محمود ژولیده

پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع)-ولادت


همه مجذوب یك خبر بودند

بی قرار پیامبر بودند

همه در انتظار لحظۀ ناب

جذب اخبار معتبر بودند

دور تا دور بیت عبدالله

دشمن و دوست در گذر بودند

مكّه انگار نور باران بود

همه حیران آن سحر بودند

دلربایی ترین شب عالم

همه آفاق مفتخر بودند

نوریان و موحدان مسرور

ناریان سخت ، بد نظر بودند

نوریان جمعی از بنی هاشم

ناریان پیروان شر بودند

پاسی از شب گذشته بود امّا

همه مبهوت یكدگر بودند

خبر آمد كه آمده احمد

همه مشتاق این پسر بودند

كه تواند كه وصف او گوید

مادحانی كه خود قمر بودند

عَجَز الواصفونَ عن صفتك

ما عرفناكَ حق معرفتك

آمد از امر حق رسول مبین

تا نمایان شود حقیقت دین

همه ادیان وحی اِسلامند

همۀ انبیا رسولِ امین

همگی آمدند تا گویند

جز ولای علی نباشد دین

همه دارند این ولایت را

هر نبی قدرِ فقرِ خود مسكین

در اولوالعزم ها مقرّبتر

هر چقدر از علی كند تمكین

خاتم الانبیا شد از این رو

كه فزونتر ولایتش تضمین

مردِ معراج و لیلة الاسرا

اوست والشمس و الضحی و التین

برگزیدش خدا به اوج مقام

مصطفی شد در آسمان و زمین

و خَلَقناهُ اَحسنُ التقویم

فَجَعلناهُ فی قرارِ مكین

عجَزَ الواصفون عن صفتك

ما عرفناك حق معرفتك

آسمان را مه جلی احمد

كهكشان را سینجلی احمد

عاشقان خالصانه می گفتند

حضرت والی الولی احمد

آری آری محمد است امّا

هم گِل مرتضی علی احمد

آنكه دارد ز قبل خلقتِ خویش

بر زبانش علی علی احمد

شجر واحدی كه از ریشه

با علی داشت همدلی احمد

خود رسولِ ولایت علی است

از همان روز اوّلی احمد

چون ((اَلَستُ بِربّكُم)) بشنید

گفت بر امرِ حق بلی احمد

ملكوت نبی همان علی است

هر دو یك گوهرند ، علی ، احمد

دیده وا كرد چون بر این عالم

گفت بی وقفه یا علی احمد

عجَزَ الواصفون عن صفتك

ما عرفناك حق معرفتك

به خداوندِ خالق یكتا

كوثر از صلب مصطفی پیدا

امتداد حدیث قدسیِ اوست:

همه عالم بخاطر زهرا

این شناسندۀ علی به جهان...

خود علی را شناخته تنها

جُمِعَ الشمس و القمر یعنی:

الحسن و الحسین را مولا

هل اَتا سورۀ خصوصی اوست

اِنَّ هذا جزاءَ مشكورا

سِرّ او درك سورۀ اسراء

شاهدِ قاب قوسِ اَو اَدنی

اوست معنای تام جاء الحق

زهق الباطلش همه اعدا

شافع روز حسرتِ امّت

صاحبِ عالمین و ما فیها

شیعه آئینه دار آل رسول

اوست آئینه دار فطرت ما

او بما راه بندگی آموخت

از طریق دوازده آقا

مذهب از اوست مكتب از او نیز

جعفر صادق آیتی ، او را

او شفابخش سینۀ پر درد

ما بلا دیدگان جام بلا

او شراب طهورِ تشنه لبان

ما عطش دیدگان عاشورا

او برای حسین می میرد

وز پی مجتباست بی پروا

با همان خُلق و خوی زیبایش

می پرستد حسین را گویا

گاهِ صحبت ز اُسوۀ حَسنه

او مجسم شود به دیدۀ ما

به قیامش مقابل ظالم

به قعودش به سجدگاه خدا

همه هستی برابرش به سلام

همه در كار مهدی اش به دعا

آید آن زادۀ رسول الله

در پی انتقام آل عبا

منتقم انتقم بیا كه شود

جان ما فرش زیر پات بیا


سید هاشم وفایی

امام صادق(ع)-ولادت


وقتی که رئیس مذهب ما آمد

همراه رسول مکتب ما آمد

عطر گل و باغبان بهم چون آمیخت

ذکر صلوات بر لب ما آمد

سید هاشم وفایی

امام صادق(ع)-ولادت


شب تجلی عشق و عقیده است امشب

شب ظهور هزاران سپیده است امشب

گلی به گلشن یاسین شکفته شد که فلک

نظیر چهرۀ او را ندیده است امشب

دمید صادق آل رسول همچون ماه

مهی که آینه دار سپیده است امشب

سپهر علم و فضیلت دوباره نورانی است

ستارۀ سحر ما دمیده است امشب

حضور حضرت باقر فرشتۀ رحمت

برای عرض تهیت رسیده است امشب

به "ام فروه" بیا تهنیت بگو که گلش

به مهد مهر و وفا آرمیده است امشب

به پاس مقدم این گل نثار کن صلوات

که درخور صلواتی حمیده است امشب

همان گلی که خدا را ستود و مرغ سحر

صدای زمزمه اش را شنیده است امشب

خوشا کسی که خداوند عاشقانش را

برای خدمت او برگزیده است امشب

ز باغ دانش او سوی تشنگان علوم

نسیم رحمت و دانش وزیده است امشب

همیشه پیرو  این مکتب پر از نور است

کسی که جام ولایت چشیده است امشب

چو یاد اوست عبادت به یاد حضرت او

دلم به سوی خدا پر کشیده است امشب

بیا و سر به حریم مقدسش بگذار

که مرغ دل به مدینه پریده است امشب

بگو به خلق «وفائی» چراغ دانش را

خدا ز جلوۀ او آفریده است امشب

رضا اسماعیلی

پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع)-ولادت


تا آسمان ز ظهـر ظهور تــــــو مژده داد

چشم زمان ز بارش نور تـــــو مژده داد

جان زمین ز لمس حضور تـــو زنده شد

وقتی كه كــــاروان ز عبور تـو مژده داد

ظلمت پرید از لب بام جهان ، عجــــــول

آیینه تــــا ز صبح صبور تــــو مژده داد

پشت تمــــام كنگــــــره‌های ستم شكست

وقتی زمـــــان ز تیغ جسور تو مژده داد

باران نوشت نام تـو را بـــــــر دل زمین

وقتــــی كـه آسمان ز سطور تو مژده داد

آمد فـــــــرود بر دلِ مـــــا جبرییل عشق

از سوره ی فصیح حضور تـــو مژده داد

می‌ مُردم از فرود فراقت، قسم به عشق !

