غلامرضا سازگار

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


لشکر شادی گرفت ملک جهان را

کرد مسخّر همه کون و مکان را

برد به یک حمله دل پیر و جوان را

داد به جسم وجود روح و روان را

خیز و بپایش فدا کن سرو جان را

داری اگر کن نثار خوب‌تر از جان

وجد و سرور و شعف گشته عبادت

مهر فلک داده با خنده شهادت

آمده بر شیعیان دور سیادت

دور سیادت مگو صبح سعادت

صبح سعادت مگو روز ولادت

ولادت حجّت قادر منان

یازدهم اختر برج ولایت

ماه محمد جمال شمس هدایت

ابر کرم فلک جود بحر عنایت

قصّة فضل ورا نیست نهایت

کار نمی‌آید از شعر و حکایت

لال در اینجا بود منطق انسان

عروس زهرا حُدیث قرص قمر زاد

هشتم ماه ربیع پاک پسر زاد

بهر امام دهم نور بصر زاد

از شجر احمدی طرفه ثمر زاد

بلکه برای همه خلق پدر زاد

خلق به خاک درش در خط فرمان

او که به صلبش بود مصلح عالم

او که به خاکش بود چهرۀ آدم

او که ثنایش کنند آدم و خاتم

او که مدیحش بود ذکر دمادم

جنّت بی جلوه‌اش خانۀ ماتم

دوزخ در سایه‌اش روضۀ رضوان

اهل ولا سرخوش از ساغر اویند

خلق خدا جمله در محضر اویند

جن و ملک سر به سر عسگر اویند

پیر و جوان چون گدا بر در اویند

خیل نبیّین ثنا گستر اویند

بلکه خدا وصف او گفته به قرآن

از افق حسن غیب ماه برآمد

مهر جمالات حق جلوه گر آمد

یا رخ پیغمبر از پرده درآمد

یا که علی را مبارک پسر آمد

یا پدر حجت منتظر آمد

حُسن حَسن در حسن گشته نمایان

او که سراپا بود روح مجرّد

او که به مهرش کم است خلد مخلّد

او که ز قهرش دمی است نار مؤبّد

او که سلامش دهد خالق سرمد

او که ثنایش سرود شخص محمدi

من به چه مضمون کنم مدحتش عنوان

این حَسنی حُسن حّی متعال است

این گل نورسته احمد و آل است

یازدهم قبلة اهل کمال است

هم بخدا مظهر حُسن و جمال است

هم به نبی وارث قدر و جلال است

جلوۀ خوبان زوی گشته فروزان

ای پدر و مادرم هر دو فدایت

ای به لب اهل ذکر مدح و ثنایت

قبلة دل های پاک صحن و سرایت

باغ جنان عاشق روی گدایت

مستی اهل دل از جام ولایت

تا که شود بر سر کوی تو قربان

گرچه تنت کرده در سامره منزل

لیک بود چون خدای جای تو در دل

عصیان با عفو تو است طاعت کامل

طاعت بی مهر تو است کوشش باطل

گردد بر مور اگر لطف تو شامل

گیرد از اقتدار جاه سلیمان

هم تو به جسم وجود روح روانی

هم پسر رهبر کشور جانی

هم پدر مصلح کلۀ جهانی

هم به جمال خدا نور عیانی

هم به دل اهل دل راز نهانی

هم شده بر درد جان نام تو درمان

روی تو ز آغاز بود شمع مرادم

دوستی‌ات از نخست مانده بیادم

گر بپذیری مرا دل به تو دادم

هست همین هستی روز معادم

شعلۀ عشقت کشد سر ز نهادم

جان و تنم را در این شعله بسوزان

گرچه بود طلعتت از همه مستور

دیدۀ دل را دهد یاد رخت نور

وای بر آن دیده‌ای کز تو بود کور

آه به حال دلی کز تو شود دور

بارگهت را بود بارقۀ طور

نقش زمینش هزار موسی عمران

جز به سر کوی تو راه نپویم

جز به لب جوی تو نامه نشویم

دیده به هر سو نهم روی تو جویم

دست به هر گل برم عطر تو بویم

"میثمم" و غیر مدح از تو نگویم

تا به سر دار عشق بگذرم از جان

مجید لشکری

امام حسن عسکری(ع)-مدح


بارها بار با دو چشم دلم، دیده ام رسم دلبری تان را

در نمازم شنیده ام گه گاه، ذکر الله اکبری تان را

من یتیم ندیدنت هستم، ای زحل! دست من به دامانت

می شود ماه! سامرا بدهی، نسیه یا نقد مشتری تان را؟

درد عشقی کشیده ام آقا! از خودم هم بریده ام آقا!

دانه دانه چشیده ام آقا! طعم انگور عسکری تان را

گرچه در کنج قلعه محصورید، گرچه از شیعیان خود دورید

بادها در بغل به عاشق ها، می رسانند رهبری تان را

گرچه زندانتان شکنجه نداشت، غیر درد و به غیر رنجه نداشت

در و دیوار قلعه می دیدند، رنج موسی بن جعفری تان را

در کنار زلال منبرتان، دوش بر دوش "احمدِ اسحاق"

