مسعود اصلانی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


خواستی پر بکشی تا که کبوتر بشوی

از پدر دور شوی عرصۀ محشر بشوی

خواستی که نفر اول میدان باشی

زودتر سر بدهی تا که کمی سر بشوی

یک قدم پیش پدر راه برو بعد برو

تا که یک بار دگر حضرت مادر بشوی

بی سبب نیست پدر پشت سرت خورد زمین

سال ها سوخت به پایت علی اکبر بشوی

وسط معرکه حالا تویی و این لشگر

تیغ در دست برو یک تنه لشگر بشوی

این جماعت همه تمثال نبی را دیدند

رجزی سر بده تا حضرت حیدر بشوی

یک پر از خوود تو را باد به خیمه می برد

یعنی آن قدر نمانده است که پرپر بشوی

ناله ات رفت که بالا پدر افتاد زمین

بی تعادل شد و از پشت سر افتاد زمین

***

نفسش سرد شد و خون سرش ریخت زمین

مثل اشک پدرش بال و پرش ریخت زمین

پدرش داشت دم خیمه تماشا می کرد

از روی اسب تن گل پسرش ریخت زمین

با چه حالی سر نعش علی اکبر آمد

تکه های پسرش دور و برش ریخت زمین

دست تا زیر تنش برد بدن ریخت به هم

بدنش از سر دست پدرش ریخت زمین

همۀ دشت پر از پارۀ اکبر شده بود

پاره شد قلب پدر تا جگرش ریخت زمین

مرگ خود را پدر از دست خدا می خواهد

بردن این بدن پاره عبا می خواهد

غلامرضا سازگار

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


یک لحظه جدا کردم از خویش، جوانم را

گویی که فدا کردم صدمرتبه جانم را

در آتش هجرانش می‌سوخت وجودم را

با رفتن خود از تن می‌برد روانم را

با داغ علی دشمن یک لحظه گرفت از من

هم روح و روانم را هم تاب و توانم را

هنگام وداع هم دادیم نشانِ هم

او حنجر خشکش را من اشک روانم را

سر تا‌ به قدم افروخت از بس جگرش می‌سوخت

داغیِ زبان او سوزاند دهانم را

با کشتن فرزندم تسلیم خداوندم

کردم به جگر پنهان فریاد و فغانم را

ای ماه فروزنده! تسبیح پراکنده

برخیز و فرو بنشان این سوز نهانم را

"میثم!" ز زبان من با خون جگر بنویس

کشتند بهارم را؛ دیدند خزانم را

قاسم نعمتی

علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


گیسو به باد می دهی و دلبری علی

پا در رکاب می زنی و محشری علی

ابرو نهان کن از نظر خیرهٔ حسود

آیینه دار صورت پیغمبری علی

قامت مگو قیامت زهراست قامتت

از بس که قد کشیده ای و محشری علی

گرم طواف روی تو آل ابوتراب

غرق عبادتی و خدا منظری علی

وصفت همین بس است که در کوی رب عشق

شه زاده حرم، علی اکبری علی

وجه غیور هر غضبت وقت حمله ها

گاه رجز تو منتسب از حیدری علی

بین خطوط روی جبینت پر از خداست

ابن الحسین لیلی لیلای کربلاست

نور خدا ز صورت تو دیده می شود

پیغمبرانه بر همه تابیده می شود

شمشاد قامتی و به شمشیر کوفیان

گلبرگ ها ز ساقه تو  چیده می شود

مثل بلور شیشه ای سنگ خورده ای

با بوسه ای وجود تو پاشیده می شود

مقراض اهل کوفه چه آورده بر سرت

هر گوشه ای ز دشت تنت دیده می شود

در زیر سم اسب تنت مثل زعفران

بر روی سنگ ها همه سابیده می شود

جسمی که زیر ضربه به هم ریخته چه سان

هر تکه ای به روی عبا چیده می شود

بر ناله های ممتد بابا کنار تو

از سوی لشگری همه خندیده می شود

قلبی که از تمام تنت پاره تر شده

با هر صدای قهقه رنجیده می شود

دنبال زینب آمده سقای عالمین

فریاد می زنند که وای از دل حسین

علی انسانی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

ببینید، ببینید، گُلم رنگ ندارد

اگر آمده میدان، سَرِ جنگ ندارد

گُلم سُرخ و سپیدست، ازو قطع امیدست

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا

×××

جُز این کودک معصوم، دگر یار ندارم

جُز این هِدیه ی کوچک، به دادار ندارم

گُلم سرخ و سپیدست، ازو قطع امیدست

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا

×××

به روی دست و دوشم، ببینید فتاده

سر و گردن خود را، به دوش من نهاده

گُلم سرخ و سپیدست، ازو قطع امیدست

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا

×××

اگر تیر دریده، اگر رنگ به رو نیست

به جز تیر سه پهلو، جوابی به گلو نیست

گُلم سرخ و سپیدست، ازو قطع امیدست

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا

×××

منم تاجر و، جز او، ز سرمایه ندارم

ز سوره ها ی عشقم، جز این آیه ندارم

گُلم سرخ و سپیدست، ازو قطع امیدست

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا

رحمان نوازنی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

این نیزه ها که روی تنت قد کشیده اند

انگار تیغ به روی محمد کشیده اند

تا این که خوب خوب جدایت کنند، آه!

