علی اکبر لطیفیان

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


معمار می شوی و بنای تو می شوم

مانند یک ضریح برای تو می شوم

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن

بیمارم و دخیل شفای تو می شوم

بالم به بام هیچ کسی پر نمی دهد

تا یا کریم صحن و سرای تو می شوم

حتی کنار کعبه تو را می دهم نشان

قبله توئی و قبله نمای تو می شوم

میلت اگر کشید ضمانت کنی مرا

آهوی با وفای وفای تو می شوم

روزی اگر بناست فدای کسی شوم

سوگند می خورم که فدای تو می شوم

ناراحتم خدای نکرده ولم کنی

من تازه دارم از فقرای تو می شوم

شب های قبر منتظرم ایها الرئوف

بیهوده نیست اینکه گدای تو می شوم

دست مرا برای گدایی نوشته اند

رزق مرا امام رضایی نوشته اند

علی اکبر لطیفیان

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


تا خدا و دم خدایی توست

معجزات امام رضایی توست

یا امام الرئوف، یا سلطان

شغل ایرانیان گدایی توست

تیغ ابروت کشته می طلبد

سر ما را بزن هوایی توست

ازدحامی که این حرم دارد

از وفور گره گشایی توست

دادن برگه ی امان النّار

گوشه ای از هنرنمایی توست

آنچه ما را کبوترت کرده

هنر گنبد طلایی توست

گرچه دعبل نمی شوم اما

افتخارم غزلسرایی توست

سائلی پشت این درم عشق است

گوشه ی کنج این حرم عشق است

به بد و خوب عنایتی داری

بین دستت چه رحمتی داری

همه جا صحبت تو پیچیده

چه رئوفی چه رأفتی داری

چقدر مثل جدّ خود هستی

با فقیران چه الفتی داری

بنِشین، از خجالت آب شدم

ایستاده! چه عادتی داری!

آنقدر محشری که دور ضریح

لحظه لحظه قیامتی داری

هرکه با لهجه ای تو را خوانَد

از همه فرقه رعیتی داری

به همه گفته ام امام رضا

چه دل با محبتی داری

سرخوش از لطف بی حدت هستم

حاجی حجّ مشهدت هستم

می خری هر دل پریشان

بنده ی عاصی و پشیمان را

تو و معصومه خواهرت آقا

عزّتی داده اید ایران را

هیچ طعمی ندارد ای آقا

مزه ی زعفران و سوهان را

عطر و بوی غذای حضرتی ات

در حرم می کشد سلیمان را

هر ملک غبطه می خورد وقت

هم غذائیت با غلامان را

رخصتی ده که زائرت باشیم

عرفه یا که عید قربان را

با شما رحمت خدایی هست

کربلا هم نشد رضایی هست

می نویسم رضا به جای حسین

می نویسم رضا رضای حسین

آنقدر حاجت مرا داده

تا بِگریَم فقط برای حسین

آمده بین خاک ایران تا

همه باشیم خاک پای حسین

هر غریبی که آشنایش شد

بیشتر گشته آشنای حسین

دست لطف و دعای بارانش

یادگاری است از دعای حسین

شاعری هم نخواست تا باشد

دعبلش وقف بچه های حسین

کوله باری پر از سلامش داشت

هرکسی رفت کربلای حسین

کاش می شد حبیب او باشم

مثل ابن الشبیب او باشم

غصه اش خواست بر ملا بشود

پای گریه به شعر وا بشود

این تعجب نداشت در بیتش

روضه ی کربلا به پا بشود

گفت: ابن الشبیب تا حالا

دیده ای سر ز تن جدا بشود؟!

یا که سر ز تن جدا هم شد

از روی سینه از قفا بشود

وسط رفت و آمد نیزه

نِگهش سمت خیمه ها بشود

پیرهن جای خود، ز کثرت گرگ

تن یوسف ز هم سوا بشود

ناله ای زد ز عمق دل نگران

گفت: ابن الشبیب عمّۀ مان...

محمدرضا ناصری

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


آهو برو کناری و جای مرا بده

ته مانده ی غذای سرای مرا بده

سهمیه ی امام رضای مرا بده

مشهد، بیا و کرب و بلای مرا بده

با زعفران و شاخه نباتت چه بی عدد

چای دو رنگ کرب و بلا مزه می دهد

من کشته از اشاره ی ابرو شدم دگر

شیرم، اسیر غمزه ی آهو شدم دگر

کافر منم که مست هو الهو شدم دگر

زین بوسه های صحن تو جارو شدم دگر

وقتی کنار حوض تو آب از سرم گذشت

یعنی تمام کودکی ام در حرم گذشت

سلطان تویی و آمده ام رعیتی کنم

آقا اجازه هست که من صحبتی کنم؟

آقا اجازه هست تو را رؤیتی کنم؟

آقا اجازه هست تو را دعوتی کنم؟

بر من قدم گذار که فیروزه ای شوم

از خادمان رسمی و هر روزه ای شوم

شیرین روزگار چو فرهادتان شدم

مبهوت لحظه لحظه ی امدادتان شدم

از گوهر نگاه گهر شادتان شدم

امشب دخیل پنجره فولادتان شدم

با کوه غصه ها به تفاهم رسیده ام

حالا که من به قله ی هشتم رسیده ام

وقتی سوار واگن اهواز- مشهدم

وقتی در آرزوی رسیدن به گنبدم

وقتی که جبرئیل بگوید خوش آمدم

سلطان مرا غلام خودش کرده گر بدم

با جوش و با خروش و تلاطم رسیده ام

از جاده ی سه شنبه شب قم رسیده ام

زائر در ازدحام، پشیمان نمی شود

شرمنده از کرامت سلطان نمی شود

آتش برای اهل خراسان، نمی شود

وقتی خمیر پیرزنی نان نمی شود

زائر در ازدحام، دلش زیر پای توست

آتش اثر کند به دلی که برای توست؟

کودک کنار پنجره ای مست مست خواب

مادر کنار کودک خود در پی جواب

لطفی رسیده است پی حسن انتخاب

نقاره می زنند، ولی صحن انقلاب

کودک نشسته پیرهنش مختصر شده

مادر به خنده گفت شفا درد سر شده!