عاقبت شعرواره ام آموخت، شیوه ی ذرّه پروری تان را

کمیل کاشانی

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


زمین چشم تماشا شد امام عسگری آمد

بهشت آرزوها شد امام عسگری آمد

هوای سامره گلپوش از عطر نفس هایش

گل ایمان شکوفا شد امام عسگری آمد

سروش هاتف غیبی بشارت داد "هادی" را

گره از کار دل وا شد امام عسگری آمد

حسن خویش حسن رویش حسن بویش حسن مویش

تمام حسن پیدا شد امام عسگری آمد

چنان پیچید در صبح ازل گلبوی لبخندش

که عقل از شوق،  شیدا شد امام عسگری آمد

صفا دارد سرور اهل دل در عالم معنا

بساط سور بر پا شد امام عسگری آمد

تجلی کرد در برق نگاهش هیبت حیدر

طلوع مهر زهرا شد امام عسگری آمد

صدای پای او در کوچه باغ زندگی پیچید

حضورش عالم آرا شد امام عسگری آمد

زمان، امشب "کمیل" از شوق سر از پای نشناسد

که - خلقت - باز معنا شد امام عسگری آمد

محمود ژولیده

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


مهربانا  مهربانی كرده ای

خشت و گل را آسمانی كرده ای

حكمت از دل دُرفشانی می كند

با قلم قلبم تبانی می كند

چشم صحرا را مزیّن كرده ای

نور زهرا را مُبیَّن كرده ای

نُه فلك مجذوب یك دلدار ماند

هفت اقلیم از هبوط یار ماند

آن زمانی كه نه گِل نه آب بود

با تو نَه خورشید نَه مهتاب بود

دستِ ذاتت هستِ مسطور آفرید

از صفاتت چارده نور آفرید

چار و دَه مبهوت یكدیگر شدند

عَلَّم الاَسماء را از بَر شدند

نور واحد چارده تقسیم شد

سال و ماه و هفته ها ترسیم شد

چون نظر كردند بر حالات خویش

ذات را دیدند در مرآت خویش

تا مهّی ، هفته ، از اِعراب یافت

قصّة سبع مثانی باب یافت

تا دل افتد روز و شب در دامشان

ثبت شد ساعات هم بر نامشان

بوی گلهای معطّر می وزد

شنبه ها عطر محمد می رسد

یاس و سُنبل هدیة یكشنبه هاست

عطر زهرا و علی در جان ماست

گُل كند در هر دوشنبه نور عین

گاه  از نور حسن گاهی حسین

هر سه شنبه می وزد عطر سه گل

سین و یاء و صاد اندر هر سُبُل

چهار شنبه موسوی گردد فضا

از رضا و باب و دو ابن الرضا

می شود لب تر ز جام عسگری

هر شب جمعه به نام عسگری

ذكر آب و ذكر باد و ذكر خاك

یا امام عسگری روحی فداك

دوستان محتاج لبخند تو اَند

جمع موجودات در بند تو اَند

ای زمان از بس ترا  دارایی است

در زمین هنگام حُسن آرایی است

باید این احساس را اذعان كنم

آنچه استاد ازل گفت آن كنم

باید از ساقی دلها دم زنم

تا در این میخانه در محكم زنم

آمد آن پشت و پناه شیعیان

شد جمال وجه رحمانی عیان

او بود خورشید كز نو سر زده

یا حسن در وجه اَحسَن آمده

بسكه او مجذوب در توحید شد

ذره هم در پرتوش خورشید شد

آمد آن محنت كش شادی فروش

تا كشد بار ولایت را به دوش

گرچه گردد ساكن تبعیدگاه

می گشاید تا خدا بر شیعه راه

راز دار صُلب منصور است او

معنی نورٌ علی نور است او

شیوه اش هنجار های معنوی است

سیره اش طرح قیام مهدوی است

هرچه گویم از سجایایش كم است

كن توسل حبل عشقش محكم است

تا گدای سامرایش می شویم

بی گمان حاجت روایش می شویم

سامرا گفتم دلم آمد به شور

جشن میلاد است یا شورِ نشور

شیعه احساس غریبی می كند

ذكر ادرك یا حبیبی می كند

محمد بختیاری

امام حسن عسکری(ع)-مدح


عقل مجنون شود از این همه لیلایی تو

من و از دور تماشای تماشایی تو

از قدم های تو روشن شده این قلب سیاه

نیست حتا خود خورشید به زهرایی تو

دومین آینه ی حسن خدای حسنی

وقت پیدا شدنت کیست به زیبایی تو؟

باید از دین خود اعراض کند آن کس که

مست وحدت نشد از باده ی یکتایی تو

نور مطلق تویی و نیست کنارت نوری

جز خدا کیست در این پهنه به تنهایی تو

سامرا قبله ی اصحاب گدایی شده است

خوب پیداست در این معرکه آقایی تو

در حریم تو عجب نیست نباشد مرگی

مرگ هم زنده شده از دم عیسایی تو

محمد بیابانی

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


دوباره عشق سمت آسمان انداخت راهم را

نگاهی باز می گیرد سر راه نگاهم را

کدام آغوش بین خویش جا داده است ماهم را

که برگردانده امشب سوی دیگر قبله گاهم را

من امشب حاجی این قبله این قبله نما هستم

من امشب بندۀ مولای سر من رئا هستم

درون سینه ام انگار شور دیگری دارم

به لطف ساقی امشب در سبویم کوثری دارم

به دستی زلف یار و دست دیگر ساغری دارم

شرابی ناب از انگورهای عسگری دارم

من امشب عشق را تکرار در تکرار می خوانم

حسن جانم حسن جانم حسن جانم حسن جانم

وزیده از پگاه شهر پیغمبر نسیمی که...

...رسیده سالهایی قبل همراه شمیمی که...

...تمام شهر را پر کرد آن فیض عظیمی که...

...خبر داده است باز از جلوه دست کریمی که...

...همان خلق و همان خو در جمالش منجلی باشد

و مثل آن حسن آرام جان یک علی باشد

نگاهت چون مسیحاییست که بر مرده ها جان است

که گاهی لرزه بر اندام مأموران زندان است

و یا ابریست که در آسمان هم حکم باران است

بگو این چشم انسان است یا از آن یزدان است

تو هم جسمی و هم جانی، تو هم ابری و بارانی

صفاتت گفت یزدانی، خدایی یا که انسانی؟

رکاب سامرا را گنبد زرد تو مروارید

حریمت کعبه آمال، قبرت قبله امید

گدایان! هرکجا هستید، امشب هرچه می خواهید

دخیل عشق بندید از همان جا بر در خورشید

اگر که سائل شهر مدینه مجتبی دارد

کسی چون عسگری را هم گدای سامرا دارد

میایی و برای مهدی ات دلداده می سازی

هزاران عاشق در دام عشق افتاده می سازی

ز اشک دیده چشم انتظاران جاده می سازی

برای امر غیبت شیعه را آماده می سازی

میان پرده اسرار خدا را بی صدا گفتی

برای شیعیانت "افضل الاعمال" را گفتی

تو آن معنای پروازی که بی تو هیچ بالی نیست

زلال جاری باران لطفت را زوالی نیست

به جز درد فراق مهدی ات آقا ملالی نیست

یقینا در کنار ماست امشب جاش خالی نیست

دعا کن تا که من هم جمکرانی باشم آقا جان

دعا کن تا ابد صاحب زمانی باشم آقاجان

اجازه می دهی امشب تو را ابن الرضا گویم

صفای مرقد شش گوشه ات را کربلا گویم

غریب سامرا از غربت یک آشنا گویم

برایت قصه ی یک مادر و یک کوچه را گویم

از آن ابری زیر ظلمتش پوشاند ماهش را

از آن مادر که در آن کوچه ها گم کرد راهش را

جواد پرچمی

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


پَرِ شکسته به بالا نمی رسد هرگز

تلاش می کند اما نمی رسد هرگز

کبوتری که هوایی نشد در این وادی

به آسمان تمنا نمی رسد هرگز

اگر اجازه نیاید که تا ابد معشوق

به سوی خانه لیلا نمی رسد هرگز

چنان مقام به عشاق می دهد الله

به فکر مردم دنیا نمی رسد هرگز

مقام و سلطنت و پادشاهی عالم

به پای رعیتی ما نمی رسد هرگز

و بی ولای تو و خانواده ات آقا

کسی به عالم معنا نمی رسد هرگز

بدون گوشه ی چشم تو شیعه در محشر

به خاک بوسی زهرا نمی رسد هرگز

مسیح آل محمد ، مسیح زهرایی

به گرد پای تو عیسی نمی رسد هرگز

پَرَم به شوق هوای تو وا شده آقا

کبوتر تو به سویت رها شده آقا

زمان مستی ما انتها ندارد که

مریض عشق تو بودن دوا ندارد که

بهشتِ من تویی آقا، بهشت را چه کنم

بهشت بی گُلِ رویت صفا ندارد که

نمی دهم به بهشت خدا حریم تو را

بهشت قد حریم تو جا ندارد که

فدای بنده نوازی و مهربانی تو

سرای لطف تو شاه و گدا ندارد که

کجاست حاتم طایی ببیند اینجا را

کسی شبیه تو دست عطا ندارد که

سرای توست پذیرای آرزومندان

کسی به قدر تو حاجت روا ندارد که

میان این همه القاب نیک هیچ اسمی

صفای کنیه ابن الرضا ندارد که

تویی که آینه حی ذوالمَنَنت خوانم

عزیز قلب رضایی تو را حسن خوانم

امام عسگری، آقا، امیر، مولانا

دو دست خالی ما را بگیر، مولانا

گدای نیمه شب، بین این گذر هستم

بیا و توشه بده بر حقیر مولانا

نگاه روشن خود را ز ما دریغ مکن

منم به دام نگاهت اسیر مولانا

به نفس سرکش و طغیان گرم نگاهی کن

دعا نما که شوم سر به زیر مولانا

بصیرتی بده آقا که راه کج نروم

تویی تو آینه ی یا بصیر مولانا

به کوری همه دشمنان، خدای کریم

نوشته نام تو را از غدیر مولانا

تویی که چشمه ناب معارفی آقا

کمال سیر و سلوک هر عارفی آقا

هر آنچه ناز فروشی تو، مشتری هستم

میان صحن تو دنبال نوکری هستم

دعای بال قنوتم که مستجاب شدم

که تحت رایت عشقم پیمبری هستم

هزار مرتبه مدیون ربنای تو ام

اگر که شیعه مجنون حیدری هستم

به انقلاب و نام خمینی همیشه محتاجم

به یاد خون شهیدان کوثری هستم

چه منتی به سر من نهاده دست شما

که تابع سخن رهبری هستم

شباهتی است میان دل من و دل تو

شباهتی است که مثل تو مادری هستم

به روز حشر کشم نعره های مستانه

که من غلام غلامان عسگری هستم

مجیر آل رسولی مدد ابالمهدی

فروغ چشم بتولی مدد ابالمهدی

عطش میان حرم رود نیل می گردد

سرشک دیده ما سلسبیل می گردد

کسی که زائر قبر غریبتان باشد

میان آتش غمها خلیل می گردد

ندارد هیچ تعجب که در کنار شما

کبوتر حرمت جبرئیل می گردد

به حج نرفته ای اما طواف درگاهت

هزار حج خدا بی بدیل می گردد

به حلقه های ضریحی که نیست در حرمت

دل شکسته زائر دخیل می گردد

دوباره پای برهنه به جاده می آئیم

به سوی صحن و سرایت پیاده می آئیم

چقدر پای برهنه ، چقدر دیده ی تر

دویده بین بیابان ، دویده بین گُذر

چقدر پای برهنه ز خانواده ی تو

چقدر پای ورم کرده با دلی مضطر

چقدر پای برهنه علی زمین افتاد

چقدر خورده زمین همره علی ، مادر

چقدر پای برهنه علی خجالت داشت

نه از مدینه ، خجالت کشید از همسر

غم مدینه فزون شد ، به کربلا آمد

چقدر پای برهنه دوید یک دختر

رسید و دید برادر تنش برهنه شده

رسید و دید دگر پشت و رو شده پیکر

میان طور چرا چکمه پوش آمده است

چرا هنوز لگد می خورد تنِ بی سر

پدر که رفت به جای تمام خواهرها

به روی خار مغیلان دوید یک دختر

اگر چه پای برهنه هزار غم دارد

ولی امان ز موی دختران بی معجر

محمد سعید میرزایی

امام حسن عسکری(ع)-مدح

کی می‌شود به سامره در «سرّ من رای»
گویم به هادی و تو سلامٌ علیکما

تا روز مرگ جان بدهم در ولایتان
حبّ شما طلب بکنم روزی از خدا

در فضل «ابومحمّد»‌ی ای چشمه کرم
«ابن الرضا»ست شهرتت ای معدن سخا!

صاحب لوای عسگر دین است باب تو
ای مادر عفیفه تو «سوسنِ» حیا

ای همچو بومسیلمه کذاب، خصم تو
تو از کجا و مدّعی جاهل از کجا؟

ای آفتاب یازدهم، سرّ احمدی
ای نورِ از سلاله خورشیدِ انّما

ای وارث ودیعه زهرا، امام نور
ای امتداد چشمه تطهیر تا شما

مسموم زهر خصم ولایت چنان حسن
مظلوم روزگار تویی مثل مرتضی

امروز چشم شیعه به صحن و سرای توست
فرزند نور، ای پسرت حجت خدا!