هر گوشه هر طرف که نباید کشیدنت

بالای زین بمان که و گر نه به رسم کفر

این ها اگر سوار بیفتد کشیده اند

فزت و رب کرب و بلا را بخوان که باز

این ابن ملجمان همگی قد کشیده اند

حتماً نماز شکر ادا کرده اند چون

تکبیرهای ممتد و بی حد کشیده اند

حتی فرشته های خدا هم قلم به دست

بر تکه تکه های تو گنبد کشیده اند

از پا نشستم از غم و پایین پای من

تنها برای توست که مرقد کشیده اند

حسن لطفی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

خواهم که بوسه ات زنم اما نمی شود

جایی برای بوسه که پیدا نمی شود

لب را به هم بزن و نفس زن که هیچ چیز

شیرین تر از شنیدن بابا نمی شود

این پیرمرد بی تو زمین گیر می شود

بی شانه ی تو مانده اگر پا نمی شود

هر عضو را که دیده ام از هم گشوده است

جز چشم تو که بر رخ من وا نمی شود

خشکم زده کنار تو و خنده هایشان

خواهم بلند گردم از این جا نمی شود

ای پاره پاره تن ز دل پاره پاره ام

گفتم بغل کنم بدنت را نمی شود

باید کفن به وسعت یک دشت آورم

در یک کفن که پیکر تو جا نمی شود

حجله گرفته پای تنت مادرم ببین

اشکم حریف گریه ی زهرا نمی شود

علی اکبر لطیفیان

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-بصیرت 9دی


انسان همیشه بین مرز خیر و شرهاست

تشخیص این دو راه محتاج سحرهاست

باید برای قرب، طیّ بندگی كرد

معراج بعد از راه‌ها بعد از گذرهاست

باید كه از مرز ظواهر آن طرف رفت

زیرا كه گاهی پشت آیینه خبرهاست

باید كه قبل از دیگران با نفس جنگید

نفسِ مهذب گشته در حكم سپرهاست

روی درختی كه به پای ریشه‌هایش

خونِ عقیده ریخته، حتماً ثمرهاست

باید به عاشورا نظر كرد و نظر داد

نوعاً بصیرت‌ها همان نوع نظرهاست

فرمود علی‌اكبر چه باكی دارم از مرگ

تا راه ما حق است، حق در این گذرهاست

حقاً كه حق است او و لو تنها  كه گفته است

 مرز حقیقت بیشتر یا بیشترهاست

ای پیر راهِ ما خیالت جمع باشد

ای پیر راه، فهم جوان‌ها آن قدرهاست

كه با نه دی فتنه را درهم شكستند

آری به دنبال بصیرت‌ها، ظفرهاست

مثل پدر ما را نوازش كن، بغل كن

امشب شب لطف پدرها بر پسرهاست

فرموده‌اند اولادنا اكبادنا، پس

با این حساب، امشب شب آه جگرهاست

حسین رستمی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


جاری عبور كردی و نم نم شدی علی

از خاك می خروشی و زمزم شدی علی

چه مادرانه دور تو می گشت خواهرم

با دست های عمه مُعَمَم شدی علی

بعدش دوباره مثل همان سال های قبل

آیینه ی رسول مُكَرَم شدی علی