شُكـــر خدا ، خدا ز ظهور تــــو مژده داد

غلامرضا سازگار

امام صادق(ع)-ولادت


مه ربیع نخستین مه سرور خداست

مه تبرّی و ماه نشاط اهل ولاست

مه مبارک میلاد خواجه ی لولاک

مه ولادت پنجم سلاله ی زهراست

شکفته در ارم باقر العلوم گلی

که عالم از نفسش رشک جنّة الاعلاست

به امّ فَروه بگویید اختری زادی

که در تجلاّی و آفتاب، ناپیداست

دمید هفده ماه ربیع، خورشیدی

که چون ولادت احمد وجود را، آراست

هزار یوسف صدّیق را به صدق امام

هزار دیده ی یعقوب را فروغ و ضیاست

هزار موسی عمران به طور او مدهوش

هزار عیسی مریم به فیض او احیاست

علوم مشرق و مغرب به پیش دانش او

چو قطره ایست که پنهان به وسعت دریاست

به پای کرسی درسش هزارها عالم

که همچنان علمند و مقامشان والاست

علوم کلۀ زلب جان فزایشان جاری

یکی به لحن حدیث و یکی به ذکر دعاست

یکی چو جابر جُعفی یکی ابوحمزه

یکی زُراره که کوه کمال سرتا پاست

هنوز مؤمن طاقش به هفت طاق یکی است

هنوز جابر حیّان زعلم چهره گشاست

هنوز مانده اروپا به علم او محتاج

هنوز شیفته اش آسیا و افریقاست

به وصف او گهر نظم و نثر قابل نیست

که نارساست به مدحش کلام هر چه رساست

رخش چراغ جمال و جمال آیت حق

دمش حیات کلام و کلام آب بقاست

حدیث صدق و صفا و کمال دانش اوست

هر آنچه در نفس روح بخش باد صباست

برای یافتن یک حدیث او همه خلق

اگر که سیر، تمام جهان کنند رواست

پیام سینه فروزش چراغ محفلِ دل

کلام روح فزایش به درد روح دواست

مه سپهر کمال، آفتاب غیب و شهود

امام جنّ و بشر شهریار ارض و سماست

به کلّ علم قسم بی چراغ دانش او

مسیر خلق چو راه ابو حنیفه خطاست

شروع مکتب او همچو بعثت نبوی

قیام علمی او خون سیّد الشّهداست

وجود، تشنه ی علم است و علم تا علم است

هماره تشنه ی نطق امام صادق ماست

خلاصه ای زمُتون کتاب تدریسش

تواضع و ادب و علم و حکمت و تقواست

از این که مذهب من جعفری است می بالم

فضیلت و شرف و اقتدار ما اینجاست

کلاس شیعه همیشه معلّمی دارد

که نور علم زکرسیِّ درس او برخاست

به هر کجا که زتوحید می رود سخنی

تو گویی آنکه هشام و مفضّلش گویاست

هر آنکه گشت جدا از امام صادق ما

خدا گواست زقرآن و اهل بیت جداست

به یک مباحثه ی او هزار باب کمال

به یک مکاتبه ی او دو صد چراغ هدی ست

هزار مرتبه گفتیم و باز می گوییم

که خطّ شیعه زخطّ ابوحنیفه جداست

زبان «میثم» و اوصاف حضرت صادق

عنایتی است که فوق همه عنایت هاست

مهدی نظری

پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع)-ولادت


ما تشنه ایم و راهی دریا شدن خوش است

سلمانمان كنید كه منا شدن خوش است

یا حضرت رسول فدای ملاحتت

با نام دلربای تو شیدا شدن خوش است

از بركت تو سفرۀ ما بركتی گرفت

پس ریزه خوار سفرۀ آقاشدن خوش است

ما گم شدیم در دل دنیای بی كسی

پشت در حرای تو پیدا شدن خوش است

خوب است پیش دشمن تو قد علم كنیم

اما مقابل قد تو تا شدن خوش است

خاك در تو از دُر و زر قیمتی تر است

پس خاك پای حضرت زهرا شدن خوش است

ای اعتبار عالم و آدم خوش آمدی

تو مصطفایی احمدی آقا محمدی

با خلقت وجود تو خلقت شروع شد

با جلوۀ جمال تو عصمت شروع شد

سجاده پهن شد كه تو باشی و ذات حق

از آن به بعد بود رفاقت شروع شد

عالم برای بوسه به دست تو آمدند

یك واژه ای بنام ارادت شروع شد

دست تو را كه داد به دستان سعدیه

در آن قبیله بارش رحمت شروع شد

با بودنت حلیمۀ سعدیه دید كه

لحظه به لحظه بركت و نعمت شروع شد

دستی نبود تا كه نگیرد دعای آن

با مقدم تو سیل اجابت شروع شد

پیغمبرانه بود حضوری كه داشتی

آقا نمك به سفرۀ آنها گذاشتی

آقای من تو واسطۀ نشر دین شدی

در بدترین زمانه شما بهترین شدی

بر روی مسند نبوی بین انبیا

دیر آمدی و از همه بالا نشین شدی

چشمان مكه شاهد آقایی تو بود

اینكه تو در تمامی عالم امین شدی

از لحظۀ ولادت خود حضرت رسول

تو رحمت خدایی و للعالمین شدی

عالم فدای نام ابالقاسم شما

زیرا شما قسیم بهشت برین شدی

نقش نگین خاتم تو گشت یاعلی

بانام حیدر است كه صاحب نگین شدی

هرجا قدم زدی پُرِ یاس معطر است

قطعاً گل محمدی از تو معطر است

باید فقط تو راهی غار حرا شوی

باید فقط تو همنفس با خدا شوی

با این مقام و منزلت و شأن و عزتت

باید هم آبروی همه انبیا شوی

تنها به عشق نام تو گلدسته ساختند

تا اشهد اذان همه ماسوا شوی

اصلاًبعید نیست كه حیدر نبی شود

اصلاً بعید نیست كه تو مرتضی شوی

حق با علیست غیر علی ناحقند وبس

یك لحظه هم نشد كه تو از حق جدا شوی

بعد تو هركسی به علی اقتدا نمود

راه خود از مسیر شیاطین جدا نمود

مولای ما كسی ست كه شیر دلاور است

مولای ما كسی ست كه با حق برابر است

