قاسم نعمتی

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه


وای بر حالم اگر از تو جدا باشم من

 همۀ عمر گرفتار بلا باشم من

شک ندارم همۀ خواستۀ تو این است

 لحظه ای هم که شده عبد خدا باشم من

تا زمانی که دلم خانۀ این و آن است

 جا ندارد که پذیرای شما باشم من

چقدر غرق گنه بودم و تو می دیدی

 همه عمرم خجل از روی شما باشم من

تا به کی در پی گیسوی تو آواره شوم

 دردمندانه به دنبال دوا باشم من

گوئیا قسمت من این همه سرگردانی ست

هم چنان زلف به هم خورده رها باشم من

کاش می شد به دل و جان بکشم ناز تو را

 یار تو مثل امام و شهدا باشم من

کاش می شد که به همراه تو یک فاطمیه

 میهمان حرم کرب و بلا باشم من

ای عزیز دل زهرا به کجا خیمه زدی؟

زائر خیمۀ سبزت به کجا باشم من

جان آن مادر غمدیده و بی یار بیا

به گرفتارِ میان در و دیوار بیا

محسن عرب خالقی

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه


خبری می رسد از راه خبر نزدیک است

آب و آیینه بیارید سحر نزدیک است

طبق آیات و روایات رسیده ای قوم!

