مجید لشگری
امام زمان(عج)-عید فطر
وقتی که جهان از تو توازن دارد
در فقر هم این گدا تمکن دارد
امسال دو عید فطر و جمعه با هم
در اول شوال تقارن دارد
امام زمان(عج)-عید فطر
وقتی که جهان از تو توازن دارد
در فقر هم این گدا تمکن دارد
امسال دو عید فطر و جمعه با هم
در اول شوال تقارن دارد
مناجات با خدا-پایان ماه مبارک-عید فطر
دیدی رمضان رفته و پر باز نکردم
تا خیمه گهِ سبز تو پرواز نکردم
ماه تو گذشت عاشقی آغاز نکردم
من پُست غلامیِ تو احراز نکردم
ساقی بده جامی که تو را درک نکردم
شاید که دگر میکده را درک نکردم
من لایق مهمانی ات ای یار نبودم
من قابل الطاف تو ای یار نبودم
بودم به حضور تو و انگار نبودم
در محضر تو بودم و انگار نبودم
من بار دگر خسته و تنها شدم ای وای
شرمنده ی تو یوسف زهرا شدم ای وای
شب های مناجات و دعا رفت ز دستم
فیض سحر ذکر خدا رفت ز دستم
یک ماه نه یک عمر صفا رفت ز دستم
همسفرگیِ با شهدا رفت ز دستم
جامانده ترین رهروِ این جاده منم من
از پا و نفس بین ره افتاده منم من
افسوس که رفته ز کفم حاصلم ای دوست
آلوده نمودم به چه سرعت دلم ای دوست
بیمار گناهم چه کنم غافلم ای دوست
بنما تو به درک عرفه شاملم ای دوست
راضی شو ز من گرچه گنهکار و حقیرم
بنگر به «أجِرنا» پیِ احسان مجیرم
من جز تو کسی را گل زهرا نستایم
شکرانه به جا آورم از این که گدایم
با عشق تو می سوزم و می سازم و آیم
تا آنکه زنی در حرمت قفل به پایم
بگذار سحرها به قنوت تو بمانم
مثل تو سحر ناله ی العفو بخوانم
شب های زیارت ز دل خسته دلان رفت
هم ناله شدن با نفس سینه زنان رفت
گریه ز غم قافله ی اهل جنان رفت
تا اینکه براتی ز تو گیریم زمان رفت
هرکس که از او قلب تو دلدار رضا شد
داریم یقین روزیِ او کرب و بلا شد
دست کرمت گر ز کسی دست نگیرد
بیچاره شود زار و گنهکار بمیرد
خوش بخت هر آنکه دلت او را بپذیرد
از لوث گنه پاک شده عید بگیرد
بر ما که فقیران ره تزکیه هستیم
عیدی بده ما مستحق فطریه هستیم
ای آن که تو صاحب به زمین و به زمانی
هستی به کنار همه و باز نهانی
فرزند رضا ضامن عشاق جهانی
ای کاش نمازی به صف فطر بخوانی
تا آنکه به دست دل تو دل بسپاریم
سر بر قدمت یوسف زهرا بگذاریم
عید سعید فطر
عید فطر است و اول شوال
نور عشق است و شور و جذبه و حال
بهر توفیق درک ماه خداست
قلبها از نشاط، مالامال
جشن قرآن و جشن غفران است
عید اسلام و روز فخر و جلال
رمضان، ای مه نماز و دعا
ای ره اکتساب فضل و کمال
رمضان، ای گناه شوی بشر
زآن همه چشمههای اشک زلال
رمضان، ای فضای رحمت حق
که زند مرغ دل، به اوج تو بال
رمضان، ای که روز نیمهی توست
مطلع آفتاب عشق و جمال
عید مسعود زاد روز حسن
مجتبای محمدی تمثال
رمضان، ای که در شب قدرت
لطف یزدان، برون ز حد مقال
ماه غفران و ماه توحیدی
ماه قرآن و ماه احمد و آل
امام زمان(عج)-عید فطر
عید است و دلم خانۀ ویرانه، بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه، بیا