مولای ما كسی ست كه جان و دل تو بود

مولای ما كسی ست كه با تو برادر است

مولای ما كسی ست كه لایق تر از همه ست

شیر خدا و همسر زهرای اطهر است

مولای ما كسی ست كه مثل خدا یكی ست

نامش ولی ، علی، اسد الله، حیدر است

مولای ما كسی ست كه بابای امت است

مولای ما كسی ست كه مولای قنبر است

مولای ما كسی ست كه شاگرد مكتبش

در فقه و در علوم الهیه جعفر است

آنكس كه پای مكتب او جان گرفته ایم

درس خداشناسی و ایمان گرفته ایم

جعفر اگر نبود زمین محوری نداشت

كشتی علم ذات خدا لنگری نداشت

جعفر اگر نبود حسینیۀ زمین

تعطیل بود چونكه دگر منبری نداشت

جعفر اگر نبود علوم كتاب حق

سوگند بر خدا كه روایتگری نداشت

بیچاره می شدیم به دین خدا قسم

پسوند نام مذهب ما جعفری نداشت

او روضه خوان مادر پهلو شكسته بود

می خواند كاش خانۀ حیدر دری نداشت

او هم شبیه حیدر كرار شد غریب

او هم میان آن همه كس لشگری نداشت

ماشیعیان عاشق این خانواده ایم

باجان و دل به یاریشان ایستاده ایم

حسین عباسپور

امام صادق(ع)-مدح


در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را

لطف تو گرفت از من بیچاره امان را

شد دشمن تو معترف انگار خداوند

در گوش تو گفته همه اسرار جهان را

با رایحۀ خطۀ سرسبز عبایت

کوتاه کن از باغ دلم دست خزان را

با امر تو هر چند در آتش ندویدم

هر چند فدای تو نکردم سر و جان را

هر چند مرید تو شدن  شأن زراره است

ای کاش که این عاشق بی نام و نشان را

بگذار که تا ظل بنی ساعده یکبار

من جای تو بر دوش کشم کیسۀ نان را

ماندم که در خانه ات آن روز چرا سوخت

آتش که نسوزاند تن خادمتان را

با لحن حجازی شبی از حضرت موعود

خواهیم شنید از حرمت صوت اذان را

سید رضا موید

پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع)-ولادت


گاهِ سُرور است و گاهِ شادىِ بى حد

دولت عیش و سرور باد مخلَّد

مى رسد آنَك صلا كه تا كى و تا چند

پاى دلِ اهلِ دل به بند، مقیّد؟

تا به سرانگشتِ طبع نادره مضمون

زلف عروس سخن كنیم مجعَّد

مژده كه آمد خبر ز خلوتىِ راز

پرده ز رخ برگشود شاهدِ سرمد

آینه ذات، در تجلّى و اشراق

نورِ اَحَد جلوه گر ز طلعت احمد

خاتم خیل رسل، رسول خداوند

احمد و محمود و مصطفى و محمّد

روح لطیفى كه در دو كون نگنجد

بهر تماشا كنون شده ست مُجَسَّد

آن كه تنِ خاكى اش لطیف تر آمد

در نظرِ اهلِ دل ز روحِ مجرّد

آن كه نهد پیش بارگاه جلالش

از سر تعظیم، جبرئیل امین، خَدْ

گشته دوچندان شكوه و شوكت امروز

از فرِ میلاد جعفر بن محمّد

آن كه قوام جهان ازوست مسلّم

وان كه اساس مكان ازوست مشیَّد

آن كه بود مستنیر مهرِ منیرش

روز و شبان، ماه و مهر و زُهرِه و فَرقَد

سیره احمد ازوست سارى و جارى

دین خدا را از و جلالت و سَودَدْ

پیرو او ناجى ست و صالح و مؤمن

منكر او، طاغى ست و طالح و مرتد

پیش رخش مهر چرخ، ذرّه ناچیز

نزد دو گیسوش، شب بیاض مُسوَّد

مى برم اینك سخن به نقطه پایان

تا نكشد دوست بر چكامه خطِ رد

حجّت ثانى عشر! به گاه نیایش

مسألت ما بود ز درگه ایزد

كزتو جدا، شیعه راه خویش مَپویاد!

بى تو محال است ره بریم به مقصد

شوكت اسلام باد بیشتر از پیش

عمر تو اى خضر راه! باد "مؤیّد"

حسین آذری

پیامبر اکرم(ص)-مدح و ولادت


آن شب از موج نور دیدن داشت

 آسمانی که غرق اَنجُم بود

در زمیــن از ترنـّـم بــاران

بر لب غنچه ها تبسم بود

 

غــرقِ در نور آسمان امید

می درخشیـد مثل آییــنه

می گشود از هم و برون می ریخت

((رازهایی که داشت در سینه))

 

آن شب از لابلای عرش خدا

 سوده نور بر زمین می ریخت

آسمان در نشاط و شور و شعف

چلچراغ از ستاره می آویخت

 

فوج فوج ملک به عرض سلام

آمدند از سما به سوی زمین

تا که بینند عارض احمد

 آنکه نامش بود به عرش آذین

 

خانۀ آمنه سراسر فیض

گوئیا خـانـۀ ملائـک بود

مصطفی در میانه و همه مست

 از شمیم گلاب وعنبر و عود

 

حوریان یک طرف همه مبهوت

 همه محو نگاه دلبر خود

پک طرف جبرییل می افکند

زیر بالین مصطفی پر خود

 

کودکی کو ز دلبری زده است

 بند قنداقه اش به دل ها بند

انبیا جمله گرد شمع رخش

 همه پروانه وار میگردند

 

آمد آن گل که در بسیط چمن

 ((باغ دیباچه ای ز دفتر اوست))

او که در سایه اش رود خورشید

 ((هودج آفتاب پیکر اوست))

 

می چکد شبنم تلاوت عشق

 از لبانش که هست غنچۀ نور

در لب پر ز شهد توحیدش

چشمه ای هست از شراب طهور

 

آه ای آسمان هستی بخش

 سـدرة الـمنتـهی افلاکـی

تو پر از چشمه های تطهیری

 ((مثل آیه مقدسی پاکی))


ای سراپا شکوه فیض خدا

وی ز رویت عیان بهشت برین

تویی آیینه دار رحمت حق

((آسمانی تبار روی زمین))