در پشت ابر، ماه تمام تو تا به کی؟
با پای خسته گرم طلب شیعه تا کجا؟

أین الامام؟ یا حسن عسگری، دخیل
در انتظار سامره توست، کربلا ...







ثابت

امام حسن عسکری(ع)-مدح و ولادت

باز گیتى روشن آمد از جمال عسگرى

ماه گردون شد خجل پیش هلال عسگرى

موكب اجلال او چون شد پدید از گرد راه

محور آمد هر جلالى در جلال عسگرى

هادى دین مى برد دست دعا پیش خدا

چشم حق بینش چو مى بیند جمال عسگرى

من چو گویم در مقام و حسن این كودك كه هست

منطق پیر خرد مات از كمال عسگرى

تا تقرّب بر خدا جویند خلق نه فلك

روبد هر یك بامژه گرد نعال عسگرى

عصمت زهرا عیان از چهره زیباى او

خصلت حیدر ببینى در خصال عسگرى

رشك كوثر بُرد از لعل لب جانبخش او

ماه گردیده خجل از خط و خال عسگرى

گلشن جاوید گردد هر زمین شوره زار

چون ببیند موكب فرخنده فال عسگرى

دانش سرشار او تا كرد تفسیر كتاب

عالمى سیراب گردید از زلال عسگرى

قاضى نظام

امام حسن عسکری(ع)-مدح و ولادت

شیعیان مژده كه از پرده برون یار آمد

عسكرى پورنقى مظهر دادار آمد

گشت از كان كرم گوهر پاكى ظاهر

ز صدف آن دُر تابنده به بازار آمد

شد تولد ز سلیل آن مه تابنده حق

سامره از قدمش جنت الانهار آمد

بهر مولود حسن پورنقى از دل عرش

تهنیت باد ز خلاق، جهاندار آمد

با صفات احدى كرد تجلى به جهان

نور چشم على و احمد مختار آمد

نام نیكوش حسن، خوى حسن، روى حسن

باب مهدى زمان كاشف الاسرار آمد

حامى دین محمد (ص) متولد گردید

عسكرى فخر زمن سرور و سالار آمد

فخر ملك دوسرا جان و دل اهل ولا

خسرو هادى عشر رحمت غفار آمد

گشت از مقدم وى باغ ولایت خرم

چون كه از گلشن دین آن گل بى خار آمد

خواست حق رحمت خود را برساند بر خلق

صورتى ساخت كه با سیرت دادار آمد

نور او نور خدا بود به عالم تابید

روى او شمع هُدى بود شب تار آمد

خُلق غفارى از او خُوى رحیمى ظاهر

مظهر ذات خدا آن گل گلزار آمد

سيد محمد مير هاشمي

امام حسن عسکری(ع)-مدح و ولادت

عاشقا، مستانگى از سر بگير

ساقى از ره مى‏رسد ساغر بگير

مرغ دل را از قفس آزاد كن

با پرستوهاى عاشق پر بگير

پر بزن تا كوىِ يارِ مَه لقا

جا به بامِ خانه دلبر بگير

گرچو من بشكسته بالى غم مخور

با ولاى يار بال و پر بگير

جشن ميلاد امام عسگرى

آمده عيدى ز پيغمبر بگير

هر چه مى‏خواهد دلت از يُمن او

از يَدِ پر قدرت حيدر بگير

طالب عفوى اگر با يا حسن

دامن محبوبه داور بگير

شيعه مى‏نازد به نام عسگرى

يا اباالمهدى امام عسگرى

 

كيست او بر شيعيان مولاستى

كيست او نور دل طاهاستى

كيست او ابن الرضا، بابُ الهدى

پور حيدر زاده زهراستى

كيست او كز مقدمش هفت آسمان

غرق زينب باشد و غوغاستى

كيست او اندر رهش پيغمبران

دست بر سينه همه برپاستى

كيست او سرمايه هستى حق

ياسِ بى مثل جهان آراستى

كيست او عشق خداى سرمدى

عاشقى را بهترين معناستى

او امام عسگرى باشد كه بر

خستگان عشق مولاناستى

شيعه مى‏نازد به نام عسگرى

يا اباالمهدى امام عسگرى

 

اى تجلى خدا سيماى تو

جلوه حق چهره زيباى تو

پرچم شيعه به دوشت استوار

اعتدالش از قد رعناى تو

كى شود اى جرعه بخش عاشقان

ساغرى مِى نوشم از صهباى تو

اى دَهُم فرزند دلبند على

كى شود بوسه زنم بر پاى تو

جانثار مكتب پاك توايم

در شب ميلاد پر غوغاى تو

سامرا امشب ندارد زائرى

اى فدايت عاشق شيداى تو

ميهمان بزم ميلاد توايم

تا بياد مهدى تنهاى تو

شيعه مى‏نازد به نام عسگرى

يا اباالمهدى امام عسگرى

 

حمد و تسبيح تو را قرآن كند

فخر بر تو حضرت سبحان كند

نورِ پاكت ديده را روشن كند

ظرف دلها را پر از ايمان كند

دردهاى بى شمار شيعه را

عشق پاكت دلبرا درمان كند

ياد تو اى رهبر تحت نظر

مشكلات شيعه را آسان كند

اقتدارت همچنان پاينده است

گر عدو خانه به تو زندان كند

عشق تو خورشيد سازد ذره را

هر دل شوريده را سلمان كند

شد دعاى بزم ميلادت شها

مهديت ما را به خود مهمان كند

شيعه مى‏نازد به نام عسگرى

يا اباالمهدى امام عسگرى

اى به دوشَت پرچم عِز و شَرَف

اى شده بر غربت دوران هدف

پورِ جود و سبط زهد و نجلِ حق

سائلان گِردِ حريمت صف به صف

مادرت بانوىِ يثرب فاطمه

بابِ تو شيرِ خدا شاهِ نجف

سلبِ آزادى شد اَز تو تا شود

سدِّ راهِ مهدى آن نورِ خَلَف

حرمتت را زيرِ پا بگذاشتند

قدر تو نشناختند اى وا اَسَف

حقْ مُقَدَّر كرد تا فرزند تو

باز هم احيا كند عدل و شرف

بى نياز از خلق عالم مى‏شود

هر كه آرد ذرّه‏اى عشقت به كف

شيعه مى‏نازد به نام عسگرى

يا اباالمهدى امام عسگرى

 