یک ماهِ تمام مهیمانت بودیم
یک روز به مهمانی این خانه بیا
عید سعید فطر
گذشت، ماه خدا و رسید، عید صیام
به هر دو باد، درود و به هر دو باد، سلام
هزار شکر که عید صیام کرد، طلوع
هزار حیف که ماه صیام گشت، تمام
چه دیر ماه خدا آمد و چه زود گذشت
چو آفتاب که یک لحظه میپرد از بام
مه نیاز و نماز و دعا و استغفار
مهی که بوی خدا میرسید از آن به مشام
مه مبارک جوشنکبیر، رفت ز دست
مه دعای سحر، ماه سجده، ماه قیام
به افتتاح و ابوحمزه، دعای مجیر
گرفته بود دل دوستان حق آرام
سلام باد به شبهای قدر و اعمالش
که با خدا همه شب انس داشتیم مدام
سلام باد بر آن لحظههای شیرینی
که میشد از همه سو عفو کبریا اعلام
گناهکار! ز عفو خدا مشو نومید
که ناامیدی از رحمت خداست حرام
به عید فطر بگیر از خدای خود عیدی
که میهمان خدا را خدا کند اکرام
مه مبارک ما بیشتر مبارک شد
ز مقدم حسن، آن نور چشم خیرالانام
امام دوم، فرزند اول زهرا
که بود شانۀ پیغمبر خداش مقام
به روزهخوار بگو خون دل خورد دائم
به روزهدار گواراست عید ماه صیام
خوشا کسی که به مهر علی و اولادش
گرفت روزه و گسترد سفرۀ اطعام
علی، ولی خدا، نفس مصطفی، حیدر
که حب او همه دین است و مهر او اسلام
خجسته نام خوشش حسن مطلع قرآن
حدیث مدحش در لوح گشته حسن ختام
وضو بگیر و بخوان داستان ردالشمس
که آفتاب، به دست علی سپرده زمام
بگو به خصم علی روزه و نماز، تو را
شرار آتش خشم خدا شود در کام
به روز حشر که داغ عطش به هر جگر است
خوشا کسی که ز دست علی بگیرد جام
مرام میثم تمار خوش بود «میثم»
که در ثنای علی یافت عمر او اتمام
عید سعید فطر
گذشت ماه صیام و رسید عید صیام
کنیـد یکسـره بهـر نمـاز عید، قیام
اگرچـه رفت مـه روزه و مـه تسبیح
مبارک است به اهل صیام، عید قیام
شراب کوثـر و باغ بهشت و جلوۀ یار
به روزهدار حلال و به روزهخوار حرام
بـرات عفـو بگیریـد از خـدای کریم
که گشته عفو عمومی به دوستان اعلام
هزار حیف! دریغا! چه زود پایان یافت
مهی که دست الهی به ما خوراند طعام
سلام بـاد بـه ماهی که بود ماه درود
درود باد به ماهـی که بود ماه سلام
سلام بـاد بـه ماهـی که بـود لیلۀ قدر
سلام بـاد بـه ماهـی که بـود ماه تمام
سلام باد به ماهی که از نسیم خوشش
رسید بوی خداوند، دمبـهدم بـه مشام
بـه وسعت همـه عالـم برای مهمانان
گشـوده بـود خداونـد، سفــرۀ اطعـام
ثواب روزه خودش بود؛ بهتر از این چیست؟
ز هـر کرامت و لطف و عنایت و اکرام
اگرچه مـاه خـدا بـود ایـن مه پر فیض
بدان جلالت و قدر از علی گرفت طعام
سلام باد به ماهی که هر شبش دل ما
به «افتتاح» و «ابوحمزه» میگرفت آرام
مهـی کـه بود لیالیش بهترین شبهـا
مهـی کـه بـود در ایـام، بهترین ایـام
مهی که هر شب و هر روز در بهشت وصال
خدای، ریخت شراب طهورتان در جام
مه ولایت سبط نبی، امام حسن
مه شهـادت مـولا علی، امـام همام
علی که ذات خـداوند بـود مـداحش
علی کـه بعـد پیمبـر امـام بـود امام