محمود ژولیده

امام رضا(ع)-مدح و ولادت


آسمان وحی را بار دگر جان آمده

الخبر! ای قوم خورشید خراسان آمده

ابر ظلمت پر شد و مهر ولا تابید ناب

ماه هشتم قبلۀ هفتم نمایان آمده

چلچراغ موسیِ جعفر هبوط از عرش کرد

گفت بابایش مرا نور شبستان آمده

حُسن یوسف را بگو او را قیاس از خود مگیر

در حقیقت با رضا یوسف به کنعان آمده

چرخ دوّار ولایت را تکامل بخش اوست

مَسند آل امامت را نگهبان آمده

پنجمین سَرو روان باغ و بستان حسین

کوثر ثانی به رقم خصم قرآن آمده

ترجمان سورۀ والشمس لب ها را گشود

ذاکر تقدیس و تسبیحات سبحان آمده

اشهد ان لا الهَ گفت و الّا الله نیز

با محمد خواند نام اولیاء الله نیز

هرچه وصفش بیشتر آشفته حالان بیشتر

هرچه وصلش پیش تر بشکسته بالان بیشتر

هرکه حبّش نابتر روحش به پیچ و تابتر

هرکجا محراب تر دل های نالان بیشتر

پیچش گیسوی او وقتی نمایان می شود

در شب رؤیایی اَش نازک خیالان بیشتر

هیبت مولایی اَش بنشاند بر لب یا علی

بیت عترت پر شد از حیدر جمالان بیشتر

جلوۀ زهرایی اش رسوا کند خورشید را

با جلال وجه او وجهِ جلالان بیشتر

عالم آل پیمبر شد که شیدایی کند

در نماز عشقِ او احمد وصالان بیشتر

خلقت موسی کجا و زادۀ موسای ما

هست در سینای او موسی خصالان بیشتر

گر بر این تاجِ غلامیِ رضا زیبنده ایم

ما به عشق زادۀ موسی بن جعفر زنده ایم

باد و باران از رضا انوار ایمان از رضا

یاد یاران از رضا یار خراسان از رضا

خطّۀ زر خیز ما ایوان طلای عالم است

مُلک ایران از رضا پیر جماران از رضا

شهد شیرین شهادت را رئوفان ساقی اند

اذن میدان از رضا راه شهیدان از رضا

روزی عشق است تقسیمش به دست بوالحسن

جود و احسان از رضا لطف کریمان از رضا

گفت آن حصن حصین توحید را در من ببین

روح قرآن از رضا الطاف رحمان از رضا

نغمۀ داود از او، نالۀ ایوب از او

موج و طوفان از رضا تخت سلیمان از رضا

با عدالت محوران گو كو عدالت محوری؟

در شعار و در عمل شد عدل و دیوان از رضا

خاک پایش مایۀ اعجاز هر پیغمبر است

امت اسلام را دردانۀ او رهبر است

هر کسی عبد رضا گردد خدایی می شود

هر که از باب الجواد آید رضایی می شود

حرز بالای حریمش هست ((ستار العیوب))