 

ای که با یک نگاه کردی تو

کار صدها مسیح و ابراهیم

ای که مه را به طرفة العینی

 با سر انگشت خویش کرده دونیم

 

آمدی ای همیشه جاری عشق

تا جهان از تو کامیاب شود

ای که از هیبت وجودی تو

کاخ نوشیروان خراب شود

 

آمدی ای زلال و از یُمنت

نهرهای سماوه جوشش کرد

آری از معجزات مولد توست

آب ساوه اگر فروکش کرد

 

ای که داری به روی شانۀ خود

 نقش مُهر نبوت ازلی

بس بود در مقام و منزلتت

که تو را یار با وفاست علی

 

ای امین ای رسول ای احمد

ای که کوی تو جنتُ المَاواست

بر در باغ عشق تو قفلی ست

 که کلیدش محبت زهراست

 

وصف ذات و جمال پاکت را

به یقین عقل ما نمی داند

هر چه هستی فرشته یا آدم

 هیچ کس جز خدا نمی داند

 

امشب از لطف ای حبیب خدا

ای که بالای نور قامت توست

التفاتی به آذری ای دوست

که نگاهش به دست رحمت توست

محمد جواد پرچمی

پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع)-ولادت


میل باران، تب رطب داریم

صد و ده کوزه می به لب داریم

از گریبان پاره مان پیداست

از همه بیشتر طرب داریم

ما پیاله به دست مشهوریم

همه از میکده نسب داریم

از کرامات چشم های کسی است

اگر ایمان به نام رب داریم

آنچنان والِهیم در خورشید

پنج وعده نماز شب داریم

ما عجم زاده ها به برکت عشق

رتبه بالاتر از عرب داریم

اگر از واجبات می پرسی

مست حب؛ فیض مستحب داریم

ما همه بنده و تو باب نجات

السلام ای حقیقت صلوات

زیر پایت بهار ریخته است

دانه دانه انار ریخته است

پای مژگان چشم مشکینت

شصت و سه آبشار ریخته است

بهر قربانی قدمهایت

چند ایل و تبار ریخته است

طاق کسری که ریخته پای

طاق ابروی یار ریخته است

پای اسم غلام های شما

چقدر اعتبار ریخته است

آمدی و به پای آمدنت

سالها انتظار ریخته است

حضرت مصطفی سلام آقا

خاتم الانبیا سلام آقا

روح دنبال تن، بلند شده

جگر سرخ من بلند شده

در تکاپوی دیدن رویت

صد اویس قَرَن بلند شده

آتش عشقت آمد و زرتشت

ز آتش افروختن بلند شده

کعبه دور سر تو می چرخد

آخرین بت شکن بلند شده

منجیِ دختران زنده به گور

حامی شأن زن بلند شده

نه فقط فاطمه که از صُلبِ

تو حسین و حسن بلند شده

ای سراسر ظهور ذات الله

أشهدُ أنَّکَ رسول الله

آمدی تا پیمبرت سازند

شب معراج سرورت سازند

زیر پای تو قدسیان بهشت

اولِ عرش، منبرت سازند

از میان فرشتگان باید

جبرئیلی کبوترت سازند

صد هزاران چو هاجر و مریم

خاک درگاه مادرت سازند

کاسه کاسه شراب کوثر را

هدیه بر عشق همسرت سازند

فاطمه نور بود و گفت خدا

در سپاس از تو دخترت سازند

تو حبیب خدایی و باید

جانشینی چو حیدرت سازند

هر چه گفتی تو با علی گفتی

شصت و سه سال یا علی گفتی

 

امام صادق(ع):

 

من همان باده نوش جام توام

بلبل مست روی بام توام

بی نگاهت غزل نمی خوانم

شاعر فیض مستدام توام

ششمین آینه سلام آقا

آرزومند یک سلام توام

به پر زخمی ام نگاه کنید

آه؛ محتاج التیام توام

باز همسفره باش با سائل

دوستدار همین مرام توام

مست قال الامام صادق من

من مسلمان شده به نام توام

روی قبرم سپرده ام آقا

بنویسند من غلام توام

من غلام محبت یارم

به خم گیسویت گرفتارم

می نویسم فقط حقایق را

ماجرای عروج عاشق را

با تو فهمیده ام مفهوم و

معنی آیه های ناطق را

می شود دید در نگاه شما

عکس زیبای وجه خالق را

معنی یا بصیر در بَصَرت

با بصیرت کنی هر عاشق را

با بیانات روشن و نابت

تو شکستی صف منافق را

ما به عالم نمی دهیم هرگز

تار موی امام صادق را

السلام ای رئیس مذهب ما

ای دمادم ترانه ی لب ما

دلمان را تو حیدری کردی

مست انوار کوثری کردی

در لباس امامت ای آقا

به خدا که پیمبری کردی

با احادیث و گفته های خودت

تو عجب فتح خیبری کردی

زنده کردی تو علم را تا حشر

بسکه شاگرد پروری کردی

ما کجا؟! مهر مادرت زهرا

دل ما را تو مادری کردی

مهرتان را به سینه دارم من

آرزوی مدینه دارم من

کاش ما را دعا کنی آقا

خرج این روضه ها کنی آقا

چشم های مرا به پای حسین

نذر خیرالنّسا کنی آقا

بانی روضه های عاشورا

کاش روضه به پا کنی آقا

کاش ما را شبی به خرج خودت

راهیِ کربلا کنی آقا

یاد جدّ غریب خویش کنی

یاد آن سرجدا کنی آقا

روضه ی زینبیه می خواهیم

روزیِ فاطمیه می خواهیم

محمود ژولیده

ولادت رسول اكرم(صلي ا.. عليه و آله) و امام صادق(عليه السلام) 


