محسن عرب خالقی

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه


خبری می رسد از راه خبر نزدیک است

آب و آیینه بیارید سحر نزدیک است

طبق آیات و روایات رسیده ای قوم!

جمعۀ آمدن او به نظر نزدیک است

عاقبت فصل زمستان به سر آید روزی

باز هم گل دهد این باغ ثمر نزدیک است

قطره چون رود شود راه به جایی ببرد

به دعای فرج جمع اثر نزدیک است

با ظهورش حرم فاطمه را می سازیم

بار بر بند برادر که سفر نزدیک است

راه دور دل ما تا به در خیمۀ او

از در خانۀ زهرا چقدر نزدیک است

آه گفتم که در خانه و یادم آمد

غربت مادر و اندوه پدر نزدیک است

گر چه از آتش در سوخته جانم اما

بیشتر روضۀ کوچه به جگر نزدیک است

باز کابوس سراغ پسری آمده است

باز می لرزد و انگار که شر نزدیک است

مادرت را ببر از رهگذر نامردان

کوچه بند آمده از کینه خطر نزدیک است

تا که افتاد زمین زلزله در عرش افتاد

هاتفی گفت: قیامت به نظر نزدیک است

دو قدم رفته نرفته نفسش بند آمد

پسرش گفت بیا، خانه دگر نزدیک است

***

داغ مادر به جگر می رسد اما انگار

اثر داغ برادر به کمر نزدیک است

عباس عنقا تهرانی

حضرت زینب(س)-مدح


گوهر بحر ولایت پاسدار دین، توئی

در سپهر روشن روحانیان پروین، تویی

دختر شیر خدایی نور چشم فاطمه

 پیکر مهر و وفا را زیور و آذین، تویی

چشمۀ علم و فضیلت اسوۀ حلم و حیا

 مذهب عشق و صفا را مکتب و آئین، توئی

سینه ات گنجینۀ اسرار قرآن مبین

 ای کلام الله ناطق، دختر یاسین، تویی

پشتبان سنگر تقوائی و روح حجاب

 عطر جانبخش حیاء را نافۀ مشکین، توئی

در بلاغت یادگار مرتضائی زینبا

 آتشین نطق علی را شیوۀ شیرین، تویی

یکه تاز عرصۀ ملک صفات و عصمتی

 بانوان را رهبر و سر حلقۀ تمکین، تویی

بهر احقاق حقوق سرور آزادگان

در میان قوم باطل دیدۀ حق بین، تویی

چوبۀ محمل شد از خون سرت رنگین ز عشق

شادی "عنقا" را نشاید تا دل غمگین، تویی

محسن عرب خالقی

حضرت زینب(س)-ولادت و مصائب


آنان که مشق اشک مرتب نوشته اند

با خط عشق این همه مطلب نوشته اند

آنان که بال گریه در آورده اند را

هم دوش انبیاءِ مقرب نوشته اند

این چند خط مختصر اما مفید را

هر روز خوانده اند که هر شب نوشته اند

تقدیر دو پیالۀ ما را هزار سال

پیش از شروع گریه لبالب نوشته اند

تکلیف چشم های مرا از همان نخست

از روی اشک حضرت زینب نوشته اند

یعنی که تشنگی ام از این مشرب است و بس

یعنی امام گریۀ ما زینب است و بس

ای دختر تجلی توحید آمدی

ای ماه! روی دامن خورشید آمدی

ای لاله ای که قبل شکوفایی ات حسین

هرگز چنین شکفته نخندید آمدی

هر چند در حجاب ولایت نهفته ای

روشن تر از تمام موالید آمدی

در خانۀ زمینی زهره از آسمان

ای ماه، ای ستارۀ ناهید آمدی

راهی دراز را به هوای برادرت

با صد هزار آرزو - امید آمدی

از نسل آفتابی و مهتاب در حجاب