عاشقان دارد صفايى سامرا

بارگاه جانفزايى سامرا

كعبه دلهاى عاشق سامرا

قبله جانهاى مايى سامرا

هم نجف هم مشهدى و هم بقيع

كاظمينى، كربلايى سامرا

زائر هر روز تو مهدى بُوَد

با نوايش آشنايى سامرا

سوى خود هر عاشقى را مى‏كشى

با كمال دلربايى سامرا

كاش من در خون خود غلطان شَوَم

تا بگيرم در تو جايى سامرا

عاشقى آواره‏ام من آمدم

كُنج تو گيرم سرايى سامرا

شيعه مى ‏نازد به نام عسگرى

يا اباالمهدى امام عسگرى

علی اکبر لطیفیان

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


ای حضرت معشوق ای لیلاترینم

من از همه پروانه ها شیدا ترینم

سنگ ملامت خوردۀ عشق تو هستم

یعنی میان عاشقان رسوا ترینم

تو آیه های مصحف پیغمبرانی

بهر تلاوت كردنت شیواترینم

ای كیسه بر دوش سحرهای محله

مرد كریم سامرا؛ آقاترینم

ما ریزه خوار دولت عشق تو هستیم

ای حضرت معشوق ای لیلاترینم

اندازه ی ما چشم تو دیوانه دارد

مجنون میان خانه ی ما خانه دارد

تو آشنای کوچه های آسمانی

بالاتر از فهم اهالیِ جهانی

فهمیدن شأن و مقام تو محال است

تو سرّ الاسرار نهان، اندر نهانی

رد قدم های همیشه جاری ات را

تا مرزهای بی نهایت می رسانی

وقتی که می آیی کنار جانمازت

دنبال خود خیلی ملک را می کشانی

تو ابتدا و انتها اصلاً نداری

مثل خدائی و همیشه جاودانی

ای روشنی مطلق شب های تارم

پروردگار بی مثال هر چه دارم

من از مساكین قدیم سامرایم

از آن سوی دنیا چه آوردی برایم

این روزها كه مرقدت گنبد ندارد

من یا کریم خاکی صحن شمایم

آقایی تو فرصت مسکینی ام داد

پس خوش به حال دست هایم که گدایم

دلداده ام بر آن نگاهت تا ببینم

این چشم هایت می کشاند تا کجایم

خیراتیِ دور سر سجاده ی توست

خاکستر بال و پر پروانه هایم

صبح ازل ما را گدایت آفریدند

مثل دخیل سامرایت آفریدند

ای بی نظیری که پر از آیات رازی

مثل خداوندی و از ما بی نیازی

هر صبح از بام بلند آسمان ها

با چشم های روشنت خورشید سازی

صد دل اسیر گردش نیمه نگاهت

باید به این چشمان شهلایت بنازی

جبریل را دیدیم با خیل ملائک

در آن بهشت صحن تان می کرد بازی

تو از همین قطعه زمین سامرا هم

فرمانروای سرزمین های حجازی

مرد بهشتیِ زمین ای بی مثالم

ای آب جاری کویر خشکسالم

نذر تو كردم این پر خاكستری را

این دست های خالی پشت دری را

دیشب دعا كردیم تا این كه خداوند

هرگز نگیرد از تو ذره پروری را

شرح كمالات تو را یك روز خواندیم

دیدیم در تو سیره ی پیغمبری را

صد بار دنیا امتحان كرد و ندادیم

یك ذره از مهر امام عسگری را

ما خاكسار صبح و شام اهل بیتیم

فردای محشر هم غلام اهل بیتیم

امشب اگر دست شما بالا بیاید

امید آن داریم كه آقا بیاید

دستی ببر بالا كه در این فصل سرما

در خانه های ما كمی گرما بیاید

دستی ببر بالا كه در این خشكسالی

آقای ما با هیبت سقا بیاید

دستی ببر بالا كه در یك جمعۀ سبز

آن انتقام ظهر عاشورا بیاید

این روزها با ذوالفقار مرد كوفه

بهر تقاص چادر زهرا بیاید

امشب دلم سمت افقـ های ظهور است

چشم انتظار ظهـر فردای ظهور است

غلامرضا سازگار

امام حسن عسکری(ع)-مدح و مرثیه


ای مسجد الحرام، حرم سامرای تو

بیت الولای دل، حرم با صفای تو

قرآن یگانه دفتر مدح و ثنای تو

روح ملک کبوتر صحن و سرای تو

آیینه ی جمال خداوند سرمدی

فرزند پاک چار علی سه محمدی

رضوان بدان جلال و شرف سائل درت

خورشید سجده برده به صحن مطهرت

روح رضاست در نفس روح پرورت

نامت حسن نه بلکه حسن پای تا سرت

میراث زهد و نور هدایت ز هادیت

علم امام هشتم وجود جوادیت

معصوم سیزده ولی الله ذوالمنن

ابن الرضای سومی و دومین حسن

گل ریزد از بهشت به خاکت چمن چمن

شرمنده در ثنای تو از کوچکی سخن

در کلام و لعل لب گوهری کجا

وصف ابا محمدن العسگری کجا

انوار ده امام درخشد ز روی تو

یادآور رسول خدا خلق و خوی

زیباترین دعای ملک گفتگوی تو

مسجود جن و انس بود خاک کوی تو

بحری که در صدف در جان پرورد تویی

در دامنش امام زمان پرورد تویی

ویرانه ی مزار تو مسجود آسمان

قبر تو کعبۀ دل و صحنت مطاف جان

زوار هر شب حرمت صاحب الزمان

کوری چشم دشمنت ای قبلۀ جهان

تنها نه سامره همه عالم دیار تو است

هر جا رویم در بغل ما مزار تو است

قبر مطهر تو اگر چه خراب شد

یا بر حریم تو ستم بی حساب شد

و آن دلربا ضریح نهان در تراب شد

هرچند قلب شیعه از این غم کباب شد

هر روز قبۀ تو فروزنده تر شود

جاه و جلال و مرتبه ات زنده تر شود

ای نه سپهر فرش رفیع عبادتت

ای لطف و جود و مرحمت و بذل عادتت

اقرار کرده دشمن تو بر سیادتت

یاد آمدم به فصل جوانی شهادتت

ای زخم دل هماره فزون از ستاره ات

از ما سلام بر جگر پاره پاره ات

با آن که در محاصره بودی تو سال ها

دیدی ز دشمنان غم و رنج و ملال ها

کردند با تو از ره طغیان جدال ها

دادی به شیعه عزت و قدر و جلال ها

نور ولایتت ز دل حبس ای شگفت

چون آفتاب یک  سره آفاق را گرفت

داغت به قلب شیعه شراری عظیم شد

خون بر دلت ز کینه ی اهل حجیم شد

روح تو در بهشت الهی مقیم شد

با رفتن تو حضرت مهدی یتیم شد

یا بن الحسن از این همه بیداد الامان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

ای عدل تو زوال ستم گستری بیا

نادیده کرده بر همه روشنگری بیا

ای آخرین دُر صدف کوثری بیا

ای نور دیده ی حسن عسگری بیا

تا کی فراق روی تو آتش به جان زند

تا کی به شیعه خصم تو زخم زبان زند

ای خوانده جن و انس و ملک پیر و مقتدات

تو جان جان عالمی و جان ما فدات

خلق علی و خلق نبی جلوه ی خدات

میثم به این دو مصرع نیکو دهد ندات

یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن

عالم ز دست رفت تو پا در رکاب کن

وحید قاسمی

امام حسن عسکری(ع)-مدح و مناجات


السلام علیک یا ساقی

گوشه چشمی، خراب آمده ام

اشک هایم دخیل دامنتان

زائر بارگاه میکده ام

 

 دارم اذن دخول می خوانم

های و هوی مرا نگاه نکن

به دلم دست رد نزن امشب

روزگار مرا سیاه نکن

 

به سبوخانه ی نگاهت من

یازده جام می بدهکارم

چوب خطِ مرا نگاه نکن

آمدم باز نسیه بردارم

 

 در حجاز خمار چشمانت

باغ انگور عسکری داری

باده ات کهنه کار می خواهد!

عده ای خاص مشتری داری

 

 «بسم رب الشراب»؛ می نوشم

چه شرابی! سرت سلامت باد

همه جا را بهشت می بینم

باغت آباد، خانه ات آباد


 قدحت تا مرا مسلمان کرد

أَشهدُ أَنَ باده... را خواندم

با لبی تر نماز عیشم را

سوی ایوان سامرا خواندم

 

 در طواف پیاله ات دیدم

از سماعم، سما به رقص آمد

قطره ای از می ات زمین افتاد

نجف و کربلا به رقص آمد

 

