عباس احمدی

حضرت عباس(ع)-شهادت


علت رحلت ارباب کهنسال اینجاست

پی گودال مگردید که گودال اینجاست

علقمه منطق تاریخ به هم می ریزد

روضه ی خنجر و گودال از امسال اینجاست

کودکان در پی همبازی خود می گردند

برسانید خبر ساقی اطفال اینجاست

ضربه بر فرق عمو منشاء تاریخ عزاست

اولین مرحله ی غارت خلخال اینجاست

بعد عباس، حرم امنیتش کامل نیست

موسم ریختن کعبه ی آمال اینجاست

هر کسی تکه ای از قامت او را برده

فقط از آن قد چون سرو دو تا بال اینجاست

گرچه افتاده ای از اسب، برادر برخیز

فاطمه مادرمان خسته و بی حال اینجاست

علی اکبر لطیفیان

حضرت عباس (ع)-شهادت

 

این آب ها که ریخت، فدای سرت که ریخت

اصلا فدای امّ بنین مادرت، که ریخت

گفته خدا دو بال برایت بیاورند

در آسمان علقمه، بال و پرت که ریخت

اثبات شد به من که تو سقای عالمی

بر خاک، قطره قطره ی چشم ترت که ریخت

طفلان از این که مشک به دست تو داده اند

شرمنده اند، بازوی آب آورت که ریخت

گفتم خدا به خیر کند قامت تو را

این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت

وقت نزول این بدن نا مرتّبت

مانند آب ریخت دلم؛ پیکرت که ریخت

معلوم شد عمود شتابش زیاد بود

بر روی شانه های بلندت سرت که ریخت

اما هنوز دست تو را بوسه می زنم

این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت

علی اکبر لطیفیان

حضرت عباس (ع)-شهادت 

 

وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای

خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده‏اى

آب از هیبت عباسى تو مى‏لرزد

بى عصا آمده‏اى حضرت موسى شده‏اى

به سجود آمده‏اى یا که عمودت زده‏اند

یا خجالت زده‏اى وه که چه زیبا شده‏اى

یا اخا گفتى و ناگه کمرم درد گرفت

کمر خم شده را غرق تماشا شده‏اى

منم و داغ تو و این کمر بشکسته

تویى و ضربه‏اى و فرق ز هم وا شده‏اى

سعى بسیار مکن تا که ز جا برخیزى

اندکی فکر خودت باش ببین تا شده‏اى

مانده‏ام با تن پاشیده‏ات آخر چه کنم؟

اى علمدار حرم مثل معما شده‏اى

مادرت آمده یا مادر من آمده است؟

با چنین حال به پاى چه کسى پا شده‏اى؟

تو و آن قد رشیدى که پر از طوبى بود

در شگفتم که در این قبر چرا جا شده‏اى

علی اکبر لطیفیان

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

ناگهان بازوی آب آور تو می ریزد

مشک می ریزد و چشم تر تو می ریزد

مژه های تو خودش لشکری از طوفان است

تیر را چون بکشم لشکر تو می ریزد

دیدم از دور که با نیزه بلندت کردند

بی سبب نیست که بال و پر تو می ریزد

گیرم امروز ببندم به سرت پارچه ای

صبح فردا روی نیزه سر تو می ریزد

بهترین کار تو این است که دستت نزنم

دست من گر بخورد پیکر تو می ریزد

شده اندازه ی قاسم بدنت از بس که

قد و بالای تو دور و بر تو می ریزد

مادرم مادر تو - مادر تو مادر من

گریه ی مادر من - مادر تو می ریزد

محسن عرب خالقی

حضرت عباس(ع)-شهادت


عطش از خشکی لب های تو سیراب شده

آب از هرم ترک های لبت آب شده

بعد از آن که تو لب تشنه عطش را کشتی

تشنه لب ماندن ساقی همه جا باب شده

بعد افتادن عکس تو در آیینه ی آب

برکه از شوق رخت خانه ی مهتاب شده

این فرات است که از درد غمت  ای دریا!

بس که پیچیده به خود یک سره ، گرداب شده

تب و تاب حرم از تشنگی و گرما نیست

دل اهل حرم از داغ تو بی تاب شده

تیرها رو به سوی چشم تو خواندند نماز

همه گفتند که ابروی تو محراب شده

صحنه ای که کمر کوه شکست از غم آن

عکس تیری ست که در دیده ی تو قاب شده

وحید قاسمی

حضرت عباس (ع)-مدح و مصیبت

 

عاشق اگر شدم، اثر چشم های توست

 اصلاً تمام زیرِ سرِ چشم های توست

 دلهایِ سنگ را به نگاهی طلا كنی

 این كیمیاگری هنر چشم های توست

 باید غزل، قلم به دواتِ عسل زند

 حالا كه صحبت شكر چشم های توست

 بعد از ابوتراب، تمام حجاز و شام

 مبهوت جرأتِ جگر چشم های توست

 كال و رسیده! گندم ری را خریده ای

 این خصلتِ بخر- ببر چشم های توست

 آیا بهشت می بری ام  یا نمی بری!؟

 محشر خدا پیِ نظر چشم های توست

 با كاروان گریه سرانجام می رسم

 راه بهشت از گذر چشم های توست

 تا «إن یكاد» صبح و شبِ زینب تو هست

 بال فرشته ها سپر چشم های توست

 خرده گرفته اند كه اغراق می كنم!!!