پلکی بزن به روی برادر کمی بتاب

آیینه نیست این که نشسته برابرت

هم شکل توست، مثل پدر مثل مادرت

سیب بهشت، سیب علی، سیب فاطمه

یک نیمه اش تو هستی و نیمی برادرت

نور است و نور هر طرفی را نظر کنی

لذت ببر از این همه خورشید در برت

قلبت شبیه قبله نما دیده ی تو را

برده به سوی کعبۀ ابروی دلبرت

دختر شدی نه این که فقط خواهری کنی

باید برای اشک پدر مادری کنی

ای کام عرش تشنۀ یک ربنای تو

مشتاق حال راز و نیازت خدای تو

خالق یکی و عشق یکی و  وفا یکی

نشنیده است گوش  فلک هم دو تای تو

وقتی که رو به قبله کنی جلوه می کند

در آسمان هفتم حق رد پای تو

ما نه که بوده وقت نماز شبانه ات

چشم امام ملتمس یک دعای تو

هر کس شهید عشق تو شد زنده می شود

باید بمیرد آن که نمیرد برای تو

در قدر کس چنان تو جلیله نمی شود

هر بانوی عشیره عقیله نمی شود

چه کوچک است وسعت دنیا به چشم تو

کوچک تر از ستاره از این جا به چشم تو

تو از کدام پنجره دیدی که کربلا

هر "ما رأیت" بود "جمیلا" به چشم تو

انگار فصل بارش چشم تو دائمی ست

آخر که ریخت این همه دریا به چشم تو

در صورت سه ساله چه نقشی نشست که

شد زنده یاد صورت زهرا به چشم تو

مانند تو که طعم بلا را چشیده است؟

دوشت هزار بار مصیبت کشیده است

قلب قرار عرش خدا بی قرار توست

نبض نظام بخش جهان هم جوار توست

تو حیدر میان حجاب و رقیه هم

چون قاب عکس کوچک زهرا کنار توست

با نیم اشاره ات نفس زنگ اشتران

در سینه حبس شد اگر، از اقتدار توست

با خطبه کاخ ظلم و ستم را به هم زدن

یا کار مادر تو بود یا که کار توست

با تیغۀ حجاب تو دشمن شکست خورد

این جنگ تو، حماسۀ تو، کارزار توست

یک گوشه از روایتت آیات مریم است

روز ولادت تو شروع محرم است

هر آیه ای ز اشک تو یعقوب می شود

هر سوره ای ز صبر تو ایوب می شود

یاد طلوع غربتت افتاده ام اگر

تنگ غروب ها دلم آشوب می شود

بر مصحف جبین تو با خط سنگ ها

در شام عمق فاجعه مکتوب می شود

در مجلسی که سهم لبت خطبه خواندن است

سهم لب برادر تو چوب می شود

بانو دلم گرفته شبیه صدایتان

رخصت بده کمی بنویسم به جایتان

یا بر سر من، از سر نی، سایبان بده

یا بر بلند نیزه مرا آشیان بده

با گیسوی رها شده در دست بادها

از نی، مسیر قافله ات را نشان بده

جانم به لب رسیده، ولی جان نداده ام

گفتم به دل، که صبر کن و امتحان بده

نیزه سوار گشته ای و تند می روی؟

جا مانده ام، برای رسیدن، زمان بده

پایم دگر برای خودم نیست، باغبان!

بر ساقه های مرده ی من، باز جان بده

دیدم که گفت، چشم ربابت به نیزه دار

گهواره ی عزیز دلم را تکان بده

خون تو و حجاب من، ارکان کربلاست

کشتی به گل نشسته، مرا باد بان بده

عباس عنقا

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


 ای عالمه زمانه زینب!

ای فاطمه را نشانه زینب!