در سماعی چنین تماشایی

با دفش؛ قم دوان دوان آمد

آخرین باده را کنار گذار

با نی و تار جمکران آمد

غلامرضا سازگار

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


می وزد طرفه نسیمی که دم روحانی ست

همه جا جلوۀ یار و همه جا نورانی ست

شب وجد و شب شادی، شب مدحت خوانی ست

هشتمین روز همایون ربیع الثّانی ست

از محیط عظمت گوهر زهرا آمد

البشاره حسن دیگر زهرا آمد

آمد از برج ولایت قمر یازدهم

یا ز دریای امامت گهر یازدهم

یا ز سینای نبوّت شجر یازدهم

حجّت یازدهم دادگر یازدهم

خرّم این گلشن توحید و گل یاسمنش

می برد دل ز همه حُسن حسن در حسنش

کبریا وجه و نبی صورت و حیدر سیرت

حسنی حُسن و حسینی دم و زهرا عصمت

یازده ماه به یک آینه در یک صورت

عجبا یک پسر و این همه مجد و عظمت

خاکیان مژده که امروز درخشید به خاک

گوهر ده یم نور و یم یک گوهر پاک

این پسر کیست که پیر خردش خاک در است

به خدا از همه خوبان جهان خوب تر است

این پسر آینه ی طلعت خیر البشر است

بشنوید این پدر حجّت ثانی عشر است

صلوات همه بر ماه جمال پدرش

پدر و مادر من باد فدای پسرش

عسکر او ملک و حوری و جنّ و بشرند

پرتوی از رخ او اختر و شمس و قمرند

خلق عالم به گدایی درش مفتخرند

همه خوبان جهان منتِظر منتَظرند

منتظر کیست همان حجّت ثانی عشر است

یوسف فاطمه مهدی خلف این پسر است

این پسر والی شهر قدر و ملک قضاست

این پسر عیسی جان با نفس روح فزاست

این پسر شافع و فریاد رس روز جزاست

این گل باغ علیّ بن جواد بن رضاست

روی حق، حسن نبی، بازوی حیدر دارد

آنچه خوبان همه دارند فزونتر دارد

اهل معنی ولیِ ذوالمننش می خوانند

اختران جمله مهِ انجمنش می خوانند

عارفان واقف سرّ و علنش می خوانند

پای تا سر همه حُسن و حسنش می خوانند

سرو قد، ماه جبین، گلرخ و شیرین دهن است

حسن است این حسن است این حسن است این حسن است

دیده را فیض ملاقات حق از دیدارش

مهر افتاده به خاک قدم زوّارش

همه دم ذکر خدا بر لب گوهر بارش

همه جا سامره با یاد گل رخسارش

ملک پهناور هستی به قدومش گلشن

دیده ی حضرت هادی به جمالش روشن

ای دل اهل ولا زائر سامرّایت

کعبه ی خلق جهان روی جهان آرایت

حسن و حُسن ز پا تا سر و سر تا پایت

فرش از بال ملائک حرم زیبایت

ای همه خلق جهان سائل لطف و کرمت

شود آیا که برم سجده به خاک حرمت

کیستی تو پسر فاطمۀ زهرایی

نبوی خلق و علی خوی و حسن سیمایی

جلوه ی سیزدهم یازدهم مولایی

حسن عسکری و گوهر ده دریایی

مکتبت بندگی و دوستی و هم عهدی ست

پدرت هادی و فرزند عزیزت مهدی ست

من کیم بنده ی آلوده ی دربار توام

گنهم کرده گرفتار و گرفتار توام

با دو دست تهی خویش خریدار توام

چه کنم تو گل من هستی و من خار توام

دوست دارم که به جز دوست خطابم نکنی

بپذیری و بخوانی و جوابم نکنی

نگهی بر من و بر دیده ی گریانم کن

نظری بر دل و بر حال پریشانم کن

غرق عصیانم و غرق یمِ غفرانم کن

بلکه با خاک درت پاک ز عصیانم کن

هر که ام، هر چه بدم «میثم» این درگاهم

ذاکرم ذاکر اولاد رسول اللّهم

غلامرضا سازگار

امام حسن عسگری(ع)-مدح


پیوسته خیزد از نفسم روح پروری

ریزد هماره از دهنم فیض کوثری

در کام من زبان حرکت می کند ولی

دیگر کسم کند به درون مدح گستری

گویی مسیح در نفسم روح می دمد

یا با امین وحی شدم گرم شاعری

ریزد هماره از دهنم گوهرِ سخن

چون رحمت بهار در اوصاف عسکری

ابن الرّضا امیر قضا نجل مرتضی

آیینه ی جمال خداوند اکبری

خورشید آسمان امامت که مهر و ماه

گردند دور سامره اش همچو مشتری

نور دو چشم چار علی نجل ده امام

فرزند سه محمّد و مرآت جعفری

قرآن نیازمند به حُسن کلام اوئ

توحید کرده با نفسش روح پروری

نامش حسن وجود حسن خُلق و خُو حسن

سر تا به پاش آینه ی حسن داوری

پرسند اگر بهای ولای ورا بگو

دارد به کلّ طاعت کونین برتری

با طاعت ملایکه و جنّ و انس نیست

غیر از جحیم خصم ورا راه دیگری

شیطان که جنّ و انس  بر او لعن می کنند

در عرصه ی جزا بود از خصم او بری

قاسم نعمتی

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


آسمان در طلوع یک خورشید

می کند روزهای خود تمدید

این چه نوریست در افق پیدا

این چه نوریست نور عشق و امید

در سحر جلوه اش که می گوید

نور او فاطمیست بی تردید

در میان سکوت سرد حجاز

گوش دل یک صدای ناز شنید

خبری آمد از سرادق عرش

گل بریزید فاطمه خندید

پدرش دور خانه می گردد

بر لبش ان یکاد یا توحید

چشم در چشم کودکش دائم

می نماید خدای خود تمحید

تا که دستی برد به گیسویش

هر چه دلداده را کند تهدید

دیدگان حدیث روشن شد

تا که نور جمال او را دید

جبرئیل آمد و تبرک کرد

بال خود را به صورتش مالید

مثل گردونۀ زمین و زمان

با ملائک به دور او چرخید

او که باشد امیر انس و جان

سومین نسل حضرت سلطان

قامت عشق کاملا خم شد

ساغر و جام و باده در هم شد

انبیاء صف کشیده مستانه

در تحیر تمام عالم شد

هر چه می شد ز عاشقی رو کرد

جلوۀ کاملش در آن دم شد

صحنۀ درس عشق بازی ها

بین گهواره ای مجسم شد

بین دریای پر تلاطم عشق

چه بگویم که صبر دل کم شد

دل عالم شد آب تا اینکه

لحظۀ بوسه ای فراهم شد

با شکوه صدای این دو لب

طپش سینه ها منظم شد

از صفای همین محبت ها

رشتۀ دین به عشق محکم شد

بهر تبریک این ولادت ها

حضرت رب عشق ملزم شد

صله بر دوستان این آقا

دوری از آتش جهنم شد

او که باشد امیر انس و جان

سومین نسل حضرت سلطان

من که هستم؟ ز سائلان حرم

او که باشد خدای جود و کرم

نازم او را که نازدار خداست

ناز او را به جان و دل بخرم

از گدایان سامرا بودن

آبرویم شده چو تاج سرم

قبله گاه کرامت او باشد

من به پیشش شبیه رهگذرم

چه بگویم ز دست معصیتم

بهر پرواز بسته بال و پرم

تا که گردیدم آشنا با او

شد جهانی غریبه در نظرم

حاجتی دارم از خداوندش

در میان دعای هر سحرم

کی شود تا اجازه ای بدهد

دل خود را به صحن او ببرم

یک سحر وقت صحن گردی ها

کند او بی قرار و در بدرم

هر وجب صحن او بشویم با

کوثر چشم های پر گوهرم

خاک زیر قدوم زوارش-

را کنم طوطیای چشم ترم

او که باشد امیر انس و جان

سومین نسل حضرت سلطان

چه خبر از صفای عسگریین

دل گرفته برای عسگریین

چه خبر از شکوه گنبد او

از دو گلدسته های عسگریین

چه خبر از ضریح و کاشی ها

مرقد دلربای عسگرییین

مانده از "سُرِّ مَن رَای" گویا

تلی از خاک عسگریین

در شب جشن دیده گریه کند

در غم روضه های عسگریین

آن بقیع و خرابیش کم بود

شد اضافه عزای عسگریین

نذر سرداب مانده آثاری

نذر گنبد طلای عسگریین

روضه دارد وجب وجب خاکش

وای از کربلای عسگریین

می برم من شکایت این قوم

پیش گاه خدای عسگریین

نسل اینان ز نسل کوچه بود

شاهدم ناله های عسگریین

گر بگویم میان کوچه چه شد

در بیاید صدای عسگریین

علی اکبر لطیفیان

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


ای حضرت معشوق ای لیلاترینم

من از همه پروانه ها شیدا ترینم

سنگ ملامت خوردۀ عشق تو هستم

یعنی میان عاشقان رسوا ترینم

تو آیه های مصحف پیغمبرانی

بهر تلاوت كردنت شیواترینم

ای كیسه بر دوش سحرهای محله

مرد كریم سامرا؛ آقاترینم

ما ریزه خوار دولت عشق تو هستیم

ای حضرت معشوق ای لیلاترینم

اندازه ی ما چشم تو دیوانه دارد

مجنون میان خانه ی ما خانه دارد

تو آشنای کوچه های آسمانی

بالاتر از فهم اهالیِ جهانی

فهمیدن شأن و مقام تو محال است

تو سرّ الاسرار نهان، اندر نهانی

رد قدم های همیشه جاری ات را

تا مرزهای بی نهایت می رسانی

وقتی که می آیی کنار جانمازت

دنبال خود خیلی ملک را می کشانی

تو ابتدا و انتها اصلاً نداری

مثل خدائی و همیشه جاودانی

ای روشنی مطلق شب های تارم

پروردگار بی مثال هر چه دارم

من از مساكین قدیم سامرایم

از آن سوی دنیا چه آوردی برایم

این روزها كه مرقدت گنبد ندارد

من یا کریم خاکی صحن شمایم

آقایی تو فرصت مسکینی ام داد

پس خوش به حال دست هایم که گدایم

دلداده ام بر آن نگاهت تا ببینم

این چشم هایت می کشاند تا کجایم

خیراتیِ دور سر سجاده ی توست

خاکستر بال و پر پروانه هایم

صبح ازل ما را گدایت آفریدند

مثل دخیل سامرایت آفریدند

ای بی نظیری که پر از آیات رازی

مثل خداوندی و از ما بی نیازی

هر صبح از بام بلند آسمان ها

با چشم های روشنت خورشید سازی

صد دل اسیر گردش نیمه نگاهت

باید به این چشمان شهلایت بنازی

جبریل را دیدیم با خیل ملائک

در آن بهشت صحن تان می کرد بازی

تو از همین قطعه زمین سامرا هم

فرمانروای سرزمین های حجازی

مرد بهشتیِ زمین ای بی مثالم

ای آب جاری کویر خشکسالم

نذر تو كردم این پر خاكستری را

این دست های خالی پشت دری را

دیشب دعا كردیم تا این كه خداوند

هرگز نگیرد از تو ذره پروری را

شرح كمالات تو را یك روز خواندیم

دیدیم در تو سیره ی پیغمبری را

صد بار دنیا امتحان كرد و ندادیم

یك ذره از مهر امام عسگری را

ما خاكسار صبح و شام اهل بیتیم

فردای محشر هم غلام اهل بیتیم

امشب اگر دست شما بالا بیاید

امید آن داریم كه آقا بیاید

دستی ببر بالا كه در این فصل سرما

در خانه های ما كمی گرما بیاید

دستی ببر بالا كه در این خشكسالی

آقای ما با هیبت سقا بیاید

دستی ببر بالا كه در یك جمعۀ سبز

آن انتقام ظهر عاشورا بیاید

این روزها با ذوالفقار مرد كوفه

بهر تقاص چادر زهرا بیاید

امشب دلم سمت افقـ های ظهور است

چشم انتظار ظهـر فردای ظهور است

سید رضا مؤید

امام حسن عسکری-مدح

 