همه مجذوب يك خبر بودند

بي قرار پيامبر بودند

همه در انتظار لحظة ناب

جذب اخبار معتبر بودند

دور تا دور بيت عبدالله

دشمن و دوست در گذر بودند

مكّه انگار نور باران بود

همه حيران آن سحر بودند

دلربايي ترين شب عالم

همه آفاق مفتخر بودند

نوريان و موحدان مسرور

ناريان سخت ، بد نظر بودند

نوريان جمعي از بني هاشم

ناريان پيروان شر بودند

پاسي از شب گذشته بود امّا

همه مبهوت يكدگر بودند

خبر آمد كه آمده احمد

همه مشتاق اين پسر بودند

كه تواند كه وصف او گويد

مادحاني كه خود قمر بودند

عَجَز الواصفونَ عن صفتك

ما عرفناكَ حق معرفتك


آمد از امر حق رسول مبين

تا نمايان شود حقيقت دين

همه اديان وحي اِسلامند

همة انبيا رسولِ امين

همگي آمدند تا گويند

جز ولاي علي نباشد دين

همه دارند اين ولايت را

هر نبي قدرِ فقرِ خود مسكين

در اولوالعزمها مقرّبتر

   هر چقدر از علي كند تمكين

خاتم الانبيا شد از اين رو

كه فزونتر ولايتش تضمين

مردِ معراج و ليله الاسرا

اوست والشمس و الضحي و التين

برگزيدش خدا به اوج مقام

مصطفي شد در آسمان و زمين

و خَلَقناهُ اَحسنُ التقويم

فَجَعلناهُ في قرارِ مكين

عجَزَ الواصفون عن صفتك

ما عرفناك حق معرفتك


آسمان را مه جلي احمد

كهكشان را سينجلي احمد

عاشقان خالصانه مي گفتند

حضرت والي الولي احمد

آري آري محمد است امّا

هم گِل مرتضي علي احمد

دوقلوي علي ز روز ازل

هم نبيّ اَست و هم ولي احمد

آنكه دارد ز قبل خلقتِ خويش

بر زبانش علي علي احمد

شجر واحدي كه از ريشه

با علي داشت همدلي احمد

خود رسولِ ولايت علي است

از همان روز اوّلي احمد

چون ((اَلَستُ بِربّكُم)) بشنيد

گفت بر امرِ حق بلي احمد

ملكوت نبي همان علي است

هر دو يك گوهرند ، علي ، احمد

ديده وا كرد چون بر اين عالم

گفت بي وقفه يا علي احمد

عجَزَ الواصفون عن صفتك

ما عرفناك حق معرفتك

به خداوندِ خالق يكتا

 كوثر از صلب مصطفي پيدا

امتداد حديث قدسيِ اوست:

همه عالم بخاطر زهرا

اين شناسندة علي به جهان...

خود علي را شناخته تنها

جُمِعَ الشمس و القمر يعني:

الحسن و الحسين را مولا

هل اَتا سورة خصوصي اوست

اِنَّ هذا جزاءَ مشكورا

سِرّ او درك سورة اسراء

شاهدِ قاب قوسِ اَو اَدني

اوست معناي تام جاء الحق

زهق الباطلش همه اعدا

شافع روز حسرتِ امّت

صاحبِ عالمين و ما فيها

شيعه آئينه دار آل رسول

اوست آئينه دار فطرت ما

او بما راه بندگي آموخت

از طريق دوازده آقا

مذهب از اوست مكتب از او نيز

جعفر صادق آيتي ، او را

او شفابخش سينة پر درد

ما بلا ديدگان جام بلا

او شراب طهورِ تشنه لبان

ما عطش ديدگان عاشورا

او براي حسين مي ميرد

وز پي مجتباست بي پروا

با همان خُلق و خوي زيبايش

مي پرستد حسين را گويا

گاهِ صحبت ز اُسوة حَسنه

او مجسم شود بديدة ما

به قيامش مقابل ظالم

 به قعودش به سجدگاه خدا

همه هستي برابرش به سلام

 همه در كار مهدي اش به دعا

آيد آن زادة رسول الله

در پي انتقام آل عبا

منتقم انتقم بيا كه شود

جان ما فرش زير پات بيا

حسین عباسپور

امام صادق(ع)-مدح


در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را

لطف تو گرفت از من بیچاره امان را

شد دشمن تو معترف انگار خداوند

در گوش تو گفته همه اسرار جهان را

با رایحۀ خطۀ سرسبز عبایت

کوتاه کن از باغ دلم دست خزان را

با امر تو هر چند در آتش ندویدم

هر چند فدای تو نکردم سر و جان را

هر چند مرید تو شدن  شأن زراره است

ای کاش که این عاشق بی نام و نشان را

بگذار که تا ظل بنی ساعده یکبار

من جای تو بر دوش کشم کیسۀ نان را

ماندم که در خانه ات آن روز چرا سوخت

آتش که نسوزاند تن خادمتان را

با لحن حجازی شبی از حضرت موعود

خواهیم شنید از حرمت صوت اذان را

غلامرضا سازگار

امام صادق(ع)-ولادت


جشن خدا بـه وسعت دنیا مبـارک است

تکرار عیـد دیگـر «طاهـا» مبـارک است

در لیلـــۀ ولادت پیغمبــــر عظیــــم

میـلاد علـم و دانش و تقوا مبارک است

بـر «باقـرالعلـوم» کـه آیینـۀ خـداست

دیــدار روی حـیِّ تعالـی مبـارک است

عیــدِ ولادتِ ششمیـن حجّــت خــدا

بر احمد و به حیدر و زهرا مبارک است

آییـن مـاست جعفـری از لطـف کبـریا

این عید عید ماست که بر ما مبارک است

ما در پناه عترت و قرآن و احمدیم

زیـر لـوای صــادق آل محمّـدیم

یا باقـرالعلـوم! الهــی امــام علـم

تابید روی دست تو امشب تمام علم

بر این پسر که صادق آل محمّد است

تـا بامـداد روز قیـامت، سـلامِ علم

وقتـی زبان او به سخن باز می‌شود

پر می‌کشد به اوج سماوات، نام علم

بـر سینـ، مقـدس نــورانیَش درود

آن سینه‌ای که آمده بیت‌الحرامِ علم

می‌جوشد از عقیق لبش گوهر کمال

در می‌شود به درج دهانش کلام علم

توحیــد زنــده از سخــن دلربـای او

قــرآن، نیـازمند لــب جــان‌فـزای او

گویـی رسول سر دهد آوای "تفلحوا"