جمعۀ آمدن او به نظر نزدیک است

عاقبت فصل زمستان به سر آید روزی

باز هم گل دهد این باغ ثمر نزدیک است

قطره چون رود شود راه به جایی ببرد

به دعای فرج جمع اثر نزدیک است

با ظهورش حرم فاطمه را می سازیم

بار بر بند برادر که سفر نزدیک است

راه دور دل ما تا به در خیمۀ او

از در خانۀ زهرا چقدر نزدیک است

آه گفتم که در خانه و یادم آمد

غربت مادر و اندوه پدر نزدیک است

گر چه از آتش در سوخته جانم اما

بیشتر روضۀ کوچه به جگر نزدیک است

باز کابوس سراغ پسری آمده است

باز می لرزد و انگار که شر نزدیک است

مادرت را ببر از رهگذر نامردان

کوچه بند آمده از کینه خطر نزدیک است

تا که افتاد زمین زلزله در عرش افتاد

هاتفی گفت: قیامت به نظر نزدیک است

دو قدم رفته نرفته نفسش بند آمد

پسرش گفت بیا، خانه دگر نزدیک است

***

داغ مادر به جگر می رسد اما انگار

اثر داغ برادر به کمر نزدیک است

وحید قاسمی

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه


چون ابر بهار بی قرارش هستیم

ما پشت به پشت سوگوارش هستیم

از مادر ما كسی سراغی دارد؟

دنبال نشانی از مزارش هستیم

***

ای آن كه همیشه بر لبت زمزمه است

چشمان قشنگت آیه ای محكمه است

بازا و به روی قطعه سنگی بنویس

این قبر غریب مادرم فاطمه است

***

پنهان مكن آن عاطفه ی پستت را

آن چشم چپ و نگاه بد مستت را

سیلی زده ای شكسته ای پهلویی

من آمده ام كه بشكنم دستت را

سید محمد جوادی

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه


شبی ای کاش چشمم فرش می شد زیر پای تو

و من قربانی چشم تو می گشتم، فدایِ تو

به مژگان می زدم جارو کف کفش تو را امّا

به جنت هم نمی دادم، کفی از خاک پای تو

برای قلب مجروحم کمی تو روضه می خواندی

میان اشک می مردم، به پای روضه های تو

دلم می خواست مثل گل شبی بودی در آغوشم

از این رو می بردم حسرت همیشه بر عبای تو

هوای چشم های من همیشه تا ابد ابری است

که دارم در دلم یاد تو و در سر هوای تو

به یاد نرگس بیمار تو یک عمر بیمارم

ندارد سینه ی زخمی شفا غیر از شفای تو

گرفته کعبه رونق بس که گردیده به گرد تو

صفا حتی صفا را وام دارد از صفای تو

الا ای آخرین منجی، امام جمعه دنیا

همین جمعه بیاید کاش از کعبه صدای تو

سید مجتبی شجاع

امام زمان(عج)-مناجات


بخوان دعای فرج را که یار برگردد

بخوان دعای فرج را که شب سحر گردد

بخوان دعای فرج را اگر که می خواهی

حدیث غیبت یار تو مختصر گردد

بخوان دعای فرج را و از خدا بطلب

وجود نازکش ایمن ز هر خطر گردد

بخوان دعای فرج را کنار پردۀ اشک

که دانه دانۀ اشکت دُر و گوهر گردد

بخوان دعای فرج را که یار می آید

اگر دلت ز رهِ اشتباه برگردد

بخوان دعای فرج را و پیشه تقوا کن

که دست لطف خدا با تو همسفر گردد

بخوان دعای فرج را که رد نخواهد شد

اگر که ناله و اشک تو بیشتر گردد

بخوان دعای فرج را که حل مشکل هاست

اگر که چشم و دل تو خدا نگر گردد

بخوان دعای فرج را، ولی بدون عمل

گمان مکن که دعای تو کارگر گردد

بخوان دعای فرج را خدا کند آید

که روضه خوان غریبی و میخ در گردد

دوباره جمعه و ندبه دوباره باید گفت

بخوان دعای فرج را که یار برگردد

محمد بیابانی

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه-بستر شهادت


دلداه باید بود و از دلدار باید خواند

 مانند مرغی دور از گلزار باید خواند

 از گفتن یكبارِ نام تو هزاران حیف

 یعنی تو را تكرار در تكرار باید خواند

 یك عمر از درد فراقت شعر باید گفت

 از شادی وصلت دو صد طومار باید خواند

 تكبیرة الاحرام ما كِی می زند آقا؟

 حرف نمازی را كه پشت یار باید خواند

 این روزها امّا به همراهِ نگاهِ تو

 با گریه از احوالِ یك بیمار باید خواند

 ما را ببخش آقا، كمی امشب تحمل كن

 این روضه ها سخت است پس خونبار باید خواند

 یا حرف از سیلی یك نامرد باید زد

 یا از جراحاتِ در و دیوار باید خواند

مهدی صفی یاری

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه


عمری است که در سوز غم فاطمه هستی

دلسوخته ی عمر کم فاطمه هستی

من مطمئنم روز ظهورت اول

در فکر بنای حرم فاطمه هستی

محمد بیابانی

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه


کم می خوریم غصه ی دنیای بی تو را

 با اینکه می کشیم نفس های بی تو را

 امروز هم بدون تو بر ما گذشت کاش

 فکری کنیم غربت فردای بی تو را

 شرمنده ایم از اینکه نهادیم روز و شب

 بر بستر زمین سر تنهای بی تو را

 زخمی که از فراق بر این سینه خورده است

 در خود اثر نداد مداوای بی تو را

 ما هرچه می کشیم از این بی تو بودن است

 با گریه پر کنیم مگر جای بی تو را

 جز در میان روضه و هیئت بگو کجا

 خرجش کنیم دیدۀ دریای بی تو را

 خواندیم از زبان تو ای وای مادرم

 آتش زدیم روضه زهرای بی تو را

یوسف رحیمی

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه


آمد محرّم علی و ماه فاطمه

آتش گرفته جان تو از آه فاطمه