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود

در پیشگاه حكم تو ذرات، در سجود

اى میر عسكرى لقب اى فاطمى نسب

آن را كه نیست مهر تو از زندگى چه سود؟

علمت محیط، بر همه ذرات كاینات

فیضت نصیب، بر همه در غیب و در شهود

تاریخ تابناك حیاتت، گر اندك است

بر دفتر مفاخر اسلامیان فزود

عیسى دمى و پرتو رأى منیر تو

زنگار كفر از دل نصرانیان زدود

این افتخار گشته نصیبت كه از شرف

در خانه تو مصلح كل دیده برگشود

اى قبله مراد كه در بركة السّباع

شیران به پیش پاى تو آرند سر فرود

قربان دیده اى كه به بزم تو فاش دید

جاى قدوم عیسى و موسى و شیث و هود

قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را

الحق مفسّرى، ز تو شایسته تر نبود

دشمن بدین كلام ستاید ترا كه نیست

در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود

شادى به نزد مردم غمدیده نارواست

جان ها فداى لعل لبت كاین سخن سرود

مدح شما، ز عهده مردم برون بود

اى خاندان پاك، كه یزدانتان ستود

از نعمت ولاى شما خاندان وحى

منّت نهاد بر همگان، خالق ودود

اى پور هادى، اى حسن العسكرى ز لطف

بپذیر، از «مؤید» دلخسته این درود

غلامرضا سازگار

امام حسن عسکری(ع)-مدح

 

کیستم من؟ گوهر ده بحر نور کبریایم

آفتاب سامره، روشنگر ملک خدایم

آسمان معرفت را در زمین شمس‌الضحایم

کعبه‌ام، رکنم، مقامم، مروه‌ام، سعیم، صفایم

منظـر حسـن خـدا مصباح انوارالهدایم

من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم

من همان دریای نور استم که نور از آن دمیده

دین و دانش را خدا در موج موجم پروریده

در درونم گوهر نابی چو مهدی آفریده

انتهایم را به جز چشم خدا چشمی ندیده

بشنوید ای آسمانی‌هـا زمینی‌ها صدایم

من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم

چارده معصوم گل پیداست از باغ جمالم

نیست آگه از جلالم، غیر ذات ذوالجلالم

تشنگان چشمۀ توحید را آب زلالم

بنده‌ام اما چو حی بی‌مثالم، بی‌مثالم

فیض‌بخش عالمی از شهر «سرّ من رآ»یم

من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم

من علی بن جواد بن رضا را نور عینم

پیشتر از عالم خلقت هدایت بوده دینم

گر چه در سنّ شبابم پیر خلق عالمینم

هم محمّد، هم علی، هم مجتبایم، هم حسینم

هم بوَد زهد و کمال و عصمت خیرالنسایم

من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم

 پیشتر از خلقتم بر چشم عالم نور دادم

بر همه شور آفرینان تا قیامت شور دادم

پاسخ موسی بن عمران را به کوه طوردادم

حاجت ارباب حاجت را ز راه دور دادم

همچو اجدادم ز خلق عالمی مشکل‌گشایم

من ابوالمهـدی امام عسکری ابن‌الرضایم

من به شهر سامره خود کعبۀ اهل یقینم

پر زند همچون کبوتر در حرم روح‌الامینم

حاجت کونین می‌بارد چو باران زآستینم

حضرت مهدی پذیرایی کند از زائرینم

مهر و مه گیرند نور از گنبد و گلدسته‌هایم

من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم

حضرت هادی از اوّل دید چون حُسن تمامم

خنده زد بر روی زیبا و «حسن» بگذاشت نامم

همچو قرآن بود روی سینۀ بابا مقامم

خود امام ابن امام ابن امام ابن امامم

دختـر پـاکِ یشـوعا، همسـر پاکیـزه‌‌ رایم

من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم

جلوۀ معلوم و نامعلوم را دیدند در من

سرِّ هر مفهوم و نامفهوم را دیدند در من

انتقام خون هر مظلوم را دیدند در من

فاش گویم چارده معصوم را دیدند در من

چارده معصوم نورم، بلکه خود وجه خدایم

من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم

گرچه ویران کرد دست شوم دشمن تربتم را

لطف حق افزود بین خلق عالم عزّتم را

تا قیامت او نگهدار است عصر دولتم را

بار دیگر دید دشمن قدر و جاه و رفعتم را

خشت خشت قبر ویران‌گشته‌ام گوید ثنایم

من ابوالمهـدی امام عسکری ابن‌الرضایم

مهر ما در قلب ابناء بشر پایان ندارد

هر که مهر ما ندارد، در حقیقت جان ندارد

و آن که شد بیگانه با آل علی ایمان ندارد

درد بغض ما به جز خشم خدا درمان ندارد

ای خوشا آن‌کس که گوید مدح، چون میثم برایم

من ابوالمهـدی امـام عسکری ابـن الرضایم

محمد بیابانی

امام حسن عسگری(ع)-ولادت

 

دوباره پای غزل سویتان دوان شده است

حروف واژه عشقم ترانه خوان شده است

ردیف و قافیه هایم فقط به ذوق شماست

که اینچنین همه همرنگ آسمان شده است

زبان رو به سوی قبله مانده طبعم

به جان رسیده و انگار پرتوان شده است

فضای آبی شعرم نثار مقدمتان

بهار هم به قدوم شما جوان شده است

نَمی ز بارش حُسن شما و آل شما

کتاب شعر و غزلهای شاعران شده است

فضای شعر، پر از لطف بی کرانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

چه منتی به سر خلقت خدا داری

اگر به چشم زمین پای خویش بگذاری

سحاب رحمتی و پای آسمان خدا

کنار می کشد آن ساعتی که می باری

فرشتگان همه مبهوت جلوۀ رویت

چه دلربایی... عجب دلبری... چه دلداری...

تو آخرین گل یاسی که نقش هایت را

به کوچه باغ قدیمی شهر می کاری

پس از تو صبح مدینه دگر نخواهد دید

طلوع نسل خدا را زمان بیداری

لبان حضرت هادی پر از ترانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست  

اگرچه عمر تو ایام کمتری دارد

ولی به عمر دوصد نوح برتری دارد

بهشت کوی تو! نه... نه... غباری از کویت

کجا به وعده جنت برابری دارد؟!

کدام دلبری؟! آنهم به نقد جان دادن

شبیه و مثل تو آنقدر مشتری دارد

دل مریض من آقا اگرچه ناخوش بود

ولی به لطف تو اوضاع بهتری دارد

گدای ریزه خور سفره تو سلطان است

چراکه بر سر خود تاج سروری دارد

نگاه ماست که دنبال آب و دانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

خوشا به حال کسی که هواییت باشد

گدای روز وشب سامراییت باشد

شنید هرکه حدیث تو از پس پرده

همیشه مست کلام خداییت باشد

عبادت تو میان درندگان یعنی

جهان به سلطه فرمانرواییت باشد

کسی که در وطنش خانۀ رضا دارد

هلاک کنیه ابن الرضاییت باشد

خوشا به آنکه به یاد ضریح شش گوشت

مسافر حرم کربلاییت باشد

بیا مرا بطلب، دل پر از بهانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

شما که جود و کرم عادت و مرام شماست

گدا همیشه پر از شرم احترام شماست

شما که صاحب شیرین ترین اسمائید

همیشه روی لب ما طنین نام شماست

شما که هیچ زمان حج نرفته اید اما

هم آب زمزم و هم کعبه تشنه کام شماست

شماکه حجت حقید در برابر ما

به گفته خودتان فاطمه امام شماست

تورا به فاطمه آقا خودت دعایی کن

که استجابت، اجزایی از کلام شماست

دعا برای فرج نزد آستانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

قاسم نعمتی

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


ره باز کنید، دلبری آمده است

بر شیعه امام دیگری آمده است

در مطلع هشتم ربیع الثانی

میلاد امام عسگری آمده است

*** 

ما دیده به راه دلبری مه روئیم

با بادۀ ناب دیده را می شوئیم

در این شب پر شکوه با هر صلوات

تبریک به صاحب الزمان می گوئیم

رحمان نوازنی

امام حسن عسکری(ع)-ولادت

 

از پنجشنبه های دل من عبور كن

یك روز جمعه چشم مرا غرق نور كن

آقای پنجشنبه؛ مرا هم نگاه كن

چشمان خیس و غم زده ام را مرور كن

چیزی دگر نمانده به هنگامهٔ ظهور

ما را در این دقایق آخر صبور كن

با آخرین ستاره شب های انتظار

با یازده ستاره تو در ما ظهور كن

با اشك صیقلی بده ما را و بعد از آن

سنگ سیاه سینهٔ ما را بلور كن

ابن الرضای سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

آدم کشیده بود خودش را به التجا

غم هم نشسته بود لب جادهٔ فنا

کشتیِّ نوح هم به تکسّر رسیده بود

و می طنید یک سره دور و بر بلا

موسا که رفته بود به دریا عصا به دست!