زائرش مدیون آن گنبد طلایی می شود

هرکه بر پای ضریحش زلف می بندد دخیل

از همان درگاه سلطان کربلایی می شود

پنجره فولاد یعنی باب های آسمان

دل که شد بیمار او دارالشفایی می شود

باده های ناب سقّاخانه اش جام طهور

هرکه خاک صحن او شد کیمیایی می شود

نذر گنبد را به صحت کهنه اش هر کس که ریخت

آب و نان سفرۀ او هل اتایی می شود

آنکه اهل خانۀ موسی بن جعفر شد یقین

فاطمه خرسند از این آشنایی می شود

هرکه شد محرم به ابواب حریم احمدی

از دیار حضرت معصومه گردد مشهدی

استقامت چون بنا شد می دهد ایزد کمک

دست استکبار رو شد مصطفی آمد کمک

نقشۀ قرآن ستیزی سوخت دل ها را ولی

با همه مظلومیت قرآن دهد بی حد کمک

خواست با پیغمبر اعظم در افتد دشمنش

امتی بیدار شد این بار شد احمد کمک

شیعه و سنّی به امداد علی همدست شد

جبهۀ مستضعفین در کار دین باشد کمک

دوستدار اهل بیت آزادگان عالمند

اهل بیت مصطفی بر اهل دین دارد کمک

یا لثاراة الحسین! آماده باشِ کامل است

از زمین و آسمان گویا خدا ریزد کمک

در جهان، فریادها الله اكبر می شوند

یوسف زهرا بیا دل ها تو را خواهد کمک

خیز ای امّت ره اسلامیان هم عهدی است

انتقام فاطمه دستور کار مهدی است

سید حسن رستگار

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


یک شب میان خاطره هایم قدم زدم

حال خوشی برای دل خود رقم زدم

بی وقفه از تو گفتم و از عشق دم زدم

گشتی دوباره دور و بر آن حرم زدم

آنجا که در وجب وجبش نور جاری است

آنجا که گوشه گوشه اش آئینه کاری است

در کوچه ها به سمت حرم رهسپارتر

با گام های خسته ولی استوار تر

هنگام وصل آمد و دل بی قرارتر

افتاده باز در طپش بی شمارتر

می دانم آخر این هیجان می کشد مرا

این اشتیاق پر ضربان می کشد مرا

از صحن جامع رضوی پا به پای باد

رد می شوم به زمزمۀ آشنای باد

پر کرده حجم خالی من را صدای باد

این هق هق من است و یا های های باد

مرغ دلم رها شده در باد می پرید

از صحن قدس سمت گهرشاد می پرید

عطر رواق طعنه به بوی بهار زد

پرچم نسیم را به تفاخر کنار زد

نقاره خانه لطف تو را باز جار زد

شب، خیمه بر سر حرمت با وقار زد

فواره ای که اوج تو را مبتلاتر است

در اشک هاش گنبد زیبا طلاتر است

من آن مسافرم که در این شب رسیده ام

با واژه های سوخته از تب رسیده ام

در انعکاس درد محدب رسیده ام

با جام رنج های لبالب رسیده ام

از راه دور خسته و بی تاب آمدم

لب تشنه ام که در طلب آب آمدم

ساقی توئی و باده توئی و سبو توئی

آبی به رنگ عشق توئی آبرو توئی

جلدم، کبوترم، هدفم کو به کو توئی

مقصود من از این همه بق بق بقو توئی

از بام خاطرات حرم جُم نمی خورم

از غیر دست های تو گندم نمی خورم

سر چشمه های این همه ذوق و قریحه، تو

من هم غریب شهر و دیارم، شبیه تو

حالا رسیده ام به کنار ضریح تو

چشم انتظار گوشه ی چشم ملیح تو

امشب اسیر پنجره فولاد کن مرا

از غصه های زندگی آزاد کن مرا

مهدی رحیمی

امام رضا(ع)-مدح


تا ملائک همه پر را حرکت می دادند

دور تو، قرص قمر را حرکت می دادند

به طواف تو زمین بار دگر می چرخد

چون که خُدام تو در را، حرکت می دادند

پرچم و گنبد و گلدسته برای زوّار

به خوش آمد، همه سر را حرکت می دادند

صبح خدّام تو بودند که با جاروشان

از کف صحن، سحر را حرکت می دادند

مقصد اصلی شان پنجره فولاد تو بود

کودکانی که پدر را حرکت می دادند

نوبت عصر شفایت به سرِ شانه ی صحن

دست ها، چند نفر را حرکت می دادند

نمره ی صندلی ام باز درآمد، هشت است

ساعت رفتن من نیز به مشهد، هشت است

همه جا مضربی از هشت و، به تختِ اعداد

آن که امروز نشسته است به مَسند، هشت است

بین ما مردم ایران، نود و نه درصد

عدد حاجتمان پنج نباشد، هشت است

کربلایی است دلم در وسط مشهد تو

کسر بر نُه شود هفتاد و دو درصد، هشت است

علی و فاطمه را هشت عدد حرف، بس است

حاصل ضرب دو تا اسم محمّد، هشت است

عدد چهار همان پرچم سبز حرمت

یازده شکل دو گلدسته و گنبد، هشت است

هفتِ بی تاب ترینت، لبِ پائین من است

گر به رویش لب بالایی مرقد، هشت است

هشتمین بیت رسیده است که تأکید کنم

بهترین ساعت پرواز به مشهد، هشت است

سید هاشم وفایی

امام رضا(ع)-مدح و ولادت


بیـا دوباره مـدینه دلا تمـاشا کن

تجلیـات خدا را بیا تمـاشا کن

فضـا پُراست ز نور وجـود شمس شموس

بـه جلوه جلوۀ او در فضا تماشا کن

فروغ چهرۀ شمس الضحا تماشائی است

به روی دامـن بـدراالـُدجی تماشا کن

شکوفـه بارتـریـن گلُبـن فضیلت را

میـان گلشن سبـز ولا تماشا کن

ملائکی کـه بـه پـابـوس آن امـام همُام

رسیـده اند ز اوج سمـا تماشا کن

برای کام وی، آب فـرات آوردنــد

به یاد صحنـه ای از کـربلا تماشا کن

بخوان« یُطهّـرُ »و آندم شکوه قدرش را

میـان آینـه ی انمّا تمــاشـا کن

بیـا بـه مکتب پُـر شـور علــم و دانش او

به نـور عالـم آل عبـا تماشا کن

حریـم زادۀ موساست این حرم، این جا

هزار جلوه به طور وفـا تمـاشا کن

اگرکه شوق تمـاشا بـه تو عطا کردند

به گوشه گوشۀ صحن و سرا تماشا کن

قـدم به ساحت این کعبـۀ وفا بردار

مقـام و زمــزم و سعی و صفا تماشا کن

نظر به کعبـه نمـودن عبـادتی دارد

بیـا به کعبـۀ اهـل ولا تمـاشا کن

صفای شبنـم و لطف بهــار اگـر خـواهی

به چشم زائر پاک رضـا تماشا کن

حضـور تشنـه لبـان حقیقت دیــن را

کنـار چشمـۀ آب بقـا تمــاشا کن

کبـوتـران دعـاگوی زائرانش را

به روی گنبـد زرد طـلا تماشا کن

بــه پشت پنجـرۀ او هـزار معجـزه را

به روشنـائی آئینـه هــا تمـاشا کن

اگـر کـه دست تهی آمــدی، مـرامش را

در ایـن محیـط سخـا و عطا تماشا کن

اگر چو آینـه هـای حـرم شکسته شدی

درستـی دل خـود را بیـا تمـاشا کن

حریم اوست «وفائی»چو روضة الجنّه

بیـا و ساحت این بـاغ را تماشا کن

قاسم صرافان

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


نیست گاهی، هیچ راهی، جز به شاهی رو زدن

با غمی سنگین رسیدن پیش او زانو زدن

ظهرِ گرما، صحن سقاخانه می چسبد چقدر

ضامن آهو شنیدن، بعد از آن «یا هو» زدن

در شلوغی‌ها دو تا آرنج خوردن بی‌هوا

مست چون جامی، به دیگر جام ها پهلو زدن

آری آداب خودش را دارد این جا عاشقی

جز بزرگان کس ندارد منصب جارو زدن

امتحانی کن، ببین اینجا چه حظی می‌دهد

یاعلی گفتن به وقت دست بر زانو زدن

شمع‌ها ! نجوای با خورشید می‌دانید چیست؟

اشک‌های بی‌صدا باریدن و سوسو زدن

هفت دوری نیست حج ما فقیران، این طواف

دور هشتم دارد و چرخی به دور او زدن

بیت هشتم هدیه‌ای از سوی قم آورده است

بوسه بر درگاه تو از جانب بانو زدن

بد کشیدم طرح خود را چیز دیگر شد، ببخش

دست و دل لرزیده وقت طرح این آهو زدن

محمد سهرابی

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