با ذوالفقارِ خون جگر خورده در نیام

بازآی خون فاطمه خونخواه فاطمه

بازآی تا تو روضه بخوانی برایمان

با های هایِ گریه ی جانکاه فاطمه

بی شک سه ماه خوانده تو را با دو چشم تر

بالای قبر محسن شش ماهه، فاطمه

آه از میان آن در و دیوار شد شروع

بعد از نبی سلوک الی الله فاطمه

پشت در و کنار بقیع و به روی نی

معنا شده ست سرِّ فدیناه فاطمه

محشر، به پاست روضه ی ارباب بی کفن

پیراهنی ست کهنه به همراه فاطمه

دارد به روی دست، دو دست قلم شده

دستی که در مقام شفاعت علم شده

محمد بیابانی

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه


آهت اگر دامان آدم را بگیرد

آتش تمام اهل عالم را بگیرد

آن روز غیر از دست هایت نیست دستی

که باز هم از لطف دستم را بگیرد

بین غم و شادی اگر که غم، غم توست

قلبم همیشه جانب غم را بگیرد

جز اشک بین چنته ام چیزی ندارم

ای کاش چشمان تو این کم را بگیرد

باید تقاصی را بگیری تا خدا هم

این گونه از قلب تو ماتم را بگیرد

وقتی به یاد مادرت از دیده آید

این آب، حکم آب زمزم را بگیرد

این چشم هایم آمده در فاطمیه

خرجی ایّام محرّم را بگیرد

زهرا، برای زخم پهلو زخم بازو

باید که از دست تو مرهم را بگیرد

***

این روزها زینب دعا دارد خدا کاش

از مادرم این قامت خم را بگیرد

محمد بیابانی

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه


برای آمدنت گر چه چشم دنیا هست

به خاك پا مگذاری كه دیده ی ما هست

اگر چه باز گذشت و نیامدی امروز

دوباره وعده به دل می دهیم، فردا هست

شنیده ایم كه هستی و ما نمی بینیم

تو نوری و جلواتت همیشه پیدا هست

برای آن كه به زیر قدومت اندازیم

هنوز هم سرِ ناقابلی به تن ها هست

مگو چو قطره ای افتاده ایم از چشمت

میان وسعت قلب تو تا ابد جا هست

برای مرهم زخمش اگر چه فاطمه نیست

ولی هنوز جراحات قلب مولا هست

خدا كند كه ببینیم آن دمی را كه

مدینه هست و تو هستی و قبر زهرا هست

ایوب پرندآور

امام زمان(عج)-مناجات


مولای جمعه های معطر بیا بیا

خورشید نسل های مطهر بیا بیا

ما دل به جذبه های نگاه تو بسته ایم

تکرار عشق های مکرر بیا بیا

ای وارث تمام مواریث انبیا

سوگند بر عبای پیمبر بیا بیا

قرآن پاره پاره ی ما روی خاک هاست

آقا به دست بسته ی حیدر بیا بیا

باران بیار...آب بیاور خودت بریز

بر شعله های سرکش این در...بیا بیا

تا که بیاوری کمی از خاک کربلا

مرهم برای پهلوی مادر بیا بیا

شاید که تشت پر شده از لخته های درد

برداری از مقابل خواهر بیا بیا

تا پس زنی به دست خود این خون داغ را

از روی حلق تشنه ی اصغر بیا بیا

تا شستشو دهی مگر ای اشک مهربان

خونِ سر شکسته ی اکبر بیا بیا

آقا! عمو که مشک ندارد شما مگر

مشکی بیاری از شط کوثر بیا بیا

آقای من بلند کن از خاک عمه را

تا کم ببوسد این تن بی سر بیا بیا

آقا چقدر منتظرت صبح و ظهر و شب

آقا چقدر دیده ی ما تر؟...بیا بیا

آقا فدای چشم پر از غربت شما

هر چه شکست بال کبوتر بیا بیا

آقا فدای شما هر چه داده ایم

دریا دلان تشنه ی پرپر بیا بیا

سید محمد میر هاشمی

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه


مثل نسیم آمدنت ناگهانی است

مثل شمیم یاس، حضور تو آنی است

مثل بهار در همه جا پخش می شود

اخبار سبز صبح ظهورت جهانی است

مثل نماز و روزه فراگیر می شود

مهرت چرا که ریشه ی آن آسمانی است

دیگر کسی وساطت باطل نمی کند

دیگر چه جای خواهش و پا در میانی است

آغاز دوره ی «أرِنی» گفتن دل است

پایان آیه های غم «لن ترانی» است

انگار دلخوری که ز یاد تو غافلیم

فهمیده ای تو هم که دعامان زبانی است

صد فاطمیه رفت و نشد فاطمی شویم

تنها امید ما به همین روضه خوانی است

ای کوه صبر از غم زهرا شدی تو آب

با یاد کوچه سینه ات آتشفشانی است

در پشت در برای ظهورت دعا کند

آن مادری که قامتش از غم کمانی است

محمد فردوسی

امام زمان(عج)-مناجات


این چنین بر دلم افتاد ... به امّید خدا ...

... غم نخور ... می رسد امداد به امّید خدا

چه قدَر عقده در این سینه ی ما جمع شده

عقده ها می شود آزاد به امّید خدا

دل ما که به خدا تنگ شده، منتظریم

تا که از ما بکند یاد به امّید خدا

با دعای «فرج» و «ندبه» ی او مأنوسیم

کِی اثر می کند «اوراد» به امّید خدا ؟

باید از گندم بد بوی گنه دور شوم

تا شوم یار قلمداد به امّید خدا

گِره از کار گِره خورده ی ما باز شود

فرصتی می شود ایجاد به امّید خدا ...

... که به دست پسر فاطمه بوسه بزنیم

یک به یک با همه اولاد به امّید خدا

خبر آمدنش را همه جا پخش کنید

می رسد لحظه ی میعاد به امّید خدا

منتقم می رسد و روز ظهورش حتماً

می شود فاطمه دلشاد به امّید خدا

حرم خاکی خورشید و قمرهای بقیع

عاقبت می شود آباد به امّید خدا

مثل مشهد وسط صحن بقیع نصب کنیم ...

... دو سه تا پنجره فولاد به امّید خدا

لذتی دارد عجب تا که به ما می گوید:

آفرین! دست مریزاد! .... به امّید خدا ...