ای نور دو چشم و جان زهرا

آرام دل و روان زهرا

تو نوگُل گلشن ولائی

مرآت جمال مرتضائی

مرآت خدا نما، توئی تو

محبوبه کبریا توئی تو

در مُلک عفاف یکّه تازی

تو روح مجسّم نمازی

شد دیده ز چهره تو روشن

عالم ز وجود توست گلشن

تو مظهر ذات ذوالجلالی

سرچشمه فیض لایزالی

ای شیرزن جهان هستی

گر مظهر حق نئی چه هستی؟

تابنده فروغ جاودانی

در عشق بلند آسمانی

تقوای تو درجهان عصمت

بخشیده توان به روح عفت

امروز جهان آفرینش

بگرفته ز مکتب تو بینش

الگوی تمام بانوانی

ارزنده ترین زن جهانی

ای زنده حسینیان ز رزمت

وی مرده یزیدیان ز عزمت

نطق تو برنده تر ز شمشیر

صبر تو یگانه شد جهانگیر

ای اسوه عشق و مهر و ایثار

کی بود ستم ترا سزاوار؟

از کرب و بلا تو یادگاری

چون خون شهید پایداری

بر نیزه، سر حسین دیدی

بار غم او به جان کشیدی

با یاد برادر غریبت

هفتاد و دو داغ شد نصیبت

اشکی که ز دیده تو می ریخت

خون در رگ مرد و زن بر انگیخت

بودی همه جا و هر زمان یار

بر حجّت دین حق پرستار

شمع دل و جان شیعیان سوخت

در کوفه تو را چو دل بر افروخت

تابان ز فروغ حق دل تُست

چون قبله عشق محمل تُست

شمع اُسرا به شام بودی

سر سلسله تمام بودی

پر پر به خرابه لاله دیدی

بی جان، دلِ شب سه ساله دیدی

غیر از تو، که طاقتی چنین داشت؟

از امّت جدّ دلی غمین داشت

آتش زده داغ کودکانت

چون داغ برادرت به جانت

دشمن چو تو را به ریسمان بست

دل ها همه زین قضیه بشکست

در شام چو انقلاب کردی

بنیان ستم خراب کردی

فریاد تو زینبا جلی بود

از نای عدالت علی بود

نقش تو، هزار آفرین داشت

در پی ظفری چو اربعین داشت

ای دختر خُسرو ولایت

بر ما نظری کن ز عنایت

محمود ژولیده

حضرت زینب(س)-مدح


تازه فهمیدم دلم از خاک پای زینب است

اشک های دیده ام از اشک های زینب است

تازه فهمیدم دلم عصیان نمی گیرد چرا

این دل شوریده ام مست ولای زینب است

تازه فهمیدم که چشمانم چرا بی اشک نیست

از ازل آب و گلم غرق نوای زینب است

تازه فهمیدم که فریادم ز امداد کجاست

نعره های جانم از جنس صدای زینب است

«انتمُ المنصور» می دانید ای عشّاق کیست؟

این شما هستید، یاریتان برای زینب است

نسل عاشورا به صُلب کیست؟ در صلب شماست

ضامن نسل شما سوز دعای زینب است

ای برادرهای پیغمبر به دل هاتان سلام

سینه ی گرم شما مهد عزای زینب است

صورت زخم شما هم چون اسیران بلاست

تا ابد عالم پر از درد و بلای زینب است

خیمه ی پر شورتان از خیمه های کربلاست

پرچم سرخ شما زیر لوای زینب است

با تمام معرفت می گویم اینک یا حسین

عاقبت این جان ناقابل فدای زینب است

کرده دل های شما را فاطمه امیدوار

هر که خواهد کربلا حاجت روای زینب است

دوبیتی-رباعی-حضرت زینب(س)