در یقین استاد گشتم تا گمان آموختم

سود ها کردم در اینجا تا زیان آموختم

سرخ در می آیم از دست مزارم روز حشر

این کرامت را ز طرز زعفران آموختم

زعفران از طوس می روید نه از طور کلیم

باختر را من ز راه خاوران آموختم

ای به خاک سرخ طوست هرزه رو سرخ و سپید

این لُغُز را من ز شرم آهوان آموختم

رنگمان کرده است دوران، باز امّا طوسی ام

پای بر جا ماندنم را از مکان آموختم

پنجره پولاد تو رو سوی دریا باز شد

تا از آن پرچم دو موجی بادبان آموختم

شُرشُر اشک است چشم شیخ و شاب شاد را

کعبه را خواندم دو پلک ناودان آموختم

صد چمن در سجده روئیدم در این صحن عتیق

نو به نو توحید دیدم جان به جان آموختم

باده نوشیدم ز سقّاخانه ی تو جای آب

از چراغ صحن تو رنگین کمان آموختم

زائرانت را چو دیدم شوکتت آمد به چشم

دولت خُم را ز فهم استکان آموختم

هر قدر می گفت خادم گریه را آرام کن

من به راه خویش رفتم همچنان آموختم

عشق تعلیمی به اول مرتبت آوارگی است

من تو را بی خانمان بی خانمان آموختم

جز رضا چیزی نمی شاید نمی شاید به تو

من چنین تسلیم را بی ترجمان آموختم

هرچه من آموختم از این رواق تو، به تو

در صف آئینه کاری بی زبان آموختم

زیر ایوان طلا جفتی معلّم خفته اند

از کبوتر های مشهد آشیان آموختم

همچو رنگ از خود جهیدم در صحاری وجود

از رم آهوی وحشی صد جهان آموختم

خواندمت صد بار و در هر بار بارم داده ای

من اجابت را ز کوه مهربان آموختم

دعبلم، دوشم بدان خلعت امیدی بسته است

خواستن از دوست را از شاعران آموختم

حجت الاسلام رضا جعفری

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


یک جذبه ریسمان شد و پای مرا گرفت

یک ابر گریه کرد و دوباره هوا گرفت

افسوس ذکرهای لبم ناشنیده ماند

دادم کبود ماند و گلوی صدا گرفت

صورت به صورت در صحنش گذاشتم

در گفت: آهِ گرم کشیدی بیا گرفت

بالای سر نشستم و دیدم که جبرئیل

یک پر گذاشت در صف و از پیش جا گرفت

بالای سر نشستم و دیدم که عاشقی

خواند از فضائل تو و بعداً عبا گرفت

دیوانه ای که عقل طلب کرد از شما

بالای سر نشستم و دیدم عصا گرفت

بالای سر نشسته ام و حدس می زنم

پائین پای تو چه کسی را شفا گرفت

پرسیدم از نسیم، کجایی؟ جواب داد

با بوسه ای که از لب گلدسته ها گرفت

سمت زیارتم بشتابید چون که اشک

امشب ضریح چهره ی ما را طلا گرفت

محسن ناصحی

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


ما خسته و دلشکسته ایم و مضطر

چشم همه نوکرانتان بر این در

هرچند بهشت را ضمانت کردید

یک گوشه صحن قدس ما را خوشتر

***

ما شیعه توایم و بر این ادعا خوشیم

در روضه ها به گریه برای شما خوشیم

گاهی به مشهدیم و زمانی به کربلا

یکدم به یا حسین و دمی با رضا خوشیم

سید هاشم وفایی

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


عطر نفست مسیح را زنده کند

با بوی تو گل شکوفد وخنده کند

چشمم که به گنبد تو می افتد، دل

عطر صلوات را پراکنده کند

میثم مؤمنی نژاد

امام رضا(ع)-حرم آقا


رواق اینجا رواق آنجا شکفته عطر شب بوها

همه آئینه ها بر کف چراغی رنگ جادوها

کشیده آسمان دستی بر آن دیوار فیروزه

که سرشار است از گل ها و پرواز پرستوها

به جای در زدن تنها کلید بوسه ای کافی است

که بگشوده است این درها چو رخسار پری روها

صدای آبشار از حنجر گلدسته می بارد

که دریایی کند طوفان ز حق حق ها و هوهو ها

نسیمی می وزد آرام در خواب کبوترها

هیاهو می دود از شوق مثل بچه آهوها

اگر چه میوۀ ممنوعه را ... اما خدا بخشید

بیائید ای بنی آدم بهشتی هست این سوها

محمد سعید میرزایی

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


رضا اگر چه به صورت، از آن حرم دورم

من از تو دور که باشم، ز خویش هم دورم

میان اینهمه دوری ترانۀ دل من

شده «تو با منی اما من از خودم دورم»

تو آفتابی و با من نفس نفس نزدیک

به رنگ سایه گر از تو قدم قدم دورم

جدا ز کوی تو آنقدر دورم از شادی

که از وجود به اندازۀ عدم دورم

اگر که یک قدم آیم سوی خراسانت

همان قدَر به خدا از غروب و غم دورم

شده‌ست فاصله در پیش رو گناهانم

به من مگو منِ بیچاره از تو کم دورم

مگر که این همه بیچارگی کم است که من

کبوتر توأم امّا از آن حرم دورم

غریبِ غُربتم از حضرت رضا مهجور

گدای مطلقم از مطلقِ کرم دورم

اگر چه منّت عینُ النعیمِ لطفت هست

ولی ز کوی تو یا «غایة النِعم» دورم

ز حادثات جهانی تو خود پناهم باش

مکن از آن حرمِ امنِ محترم، دورم

ز فیض عام تو ای آفتاب ملّت‌ها

ز بارگاه تو ای قبلۀ اُمم، دورم

هر آنچه رحمت و فضل و سخا و لطف تو را

حساب می‌کنم، از تو به هر رقم، دورم

ز مشهدت که خیابان آن «ارم» خوانند

از آن حرم نه، که از روضۀ ارم، دورم

به کفشداری و فرّاشی‌ات امیدم هست

اگر ز خدمت آن شاه پر خدم دورم

مگر تو بر سرم از لطف پای بگذاری

که مورم و ز سلیمان محتشم دورم

اگر چه گم نکنم کوکب هدایت تو

مکن ز کوی خود ای «نور فی الظُلَم» دورم

فکیف أقطع منک الرجاءَ یا مولا؟

أجب بفضلک یا کاشف الهمم، دورم

کسی زبان مرا در غمت نمی‌فهمد

که از امیر عرب، خسرو عجم دورم

زیارت تو طلب دارم از خدا، تا کی

به شکل «لا» ز در خانه «نعم» دورم؟

اگر چه زائر عارف نی‌ام، ز محضر خود

مکن به جان جوادت دهم قسم- دورم

غریب عالم محرومی‌ام، ولی از خویش

مدار، ای به کرم در جهان عَلَم، دورم

همینکه خواب روم، بر ضریح توست سرم

همینکه باز کنم پلک‌ها ز هم، دورم

هزار شب بشوم همجوارتان از شوق

دوباره پیش خودم فکر می‌کنم دورم

دلم برای تو ننوشته شعر خود خوانده

تو با منی اگر از دفتر و قلم دورم

اگر طلب کنی‌ام، جان دهم ز شوق، اینبار

که دوری‌ات نکند از تو باز هم دورم

وحید قاسمی

امام رضا(ع)-مناجات


بی کلاف آمدم سر بازار

قیمتِ عشق رایگان شده است

بد قیافه ترین کلاغ جهان!

عاشق چشم هایتان شده است

 

دو دلم بینِ رفتن و ماندن!

کوله بار گناه را چه کنم!؟

با چه رویی در این حرم بپرم؟

پر و بال سیاه را چه کنم!؟

 

به خودم غر زدم: نرو مشهد

دوزخی صحبت از بهشت نکن

آسمانی به این سپیدی را

با حضورت سیاه و زشت نکن

 

از بزرگی کفترانت بود

بینشان آمدم، نرنجیدند

 خادمانت چه قدر آقایند!

از صدای بدم نرنجیدند

 

خوش صدا نیستم، چه کار کنم !؟

دلخراش و عجول می خوانم

قارقارِ مرا نگاه نکن

دارم اذن دخول می خوانم

 

غبطه خوردم به حالِ زوارت

کاش سرمست ساغرت بودم

به حسابِ حسادتم نگذار

کاش من هم کبوترت بودم

و

سید مهدی حسینی


امام رضا(ع)-مدح و مناجات


با ماه و ستاره ها سفر داری که؟

ای ماه به برکه ها نظر داری که؟

در چاه به شوق روی تو می چرخند

از حال کبوتران خبر داری که...