.... وعده ی بعدی ما «شارع بین الحرمین»

دم بگیریم همه با «لک لبّیک حسین»

عباس عنقا تهرانی

حضرت زینب(س)-مدح


گوهر بحر ولایت پاسدار دین، توئی

در سپهر روشن روحانیان پروین، تویی

دختر شیر خدایی نور چشم فاطمه

 پیکر مهر و وفا را زیور و آذین، تویی

چشمۀ علم و فضیلت اسوۀ حلم و حیا

 مذهب عشق و صفا را مکتب و آئین، توئی

سینه ات گنجینۀ اسرار قرآن مبین

 ای کلام الله ناطق، دختر یاسین، تویی

پشتبان سنگر تقوائی و روح حجاب

 عطر جانبخش حیاء را نافۀ مشکین، توئی

در بلاغت یادگار مرتضائی زینبا

 آتشین نطق علی را شیوۀ شیرین، تویی

یکه تاز عرصۀ ملک صفات و عصمتی

 بانوان را رهبر و سر حلقۀ تمکین، تویی

بهر احقاق حقوق سرور آزادگان

در میان قوم باطل دیدۀ حق بین، تویی

چوبۀ محمل شد از خون سرت رنگین ز عشق

شادی "عنقا" را نشاید تا دل غمگین، تویی

محسن عرب خالقی

حضرت زینب(س)-ولادت و مصائب


آنان که مشق اشک مرتب نوشته اند

با خط عشق این همه مطلب نوشته اند

آنان که بال گریه در آورده اند را

هم دوش انبیاءِ مقرب نوشته اند

این چند خط مختصر اما مفید را

هر روز خوانده اند که هر شب نوشته اند

تقدیر دو پیالۀ ما را هزار سال

پیش از شروع گریه لبالب نوشته اند

تکلیف چشم های مرا از همان نخست

از روی اشک حضرت زینب نوشته اند

یعنی که تشنگی ام از این مشرب است و بس

یعنی امام گریۀ ما زینب است و بس

ای دختر تجلی توحید آمدی

ای ماه! روی دامن خورشید آمدی

ای لاله ای که قبل شکوفایی ات حسین

هرگز چنین شکفته نخندید آمدی

هر چند در حجاب ولایت نهفته ای

روشن تر از تمام موالید آمدی

در خانۀ زمینی زهره از آسمان

ای ماه، ای ستارۀ ناهید آمدی

راهی دراز را به هوای برادرت

با صد هزار آرزو - امید آمدی

از نسل آفتابی و مهتاب در حجاب

پلکی بزن به روی برادر کمی بتاب

آیینه نیست این که نشسته برابرت

هم شکل توست، مثل پدر مثل مادرت

سیب بهشت، سیب علی، سیب فاطمه

یک نیمه اش تو هستی و نیمی برادرت

نور است و نور هر طرفی را نظر کنی

لذت ببر از این همه خورشید در برت

قلبت شبیه قبله نما دیده ی تو را

برده به سوی کعبۀ ابروی دلبرت

دختر شدی نه این که فقط خواهری کنی

باید برای اشک پدر مادری کنی

ای کام عرش تشنۀ یک ربنای تو

مشتاق حال راز و نیازت خدای تو

خالق یکی و عشق یکی و  وفا یکی

نشنیده است گوش  فلک هم دو تای تو

وقتی که رو به قبله کنی جلوه می کند

در آسمان هفتم حق رد پای تو

ما نه که بوده وقت نماز شبانه ات

چشم امام ملتمس یک دعای تو

هر کس شهید عشق تو شد زنده می شود

باید بمیرد آن که نمیرد برای تو

در قدر کس چنان تو جلیله نمی شود

هر بانوی عشیره عقیله نمی شود

چه کوچک است وسعت دنیا به چشم تو

کوچک تر از ستاره از این جا به چشم تو

تو از کدام پنجره دیدی که کربلا

هر "ما رأیت" بود "جمیلا" به چشم تو

انگار فصل بارش چشم تو دائمی ست

آخر که ریخت این همه دریا به چشم تو

در صورت سه ساله چه نقشی نشست که

شد زنده یاد صورت زهرا به چشم تو

مانند تو که طعم بلا را چشیده است؟

دوشت هزار بار مصیبت کشیده است

قلب قرار عرش خدا بی قرار توست

نبض نظام بخش جهان هم جوار توست

تو حیدر میان حجاب و رقیه هم

چون قاب عکس کوچک زهرا کنار توست

با نیم اشاره ات نفس زنگ اشتران

در سینه حبس شد اگر، از اقتدار توست

با خطبه کاخ ظلم و ستم را به هم زدن

یا کار مادر تو بود یا که کار توست

با تیغۀ حجاب تو دشمن شکست خورد

این جنگ تو، حماسۀ تو، کارزار توست

یک گوشه از روایتت آیات مریم است

روز ولادت تو شروع محرم است

هر آیه ای ز اشک تو یعقوب می شود

هر سوره ای ز صبر تو ایوب می شود

یاد طلوع غربتت افتاده ام اگر

تنگ غروب ها دلم آشوب می شود

بر مصحف جبین تو با خط سنگ ها

در شام عمق فاجعه مکتوب می شود

در مجلسی که سهم لبت خطبه خواندن است

سهم لب برادر تو چوب می شود

بانو دلم گرفته شبیه صدایتان

رخصت بده کمی بنویسم به جایتان

یا بر سر من، از سر نی، سایبان بده

یا بر بلند نیزه مرا آشیان بده

با گیسوی رها شده در دست بادها

از نی، مسیر قافله ات را نشان بده

جانم به لب رسیده، ولی جان نداده ام

گفتم به دل، که صبر کن و امتحان بده

نیزه سوار گشته ای و تند می روی؟

جا مانده ام، برای رسیدن، زمان بده

پایم دگر برای خودم نیست، باغبان!

