک سکوت عجیب

مأذنه بود و بی صدایی محض

مأذنه بود و غصه ای سنگین

وز صدای اذان جدایی محض

 

مأذنه، آنکه پر هیاهو بود

حال اکنون اسیر فرجام است

باورت می شود! مکان اذان

پنج وعده همیشه آرام است

 

مأذنه آنکه پر تلاطم بود

بی تحرک ترین عمارت بود

در شگفتم چگونه شد که نریخت

این چنین ماندنش حقارت بود

 

بعد مرگ رسول مثل علی

مأذنه روزه ی سکوت گرفت

تا بیاید موذنش از راه

دل شکسته فقط قنوت گرفت

 

کار هر روز مأذنه این بود

به تماشای فاطمه می رفت

سایه اش هر غروب در ایوان

سجده بر پای فاطمه می رفت

 

وقت مغرب که فاطمه می شد

بهر راز و نیاز آماده

می شد او رو به قبله، می افتاد

سایه ی مأذنه به سجاده


تا اذان و اقامه سر می داد

اشک چشمش زلال می آمد

دیده تر رو به مأذنه می گفت

کاش می شد بلال می آمد

 

شد دعا مستجاب و در یک روز

بخت خوابیده حلقه بر در زد

فاطمه غرق شادمانی شد

چون بلال آمد و به او سر زد

 

خواهش فاطمه از او این بود

که دوباره اذان بگوید او

یک اذان مثل آن روزها، با

لکنت در زبان بگوید او

 

رفت او سوی مأذنه، امّا

دید این مأذنه، نه آن باشد

گفت با خود خدای من چه شده

که بهشتم پر از خزان باشد

 

دید بر دور مأذنه نقش است

چند بیت از سروده ی آتش

مأذنه هم سیاه چهره شده

سر و پا غرق دوده ی آتش

 

دست بر روی گوش خود بگذاشت

رو به قبله اذان باران گفت

فاطمه نیم خیز شد وقتی

بانگ الله اکبر از جان گفت

 

تا شهادت به حضرت حق داد

ناگه از دل کشید فاطمه آه

تا که بر مصطفی شهادت داد

گفت زهرا به ناله یا ابتاه

 

لحظه ای بعد از آه او پر شد

مأذنه از صدای وا اُمّاه

می دویدند سوی او حسنین

دیده تر با نوای یا اُمّاه

 

حسن آمد به مأذنه او را

دیده گریان قسم به قرآن داد

اشک ریزان حسین آمد و گفت

بس کن آخر که مادرم جان داد

ولی الله کلامی زنجانی

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


ای ملائک همه مشتاق پرستاری تو

دل ما لک زده بر گریۀ بیماری تو

کردی از یار دفاع و نشدی خسته، ولی

یار دلتنگ شد از خاطرۀ یاری تو

ماندی ای فاطمه بین در و دیوار آن روز

زار شد کار عوالم ز مددکاری تو

یک طرف خصم مهاجم، طرف دیگر تو

آفرین باد به ایثار و طرفداری تو

زخم در سینه به دیدار پیمبر رفتی

سوخت قلب علی از هجرت اجباری تو

غلامرضا سازگار

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه


از همه سو می دمد، نور تجلّای تو

غایبی و عالمی ست، محو تماشای تو

تا که نهم از شرف، پا به سر آسمان

کاش که می شد سرم، خاک کف پای تو!

روی به هر سو کنی، پای به هر جا نهی

در سر ما شور توست، در دل ما جای تو

سرو قدان قائمند تا تو قیامت کنی

ای نگه فاطمه بر قد و بالای تو!

خیز و بر آر از جگر بانگ "اَنَا المنتقم"

تا همگان بشنوند از حرم، آوای تو

زنده شود از دمت، روح هزاران مسیح

دل ببرد از کلیم، نطق دل آرای تو

از حرم فاطمه تا صف کرببلاست

چشم دو شش ماهه بر قامت رعنای تو

موسی سینای جان، چهره عیان کن عیان

تا که شود عالمی طور تجلّای تو

آرزوی فاطمه بانگ "اَنَا المهدی ات"

عقده گشای علی، دست توانای تو

آینه بگشا دمی تا که کند هر دمی

چارده آیینه نور، جلوه ز سیمای تو

"میثم" اگر می چکد، از نفسش شهد جان

میوۀ نخلش بود، شاخۀ خرمای تو

حسن لطفی

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


مرهم گذار زخم کبود کبوترم

کوچک ولی ستاره ی شب های بسترم

جای دعای نیمه شبش طعنه می زنند

همسایگان به گریه ی بیمار مضطرم

امروز هم گذشت و نشد شانه موی من

امروز هم گذشت و نشد خوب مادرم

گفتم میان شعله کم از فضه نیستم

رفتم ولی از آتش در سوخت معجرم

امشب میان خواب حسن بغض خود شکست

برخیز مادرم که نَمیرد برادرم

چندی ست نان تازه نخوردم از این تنور

امشب هوای پخت تو افتاده در سرم

چندی ست جای غنچه ی لبخندت ای عزیز

گل کرده زخم پهلوی تو در برابرم

حجت الاسلام زکریا اخلاقی

حضرت زهرا(س)-شهادت


گلی که عالم از او تازه بود، پرپر شد

یگانه کوکب باغ وجود، پرپر شد

شب شهادت زهرا علی به خود می‌گفت:

گل محمدی من چه زود پرپر شد!