***

بی تو همه خواب های من «کابوسی»

با تو همه شب «ضریح رویابوسی»

من برکۀ عاشقم پر از قصۀ ماه

حالا به سرش زده ست دریابوسی...

***

از لحن نگاه من تو می خوانی که...

هی گیسوی لطف را می افشانی که...

هرچند که دشت از دلم بی خبر است

می دانم که تو خوب می دانی که...

***

این شاه که بار عام خاصی دارد

هر بنده به او پیام خاصی دارد

من دورم از او دلم به او نزدیک است

دلبستگی ام پیام خاصی دارد

***

با غربت من کنار می آیی که؟

بالین من ای بهار می آیی که؟

یک بار من و سه بار تو( وعدۀ توست)

هر بار سر قرار می آیی که؟

مجتبی فلاح نیا

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


قدم آهسته می گرفتم تا

خوب روحم عجین شود با تو

بین زوار خوب دیده شوم

فرق پیدا کنم که تنها تو ...

 

به من بی پناه اشاره کنی

حاجتم را سریعتر بدهی

زود امضا کنی که من بروم

تا به کرببلام پر بدهی

 

اشک هایم دخیل پرچم تو

زیر ابر سکوت می خواندم

با نوای رضای نقاره

روضه ای در قنوت می خواندم

 

موج زائر که در تلاطم بود

آب صحن، اشک های مردم بود

آنقدر التماس و خواهش که

حاجت کربلای من گم بود

 

زیر باران صحن جمهوری

مادری بود که شفا می خواست

نوجوانی که خیس بود از اشک

مثل من از تو کربلا می خواست

 

پیری از روستای شالی ها

از تو تنها پی علیکم بود

مشتی از پارچه به همراهش

التماس و دخیل مردم بود


کودکانی به روی بال ملک

سینه چسبانده اند روی ضریح

پدران هم به گریه می گفتند

یا رضا جان به آبروی ضریح...

 

یک طرف مادری پر از باران

پای یک روضه داشت جان می داد

آن طرف مادری پر از لبخند

داشت گهواره را تکان می داد

 

در همین حین آسمان غرید

و زنی که صفوف را وا کرد

سد بغضم شکست وقتی که

روضه ای از لهوف را وا کرد

 

کاش این صحنه را نمیدیدم

که کسی از درون خودش را خورد

آه دارم درست می بینم

مادری طفل شیرخوارش مرد

 

همهمه کل صحن را پر کرد

همه حرف از عذاب می گفتند

خیل جمعیت همنوا با اشک

لای لای رباب می گفتند

 

آه حالا چه خوب می فهمم

شاه، تنها، غریب، یعنی چه

روضه خوانی کربلا از تو

آهِ یابن شبیب یعنی چه

 

شعله ی اشک سرد باعث شد

توی صحنت دوباره تب بکنم

جرأتش را نداشتم دیگر

از شما کربلا طلب بکنم

علی محمد مودب


امام رضا(ع)-مناجات


چشمه‌ها خشکیده‌، دنیا دیگه طاقت نداره

حتی کوه هم دیگه داره نم‌نمک کم می‌آره

قربون نگاه گرمتون‌، دلامون یخ زده

آخه روشنی نداره دیگه ماه و ستاره

پا به چشم ما بذارین‌، چشمه ها روون بشن

تا قدمگاه شما بِشن دلامون دوباره

ما رُ قدر آهو قابل نمی‌دونین آقاجون !