وقتی رسد بـه گوش ز منبر، صدای او

هر کس به پای کرسی درسش کند جلوس

بر بـال جبرییل امیـن اسـت، جای او

جبریل نـه، ملائکه نه، جن و انس نه

بایــد کننــد آل محمّــد ثنــای او

گر شاعری به شأن خدا بوَد گفتمی

بایــد خــدا قصیـده بگوید برای او

مدحش بـه لـوح، بـا قلم وحیِ کبریاست

فرقان و نور و کوثر و تطهیر و «هل اتی»ست

ای جبرییـل، تشنـۀ دریــای نــور تـو

زانــو زدنـد خیـل مـلک در حضـور تو

صدهـا مسیـح سایه‌نشینت در آفتـاب

صدهـا کلیم، پـای برهنـه بـه طـور تو

هر جا سخن ز دانش و تقوا و حکمت است

احسـاس می‌شـود همگـان را ظهور تو

دانـش همیشه سیـر کنـد در مسیر تو

عرفـان همـاره شـور نـوازد بـه شور تو

عیسی مسیح، موسیِ عمران، خلیل، نوح

خـورده شـراب نـور ز جـام طهـور تو

هر چند قدر و مرتبه‌ات را ندیده‌ایم

بیش از ائمه، از تو روایت شنیده‌ایم

فضل و کمـال را سنــدِ معتبــر تویی

نخـل قیـام کـرب و بـلا را ثمـر تویی

دریای شش دُری و سپهرِ شش آفتاب

یا پنج بحرِ فضل و شرف را گهـر تویی

صدیـقِ اکبـرنــد امـامـان مــا همـه

اما بـه صـدق، از همه مشهورتـر تویی

میزان: تو و حساب: تو، حشر و صراط: تو

قاضـی تویی، شفیع تویی، دادگر تویی

مهر تـو، روح در تـنِ پاکِ عبادت است

شب زنـده‌دارهـای خـدا را سحـر تویی

حجّت در این مقام، تمام است بر همه

بی‌مهـر تـو نمـاز، حـرام است بر همه

تــو وارث تمــام علـــوم پیمبــری

قــرآنِ ناطقــی، ولــی‌اللهِ اکبـــری

جز حق که گفته وصف تو را با زبان وحی

از هر چه گفته‌انـد و نگفتنـد برتـری

بـر روی دستِ حجّت حق، باقرالعلوم

قرآنِ ناطـق استی و فرقـان دیگـری

گر جانمـاز بـاز کنی، زین‌‌العابدین

ور سوی ذوالفقار بری دست، حیدری

تو یـک امـام نه، تـو تمـامِ ائمه‌ای

تو چارده جمال خداونـد منظـری

شکر خـدا کـه در کنفِ چـارده ولی

نه مالکی نه شافعی استم، نه حنبلی

ای در کمنـد عـزم تـو لیل و نهـارها

دادی بـه چـار فصـل ولایـت، بهارها

قرآن زده است بوسه به لب‌هات، بارها

دادی بـه علـم بــا نفست، اعتبـارها

نـام خـوشت، قــرار دل بـی‌قـرارهـا

هر جا که نیست پرتو علم تو تیرگی است

روشن ز تـوست چشمِ همه روزگارها

آن گل که رنگ و بوی تواَش نیست در بساط

صد حیف از اینکه آب خورد دورِ خارها

"میثم" که خار توست، به گل ناز می‌کند

تنهـا زبـان بـه مـدح شمـا باز می‌کند

سید هاشم وفایی

امام صادق(ع)-ولادت-رباعیات


امشب که شب خجستۀ دلبری است

دل ها ز غم و غصه و ماتم بری است

شاد است دل آل محمد، زیرا

میلاد رئیس مذهب جعفری است

×××

امشب که سرود عشق زیب لب ماست

میلاد رئیس مکتب و مذهب ماست

در این شب و روز غرق نور امید

ذکر صلوات ذکر روز و شب ماست

غلامرضا سازگار

امام صادق(ع)-مدح و ولادت


ای صداقت تا قیامت بنده ای از بندگانت

ای کرامت سائلی از سائلان آستانت

ای علوم انبیا و اولیا زیر زبانت

ای اساتید جهان پیوسته مرهون بیانت

ای سلام حق به آباء تو و بر خاندانت

جان جان عالمی جان ها فدای جسم و جانت

کیستی تو کیستی تو، وجه رب العالمینی

نور داور، روی قرآن، روح ایمان، رکن دینی

چشم حق در کل عالم دست حق در آستینی

صادق آل نبی فرزند ختم المرسلینی

هم زعیم راستانی هم امام راستینی

راستی خیزد فروغ راستی از داستانت

علم و دانش با بیان جان فزایت جان گرفته

صدق از نام امام صادقت عنوان گرفته

جن و انست در توسل دست بر دامان گرفته

هر که گیرد دامنت را دامن قرآن گرفته

پیش تر از بودن تو حق ز ما پیمان گرفته

تا بگیرم از تو فرمان، ای به فرمان انس و جانت

ای کمال دین که دین کامل شده در مکتب تو

با خدا هر روز تو، هر لحظه ی تو، هر شب تو

مهر، زانوی ادب بنهاده نزد کوکب تو

عیسی مریم زند گل بوسه بر لعل لب تو

موسی عمران اسیر ذکر یارب یارب تو

انبیاء و اولیا دل داده ی نطق و بیانت

داشتی در سایه ی کرسیّ درست بی شماره

هم مفضّل، هم اَبان، هم ابن نُعمان، هم زُراره

نام تو پاینده تر گردیده بعد از یک هزاره

کلّ دانش از چراغ تابناکت یک شراره

آسمانی ها مطیع حضرتت با یک اشاره

چون زمینی ها گدای صبح و شام آستانت

کیستی تو ای هزاران حاتم طایی فقیرت

روی هر شیخ کبیری جانب طفل صغیرت

مرغ روح روهروان علم تا محشر اسیرت

سربلندان خاکسار و سرفرازان سر به زیرت

اهل دل را می دهد چشم بصیرت، بو بصیرت

ابن حیّان ها مفضّل ها گلی از بوستانت

آسمانی ها زمین بوسان ایوان جلالت

لاله ای چون شیخ طوسی غنچه کرده از نهالت

مجلسی ها پای بند مجلس قال و مقالت

ابن شهر آشوب ها گمگشته ی شهر کمالت

سرکشان با ادعای علم و دانش پایمالت

عالمان دهر محکوم کلاس امتحانت

نخل سر سبز کهنسال امامت کیست جز تو

خالق بخشنده را دست کرامت کیست جز تو

پیش سیل فتنه کوه راست قامت کیست جز تو