بر ساقه های مرده ی من، باز جان بده

دیدم که گفت، چشم ربابت به نیزه دار

گهواره ی عزیز دلم را تکان بده

خون تو و حجاب من، ارکان کربلاست

کشتی به گل نشسته، مرا باد بان بده

عباس عنقا

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


 ای عالمه زمانه زینب!

ای فاطمه را نشانه زینب!

ای نور دو چشم و جان زهرا

آرام دل و روان زهرا

تو نوگُل گلشن ولائی

مرآت جمال مرتضائی

مرآت خدا نما، توئی تو

محبوبه کبریا توئی تو

در مُلک عفاف یکّه تازی

تو روح مجسّم نمازی

شد دیده ز چهره تو روشن

عالم ز وجود توست گلشن

تو مظهر ذات ذوالجلالی

سرچشمه فیض لایزالی

ای شیرزن جهان هستی

گر مظهر حق نئی چه هستی؟

تابنده فروغ جاودانی

در عشق بلند آسمانی

تقوای تو درجهان عصمت

بخشیده توان به روح عفت

امروز جهان آفرینش

بگرفته ز مکتب تو بینش

الگوی تمام بانوانی

ارزنده ترین زن جهانی

ای زنده حسینیان ز رزمت

وی مرده یزیدیان ز عزمت

نطق تو برنده تر ز شمشیر

صبر تو یگانه شد جهانگیر

ای اسوه عشق و مهر و ایثار

کی بود ستم ترا سزاوار؟

از کرب و بلا تو یادگاری

چون خون شهید پایداری

بر نیزه، سر حسین دیدی

بار غم او به جان کشیدی

با یاد برادر غریبت

هفتاد و دو داغ شد نصیبت

اشکی که ز دیده تو می ریخت

خون در رگ مرد و زن بر انگیخت

بودی همه جا و هر زمان یار

بر حجّت دین حق پرستار

شمع دل و جان شیعیان سوخت

در کوفه تو را چو دل بر افروخت

تابان ز فروغ حق دل تُست

چون قبله عشق محمل تُست

شمع اُسرا به شام بودی

سر سلسله تمام بودی

پر پر به خرابه لاله دیدی

بی جان، دلِ شب سه ساله دیدی

غیر از تو، که طاقتی چنین داشت؟

از امّت جدّ دلی غمین داشت

آتش زده داغ کودکانت

چون داغ برادرت به جانت

دشمن چو تو را به ریسمان بست

دل ها همه زین قضیه بشکست

در شام چو انقلاب کردی

بنیان ستم خراب کردی

فریاد تو زینبا جلی بود

از نای عدالت علی بود

نقش تو، هزار آفرین داشت

در پی ظفری چو اربعین داشت

ای دختر خُسرو ولایت

بر ما نظری کن ز عنایت

محمود ژولیده

حضرت زینب(س)-مدح


تازه فهمیدم دلم از خاک پای زینب است

اشک های دیده ام از اشک های زینب است

تازه فهمیدم دلم عصیان نمی گیرد چرا

این دل شوریده ام مست ولای زینب است

تازه فهمیدم که چشمانم چرا بی اشک نیست

از ازل آب و گلم غرق نوای زینب است

تازه فهمیدم که فریادم ز امداد کجاست

نعره های جانم از جنس صدای زینب است

«انتمُ المنصور» می دانید ای عشّاق کیست؟

این شما هستید، یاریتان برای زینب است

نسل عاشورا به صُلب کیست؟ در صلب شماست

ضامن نسل شما سوز دعای زینب است

ای برادرهای پیغمبر به دل هاتان سلام

سینه ی گرم شما مهد عزای زینب است

صورت زخم شما هم چون اسیران بلاست

تا ابد عالم پر از درد و بلای زینب است

خیمه ی پر شورتان از خیمه های کربلاست

پرچم سرخ شما زیر لوای زینب است

با تمام معرفت می گویم اینک یا حسین

عاقبت این جان ناقابل فدای زینب است

کرده دل های شما را فاطمه امیدوار

هر که خواهد کربلا حاجت روای زینب است

دوبیتی-رباعی-حضرت زینب(س)