علی حقیقت قرآن، علی حقیقت دین
علی ولـی خـدا و وصـی خیـرالانام
علی معلـم آدم، علـی سفینـۀ نـوح
علی روان مسیح و علـی کلیم کلام
علی که مدح و ثنایش حقیقت توحید
علی که مهر و ولایش تمامی اسلام
علی فـروغ بـه جـان بشر دهد دائم
علی که رحمت موصولۀ خداست مدام
علی که ماه، سـلامش کند ز اوج سپهر
علی که مهر، به انگشت او سپرده زمام
نماز و روزه و حـج و زکات بـی او هیچ
کتـاب و دین و نبـوت از او گرفت قوام
نهاده بوسه شجاعت به دست و بازویش
عبــادت همــۀ اولیــاش در هـر گـام
چه حاجتی چه نیازش بر این خلافت بود
کسی که بود به کویش امین وحی، غلام
فقط نه این که به دام جهـان اسیر نشد
ببین بـه گـردن دنیـا نهـاد، مـولا دام
چقـدر دور حـرم راه میروی "میثم!"
به طوف خانـۀ مـولا علـی ببند احرام
عید سعید فطر
بگــذشت مــه روزه، عیــد آمـد و عیـــد آمد
بگذشت شـب هـجـران، معشوق پدید آمد
آن صبح چو صادق شد، عذرای تو وامق شد
معشوق تو عاشق شد، شیخ تو مرید آمد
شـد جنـگ و نظـر آمـد، شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمـد، شد قفل و کلید آمد
جــان از تــن آلــوده، هــم پاک بـه پاکی رفت
هـرچنــد چـو خورشـیدی بر پاک و پلید آمد
از لــذت جـــام تــــو دل مـــانــده بــه دام تو
جــان نیـز چــو واقـف شـد، او نیـز دوید آمد
بــس تــوبه شایسته برسنگ تو بشکسته
بـس زاهــد و بـس عابد کو خــرقه درید آمد
بــاغ از دی نــامحــرم سه ماه نمی زد دم
بـر بـــوی بــهـــار تــو، از غیــب رسـیـد آمد
مناجات با خدا-وداع با ماه رمضان
افسوس که ایام شریفِ رمضان رفت
سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت
افسوس که سی پارهٔ این ماه مبارک
از دست به یک باره چو اوراق خزان رفت
ماه رمضان حافظ این گله بُد از گرگ
فریاد که زود از سر این گله شبان رفت
شد زیر و زبر چون صف مژگان صف طاعت
شیرازهٔ جمعیت بیداردلان رفت
بی قدری ما چون نشود فاش به عالم
ماهی که شب قدر در او بود نهان رفت
تا آتشِ جوع رمضان چهره بر افروخت
از نامه اعمال سیاهی چو دخان رفت
با قامت چون تیر در این معرکه آمد
از بار گنه با قد مانند کمان رفت
برداشت ز دوش همه کس بار گنه را
چون باد سبک آمد و چون کوه گران رفت
چو اشک غیوران ز سراپردهٔ مژگان
دیر آمد و زود از نظر آن جانِ جهان رفت
از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب
آن ها که به صائب ز وداع رمضان رفت
مناجات با خدا-امام زمان(عج)-وداع با ماه مبارک
آخــر مــاه شــد و مــاه نیــامد آخر
سی سحر نـاله زدیم آه نیــامد آخر
بـا کلافی سر بـازار نشستیـم ولی
حیف شد یوسفم از چاه نیــامد آخر
جان ما از غم دوریش به لب آمده است
صـاحب غیبـت جـانکــاه نیــامد آخر
شام هجران رخش از سر ما رخت نبست
فجــر امیـد سحـرگــاه نیــامد آخر
ترسم این است دوباره به تباهی بروم
مشعـل و روشـنی راه نیــامد آخر
**
روضه قتلگه جد غریبش سخت است
ای خــدا حضرت خونخـواه نیــامد آخر!