خزان چه کرد که در چشم اشکبار علی

تمام گلشن غیب و شهود، پرپر شد

به باغ حسن کدام آفتاب ناب، افسرد

که در مدار افق هر چه بود، پرپر شد؟

برای تسلیت اهل باغ آمده بود

شقایقی که به صحرا کبود، پرپر شد

نشان ز پاکی روح لطیف فاطمه داشت

بنفشه ای که سحر در سجود، پرپر شد

ز فیض صحبت او رنگ و بوی عزت داشت

گلی که تشنه میان دو رود پرپر شد

حبیب الله چایچیان (حسان)

حضرت زهرا(س)-شهادت-هجوم به بیت ولایت


شد حرمت بیت خدا شکسته

خاکم به سر، این در چرا شکسته

آل کسا در این سرا چو جمعند

شد حرمت آل کسا شکسته

مرآت حق نماست قلب آنان

سنگ جفا، آئینه ها شکسته

این در چو قبله گاه جبرئیل است

باب حریم کبریا شکسته

این جا ملک اذن ورود گیرد

از چیست باب این سرا شکسته؟

چون خانه ی مولود کعبه این جاست

شد حرمت بیت خدا شکسته

این خانه بیت رحمت الهی ست

دشمن چرا این باب را شکسته

ما بین این دیوار و در خدایا

آئینۀ احمد نما شکسته

زهرا بُوَد چون بضعه ی پیمبر

زین ضربه صدر مصطفی شکسته

از کشتن شش ماهه محسن او

قلب علیّ مرتضی شکسته

بر سینه دست غم چگونه کوبد؟

چون سینه ی صاحب عزا شکسته

حامد اهور

حضرت زهرا(س)-شهادت


چشم سپیده در هوایت تار مانده

جای نگاهت گوشه ی دیوار مانده

یکبار، آهسته از این کوچه گذشتی

جای قدم هایت ولی صد بار مانده

ای بی هوا غلطیده در کوچه، به دستت

رد هواداری یک بی یار مانده

توحید شد شرک خداوندان تزویر

توحید تو در مسلخ انکار مانده

افتان و خیزان رفتی اما تا همیشه

حرف تو بین کوچه و بازار مانده

بی بی! تمام عقده های من دوا شد

اما میان سینه ام ... مسمار مانده

احمد عزیزی

حضرت زهرا(س)-شهادت


باید از فقدان گل، خونجوش بود

در فراق یاس، مشکی پوش بود

یاس، ما را رو به پاکی می برد

رو به عشقی اشتراکی می برد

یاس یک شب را گل ایوان ماست

یاس تنها یک سحر مهمان ماست

بعد روی صبح، پرپر می شود

راهی شب های دیگر می شود

یاس مثل عطر پاک نیّـت است

یاس استنشاق معصومیّـت است

یاس بوی حوض کوثر می دهد

عطر اخلاق پیمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

می چکانید اشک حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس

چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می ریزد علی مانند رود

بر تن زهرا: گل یاس کبود

گریه کن زیرا که دُخت آفتاب

بی خبر باید بخوابد در تراب

این دل یاس است و روح یاسمین

این امانت را امین باش ای زمین

یوسف رحیمی

حضرت زهرا(س)-شهادت


در بین کوچه های مدینه شهید شد

آن مادری که یک شبه مویش سپید شد

در، هم زبان به شکوه گشود و در آن غروب

آتش برای فتح حریمش کلید شد

در گیر و دار جزر و مد تازیانه ها

باران لطف اهل مدینه شدید شد

با آتشی که شعله کشید از در بهشت

آماده ی تسلی پهلو، حدید شد

دستش شکست و دامن حق را رها نکرد

بانوی خسته بانی رازی رشید شد

سیلی دست سنگی دیوار و دست باد

یعنی دو گوشواره ی او ناپدید شد

انداخت سایه دست کبودی به روی ماه

وقتی که آفتاب خدا بی مرید شد

این گونه بود عاقبت غربت امام

یک جامعه تباهِ دو فکر پلید شد

مشرک شدند بعد نبی مردمان شهر

تنها ببین مظاهر بت ها جدید شد

ریشه دواند در دل دین انحراف ها

دستان کینه نیز بر علت مزید شد

تا منبر رسول خدا نیم قرن بعد

جای شراب خواری ده ها یزید شد

آری حسین فاطمه در قتلگاه نه !

در بین کوچه های مدینه شهید شد

کاظم بهمنی

حضرت زهرا(س)-شهادت


اگر دیدی گل یاسی به روی چهره نم دارد

مپرس از درد و اندوهش مجال گریه کم دارد

نشاط صبحِ باغی را اگر طوفان به هم می زد

مپرس از باغبان حال نهالی را که غم دارد

چنان چه جسم بانویی شباهنگام تشییع شد

مپرس از مدفنش دیگر، ببین اصلاً حرم دارد؟!

به عکس قوم مشکوکی که بد کردند با زهرا

یقین کن روی رفتاری که دستت با قلم دارد

به رغم ظنّ عابرها زنی با چادری خاکی

و حتّی صورتی نیلی ضمیری محترم دارد

خلاف فعل بدکاران اگر سیلی نکشت او را

به پهلویش نباید زد که طفلی در شکم دارد

نمی خواهم برنجانم کسی را بی سبب اما

چگونه مرگ یک مادر چهل تن متهم دارد؟