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


تصویر تمام کربلا زینب بود

تفسیر پیام کربلا زینب بود

در عشق و فداکاری و ایمان و وفا

زهرای قیام کربلا زینب بود

مؤید

×××

زیبایی گلشن علی زینب بود

پرورده دامن علی زینب بود

بر خصم شکست داد ولی خود نشکست

آیینه نشکن علی زینب بود

مؤید

×××

در فضل، محیط بیکرانی زینب

در صبر، بسیط آسمانی زینب

ای خورده به سینه ات مدال عظمت

بانوی همیشه قهرمانی زینب

مؤید

×××

زینب که به عشق جوشش آموخته است

ماه است و چو مهر رخ برافروخته است

کارآیی انقلاب خونین حسین

بر قامت صبر او نظر دوخته است

مؤید

×××

زینب که به کار عاشقی غوغا کرد

صد بار شهادت به رخش در وا کرد

دو دسته گل یاس که در دامن داشت

تقدیم به باغبان عاشورا کرد

مؤید

×××

من مظهر صبر، زینب کبرایم

هر جا که بود حسین، من آن جایم

هر چند که آفتاب بی سایه بود

من سایه آفتاب عاشورایم

مؤید

×××

زینب که شکوه عشق پاینده از اوست

ماهی ست که نور صبر تابنده از اوست

اسلام ز کربلا بود زنده، ولی

تاریخ حیات کربلا، زنده از اوست

مؤید

×××

زینب که دل و روح دلیری دارد

در یاری دین سهم کثیری دارد

همچون حسن و حسین و زهرا و علی

نیرویِ شکست ناپذیری دارد

مؤید

×××

زینب که قیام کربلا زنده ازاوست

ایثارگری و صبر پاینده از اوست

از جلوه او چهارده قرن گذشت

امّا به خدا همیشه آینده از اوست

سازگار

×××

با داغ و فراق، آشنایی زینب

با درد و غم و عشق، دوایی زینب

سوگند به مظلومی زهرای بتول

تو فاطمه کرب و بلایی زینب

وفائی

×××

 

چون قافله عشق رسیدند ز راه

بر تربت شاه دین، به صد ناله و آه

زینب به سر قبر برادر می گفت

لا حول و لا قوة الاّ بالله

صفا تویسرکانی

×××

از جوهر خلقت و ز انوار جلی

مجموعه علم و حلم و فیض ازلی

خلاّق ازل نهاد نامش زینب

وز راه کرم عطا نمودش به علی

صفا تویسرکانی

×××

تسلیم و رضا نگر که آن دُخت بتول

در مقتل کشتگان چو فرمود نزول

شکرانه سرود، که ای خداوند جلیل

قربانی ما به پیشگاه تو قبول

فؤاد کرمانی

×××

تسکین دل شکسته، آهم ندهد

بی هم نفسم کسی، پناهم ندهد

 

من زینب بی حسینم و برگشتم

 جا دارد اگر مدینه راهم ندهد

موحدیان ـ امید

×××

سر در بر امر حق فرود آوردم

شاهد به غمش، تن کبود آوردم

رفتم ز مدینه و پس از آن همه داغ

جز طفل سه ساله، هر چه بود آوردم

موحدیان - امید

×××

بر حنجر خون، نوای عشقی زینب

دلداده و جان فدای عشقی زینب

در بهت سکوت کوفه، در ظلمت شام

پیغامبرِ خدای عشقی زینب

شفق

×××

بر حنجر خون، نوای عشقی زینب

دلداده و جان فدای عشقی زینب

در بهت سکوت کوفه، در ظلمت شب

پیغامبر خدای عشقی زینب

شفق

×××

زینب، تو که در حنجر حق، آوایی

تندیس علی، آیینه ی زهرایی

در مکتب عارفان و در دفتر عشق

گلواژه انقلاب عاشورایی

شفق

×××

آن روز که خون عاشقان ریخت به دشت

دریای فرات، غرق در خون می گشت

دیدم که به دنبال حسینش، زینب

 سر تا سر دشت کربلا را می گشت

حسن علی پور

×××

مآل اندیش فردا بود زینب

در آن صحرا چه تنها بود زینب

به هنگام غروب تنگ آن روز

تمام غربت ما بود زینب

یدالله گودرزی

×××

ای شمع شبستان وِلا، یا زینب

ای اختر صحرای بلا، یا زینب

دریاب که از کف نرود دامن صبر

سوگند به خون شهدا، یا زینب

سپیده کاشانی

×××

ناموس خدا و دخت حیدر، زینب

پرورده آغوش پیمبر زینب

صابر چو حسن، شجاع مانند حسین

در حفظ بقاء دین داور زینب

سیفی شیرازی

×××

در مسلخ عشق کرده غوغا زینب

در سنگر صبر، کرده مأوا زینب

همراه رقیّه رفته در شام بلا

برگشته ز شهر شام تنها زینب

ژولیده نیشابوری

×××

ای پرچم کربلا به دوشت، زینب

قربان تو و خشم و خروشت زینب

تا موی سرت، سپید شد از غم دوست

شد کعبه ی دل، سیاه پوشت زینب

علی موسوی گرمارودی

×××

می سوخت چو شمع و پایداری می کرد

دل از مژه جای اشک جاری می کرد

 