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


تصویر تمام کربلا زینب بود

تفسیر پیام کربلا زینب بود

در عشق و فداکاری و ایمان و وفا

زهرای قیام کربلا زینب بود

مؤید

×××

زیبایی گلشن علی زینب بود

پرورده دامن علی زینب بود

بر خصم شکست داد ولی خود نشکست

آیینه نشکن علی زینب بود

مؤید

×××

در فضل، محیط بیکرانی زینب

در صبر، بسیط آسمانی زینب

ای خورده به سینه ات مدال عظمت

بانوی همیشه قهرمانی زینب

مؤید

×××

زینب که به عشق جوشش آموخته است

ماه است و چو مهر رخ برافروخته است

کارآیی انقلاب خونین حسین

بر قامت صبر او نظر دوخته است

مؤید

×××

زینب که به کار عاشقی غوغا کرد

صد بار شهادت به رخش در وا کرد

دو دسته گل یاس که در دامن داشت

تقدیم به باغبان عاشورا کرد

مؤید

×××

من مظهر صبر، زینب کبرایم

هر جا که بود حسین، من آن جایم

هر چند که آفتاب بی سایه بود

من سایه آفتاب عاشورایم

مؤید

×××

زینب که شکوه عشق پاینده از اوست

ماهی ست که نور صبر تابنده از اوست

اسلام ز کربلا بود زنده، ولی

تاریخ حیات کربلا، زنده از اوست

مؤید

×××

زینب که دل و روح دلیری دارد

در یاری دین سهم کثیری دارد

همچون حسن و حسین و زهرا و علی

نیرویِ شکست ناپذیری دارد

مؤید

×××

زینب که قیام کربلا زنده ازاوست

ایثارگری و صبر پاینده از اوست

از جلوه او چهارده قرن گذشت

امّا به خدا همیشه آینده از اوست

سازگار

×××

با داغ و فراق، آشنایی زینب

با درد و غم و عشق، دوایی زینب

سوگند به مظلومی زهرای بتول

تو فاطمه کرب و بلایی زینب

وفائی

×××

 

چون قافله عشق رسیدند ز راه

بر تربت شاه دین، به صد ناله و آه

زینب به سر قبر برادر می گفت

لا حول و لا قوة الاّ بالله

صفا تویسرکانی

×××

از جوهر خلقت و ز انوار جلی

مجموعه علم و حلم و فیض ازلی

خلاّق ازل نهاد نامش زینب

وز راه کرم عطا نمودش به علی

صفا تویسرکانی

×××

تسلیم و رضا نگر که آن دُخت بتول

در مقتل کشتگان چو فرمود نزول

شکرانه سرود، که ای خداوند جلیل

قربانی ما به پیشگاه تو قبول

فؤاد کرمانی

×××

تسکین دل شکسته، آهم ندهد

بی هم نفسم کسی، پناهم ندهد

 