آره خب دلای ما اسیره‌، قابل نداره

چش رو هم نمی‌ذاریم‌، پیش جمالتون آقا

حال عاشقی همینِ، اگه دنیا بذاره

خوش به حال کسی که تو حرم عشق شما

سر بذاره به زمین سجده و بر نداره

شما همنشین برده‌ها و بنده‌ها بودین

به خدا که بندگی‌تون برا ما افتخاره

دنیا داره جیگر انارا رُ خون می‌کُنه

دست گلچین داره انگورای سمی می‌کاره

دستای آلوده بالا نمی‌رن رو به خدا

آقا جون نماز  بارون بخونین تا بباره

عباس احمدی


امام رضا(ع)-مدح و مناجات


ای نام تو خوشبوتر از آلاله و شب بو

یک عالمه گل کاشته ام در خم ابرو

خورشید هم از شرق نگاه تو می آید

هر صبح که در بند کنی حلقه ی گیسو

از دانه ی اشک دل زوّار تو روئید

بر گِرد ضریح تو چنین حلقه ی بازو

مشغول طواف حرمت، هر چه کبوتر

مهمان صفای قدمت هر چه پرستو

تصویر فلک یکسره در صحن تو پیداست

از بس که به آن بال ملائک زده جارو

تا صید کند یک نظر از گوشه ی چشمت

صیّاد که ناله زده: یا ضامن آهو

پیش تو دراز است مرا دست گدایی

با کاسه ی دل، کاسه‌ی سر، کاسه ی زانو

ای ناب ترین مایه ی الهام غزل ها

با تو چه نیازی است به معشوق و لبِ جو

بیمار توأم آقا! نذرت دل تنگم

بنویس برای دل من نسخه و دارو

حسین قربانچه

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


آن حریمی که در آن دل ها کبوتر می شود

پر زدن تا محضر زهرا میسر می شود

عشوۀ معشوق و ابراز نیاز عاشقان

به وصال عاشق و معشوق منجر می شود

این نسیم عفو از آب و هوای گنبد است

هر سحر کل حرم از آن معطر می شود

در کنار دست صاحبخانه منزل می کند

زائری که وارد صحن مطهر می شود

آب سقاخانه اینجا طعم کوثر می دهد

عطر و طعمش موجب ایمان کافر می شود

هر دلی اینجا توسل کرد عرشی می شود

هر سری اینجا به خاک افتد سرور می شود

با تمام غصه ها هر طور می شد آمدم

گفتم از مشهد به بعد اوضاع بهتر می شود

من هو یعطی الکثیر بالقلیل آقای ماست

پاسخ یک خواهش اینجا صد برابر می شود

خوش به حال زائری که بعد مشهد آمدن

دل پسند زادۀ موسی بن جعفر می شود

عطر و بوی کربلا دارد حریمت، این گدا

کی دوباره زائر ارباب بی سر می شود

از حرم تا قتلگه، از قتلگه تا به حرم

این مسیر از اشک های فاطمه تر می شود

آیت‌الله‌ صافی

امام رضا(ع)-مدح


بیا كه قبلۀ دل، كعبۀ رضا این‌جاست

بیا كه مشرق انوار كبریا این‌جاست

بیا به طور تجلی بیا به بزم حضور

بیا كه معنی والشمس و والضحی این‌جاست

دری كه هر كه بساید به آستانش سر

ز رنج و محنت و غم می‌شود رها این‌جاست

اگر كه ملتجی و مضطر و پریشانی

بیا كه مقصد ارباب التجا این‌جاست

بیا به عرض نیاز و ادب كه ز امر خدا

كسی كه تابع حكمش بود قضا این‌جاست

به‌هوش باش در این آستان عرش‌نشان

كه ركن دیـن خدا، فخر ماسوا این‌جاست

بیا كه درگه شمس الشموس، رأس رئوس

كه خلق راسـت به خلاّق رهنـما این‌جاست

مزار رهبر هشتم امان خلق جهان

قویم عروه دیـن مشهد لقا این‌جاست

بـه پای عجز و بـه حال خلوص درآی

به ایـن حرم كـه سرِچشمـۀ بقـا این‌جـاست

بیا به روضۀ رضوان و وادی ایمن

بیا كه حجْـر و حجَـر، زمزم و صفا این‌جاست

دهید مژده به بیمار و دردمند غمین

كه آن‌كه هست به درد و مرض شفا این‌جاست

جمال صبح ازل، نـور دیـدۀ حیدر

سلیل خیر رسل ختـم انبیـا این‌جاست

امام ثامن ضامن علـیّ بن مـوسی

بـزرگ حجت حق، آیت خدا این‌جاست

بیـا بیـا و طلـب كن هـر آن‌چـه می‌خواهی

كه منبع كرم و معـدن سخـا این‌جـاست

بیا چـو «لطفی صافی» بگو به بانگ رسا

بیا كه روضۀ سلطـان دین رضا این‌جاست

به گوش «لطفی صافی» سروش غیب، سرود

بیا كـه روضۀ سلطـان دیـن، رضـا این‌جاست

سید هاشم وفایی

امام رضا(ع)-مدح و ولادت


تو آمدی و بر این باغ آبرو دادی

بهار بودی بر باغ رنگ و بو دادی

قدم به خاك نهادی تمام هستی را

به پاس مقدم خود قدر و آبرو دادی

ظهور كردی و آفاق از تو روشن شد

به چشم بی رمق مهر و ماه سو دادی

ز فیض نور خود ای آفتاب هستی بخش

به آسمان و زمین جلوه ای نكو دادی

تو هشتمین خم جوشندۀ تولائی

كه بر تمامی تشنه لبان سبو دادی

ز هجرتی كه تو را از مدینه كرد جدا

چه حسرتی به دل بی قرار او دادی

ز جای پای تو سبز است خاك نیشابور

به خاك پاك خراسان تو آبرودادی

كلام وحی ز لب های تو شنیدن داشت

كه شرح حصن ولا را تو مو به مو دادی

نماز عید تو شد یك حماسۀ دیگر

پیام بر همه از لاتفرقو دادی

به هركسی كه به دارالأمان تو رو كرد

همیشه فرصت و امكان گفتگو دادی

فدای قلب رئوفت شوم كه دل ها را 

كبوترانه به این آستانه خو دادی

عجیب نیست زتو گر به گوشه چشمی

جواب این همه چشم پر آرزو دادی

برای عرض ارادت «وفائی»آمد و گفت

سیاه نامۀ ما را تو شستشو دادی

محمود ژولیده

امام رضا(ع)-مدح و ولادت


دل اگر دیده به دلدار نبندد چه کند

دیده گر از کرمت بار نبندد چه کند

تا دل سوخته را مثل تو دلداری هست

دل اگر دیده ز اغیار نبندد چه کند

دارد آن خاک وجوبت که ندارد کعبه

زائر این حرز به دیوار نبندد چه کند

دل ز عالم به خدا حُجب نگاهت ببرد

مِهرت آیینه به رخسار نبندد چه کند

دلبری چون تو که دل هاست گرفتار غمش

چشم بر چشم گرفتار نبندد چه کند

کیست شایستۀ مدح قد سرو تو رضا

دل دخیل قدم یار نبندد چه کند

سائلت وقت عبور تو ز بازار نظر

راه با چشم خریدار نبندد چه کند

تو رضایی و خدا روح رضامندی تو

می سزد سجده به اسماء خداوندی تو

ای همه عالم امکان شده سرگردانت

وی سر خان ولای تو همه مهمانت

همه افلاک به زیر قدمت ریگ رَهَند

همۀ کون و مکان ریزه خور دستانت

پلک مستانه چو بر هم بنهی شب گردد

دیده چون باز کنی روز شود حیرانت

سایه بر سر فکن ای دودۀ زهرا و علی

دودمان تو نظر دوخته بر چشمانت

پارۀ جان پدر کوثر ثانی رسول

مادرت محو ز بر داشتن قرآنت

چون به توحید گشودی لب شیرینت را

مَلَک از هر سخنت بُرد دُر غلطانت

انبیاء کارگذار ره نورانی تو

پاسبانان مقرب همگی دربانت

تو رضایی و خدا روح رضامندی تو

می سزد سجده به اسماء خداوندی تو

گرچه گشتیم سخن ساز نگفتیم از تو

هر چه گفتیم سخن باز نگفتیم از تو

آری از هر دری آوای غزل سر دادیم

ای غَمَت جاذبه پرداز نگفتیم از تو