شب دختر شیر حقّ به جای عباس

از عترت عشق پاسداری می کرد

احد ده بزرگی

×××

زان فتنه خونین که به بار آمده بود

خورشید ولا، بر سر دار آمده بود

با پای برهنه، دشت ها را زینب

دنبال حسین، سایه وار آمده بود

حسین اسرافیلی

×××

زینب که مه برج کمال وادب است

در خلق به بهترین نسب منتسب است

در وصف و مقام او همین باشد بس

که این دخت علیّ مرتضی زین اب است

شکوهی

×××

از داغ غمت خون جگر دارم من

وز یاد لبت دیده تر دارم من

تو از سر نی سایه فکندی به سرم

یا سایه خورشید به سر دارم من؟

 

شکوهی

×××

ای واسطه رحمت رحمان زینب

وی عالمه علوم قرآن زینب

 

در نام گذاریت محمّد فرمود:

خوانده است ترا خدای سبحان زینب

قانع

×××

در عشق علامتی به جز زینب نیست

در صبر قیامتی به جز زینب نیست

آن جامه عصمتی که زهرا پوشید

زیبنده قامتی به جز زینب نیست

موید

×××

زینب که شکوه جاودانی دارد

هر جا حضور آسمانی دارد

ازدست حسین بن علی، خون خدا

برسینه مدال قهرمانی دارد

مؤید

×××

ای تالی فاطمه به آئین و مرام

ای صبر تو و نطق تو همدوش قیام

ما دست طلب به سوی تو آوردیم

ای دخت امام و عمّه و اُخت امام

خسرو

محمود کریمی+لینک صوت

حضرت زینب(س)-مدح


در گیر و دار قافیه ماندن درست نیست

تنها غزل نوشتن و خواندن درست نیست

باید که عاشقانه بلا را به جان خرید

پای غمِ نگار نماندن درست نیست

در کوی عشق صحبت دلدادگی خوش است

حرف دگر میانه کشاندن درست نیست

از دل حرم بساز و بگو یا علی سلام

در سینه غیرِ یار نشاندن درست نیست

حالا در این حرم نظری کن ببین که کیست

دل خانه ی محبت محبوبه ی علی ست

گفتم علی دوباره لبم باده خوار شد

گفتم علی درون دلم انفجار شد

گفتم علی دلم به ثریا عروج کرد

بر شانه ی بُراق محبت سوار شد

گفتم علی جواب شنیدم بلی بلی

دل مستجیرِ مرحمتِ مستجار شد

گفتم علی و سینه ی آشفته گُر گرفت

بر شعله ی ولایتِ مولا دچار شد

یا قاهر العدو و یا والی الولی

یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی

ساقی بیار باده که مخمور زینبم

محتاجِ جام باده ی پر زور زینبم

زارم اگر ز غصه ی او زار می زنم

چشمم ز غیر بسته شده کورِ زینبم

در خیمه ی حمایت او می زنم نفس

سر مستِ لطفِ دیده ی مسطورِ زینبم

بر من مگیر خورده اگر نعره می کشم

گرمِ دمِ خدایی و پر شورِ زینبم

ترسی ندارم از ظلمات زمانه تا

گوشه نشینِ روضه ی ذوالنورِ زینبم

دلداده ی علی ام و افتاده ی حسن

سینه زن حسینم و منظور زینبم

مجموعه یِ جمال و جلالِ علی ست او

آیینه دار کلِ کمالِ علی ست او

زینب تجلیِ صلواتیِ کبریاست

زینب اساس زندگی دین مصطفاست

 زینب ظهورِ غیرتِ زهرای اطهر است

 زینب شکوهِ مرتبتِ شاه لافتاست

 سرّی دگر به اذن خدا فاش می کنم

 زینب نه جزء آل عبا که خودِ کِساست

 زینب شریکة الحسنین است فی المحل

 زینب انیس خلوتِ شب هایِ مجتباست

 زینب شریکة الحسنین است فی البلا

 زینب قوام بخشِ مصیباتِ کربلاست

 یک گوشه ی تجلی او می شود حفیظ

 زینب هو الرقیب یتیمانِ کربلاست

 زینب سفینه البرکاتِ محرم است

 مهر مدام و چشمه ی فیض دمادم است

 زینب نگو بگو شررِ قهرِ کردگار

 زینب نگو بگو لب برّانِ ذوالفقار

 زینب نگو بگو خود نهج الفصاحه است

 می بارد از شهامتِ طوفانی اش وقار

 زینب نگو بگو خودِ نهج البلاغه است