اسوه ی ایمان و صبر و استقامت کیست جز تو

صادق آل محمد تا قیامت کیست جز تو

ای صداقت پای بند و دست بوس خاندانت

ای نهان در سینه ی نورانیت دریای غم ها

زخم ها بر سینه ی مجروحت از تیر اِلَم ها

دیده از منصور دون در کثرت پیری ستم ها

عاجزند از وصف غم هایت زبان ها و قلم ها

با وجود آنکه دیدند از تو اعجاز و کرم ها

شعله افکندند از زهر ستم بر جسم و جانت

ای عزیز جان که شد پامال عمری عزت تو

نسل آدم تا ابد مرهون علم و حکمت تو

اشک مهدی ریخته هر شب به روی تربت تو

ای بقیع بی چراغ تو کتاب غربت تو

ای عیان تا صبح محشر درد و رنج و محنت تو

هم ز قبر بی چراغت هم ز قدر بی نشانت

کاش بودم خاک زیر پای زوار بقیعت

کاش بودم زائری در پشت دیوار بقیعت

کاش سوزم چون چراغی در شب تار بقیعت

کاش می گشتم چو مرغی دور گلزار بقیعت

کاش می شد قسمتم هر سال دیدار بقیعت

کاش قلبم بود چاه درد و غم های نهانت

سالها در سینه بودی حبس، درد و سوز و آهت

سال ها می ریخت چون باران خون اشگ از نگاهت

بارها بردند جسم خسته سوی قتلگاهت

گرد ره بنشست بر رخسار زیباتر ز ماهت

نیمه شب آزارها آمد به جان، در بین راهت

رفت از کف بارها و بارها تاب و توانت

بس که دیدی ظلم و بیداد و ستم از خصم غافل

لحظه لحظه آب گشتی سوختی چون شمع محفل

نیمه های شب تو را بردند سوی قصر قاتل

سر برهنه، دست بسته، پای خسته، راه مشکل

بس که با یاد غمت دریای آتش داشت در دل

شعر«میثم» شعله شد سر زد ز قلب شیعیانت

وحید قاسمی

امام صادق(ص)-مدح


پیر بزرگ طایفه بود و کریم بود

در اعتلای نهضت جدّش سهیم بود

مسند نشین کرسی تدریس علم ها

شایسته ی صفات حکیم و علیم بود

نوح و خلیل جمله مریدان مکتبش

استاد درس حکمت و پند کلیم بود

بر مردمان تب زده ی شهر شرجی اش

عطر مبارک نفسش چون نسیم بود

زحمت کشید و باغ تشیّع شکوفه داد

مسئول باغبانی باغی عظیم بود

قلبش شبیه شیشه ی تُنگ بلور بود

عمری به فکر نان شب هر یتیم بود

از ابتدای کودکی اش تا دم وفات

نزدیکی محله ی زهرا مقیم بود

منّت نهاد و آمد و ما پیروش شدیم

امروز اگر نبود، شرایط وخیم بود

تازه سروده ام غزل مدحتش ولی

یادش میان قافیه ها از قدیم بود

محمود ژولیده

پیامبر اعظم(ص) و امام صادق(ع)-ولادت


با آمدنت قرار دل ها آمد

محبوبترین نگار دل ها آمد

این نور محمد است و فجر صادق

با عطر دو گل بهار دل ها آمد

محمد سهرابی

پیامبر اکرم (ص) و امام صادق (ع)-ولادت


شدم به صحبت شب های ارغوانی خوش

چنان که چای شد از رنگ زعفرانی خوش

بلای جان منی و خریدمت یک جا

رقیب تا شود از این بلای جانی خوش

ز خویش رفت ز شوق تکلم دلبر

کلیم بس که شد از ذوق «لن ترانی» خوش

دمد ز پیرهن تو هزار یوسف مصر

اگر گسیل کنی یک دو کاروانی خوش

چو پیر شد دو لبش آستان میکده است

کسی که بوده به پیمانه در جوانی خوش

خوشی کجاست به جز عشق بازی ازلی

نگه به صورت احمد فقط به عشق علی

اسیر صادقم و مستمند پیغمبر

به دست جعفرم و پای بند پیغمبر

بریده اند به جسمم قبای غم ها را

نوشته اند دلم را نژند پیغمبر

ز بند بند وجودم فقط علی خیزد

چنان که می رسد از بند بند پیغمبر

ز پای جعفر، دستم نمی شود کوتاه

قسم به قامت و قدّ بلند پیغمبر

شراب فقه ششم را به میل می نوشم

برای بوسه ز لب های قند پیغمبر

مرا به دشت معاصی کسی شکار نکرد

ولی گرفت دلم را کمند پیغمبر

ز مرتضی به نبی و ز مصطفی به علی

پناه می برم امشب به حکم لم یزلی

ستایش دو جهان بهر حضرت صادق

دمیده است فلک چون ز دولت صادق

علی جمال و خدا طینت و  بتول صفات

سرشته اند ملک را ز طلعت صادق

ز چاک پیرهنش صبح محشر است عیان

چه سینه ای است در آن پاک خلعت صادق

امیر معرکه ی روضه های عاشوراست

به هیئت است مقرّ حکومت صادق

ز خاک کرببلا مُهر کرد طاعت را

حسین را بنِگر در ارادت صادق

به یمن معنی احمد ز فیض پیر فلک

ملک به رقص در آمد، دو تا دو تا تک تک

محمود ژولیده

پیامبر اعظم(ص) و امام صادق(ع)-ولادت


دُردی کِش بلای توام یا محمّدا

دیوانه ی ولای توام یا محمّدا

گویند هر که را تو بخواهی بلا دهی

مستانه ی بلای توام یا محمّدا

بیمارم و نگاه تو اعجاز می کند

مبهوت چشم های توام  یا محمّدا

من از ازل در عافیتم زآن که تا ابد

در سایه ی لوای توام یا محمّدا

مولاست بنده ی تو و من بنده ی علی

من، بنده ی خدای توام  یا محمّدا

ای اسم اعظم اسم تو یا احمدا مدد

وی قلب ها طلسمِ تو یا احمدا مدد

ای مکّه از فروغ تو پاینده احمدا

مِهر و قمر ز روی تو رَخشنده احمدا

ای کِسوت خِتام رسالت به راستی

بر قامت رسای تو زیبنده احمدا

کو دایه ای که کامِ تو را مایه ای دهد

بر دایه ات، تو دایه ی بخشنده احمدا

ساطِع شود چو نور ز پیشانی ات، شود…

خورشید از جمال تو شرمنده احمدا

رضوان و حوریان و همه خازِنانِ آن