من زینب بی حسینم و برگشتم

 جا دارد اگر مدینه راهم ندهد

موحدیان ـ امید

×××

سر در بر امر حق فرود آوردم

شاهد به غمش، تن کبود آوردم

رفتم ز مدینه و پس از آن همه داغ

جز طفل سه ساله، هر چه بود آوردم

موحدیان - امید

×××

بر حنجر خون، نوای عشقی زینب

دلداده و جان فدای عشقی زینب

در بهت سکوت کوفه، در ظلمت شام

پیغامبرِ خدای عشقی زینب

شفق

×××

بر حنجر خون، نوای عشقی زینب

دلداده و جان فدای عشقی زینب

در بهت سکوت کوفه، در ظلمت شب

پیغامبر خدای عشقی زینب

شفق

×××

زینب، تو که در حنجر حق، آوایی

تندیس علی، آیینه ی زهرایی

در مکتب عارفان و در دفتر عشق

گلواژه انقلاب عاشورایی

شفق

×××

آن روز که خون عاشقان ریخت به دشت

دریای فرات، غرق در خون می گشت

دیدم که به دنبال حسینش، زینب

 سر تا سر دشت کربلا را می گشت

حسن علی پور

×××

مآل اندیش فردا بود زینب

در آن صحرا چه تنها بود زینب

به هنگام غروب تنگ آن روز

تمام غربت ما بود زینب

یدالله گودرزی

×××

ای شمع شبستان وِلا، یا زینب

ای اختر صحرای بلا، یا زینب

دریاب که از کف نرود دامن صبر

سوگند به خون شهدا، یا زینب

سپیده کاشانی

×××

ناموس خدا و دخت حیدر، زینب

پرورده آغوش پیمبر زینب

صابر چو حسن، شجاع مانند حسین

در حفظ بقاء دین داور زینب

سیفی شیرازی

×××

در مسلخ عشق کرده غوغا زینب

در سنگر صبر، کرده مأوا زینب

همراه رقیّه رفته در شام بلا

برگشته ز شهر شام تنها زینب

ژولیده نیشابوری

×××

ای پرچم کربلا به دوشت، زینب

قربان تو و خشم و خروشت زینب

تا موی سرت، سپید شد از غم دوست

شد کعبه ی دل، سیاه پوشت زینب

علی موسوی گرمارودی

×××

می سوخت چو شمع و پایداری می کرد

دل از مژه جای اشک جاری می کرد

 

شب دختر شیر حقّ به جای عباس

از عترت عشق پاسداری می کرد

احد ده بزرگی

×××

زان فتنه خونین که به بار آمده بود

خورشید ولا، بر سر دار آمده بود

با پای برهنه، دشت ها را زینب

دنبال حسین، سایه وار آمده بود

حسین اسرافیلی

×××

زینب که مه برج کمال وادب است

در خلق به بهترین نسب منتسب است

در وصف و مقام او همین باشد بس

که این دخت علیّ مرتضی زین اب است

شکوهی

×××

از داغ غمت خون جگر دارم من

وز یاد لبت دیده تر دارم من

تو از سر نی سایه فکندی به سرم

یا سایه خورشید به سر دارم من؟

 

شکوهی

×××

ای واسطه رحمت رحمان زینب

وی عالمه علوم قرآن زینب

 

در نام گذاریت محمّد فرمود:

خوانده است ترا خدای سبحان زینب

قانع

×××

در عشق علامتی به جز زینب نیست

در صبر قیامتی به جز زینب نیست

آن جامه عصمتی که زهرا پوشید

زیبنده قامتی به جز زینب نیست

موید

×××

زینب که شکوه جاودانی دارد

هر جا حضور آسمانی دارد

ازدست حسین بن علی، خون خدا

برسینه مدال قهرمانی دارد

مؤید

×××

ای تالی فاطمه به آئین و مرام

ای صبر تو و نطق تو همدوش قیام

ما دست طلب به سوی تو آوردیم

ای دخت امام و عمّه و اُخت امام

خسرو

محمود کریمی+لینک صوت

حضرت زینب(س)-مدح


در گیر و دار قافیه ماندن درست نیست

تنها غزل نوشتن و خواندن درست نیست

باید که عاشقانه بلا را به جان خرید

پای غمِ نگار نماندن درست نیست

در کوی عشق صحبت دلدادگی خوش است

حرف دگر میانه کشاندن درست نیست

از دل حرم بساز و بگو یا علی سلام

در سینه غیرِ یار نشاندن درست نیست

حالا در این حرم نظری کن ببین که کیست

دل خانه ی محبت محبوبه ی علی ست

گفتم علی دوباره لبم باده خوار شد

گفتم علی درون دلم انفجار شد

گفتم علی دلم به ثریا عروج کرد

بر شانه ی بُراق محبت سوار شد

گفتم علی جواب شنیدم بلی بلی

دل مستجیرِ مرحمتِ مستجار شد

گفتم علی و سینه ی آشفته گُر گرفت

بر شعله ی ولایتِ مولا دچار شد

یا قاهر العدو و یا والی الولی

یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی

ساقی بیار باده که مخمور زینبم

محتاجِ جام باده ی پر زور زینبم

زارم اگر ز غصه ی او زار می زنم

چشمم ز غیر بسته شده کورِ زینبم

در خیمه ی حمایت او می زنم نفس

سر مستِ لطفِ دیده ی مسطورِ زینبم

بر من مگیر خورده اگر نعره می کشم

گرمِ دمِ خدایی و پر شورِ زینبم

ترسی ندارم از ظلمات زمانه تا

گوشه نشینِ روضه ی ذوالنورِ زینبم

دلداده ی علی ام و افتاده ی حسن

سینه زن حسینم و منظور زینبم

مجموعه یِ جمال و جلالِ علی ست او

آیینه دار کلِ کمالِ علی ست او

زینب تجلیِ صلواتیِ کبریاست

زینب اساس زندگی دین مصطفاست

 زینب ظهورِ غیرتِ زهرای اطهر است

 زینب شکوهِ مرتبتِ شاه لافتاست

 سرّی دگر به اذن خدا فاش می کنم

 زینب نه جزء آل عبا که خودِ کِساست

 زینب شریکة الحسنین است فی المحل

 زینب انیس خلوتِ شب هایِ مجتباست

 زینب شریکة الحسنین است فی البلا

 زینب قوام بخشِ مصیباتِ کربلاست

 یک گوشه ی تجلی او می شود حفیظ

 زینب هو الرقیب یتیمانِ کربلاست

 زینب سفینه البرکاتِ محرم است

 مهر مدام و چشمه ی فیض دمادم است

 زینب نگو بگو شررِ قهرِ کردگار

 زینب نگو بگو لب برّانِ ذوالفقار

 زینب نگو بگو خود نهج الفصاحه است

 می بارد از شهامتِ طوفانی اش وقار

 زینب نگو بگو خودِ نهج البلاغه است

 افتاده است زیر قدم هاشِ اقتدار

 زینب نگو بگو همه یِ عصمتِ بتول

 حُجب و حیا نجابت بانویِ بی مزار

 زینب نگو بگو همه یِ صبر مجتبی

 پیروز عرصه های بلاهای ناگوار

 زینب نگو بگو همهٔ شور کربلا

 نخل قیام با نفسش داده برگ و بار

 زینب نگو بگو قسم مستجاب عشق

 زینب نگو بگو شرف بوتراب عشق

  عالم تمام ذره و خورشید زینب است

 ویرانگر عمارتِ تردید زینب است

 در محور محبت خورشیدِ کربلا

 عباس ماه و حضرت ناهید زینب است

 از جمله ی تقبَّلِ او می شود عیان

 کوه وقار و قله ی توحید زینب است

 کوفه خیال کرد علی روی منبر است

 اما به روی محمل غم دید زینب است

 در جمله ای ز مهدی زهرا رسیده است

 در مشکلات مایه ی امید زینب است

 از دام درد و غصه و غم ها رها شدم

 هر دم دخیل بی بی مشکل گشا شدم

قدّیسه ی مقدسه والا دخیلُکِ

 ای شمسه ی مشعشعه بالا دخیلُکِ

 خانم نگاه کن چقدر زار آمدم

 ای مهربانی دل طاها دخیلُکِ

 بیچاره ام، فقیر و گرفتار و بی قرار

 آرامشِ درونیِ مولا دخیلُکِ

 روزیِ فاطمیه ی ما در نگاهِ توست

 ای دختر مکّرم زهرا دخیلُکِ

 چشم مرا همیشه پر از اشک روضه کن

 ای کعبه ی مصیبت عظمی دخیلُکِ

 بانو توجهی به پریشانی ام نما

 ای آسمان عاطفه بارانی ام نما

×××

برای شنیدن این شعر با اجرای حاج محمود کریمی اینجا را کلیک کنید.