عیسا مریض بود و به ذکر هوالشفا

آتش به قهقهه همه جا گـُـر گرفته بود

آن سو خلیل بود و دو چشمِ پر از دعا

آن غصه ها و این همه غم ها یکی یکی

گشتند کو به کو همه جا را جدا جدا

تا این که چشم شان همه افتاد سمت تو

یا نه! نگاه لطف تو افتاد ابتدا

آن سو نگاه زرد و غم انگیز غصه بود

این سو نگاه سبز و سرور آور شما

از آن به بعد سائل چشمان تو شدیم

و خوانده ایم نام تو را "سُـرّ مَـن رای"

از آن به بعد غم که به ما روی می کند

مائیم و یک نگاه تو آقایِ سامرا

ابن الرضای سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن 

تا كوچه های سامره مردی نجیب داشت

آری هوای شهر فقط بوی سیب داشت

شب ها كه در ترنّم سجاده می نشست

شب های عرش  حال و هوایی عجیب داشت

هر گاه با دعای فرج اوج می گرفت

زیر لبش ترنم اَمَّن یُجیب داشت

درد آمد و دوا شد و با یك اشاره گفت:

هر گوشه از كلام لبش یك طبیب داشت

آن قدر کشته شد دل و آن قدر زنده شد

با تیغ ابرویی که فراز و نشیب داشت

ابن الرضای سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

هر جا که باده هست صفای خُمش تویی

هر جا که آیه ای است ضمیر کُمش تویی

آدم طمع به کسب مقام شما نمود

در صورتی که آب و گلِ گندمش تویی

شهر مدینه شادتر از این نمی شود

چون که به لطف حق حَسن دومش تویی

فهمیدم از ترنم سرداب سامرا

هر جا که جمکران شده شهر قُمش تویی

خورشید مردمیِ زمین؛ آسمان ترین

ای خوش به حال هر که تب مردمش تویی

ابن الرضای سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

محمود ژولیده

امام حسن عسکری(ع)-مدح و ولادت

 

آن دلبری که بندگی ات را روا نوشت

ما را غلام حلقه به گوش شما نوشت

روز ازل مربی اشراق عاشقی

نام ترا به صفحه ی دلهای ما نوشت

آن خالقی که مهر تورا مُهر سینه ساخت

با لوح دل حدیث تو را آشنا نوشت

با جوهر طلا به شبستان آسمان

وصف تو را به خط جلی کبریا نوشت

با جان و دل ولایت تو خو گرفته است

خلّاق عشق بندگی ات را سزا نوشت

صدها طواف، بی تو نیارزد به ارزنی

چون کعبه را به کوی شما مبتلا نوشت

بعد از خدا کریم ترینی امام من

از بس خدا به دست کریمت ثنا نوشت

آن خالقی که عادت احسان دهد ترا

دل را گدای سامره ی هل اتا نوشت

ما را غلام همت تو آفریده اند

ریزه خوران دولت تو آفریده اند 

ای از کرشمه های تو روی بهار سبز

وز غمزه ی نگاه تو لیل و نهار سبز

تا زیر سایه ی تو کند عشق زندگی

باشد برای شیعه همه روزگار سبز

بی حسن تو بهشت صفایی نمی گرفت

جنات تجری است به آن نو بهار سبز

ای پرچمت به بام نظام جهان سه رنگ

لعل تو سرخ و چهره سپید، اقتدار سبز

این دل ز شرب آب ولای تو زنده است

باشد همیشه دور و بر چشمه سار سبز

از رعد و برق غمزه ی مژگان عاشقت

ابر بهار و عاطفه ی بی قرار سبز

گل می دمد ز مقدم خورشیدی شما

پشت لب فلک ز تو ای گل عذار سبز

بازار سرد منتظران از تو گرم شد

دارد هلال شیعه عجب انتظار سبز

شیعه دگر بهانه به دشمن نمی دهد

با دیدن بقیع دگر تن نمیدهد

تو محور حدیث شریف زعامتی

چشم و چراغ دین و اساس امامتی

احکام اهل بیت به تو می شود درست

در خاندان وحی چه والا اقامتی

روشن ترین چراغ هدایت به دست تست

تو قله ی امامت و دین را علامتی

ای زاده ی خلیل خلیلان بت شکن

در آتش فراق چه برد و سلامتی

هر چند در حصاری و تبعید جای تست

تو مظهر مقاومت و استقامتی

ای در برابر همه ی کفر یک تنه

الحق که مثل فاطمه کوه شهامتی

محراب از نماز تو بالا بلند شد

ای مقتدای سرو چه خوش قد و قامتی

شد خوشه ی طلایی گندم ز گونه ات

ای سفره دار عشق عجب با کرامتی

ای نور تو هماره نگهدار شیعیان

دلسوزی ات امان من النار شیعیان

دست قلم به پای ثنایت نمی رسد

مهر فلک به گرد عبایت نمی رسد

مهر و مه از افاضه ی ذرات نور تست

دست ستاره بر کف پایت نمی رسد

باید سپرد دسن عنان را به دست تو

بی تو کسی به مرز هدایت نمی رسد

آن مدعی که از تو اطاعت نمی کند

دستش تهی است چون به عطایت نمی رسد

حتی اگر امارت عالم شود نصیب

بی حکم تو کسی به کفایت نمی رسد

آب حیات چشمه ی مهر و محبتت

به تشنگان بدون عنایت نمی رسد

تردید در امامت تو هرکه می کند

دستش به ریسمان ولایت نمی رسد

هر کس که بر ولی شما اعتنا نکرد

عهدش به روز عهد و وفایت نمی رسد

مهدی اگر دعا نکند وای بر دلم

دل را اگر صدا نکند وای بر دلم

محمد بختیاری

امام حسن عسکری(ع)-مدح

 