حیرانِ آن تبسُّمِ تابنده احمدا

گویا نمک ز خنده ی تو آفریده شد

دریا به وجد رفت و نمک زار دیده شد

وقتی سخن ز کشف و کرامات می شود

کَسری تو را گواهِ مقامات می شود

این جا سخن ز خشت و سرشت و بهشت نیست

جنّت یکی تو را، ز کرامات می شود

ای نسلِ تو ستاره ی دنباله دارِ عشق

روشن رَهت ز نورِ علامات می شود

حُبِّ تو را چگونه شود شعله کارگر

آتشکده ز دیدنِ تو مات می شود

ای هادیِ سُبُل، نرود هر که راهِ تو …

بی شک دچار رنجش و طامات می شود

ای سنگِ سخت زیر قدومِ تو نرمِ نرم

دل های ماخَلَق به وجودِ تو گرمِ گرم

ای مایه ی ازل و ابد، آیه ی شَرَف

انسانِ کامل، ای به بشر مایه ی شرف

خورشید جاودانی و بی سایه ای، ولی

افکنده ای به کون و مکان سایه ی شرف

ایمانِ تو، پیمبریِ تو، کتابِ تو

اسلامِ تو بنا شده بر پایه ی شَرَف

اینک پس از گذشتنِ ده ها هزار سال

ایران شد از دعای تو همسایه ی شرف

تو ماندی و، عدوی فرومایه ات، نمانْد

ای تا اَبَد ولای تو سرمایه ی شرف

عالم ز تو تصرّفِ هستی گرفته است

دل ها ز تو تشرّفِ مستی گرفته است

در شعرِ عشق و عقل، امیرِ غزل تویی

در خُلق و خوی و عاطفه، حُسنِ اَزَل تویی

دیباچه ی امانت و دیوان عاشقی

تأویلِ حمد و آیه ی بیت الغزل تویی

در وحدتِ کلام، اگر لم یَلِد خداست

در محور معانی آن، لم یَزل تویی

غارِ حَراسْت میکده ی حق شناسی ات

در خانه ی ولای علی، مُعتزَل تویی

چونکه دلت سِرشتْ خدا، بر گِلت نوشت

زیبا تویی، جمیل تویی و گُزَل تویی

کامل ترین محبّتِ ما نذرِ مقدمت

جان و جهان و باغِ جنان بذرِ مقدمت

حقِّ تو را به شیوه ی عاشق ادا کنیم

دِین تو را به رسمِ شقایق ادا کنیم

اُمُّ القُری به یُمنِ تو مَهدِ تشیُّع است

حقِّ تو را به حضرت صادق ادا کنیم

ای عقلِ کُل، سلوک، چو زاهِق نمی کنیم

سِیرِ تو با مُلازمِ لاحِق ادا کنیم

در معرکه چو امر تو دائر شود به حَرب

تکلیف را به کُشتن فاسِق ادا کنیم

با دشمنان برائتِ دل را وفور کن

تا دِین خود به نعمتِ رازق ادا کنیم

در بندگی اگر صَنَما، لایقت شویم

در شیعگی شهیدِ رهِ صادقت شویم

محمدحسین رحیمیان

امام صادق(ع)-ولادت


باز دنیا پیاله باران شد

تا خدا پرکشیدن آسان شد

آمد از ره پدر بزرگ رضا

دل ما راهی خراسان شد

کوری چشم دشمنان علی

پسری حیدری نمایان شد

آمد عالیجناب فقه و اصول

روضه ها صاحب سخنران شد

مکتب آسمانیش روزی

بانی انقلاب ایران شد

مو سفید و خمیده قامت شد

تا دل گبر ما مسلمان شد

سخنان فصیح و روشن او

باعث اعتبار انسان شد

هر کجا حرف علم او آمد

دشمن شیعه رفت و پنهان شد

قطره ای از فرات نوشید و

کربلایی شد و پریشان شد

پدرش تا که آب زد به لبش

یاد شش ماهه کرد و گریان شد

حسرت این خبر به دل مانده

صحن تاریک او چراغان شد

در وطن هم غریب و مظلوم است

شهر او پایگاه شیطان شد

محمد علی مجاهدی

امام صادق(ع)-مدح


ای كوی تو، كعبه ی خلایق‏

طالع ز رخ تو، صبح صادق

‏ای پایه منبرت فراتر

از کرسی هفت چرخ اختر

تا نام ز ماه و مهر بوده است

خاک در تو ، سپهر بوده است

گفته‏ است خرد، بس آفرینت

صد ها چو «هشام»، خوشه چینت

‏گردش، ز فلك، اشاره از تو

استاد خرد، «زراره» از تو

چون «مومن طاق» از تو آموخت‏

لب بر لب هر چه مدعی دوخت

‏اندیشه هر آن چه بود مجمل‏

بشنید مفصل از «مُفضّل»

گر طالع «بُختری» خجسته‏ است‏

در حلقه‏ ی درس تو نشسته ا‏ست‏

كی مكتب تو، نظیر دارد؟

صدها چو «ابوبصیر» دارد

تا مشعل علم، «جابر» افروخت‏

بس نكته، خرد كه از وی آموخت‏

شد شهره به دهر، مذهب تو

«حمران» و «ابان»  و مكتب تو

فانی نه،  كه جاودانه‏ ای تو

دریایی و بیكرانه‏ ای تو

...

ای مذهب تو شهید پرور

ای مکتب تو «مفید» پرور

علی اکبر لطیفیان

پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع)-مدح

 

لب نگار که باشد رطب حرام بود

زمان واجبمان مستحب حرام بود

فقیه نیستم اما به تجربه دیدم

بدون عشق مناجات شب حرام بود

اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری

به من معالجه ی در مطب حرام بود

برآنکه دشمن اولاد توست نیست عجب

که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود

تو مرد ظرف شناسی و مهِر اولادت

عجم که هست برای عرب حرام بود

تو را در کمال نوشتند یا رسول الله

بزرگ آل نوشتند یا رسول الله

تو آفریده شدی و سرآمدت گفتند

هزار مرتبه اَحسن به ایزدت گفتند

تو را به سمت زمین با نسیم آوردند

تو آمدی و ملائک خوش آمدت گفتند

نشان دهنده ی معصومیِ قبیله توست

اگر که قّبه خضرا به گنبدت گفتند

تمام آل عبا «کُلنا محمّد» بود

تو عین نوری و در رفت و آمدت گفتند

اگر چه یک نفری، جمع چهارده نفری

تو را محمّد و آل محمّدت گفتند

شب ولادتت ای یار می کنم خیرات

نثار مقدم خیر تو چهارده صلوات

ادامه نوشته