ژولیده نیشابوری

حضرت زینب(س)-مدح و مصیبت


زینب آن گلواژه بستان عشق

منطق الفیض دبیرستان عشق

فارغ التحصیل دانشگاه صبر

قهرمان قهرمانی ها به دهر

شیر حق را در بلاغت شیرزن

تیر غم را در مصائب پیل تن

نور حق از چهره او منجلی

 تالی زهرا و ثانی علی

جرعه نوش باده جام الست

 درمقام باده نوشی چیره دست

جرعه ای نوشید وخضر راه شد

 سینه چاک عشق ثارالله شد

چهارساله دختری کز عرض جان

 صبر از صبرش بگوید الامان

یکشبی خوابید آن نیکو سرشت

 مادرش را دید درباغ بهشت

دید آن پهلو شکسته همچو گل

 جا گرفته در بر ختم رُسُل

ناگهان چشمش هلال ماه دید

 آنچه را نادیده بود آنگاه دید

دید روی مادرش را نیلگون

 نیلگون از سیلی خصم زبون

ناله ای از پرده دل برکشید

 آن چنان کز جا سپندآسا پرید

ناله او را شنیدی تا حسین

همدم او گشت با صد شور و شَین

گفت ای خواهر چرا نالان شدی

 همچو مرغ از خواب خوش پرّان شدی

گفت زینب ای مرا آرام جان

 دیده ام خوابی بکن تعبیر آن

موبه مو آن خواب را ابراز کرد

 صد گره از عقده دل بازکرد

از حسینش خواست تفسیرش کند

 آنچه دیده خواب تعبیرش کند

یوسف زهرا سخن آغاز کرد

 غنچه لعل لبش را باز کرد

گفت خواهر بشنو و زاری مکن

 خون دل از دیدگان جاری مکن

روی مادر گر که دیدی چون هلال

 می کند آگاهت از روی وصال

خواب تو سر منشأ هوشیاری است

 آنچه دیدی نغمه بیداری است

غم مخور خواهر شود این راه طی

خواب تو تعبیرگردد روی نی

روی نی بینی هلال یک شبه

 آن که دیدی روی ماه فاطمه

جای روی نیلگون مادرم

غرقِ خون بینی به روی نی سرم

کام تلخت پر حلاوت می کنم

 بهر تو قرآن تلاوت می کنم

آن هلالم من که شیدایت کنم

روی نی محو تماشایت کنم

آن سه ساله کز کمان تیر آه

 می کند بر من به روی نی نگاه

همرهی با سوز آهش می کنم

 از فراز نی نگاهش می کنم

حمید رمی

حضرت زینب(س)-مدح


همین كه آب را دریا نوشتند

تو را الگویی از زهرا نوشتند

قدم های بزرگت را كه دیدند

برایت زینب كبرا نوشتند

محسن عرب خالقی

حضرت زینب(س)-ولادت و مصائب


آنان که مشق اشک مرتب نوشته اند

با خط عشق این همه مطلب نوشته اند

آنان که بال گریه در آورده اند را

هم دوش انبیاءِ مقرب نوشته اند

این چند خط مختصر اما مفید را

هر روز خوانده اند که هر شب نوشته اند

تقدیر دو پیالۀ ما را هزار سال

پیش از شروع گریه لبالب نوشته اند

تکلیف چشم های مرا از همان نخست

از روی اشک حضرت زینب نوشته اند

یعنی که تشنگی ام از این مشرب است و بس

یعنی امام گریۀ ما زینب است و بس

ای دختر تجلی توحید آمدی

ای ماه! روی دامن خورشید آمدی

ای لاله ای که قبل شکوفایی ات حسین

هرگز چنین شکفته نخندید آمدی

هر چند در حجاب ولایت نهفته ای

روشن تر از تمام موالید آمدی

در خانۀ زمینی زهره از آسمان

ای ماه، ای ستارۀ ناهید آمدی

راهی دراز را به هوای برادرت

با صد هزار آرزو - امید آمدی

از نسل آفتابی و مهتاب در حجاب

پلکی بزن به روی برادر کمی بتاب

آیینه نیست این که نشسته برابرت

هم شکل توست، مثل پدر مثل مادرت

سیب بهشت، سیب علی، سیب فاطمه

یک نیمه اش تو هستی و نیمی برادرت

نور است و نور هر طرفی را نظر کنی