مرکبش خونی و بی صاحب و گریان برگشت
ذوالجنــاحا، ز چه رو شـاه نیــامد آخر؟
وداع با ماه مبارک رمضان-عید فطر
چه زود از دست ما ماه خدا رفت
مه تسبیح و تهلیل و دعا رفت
مه احیا مه شب زنده داری
مه روزه مه صدق و صفا رفت
مهی که بود از فیض و سعادت
نفس، تسبیح و خواب آن عبادت
مه یا نور و یا قدوس و یارب
شبش از روز و روزش بهتر از شب
خوشا آن روزه داران را که دانم
محبت بود در دل، ذکر، بر لب
به خلوتگاه شب اختر فشاندند
کمیل و افتتاح و ندبه خواندند
سحر بود و مناجات و دعایش
دعاهای لطیف و دلربایش
خوش آنکو داشت خلوت با خداوند
دریغ از لحظه های با صفایش
کجا رفتند شب های منیرش
چه شد بوحمزه و جوشن کبیرش
چه شب هایی که دل یاد خدا بود
دعا بود و دعا بود و دعا بود
به گوش جان صدای آشنا بود
خوشا آنان که از نو جان گرفتند
دل شب انس با قرآن گرفتند
چه ماهی ماه حی ذو المنن بود
چه ماهی ذکر حق نقل دهن بود
چه ماهی ماه غفران ماه رحمت
چه ماهی ماه میلاد حسن بود
چه ماهی دل ز ایمان منجلی بود
علی بود و علی بود و علی بود
مه احیا مه مولا علی بود
علی شمع دل و دل با علی بود
تو گویی با علی بودیم تا صبح
چه می گویم نفس ها یا علی بود
چه شد آوای یارب الکریمش
دعای یا علیُّ یا عظیمش
وفا و عشق و ایمان بود این ماه
مگو، شیرین تر از جان بود این ماه
بهشت سبز انس عبد و معبود
بهار ختم قرآن بود این ماه
فروغ روح از بدرش گرفتیم
شرف از لیله القدرش گرفتیم
الا ای دوستان عید صیام است
چه بنشستید این عید قیام است
طلوع صبحدم را این روایت
هلال ماه نور این پیام است
خوشا حال تمام روزه داران
که حسرت شد نصیب روزه خواران
ره صدق و صفا پویید امشب
جمال یار را جویید امشب
وضو گیرید با عطر بهشتی
به مهدی تهنیت گویید امشب
خوش آن عیدی که با دلدار باشیم
همه با هم کنار یار باشیم
اگر چه عید فیض و عید نور است
اگر چه عید شوق و عید شور است
اگر چه عید مجد است و سعادت
تمام عیدها روز ظهور است
بدون یار، گل خار است خار است
گل نرگس اگر آید بهار است
الا ای شمع بزم آشنایی
ندارد بی تو چشمم روشنایی
دلم خون شد دلم خون از جدایی
گلم، باغم، بهارم کی می آیی
الهی عیدِ بی تو باز گردد
بیا تا عید ما آغاز گردد
تو شمع و قلب ما پروانه ی توست
ندیده عالمی دیوانه ی توست
ندای یا لثارات الحسینت
لوای کربلا بر شانه ی توست
ظهورت عید خلق عالمین است
نه تنها عید ما، عید حسین است
همین است و همین است و همین است
که دیدار تو عید مسلمین است
عزیز دل به آمین تو سوگند
دعای «میثم» دل خسته این است
که فردا جزو یاران تو باشد
دلش باغ و بهاران تو باشد
مناجات با خدا-پایان رمضان-مدح امیر المومنین(ع)
حیف که ماه رمضان شد تمام
ماه دعا ماه صلات و صیام
ماه خدایی شده خود ساختن
دل ز همه شسته به او باختن