از دم عیسی مریم همه دم دم زده ایم

ای مسیحای بشر ساز نگفتیم از تو

سخن از کشف و کرامات بزرگان گفتیم

ای همه عمر تو اعجاز نگفتیم از تو

گر تویی ضامن آهو و شفا بخش مریض

کیست طاغوت برانداز نگفتیم از تو

تو ولیعهد همه آل رسول اللهی

گر چه سلطان سرافراز نگفتیم از تو

تو رضایی و خدا روح رضامندی تو

می سزد سجده به اسماء خداوندی تو

ای همه مُلک جهان بر تو خراسان آقا

ذره خورشید شود نزد تو آسان آقا

آشنایان اگر ای یار تو را نشناسند

می شناسند تو را چهره شناسان آقا

گر همه عالم و آدم ز رهت برگردند

تا خدا هست دلت نیست هراسان آقا

قدر لطف تو اگر خلق ندانند بد است

ای دعاگوی همه نیک سپاسان آقا

حیف اگر رنگ مناجات نگیریم از تو

که تو دوری کنی از سست حواسان آقا

میزبان داری اشرار ز اخلاق تو نیست

می نشینی به بَر کهنه لباسان آقا

هر گَه از کرب و بلا دور بمانی یعنی

کربلای دل ما هست خراسان آقا

تو رضایی و خدا روح رضامندی تو

می سزد سجده به اسماء خداوندی تو

قاسم نعمتی

امام رضا(ع)-مناجات


آرام کن به جامی شور و نوای ما را

سلطانی و دمَت گرم داری هوای ما را

از سفرۀ کریمان عمری ست فیض بردیم

پر کرده ای همیشه تو کسیه های ما را

دادیم تا سلامی تحویلمان گرفتی

از خاطرت نبردی حتی صدای ما را

سهمیۀ گدایان محفوظ باشد اینجا

بگذاشتی کناری سهم عطای ما را

باز آمدیم ای دوست بار گناه بر دوش

راضی نما دوباره از ما خدای ما را

روزی اگر بنا شد ما را ز در برانی

گو مادران بپوشند رخت عزای ما را

زیباییِ ضریح و ایوان و صحن هایت

در گوشۀ حریمت بسته است پای ما را

جان جوادت آقا جان عزیز لیلا

امضا نما دوباره کرببلای ما را

باب الجواد یعنی صحن علی اکبر

تنگ غروب دیدی تو گریه های ما را

در پیش چشم بابا اکبر شد اربا" اربا

فرمود شاه: عباس، آور عبای ما را

سعید حدادیان

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


نداری‌های ما با آنچه داری جور می‌آید

به هر بیتی سلیمان می‌نشیند، مور می‌آید

بشارت باد! نزدیک اذان صبح دریا شد

صدای ربنای رودها از دور می‌آید

دعای مادرم در صحن گوهرشاد عطری شد

که از گهواره با من بوده و تا گور می‌آید

نمی‌دانم چه اسراری است در دربار این سلطان

که هر کس دلشکسته می‌رود، مسرور می‌آید

ز چشم زائری هنگام رفتن در حرم خواندم

دل دریایی‌اش موسی شده از طور می‌آید

صلات ظهر هم از گوشۀ این صحن‌ها گویا

صدای نالۀ نیمه شب منصور می‌آید

رضا حمامی آرانی

امام رضا(ع)-مناجات


ای کاش برای ما دعا بنویسند

یک تذکره ی کرببلا بنویسند

ما حج که نرفته ایم اما کافی است

یک مرتبه حج فقرا بنویسند

آقا به ملازمان بگو نامم را

یک گوشه ی ایوان طلا بنویسند

ما شیعه که نه ...ولی شما راضی شو

ما را ز محبان شما بنویسند

راضی نشوی که خادمان نامم را

از دفتر نوکران جدا بنویسند

گفتم که پس از مردن من جای دعا

روی کفنم رضا ...رضا ...بنویسند

حسین رستمی

 امام رضا(ع) و حضرت معصومه (س)

خانه های آن کسانی میخورد در بیشتر
که به سائل میدهند از هرچه بهتر بیشتر
عرض حاجت میکنم آنجا که صاحبخانه اش
پاسخ یک میدهد با ده برابر بیشتر
گاه گاهی که به درگاه کریمی میروم
راه میپویم نه با پا، بلکه با سر بیشتر
زیر دِین چهارده معصومم(ع)اما گردنم
زیر دِین حضرت موسی بن جعفر(ع) بیشتر
گردنم در زیر دینِ آن امامی هست که
داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر
آن امامی که فداکِ گفتنش رو به قم است
باسلامش میکند قم را منوّر ، بیشتر
قم، همان شهری که هم یک ماه دارد بر زمین
همچنین از آسمان دارد چِل اختر بیشتر
قصد این بارِ قصیده از برادر گفتن است
ورنه میگفتم از این معصومه خواهر(س) بیشتر
من برایش مصرعی میگویم و رد میشوم
لطف بابا ها ست معمولاً به دختر بشتر
عازم مشهد شدم تا با تو درد دل کنم
بودنم را میکنم اینگونه باور بیشتر
گنبدت ضرب المثل های مرا تغییر کرد
هرکه بامش بیش برفش ، نه! کبوتر بیشتر
چار فصل مشهد از عطر گلاب آکنده است
اینچنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر
پیش تو شاه و گدا یکسان تراند از هرکجا
این حرم دیگر ندارد حرفِ کمتر ، بیشتر
از غلامان شماهم میشود دنیا گرفت
من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر
ای که راه انداختی امروز و فردای مرا
چشم در راه تو هستم روز آخر بیشتر
بر تمام اهل بیت خویش حساسی ولی
جان زهرا(س) ـ چون شنیدم که به مادر بیشتر-
دوستت دارم نمیدانم که باور میکنی
راست میگویم به والله از ابوذر بیشتر

وحید قاسمی

امام رضا (ع)-ولادت و مدح 

 

روز ولادت تو غزل آفریده شد

مفعول و فاعلات و فعل آفریده شد

پلکی زدی و معجزه ای را رقم زدی

از برق چشم هات زحل آفریده شد

از شهد غنچه ی لب پر خنده ی شما

در چشمه ی بهشت عسل آفریده شد

عالم به رقص آمد و، از پایکوبی اش

از طوس تا حجاز گسل آفریده شد

سینه به سینه؛ شکرخدا عاشق توایم

این عشق پاک روز ازل آفریده شد

ما از پدر ولای شما ارث می بریم

ایرانیان کشور موسی بن جعفریم

در جشن پایکوبی تنبورهای مست

در بزم می گساری انگورهای مست

نور خدایی تو چه اعجاز کرده است!

هو می کشند دور و برت کورهای مست

شیرینی ولای شما چیز دیگری است!

این را شنیدم از لبِ زنبورهای مست

دارد تمام شهر به دیوار می خورد!

درپیشِ چشم قاصر مأمورهای مست

از این به بعد حرف خدایی نمی زنند

با دیدن جلال تو، منصورهای مست

اذن دخول میکده ورد زبان ما

بوی شراب می دهد امشب دهان ما 

وقتی همه به عشق تو پروانه می شوند

پروانه ها کنایه و افسانه می شوند

روح بهارهستی و؛ این بوته های خار

از عطر گام های تو ریحانه می شوند

با دیدن جمال زلیخا کُش شما

یوسف شناس ها همه دیوانه می شوند

شانه به شانه، شاه و گدا در سرایتان

مهمان سفره های کریمانه می شوند

شب ها به عشق باده ی نابت شیوخ شهر

شاگردهای حوزه ی میخانه می شوند

عمری کتاب تزکیه تدریس کرده ای

در شهر طوس میکده تاسیس کرده ای

آن سوی شهر قبه ای از نور دیده ام

صحن و سرای کیست که از دور دیده ام!؟

هوش از سرم پریده و مستانه می دوم

حس می کنم که باغِ پر انگور دیده ام

دیگر چه احتیاج به نعلین و چوب دست!