 افتاده است زیر قدم هاشِ اقتدار

 زینب نگو بگو همه یِ عصمتِ بتول

 حُجب و حیا نجابت بانویِ بی مزار

 زینب نگو بگو همه یِ صبر مجتبی

 پیروز عرصه های بلاهای ناگوار

 زینب نگو بگو همهٔ شور کربلا

 نخل قیام با نفسش داده برگ و بار

 زینب نگو بگو قسم مستجاب عشق

 زینب نگو بگو شرف بوتراب عشق

  عالم تمام ذره و خورشید زینب است

 ویرانگر عمارتِ تردید زینب است

 در محور محبت خورشیدِ کربلا

 عباس ماه و حضرت ناهید زینب است

 از جمله ی تقبَّلِ او می شود عیان

 کوه وقار و قله ی توحید زینب است

 کوفه خیال کرد علی روی منبر است

 اما به روی محمل غم دید زینب است

 در جمله ای ز مهدی زهرا رسیده است

 در مشکلات مایه ی امید زینب است

 از دام درد و غصه و غم ها رها شدم

 هر دم دخیل بی بی مشکل گشا شدم

قدّیسه ی مقدسه والا دخیلُکِ

 ای شمسه ی مشعشعه بالا دخیلُکِ

 خانم نگاه کن چقدر زار آمدم

 ای مهربانی دل طاها دخیلُکِ

 بیچاره ام، فقیر و گرفتار و بی قرار

 آرامشِ درونیِ مولا دخیلُکِ

 روزیِ فاطمیه ی ما در نگاهِ توست

 ای دختر مکّرم زهرا دخیلُکِ

 چشم مرا همیشه پر از اشک روضه کن

 ای کعبه ی مصیبت عظمی دخیلُکِ

 بانو توجهی به پریشانی ام نما

 ای آسمان عاطفه بارانی ام نما

×××

برای شنیدن این شعر با اجرای حاج محمود کریمی اینجا را کلیک کنید.

ژولیده نیشابوری

حضرت زینب(س)-مدح و مصیبت


زینب آن گلواژه بستان عشق

منطق الفیض دبیرستان عشق

فارغ التحصیل دانشگاه صبر

قهرمان قهرمانی ها به دهر

شیر حق را در بلاغت شیرزن

تیر غم را در مصائب پیل تن

نور حق از چهره او منجلی

 تالی زهرا و ثانی علی

جرعه نوش باده جام الست

 درمقام باده نوشی چیره دست

جرعه ای نوشید وخضر راه شد

 سینه چاک عشق ثارالله شد

چهارساله دختری کز عرض جان

 صبر از صبرش بگوید الامان

یکشبی خوابید آن نیکو سرشت

 مادرش را دید درباغ بهشت

دید آن پهلو شکسته همچو گل

 جا گرفته در بر ختم رُسُل

ناگهان چشمش هلال ماه دید

 آنچه را نادیده بود آنگاه دید

دید روی مادرش را نیلگون

 نیلگون از سیلی خصم زبون

ناله ای از پرده دل برکشید

 آن چنان کز جا سپندآسا پرید

ناله او را شنیدی تا حسین

همدم او گشت با صد شور و شَین

گفت ای خواهر چرا نالان شدی

 همچو مرغ از خواب خوش پرّان شدی

گفت زینب ای مرا آرام جان

 دیده ام خوابی بکن تعبیر آن

موبه مو آن خواب را ابراز کرد

 صد گره از عقده دل بازکرد

از حسینش خواست تفسیرش کند

 آنچه دیده خواب تعبیرش کند

یوسف زهرا سخن آغاز کرد

 غنچه لعل لبش را باز کرد

گفت خواهر بشنو و زاری مکن

 خون دل از دیدگان جاری مکن

روی مادر گر که دیدی چون هلال

 می کند آگاهت از روی وصال

خواب تو سر منشأ هوشیاری است

 آنچه دیدی نغمه بیداری است

غم مخور خواهر شود این راه طی

خواب تو تعبیرگردد روی نی

روی نی بینی هلال یک شبه

 آن که دیدی روی ماه فاطمه

جای روی نیلگون مادرم

غرقِ خون بینی به روی نی سرم

کام تلخت پر حلاوت می کنم

 بهر تو قرآن تلاوت می کنم

آن هلالم من که شیدایت کنم

روی نی محو تماشایت کنم

آن سه ساله کز کمان تیر آه

 می کند بر من به روی نی نگاه

همرهی با سوز آهش می کنم

 از فراز نی نگاهش می کنم

حمید رمی

حضرت زینب(س)-مدح


همین كه آب را دریا نوشتند

تو را الگویی از زهرا نوشتند

قدم های بزرگت را كه دیدند

برایت زینب كبرا نوشتند