ماه پر از نور الهی شدن
خانۀ دل طور الهی شدن
شب همه شب تاب و تبی داشتیم
اشک و مناجات شبی داشتیم
ماه خدا داشت چه عمر کمی
عمر کمش بود به سان دمی
ذکر خفی ورد جلی داشتیم
زمزمۀ علی علی داشتیم
روز در آغوش خدا جای ما
شب همه شب لیلۀ احیای ما
روز نفسها همه بودی نماز
شب همه در ناله و راز و نیاز
روز ز سوز عطش افروختن
شب همه دم شمع شدن سوختن
نیمۀ مه هر چه سخن داشتیم
بر لب خود مدح حسن داشتیم
جلوه ز حُسن ازلی داشتیم
روشنی از ماه علی داشتیم
ماه خداوند علیک السلام
رفتی و باز آمده عید صیام
عید خدا عید دعا عید نور
چشم بد از صبح دلآراش دور
عید قبولی صیام همه
سجده و تکبیر و قیام همه
عید وصال است وصال خدا
محو شدن محو جمال خدا
خندۀ شادی به لب روزهدار
آتش حسرت به دل روزهخوار
آن که در این مه زده خود را به خواب
وای بر او در صف یوم الحساب
طایفهای را همه با جام نور
داده خداوند شراباً طهور
وصل خدا شامل حال همه
قرب خداوند حلال همه
طایفهای تلخ شده کامشان
روز شده تیرهتر از شامشان
کور ز دیدار تجلاّی نور
دور ز رحمتِ خدای غفور
خار چه سهمی برَد از بوستان؟
وصل خداوند و علی دوستان
کیست علی؟ تمامِ هست خدا
گوش خدا، دیده و دست خدا
کیست علی؟ وصیِّ ختم رُسل
کیست علی؟ عصارۀ عقل کل
کیست علی؟ تجلی کبریا
لحم و دم و نفس رسول خدا
کیست علی؟ روح صلات و صیام
کیست علی؟ رکن قعود و قیام
سکوت ما صحبت ما یا علی است
قبولی طاعت ما یا علی است
مغز، علی و دگرانند پوست
فشردۀ هزار و یک اسمِ هوست
یک شبش از عمر جهان برتر است
یک دمش از طاعت عالم سر است
مهر علی نور کند نار را
مهر علی لاله کند خار را
مهر علی کار مسیحا کند
مردۀ دل را علی احیا کند
مهر علی رحمت بیانتهاست
مهر علی تمام لطف خداست
مهر علی ولایت انبیاست
مهر علی هدایت انبیاست
مهر علی تمام ایمان بوَد
مهر علی حیات قرآن بوَد
مهر علی چراغ آئین ماست
مهر علی تمامیِ دین ماست
مهر علی کلاس عمّارهاست
نتیجهاش میثم تمّارهاست
ما به تولّای علی زادهایم
روز ازل دل به علی دادهایم
این سخن خلق همه عالم است
گر چه روان از قلم «میثم» است
سرود آب و گل ما یا علی است
حرف زبان و دل ما یا علی است
مناجات با خدا-عید فطر
ایمان ما دو نیمه شد ونان ما دو نیم
دست من و نگاه تو یا سیّدالکریم
روحم تمام زخمی و جانم تمام درد
یک امشبم ببخش به آرامش نسیم
از شعله های روز قیامت رها شدیم
افتاده ایم باز در این ورطه ی جحیم
چیزی بگو شبیه سخن گفتن شبان
حکمی بده به سادگی حکمت حکیم
ما راهیان کوی چپ و راست نیستیم
ما راست آمدیم سر راه مستقیم
ما عاشقان شهید تو هستیم تا ابد
ما سالکان مرید تو بودیم از قدیم
برقی بگو وزان شود از سمت یا لطیف
اشکی بگو فرو چکد از ابر یا کریم
ما را ببر به رویت لبخند عید فطر
ما را بخوان به خلوت یا رب و یا عظیم