موسیِ پا برهنه شدم؛ طور دیده ام

مشهد کجا و این دل نا پاک من کجا!؟

خود را شبیه وصله ی ناجور دیده ام

در محضرت جناب سلیمان شهر طوس

بال ملخ به شانه ی یک مور دیده ام

اینجا ندیده ایم گدایی که دلخور است

اینجا فقیرها چه قدر جیبشان پر است

گریه بهانه ای است که عاشق ترم کنی

شاید مرا کبوتر جلد حرم کنی

آقای من! کلاغ به دردت نمی خورد!؟

از راه دورآمده ام باورم کنی

با ذوق وشوق آمده ام حضرت رئوف

فکری به حال رنگِ سیاه پرم کنی

زشتم قبول؛ بچه ی آهو که نیستم

باید نگاه معجزه بر جوهرم کنی

باید تو را به پهلوی زهرا قسم دهم

تا عاقبت به خیرترین نوکرم کنی

مادر سپرده است به دست شما مرا

گفته فقط شما ببری کربلا مرا

شفق

امام رضا(ع)-ولادت و مدح

 

صبح است و در بزم چمن هر گل تبسم می کند

باغ از طراوت حسن یوسف را تجسم می کند

ساقی می باقی به کف مطرب ترنم می کند

موج نشاط و عشق چون دریا تلاطم می کند

شور و شعف غوغا به پا در جان مردم می کند

از شرق عصمت جلوه ها خورشید هشتم می کند

در حیرت درگاه او دل دست و پا گم می کند

باشد که بر دیدار او  شیدا شود دل این چنین

پیش از ولادت مادرش دل بست بر پیغام او

آرامش جان یافت از تسبیح صبح و شام او

روزی که عالم گیر شد اشراق فیض عام او

آن روز آغوش پدر شد بستر آرام او

برداشت با آب فرات از روز اول کام او

یعنی ز خم نینوا می ریخت می در جام او

دل برد از موسی ولی نام علی شد نام او

فالله خیرٌ حافظاً بر این وجود نازنین

آب بقا را شرمگین لعل لب نوشش کند

موسی کلیم الله را گویا و خاموشش کند

دارد ید بیضا اگر دستی در آغوشش کند

آن کس که جا در سایه لطف خطا پوشش کند

امروز اگر شور ولایت خانه بر دوشش کند

گردون هلال ماه را چون حلقه در گوشش کند

فردا عنایات رضا حاشا فراموشش کند

باشد که بگشاید بر او آغوش فردوس برین  

این اصل مصباح الهدی مشکات علم و نور شد

از اشتیاق وصل او موسی کلیم طور شد

چون مرکب اجلال او وارد به نیشابور شد

نزدیک شد آیات حق آثار باطل دور شد

هر لاله جامی لب به لب از باده منصور شد

هر غنچه گل شد هر گلی لبخند زد مسرور شد

از خطبه شیرین او سرها همه پر شور شد

برخاست غوغایی به پا از آن حدیث دلنشین

ای بت شکن تر از خلیل ای یار موسی کلیم

ای رمز تنزیل کتاب ای ترجمان "حا" و "میم"

ای سینه ات طور سنین ای صاحب قلب سلیم

باران رحمت ریخته از آن دل و دست کریم

ای جاری از پیشانی ات نور صراط مستقیم

حکم ولایت عهدی ات محکوم الملک عقیم

صبرت شگفت انگیزتر از آیت کهف و رقیم

ای یوسف زهرا که شد صبر تو ایوب آفرین

ای چتر یاسین بر سرت یاس بهشتی بو تویی

ماه هدایت منظر و مهر هلال ابرو تویی

آن کس که خیزد آفتاب از آستان او تویی

در آفرینش نکته ی باریکتر از مو تویی

عشاق را دلبر تویی آفاق را دل جو تویی

در هر زمان آئینه دارِ لیس الا هو تویی

هم حجت هشتم به حق هم ضامن آهو تویی

دریای فیض و رحمتی چون رحمت اللعالمین

این پنجه مشکل گشا رفع گرفتاری کند

از خواب غفلت خلق را دعوت به بیداری کند

مهرش پرستوی مهاجر را پرستاری کند

درماندگان را یاوری مظلوم را یاری کند

دل در طواف کویش احساس سبک باری کند

باران رحمت های او اشک مرا جاری کند

من گرچه بد کردم ولی او آبرو داری کند

در سفره ی احسان او شرمنده است این کمترین

تا صحبت از این پاره ی جان پیمبر می شود

دنیای ما با عشق او دنیای دیگر می شود

ساقی اگر باشد رضا هر لاله ساغر می شود

خاک خراسان چون بهشت از او معطر می شود

خار چمن با لطف او سرو و صنوبر می شود

خورشید در این بارگاه از ذره کمتر می شود

وقتی طواف حضرتش با حج برابر می شود

قل هذه جناتُ عدنٍ فَادخلوها خالِدین

 هر گاه کارم زار شد گفتم علی موسی الرضا

هر دم دلم بیمار شد گفتم علی موسی الرضا

وقتی گره در کار شد گفتم علی موسی الرضا

دنیا به چشمم تار شد گفتم علی موسی الرضا

پائیز دل غم بار شد گفتم علی موسی الرضا

تا بخت با من یار شد گفتم علی موسی الرضا

چون لحظه دیدار شد گفتم علی موسی الرضا

چشم من و جامی از آن سرچشمه نور و یقین

گاهی قدم در وادی صبر و توکل می زنم

بر روی دریای گنه با مهر او پل می زنم

در کارم از دیوان حافظ هم تفال می زنم

بر تارک شعر "شفق" تاجی پر از گل می زنم

گاهی دم از هجران روی مصلح کل می زنم

چون ذره بر دامان او دست توسل می زنم

در عین مهجوری دم از صبر و تحمل می زنم

اما ندارم طاقت صبر و تحمل بیش از این

سید هاشم وفایی

امام رضا(ع)-ولادت

 

هر دل صدای آمدنت را شنیده است

با صد هزار امید،به سویت پریده است

در ازدحام این همه عاشق حریم تو

زیباترین تجلی عشق و عقیده است

وقتی شمیم ناب تو آمد سروش گفت

امشب نسیم رحمت یزدان وزیده است

یا ایها الرئوف، به یمن قدوم توست

این خوان رحمتی كه خداوند چیده است

ماه فلك، چو مهر اگر مات نور توست

صد كهكشان نور در این روضه دیده است

این جا به جای اشك، ز چشمان زائران

بهر نثار مقدم تو گُل دمیده است

ای میزبان عالم و آدم، كه روزگار

مهمان نوازتر ز تو هرگز ندیده است

مدهوش سر ز خاك برآرد به رستخیز

لب تشنه ای كه جرعه ز جامت چشیده است

غرق عنایتند همه در حریم تو

فرقی نمی كند ز كجا كس رسیده است

دارم امید آن كه معطر شود ز تو

اشكی كه با امید به خاكت چكیده است

تنها امید این دل بی دست و پا توئی

وقتی كه از تمامی عالم بریده است

فصل ولادت تو «وفائی» به اشك شوق

بر عرض تهنیت به حضورت رسیده است