از عرش دارد می‌رسد فصل بهارم

كم كم پر از خورشید خواهد شد دیارم

از عرش دارد می‌رسد پیكی خدایی

از عرش دارد می‌رسد دار و ندارم

یك عمر در دست خودم در حبس بودم

امشب نگاهش می‌شود راه فرارم

امید بستم بر كرامت‌های چشمش

بلكه كمی رونق بگیرد كار و بارم

من هرچه را دارم به دست دوست دادم

شكر خدا كه بعد از این بی‌اختیارم

از آسمان نور هدی آمد ، مبارك

عیسای آل مصطفی آمد مبارك 

ما اهل بارانیم و اهل روضه‌هائیم

عمری است محتاج گداهای شمائیم

آواره‌های كوچه‌ی حُسن بهاریم

كاسه به دست سفره‌های هل‌اتائیم

از روز اول خادم این خانه هستیم

تا شام آخر هم مقیم این حرائیم

ما نسل در نسل عاشق این خانواده

دیوانه‌وار از عالم و آدم جدائیم

وقتی كراماتِ نگاهت شامل ماست

یعنی كه در هفت آسمان مشكل‌گشائیم

از اولش هم قلب ما دست شما بود

توفیق ما و سلب ما دست شما بود

شكر خدا كه عاشقی درمان ندارد

این قصه‌ی شاه و گدا پایان ندارد

شكر خدا كه عاشق این خانواده

شرمندگی دارد ولی عصیان ندارد

فرع تولی و تبری اصل دین است

ایمانِ بی این خانواده جان ندارد

چشمی كه ابری شد از این دریای جوشان

در روز محشر لحظه‌ی گریان ندارد

دست كسی بر دامن فهم شما نیست

این نردبان‌ها پله‌ی آسان ندارد

ای خلقت آدم طفیلی وجودت

هفت آسمان محتاج بارش‌های جودت

امشب بیا رحمی به حال این گدا كن

بی‌آبرویی را مقیم این حرا كن

ابری بیاور بر سر چشم خسیسم

با دست باران درد دل‌ها را دوا كن

یك قطره از نور كراماتت بپاش و

این دفعه ما را حُر دشت روضه‌ها كن

دلبستگی‌های مرا از من بگیر و

بر چشم‌های خود اسیر و مبتلا كن

یك صبح با جادوی چشمت این گدا را

از جمله‌ی همسایه‌های سامرا كن

گرچه به ظاهر از خداوندی جدائید

آئینه در آئینه تكرار خدائید

خسرو

امام حسن عسکری(ع)- مدح


ای خوش آن بنده که در آخرت و دنیایش

نیست غیر از تو و اجداد تو کس مولایش

تو همان آیت حسنی که ز رخساره ی تو

یاد آرم ز رسول و ز رخ زیبایش

در دلم آرزوی سامره باشد شب و روز

تا مگر درک کنم آن شب روح افزایش

هر که امروز به دل بذر ولای تو نکِشت

غم بی حاصلی خویش کُشد فردایش

هر که پابند تو شد از سر و سامان بگذشت

هر که در عشق تو گم گشت نشد پیدایش

ما بر آنیم که جز راه تو راهی نرویم

بنده باید که کند پیروی از مولایش

نیست غیر از علی و آل علی رهبر ما

راه این است خوشا رهبر و ره پیماش

حجت یازدهم، سبط نبی، پور علی

آن که تابنده بود نور حق از سیمایش

هر که از دامن او دست کِشد در دنیا

در صف حشر هر آئینه بلغزد پایش

اصل در اصل بود طیب و طاهر از مام

نسل در نسل بود پاک همه آبایش

عسکرش فوج ملک باشد و باشند مدام

شرق تا غرب جهان منتظر ایمایش

کمتر از ناقه ی صالح نبود ناخن او

خصم را گو که نکوشد ز پی ایذایش

شیر، آهوی حرم، در بر او گشت، چو داد

خصم در برکه ی شیران درنده، جایش

تا به کی در دل «خسرو» بود این عقده؟ که هست

نوکر و دور بود از حرم آقایش

اجرا شده توسط حاج ‌منصور ارضی به مناسبت ربیع الثانی 90

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


 ای تجلی کنندۀ دلها  

وی تسلی دهندۀ دلها

ای تولای رحمت و کثرت

 وی به دست تو عزت و ذلت

ای کلید بهشت در مشتت

عالمی ساکن دو انگشتت

ذات را آیت صفاتی تو

 خلق را کشتی نجاتی تو

حجت ده امام یعنی تو

 ذکر برد و سلام یعنی تو

ای سلام رسول منحصرت

 همه اهل بین منتظرت

تویی آرام بخش هر عهدی

 حسن بن علی ابالمهدی

ای تو حُسن های بی همتا

 برگزیده ز خالق یکتا

تو تجلی نور زهرایی

 بازتاب سرور زهرایی

هم سراپای مصطفی داری

 هم تولای مرتضی داری

ما که احباب حیدری هستیم

دوستداران عسگری هستیم

آینه دار مجتبایی تو

 حسن دوم خدایی تو

شمس تابان عالمینی تو

 هشتمین سورۀ حسینی تو

همه عالم به زیر سایه تو

سوره تو، مهدی است آیه تو

تو علاج تمام غمهایی

پرتو صبح روشناهایی

تو نیایی ثمر نمی آید

 ماه زاده پسر نمی آید

تو نیایی سحر نمی گردد

 فجر صبح ظفر نمی گردد

بی تو اجرا نمی شود عهدی

 تا نیایی نمی رسد مهدی

در تو پنهان ودیعة الزهرا

در تو پیدا حقیقة الزهرا

معدن شان و عزتی آقا

 مهد قرآن و عترتی آقا

زهد مرهون بندگی شماست

 ساده ساده زندگی شماست

از عنایات تو همین یک بس

با تو حاجت روا شود هر کس

سائل لطف بی کران داری

 هر دلی را تو جمکران داری

این همه خوبی از تو اما من

بدم ای دومین امام حسن

من بدی می کنم به تو بارز

 تو به رویم نیاوری هرگز

تو کرم می کنی و می بخشی

 نظرم می کنی و می بخشی

از تو من کاظمین می خواهم

 طوف کوی حسین می خواهم

کی شود خود صدا کنی ما را

 زائر سامرا کنی ما را

غلامرضا سازگار

امام حسن عسکری(ع)-مدح

 

ای گرد کاروان تو را حُسن مشتری

بر خسروان گدای تو را نیز برتری

کنیه: «ابامحمّد» نام خوشت: «حسن»

«ابن‌الرضا»، ولیِّ خدا، شهره: «عسکری»

خاک حریم قدس تو را فیض عیسوی

عبد در تو را روشِ بنده‌پروری

یک آسمان ستاره زمین‌بوس آستان

صدها هزار مشتری‌ات گشته مشتری

پایت در آسمان، حرمت «سرّ من را»

از «سرّ من رآ»ت بر افلاک رهبری

با اقتدار و قدر و جلال الهی‌ات

خلق خوش محمّد و بازوی حیدری

نام‌آوران برند به تجلیل از تو نام

پیغمبران کنند به مهرت پیمبری

از بام چرخ نقش زمین گردد آفتاب

خواهد اگر زند به تو لاف برابری

گر با تو دشمنم کند اعلان دوستی

من می‌کنم بر او ز دل و جان برادری

بالله قسم به چون تو پدر فخر می‌‌کند

بر خاک نرجس ار نبرد سجده مادری

با یک نسیم سامره‌ات می‌توان گرفت

فیض مسیح از دم بیمار بستری

بی مهر تو اگر پدر و مادرم برند

سوگند می‌خورم که من از هر دو‌اَم بری

حاشا که هر حسن «حسن عسکری» شود

تو دیگر استی و دگرانند دیگری

باید پدر تو باشی و مهدی بوَد پسر

بر این گهر به جز تو کسی نیست گوهری

دردا که کشت معتمدِ سنگدل تو را

در هشتم ربیع نخست از ستمگری

آزر گرفت تا جگرت از شرار زهر

بارید اشک شیعه چنان ابر آذری

جا دارد ار برای تو گریند روز و شب

جنّ و ملک زمین و زمان حوری و پری

مهدی غریب و نرجس مظلومه شد غریب

آن بانویی که داشت به تو فخر همسری

دردا که در بهار جوانی خزان شدی

از بس که کرد ساقی غم بر تو ساغری

پیوسته باد گریۀ «میثم» نثار تو

کاو را بوَد به خاک شما خط نوکری

سید رضا موید

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


باز دل شکسته ام نوای دیگر آورد

پرده ی بهتری زند، نغمه ی خوش تر آورد

لئالی کلام را ز طبع من بر آورد

مگر ثنای عسکری حجت داور آورد

که اگه از مقام او، کسی به جز اله نیست

نسیم درک و عقل را در این حریم راه نیست

عبد خدا که داده حق، خدایی از عبادتش

بسته شده به طوق جان سلسله ی ارادتش

رام شده وحوش هم، به درگه سیادتش

حقیقت غدیر خم، جلوه گر از ولادتش

ولادتش به هشتم ربیع ثانی آمده

جهان پیر را از این مژده، جوانی آمده

به سامرا نظر کن و جلوه ی ذوالکرام بین

قِران مهر و ماه را در این خجسته شام بین

باب امام عصر را فراز دست مام بین

دهم اما را به بر یازدهم امام بین

چشم علی منور از جمال ماه پاره اش

فاطمه کو؟ که بنگرد، بر حسن دوباره اش

نور ولایتش به رخ ردای خلقتش به بر

لوای عصمتش به کف تاج شفاعتش به سر

بر همه هستی اش نظر در همه عالمش گذر

اما هادی اش پدر حضرت مهدی اش پسر

خلایقند چاکرش ملائکند عسکرش

هیچ کسی نمی رود به نا امیدی از درش

رسالت پیمبران تکیه زده به دوش او

درس هدایت بشر زمزمه ی سروش او

وضع جهان و چشم او راز نهان و گوش او

حصار ظلم ظالمان شکسته از خروش او

به دوره ای که معتمد کرد فزون نفاق را

به هم درید سعی او پرده ی اختناق را

بهشت علم پرورد آب و هوای گلشنش

اهل کمال، خوشه چین، ز گوشه های خرمنش

حکیم مانده از سخن، به وقت درس گفتنش

امام عصر تربیت، یافته روی دامنش

نهال عصمتی چنان بر آورد چنین ثمر

درود ما بر آن پدر سلام ما بر این پسر

سلاله ی پیمبر و مبشّر پیام حق

که دیده بس شکنجه تا زنده شود مرام حق

مبیّن اصول دین مفسّر کلام حق

داده به دست مهدی اش رسالت قیام حق

که بعد من امام بر جوامع بشر تویی

مهدی منتقم تویی امام منتظر تویی

رفت یکی ز شیعیان به پیشگاه حضرتش

برای حاجتی ولی اذن نداد خجلتش

امام را ببین که چون داشت خبر ز ذلتش

نخوانده گفت پاسخش نگفته داد حاجتش

ز یک اشاره از کف امام کامیاب شد

به قدر احتیاج او خاک طلای ناب شد

ای جلوات کبریا جلوه گر از جمال تو

کتاب تفسیر تو خود آیتی از کمال تو

من که ز پا نشسته ام به درگه جلال تو

امید رحمتم بود، ز لطف بی زوال تو

«مؤیدم» گدای تو بر آستان مهدی ات

امید آن که خوانی ام ز دوستان مهدی ات

وحید قاسمی


امام حسن عسکری(ع)-مدح

 

ساقی بیاورید که بزمی به پا کنیم

ساغر بیاورید که قدری صفا کنیم

مطرب بیاورید که تا خط خویش را

از خط  پیروان طریقت جدا کنیم

عمری نماز پشت سر شیخ خوانده ایم

حالا شبی به پیر مغان اقتدا کنیم

خواندم دعا به مسجد و حاجت روا نشد

یکبار بین میکده امشب دعا کنیم

یک خمره نه,دو خمره نه ,تا یازده رسید

ما آمدیم تا که زدل عقده وا کنیم

حالا که نام پاک تو اکسیر واقعیست

با ذکر یا حسن مس دل را طلا کنیم

وقتی که مرده را نگهت زنده می کند

با ید تو را مسیح پیمبر صدا کنیم

حریم و زیر دین نگاه تو رفته ایم

آقا چگونه قرض شما را ادا کنیم؟

حالاکه بی ولای توطاعات باطل است

باید نماز و روزه ی خودراقضا کنیم

فرموده اید شیعه به دوزخ نمی رود

پس هرچه خواستیم گناه و خطا کنیم؟!

وقتی به خاطر تو ،به ما شان می دهند

دیگر چه احتیاج که در دین ریا کنیم

زهرا اگراجازه دهد در بهشت هم

خدمت به خاندان شریف شما کنیم

تمار شهرعشق علی باش  ای رفیق

تا اینکه پای دار غمش گریه ها کنیم

گیرم که تو حبیب نبودی , زهیر باش

تا اینکه زیر تیغ جنون جان فدا کنیم

در باب نوکری به مقامی نمی رسیم

تنها اگربه سینه زدن اکتفا کنیم

ما را غلام قصر خودت کن که در بهشت

شب های جمعه روضه برایت به پا کنیم