 تیر سه شعبه در به در چشم های توست

 این جا مدینه نیست، به فكر نقاب باش

 مُشتی حسود دور و بر چشم های توست

 بالای نیزه گریه ی شرمندگی  فقط

 از روضه هایِ معتبر چشم های توست

 لعنت به حرمله؛ كه به دنبال نیزه ها

سایه به سایه همسفر چشم های توست

علی اکبر لطیفیان

حضرت عباس(ع)-شهادت


خبر پیچید سقا بهم پیچید

کنار خیمه ها آقا بهم پیچید

قمر افتاد، پشت سرش آفتاب افتاد

همین جا بود عاشورا بهم پیچید

سرش از سر بلندی بود، بالا بود

عمود آنقدرها زد تا به هم پیچید

نه، این مال زمین افتادن او نیست

دو چشمانش همان بالا به هم پیچید

تمام اتفاقاتی که انجامید

همه یک جا شد و یک جا به هم پیچید

هزاران چشم خیره، خیره تر می شد

بساط دختر زهرا به هم پیچید

و نا گه دختری داد زد گفت بابا...

بیا که معجر زن ها بهم پیچید ...

علی اکبر لطیفیان

حضرت عباس(ع)-شهادت


آبی نبود اگر که تو دریا نمی شدی

مشکی نبود اگر که تو سقا نمی شدی

حالا که  مثل نور شدی و قمر شدی

ای کاش هیچ وقت تو پیدا نمی شدی

این تیر با نگاه نظر می زند تو را

حالا نمی شد این همه زیبا نمی شدی؟!

می خواستی که تیر نگیرد تن تو را

کاری نداشت، خوش قد و بالا نمی شدی

تو جمع خیمه بودی و تقسیم کردنت

ور نه در این مزار کمت جا نمی شدی

پیش قد حسین، تمامت شکسته بود

تقصیر تو نبود اگر پا نمی شدی

حسن لطفی

حضرت عباس(س)-شهادت

 

این که بر سینه خود داغ برادر دارد

نتواند که سر از سینه ی تو بردارد

تیر ها با همه قامت به تنت جا شده اند

وای بر من چقدر پیکر تو پر دارد

می کشی پا به زمین و کمرم می شکنی

کمی آرام که در پای تو مادر دارد....

....می کشد تیر ز چشمان تو با دست کبود

ولی این تیر چرا هیبت خنجر دارد؟

ای رشید حرمم بی تو حرم غارت شد

آخر این خیمه آتش زده دختر دارد

چه شده با سرت از ضربه سنگین عمود

بین دو ابروی تو سخت است ترک بر دارد

علی انسانی

حضرت عباس(ع)-شهادت

زبان‌حال حضرت زینب(س) به حضرت ام‌البنین(س)


گمان مكن پسرت ناتنی ‌برادر بود

 قسم به عشق، كنارم حسین دیگر بود

منال ام بنین و ببال از عباس

 تو شیر مادر و شیر تو شیر پرور بود

سقوط قلعۀ خیبر اگر به نام علی‌ست

 فرات: خیبر دیگر؛ یل تو حیدر بود

ز شام تا به سحر دور خیمه‌ها می‌گشت

 كه ماه هاشمیان بود و مهر پرور بود

به لرزه بود از او پشت هفت ‌پشت ستم

 یل تو یك‌ تنه یك تن نبود، لشگر بود

به جای دست روی چشم خویش تیر گذاشت

 ببین كه تا به چه حدی مطیع رهبر بود

اگر فتاد روی خاك می‌شود پرپر

 ولی گل تو روی شاخه بود و پرپر بود

میرزا عبدالجواد جودی خراسانی

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق

در روز حشر رتبۀ او آرزو کنند

عباسِ نامدار که شاهان روزگار

از خاک کوی او طلب آبرو کنند

سقای آب بود و لب تشنه جان سپرد

می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند

بی دست ماند و داد خدا دست خود به او

آنان که منکرند بگو رو به رو کنند

گر دست او نه دست خدائی ست پس چرا

از شاه تا گدا همه رو سوی به او کنند

درگاه او چو قبله ی ارباب حاجت است

باب الحوائجش همه جا گفتگو  کنند