پیغمبرانه رفتی و زیر نزول تیغ

مثل شروع سوره ی مریم شدی علی

تا از میان معركه پیدا كنم تو را

گیسو به باد دادی و پرچم شدی علی

معراج ذوالفقاری و پهلو شكافدار

زهرا، نبی، علی؛ همه با هم شدی علی

زخمی، شكسته ،خورد شده ،ذره ذره ،ریز ریز

یك جا تمام آن چه كه گفتم شدی علی

من از تنت هر آن چه كه شد جمع كرده ام

ای وای بر دلم! چقدر كم شدی علی

یوسف رحیمی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

تو در تجلّیاتِ الهی چنان گمی

دنبال مرگ می‌روی و در تبسمی

آری جلو جلو تو به معراج رفته ای

مبهوت مانده ام که تو در عرشِ چندمی

باز از مسیح حنجره‌ی خود اذان ببار

بر این کویر تشنه بنوشان ترنمی

هر لحظه در سلوک مقامات نو به نو

پیغمبرانه با خودِ حق در تکلمی

شوق وصال می‌چکد از هر نگاه تو

لبریز عشق و شور و خروش و تلاطمی

پر باز کن برو! که مجال درنگ نیست

جای تو خاک، این قفس تیره رنگ نیست

این گونه بود بر تو سلام و درودشان

دیدی چه کرد با تو نگاه حسودشان

از کینه‌ی علی همه آتش گرفته اند

اما به چشم های تو می‌رفت دودشان

محراب ابروان تو را برگزیده اند

شمشیرهای تشنه برای سجودشان

طوفانِ خون به پا شده در بین قتلگاه

دور و بر تنت ز قیام و قعودشان

فُزتُ وَ ربِّ کرب و بلا را بخوان علی

فرق تو را نشانه گرفته عمودشان

دیدم چگونه پهلویت از دست رفته بود

در حمله های وحشی و سرخ و کبودشان

این پلک های زخمی خود را تکان بده

لب باز کن بر این پدر پیر جان بده

علی اکبر لطیفیان

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


قصد کرده است تمام جگرم را ببرد

با خودش دل خوشی دور و برم را ببرد

من همین خوش قد و بالای حرم را دارم

یک نفر نیست از اینجا پسرم را ببرد؟

دسترنج همه ی زحمت من این آهوست

چقدر چشم نشسته، ثمرم را ببرد

این چه رسمی ست پسر جای پدر ذبح شود

حاضرم پای پسرهام، سرم را ببرد

تا به یعقوب نگاهم نرسیده خبرش

می شود باد برایش خبرم را ببرد

نیزه دنبال دلم بود تنش را می گشت

قصد کرده است بیاید جگرم را ببرد

***

جان من، قول بده دست به گیسو نبری

مقنعه ت باز شود، بال و پرم را ببرد

تو برو خیمه خودم پشت سرت می آیم

چه نیازی ست کسی محتضرم را ببرد

دست و پا گیر شدم، زود زمین می افتم

یک نفر زود، تن دردسرم را ببرد

همه سرمایه ام این است که غارت شده است

هر که خواهد ببرد جنس حرم را... ببرد

صد پسر خواسته بودم ز خدا، آخر داد

صد علی داد به من تا که سرم را ببرد