لذت ببر از این همه خورشید در برت

قلبت شبیه قبله نما دیده ی تو را

برده به سوی کعبۀ ابروی دلبرت

دختر شدی نه این که فقط خواهری کنی

باید برای اشک پدر مادری کنی

ای کام عرش تشنۀ یک ربنای تو

مشتاق حال راز و نیازت خدای تو

خالق یکی و عشق یکی و  وفا یکی

نشنیده است گوش  فلک هم دو تای تو

وقتی که رو به قبله کنی جلوه می کند

در آسمان هفتم حق رد پای تو

ما نه که بوده وقت نماز شبانه ات

چشم امام ملتمس یک دعای تو

هر کس شهید عشق تو شد زنده می شود

باید بمیرد آن که نمیرد برای تو

در قدر کس چنان تو جلیله نمی شود

هر بانوی عشیره عقیله نمی شود

چه کوچک است وسعت دنیا به چشم تو

کوچک تر از ستاره از این جا به چشم تو

تو از کدام پنجره دیدی که کربلا

هر "ما رأیت" بود "جمیلا" به چشم تو

انگار فصل بارش چشم تو دائمی ست

آخر که ریخت این همه دریا به چشم تو

در صورت سه ساله چه نقشی نشست که

شد زنده یاد صورت زهرا به چشم تو

مانند تو که طعم بلا را چشیده است؟

دوشت هزار بار مصیبت کشیده است

قلب قرار عرش خدا بی قرار توست

نبض نظام بخش جهان هم جوار توست

تو حیدر میان حجاب و رقیه هم

چون قاب عکس کوچک زهرا کنار توست

با نیم اشاره ات نفس زنگ اشتران

در سینه حبس شد اگر، از اقتدار توست

با خطبه کاخ ظلم و ستم را به هم زدن

یا کار مادر تو بود یا که کار توست

با تیغۀ حجاب تو دشمن شکست خورد

این جنگ تو، حماسۀ تو، کارزار توست

یک گوشه از روایتت آیات مریم است

روز ولادت تو شروع محرم است

هر آیه ای ز اشک تو یعقوب می شود

هر سوره ای ز صبر تو ایوب می شود

یاد طلوع غربتت افتاده ام اگر

تنگ غروب ها دلم آشوب می شود

بر مصحف جبین تو با خط سنگ ها

در شام عمق فاجعه مکتوب می شود

در مجلسی که سهم لبت خطبه خواندن است

سهم لب برادر تو چوب می شود

بانو دلم گرفته شبیه صدایتان

رخصت بده کمی بنویسم به جایتان

یا بر سر من، از سر نی، سایبان بده

یا بر بلند نیزه مرا آشیان بده

با گیسوی رها شده در دست بادها

از نی، مسیر قافله ات را نشان بده

جانم به لب رسیده، ولی جان نداده ام

گفتم به دل، که صبر کن و امتحان بده

نیزه سوار گشته ای و تند می روی؟

جا مانده ام، برای رسیدن، زمان بده

پایم دگر برای خودم نیست، باغبان!

بر ساقه های مرده ی من، باز جان بده

دیدم که گفت، چشم ربابت به نیزه دار

گهواره ی عزیز دلم را تکان بده

خون تو و حجاب من، ارکان کربلاست

کشتی به گل نشسته، مرا باد بان بده

یوسف رحیمی

حضرت زینب(س)-مدح


حضرت زینب کبری (علیها السلام) به شهادت امام سجاد (علیه السلام)

دارای مقام علمی بسیار والایی است، آن جا که خطاب به

عمه گرامی اش فرمود:

«وَ أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَة».

الاحتجاج طبرسی، ج2، ص305.

 

آوازۀ حلم تو که عالمگیر است

علم تو ولی فراتر از تحریر است

یک جلوۀ شأن علمی ات یا زینب

آن مجلس با صلابت تفسیر است

ژولیده نیشابوری

حضرت زینب(س)-مدح


عشق از روز ازل آینه دار زینب است

صبر ما از صبر و عزم استوار زینب است

در جهان آفرینش بین زن ها روزگار

تشنۀ شهد ولایت از وقار زینب است

جدّ او باشد محمّد باب او باشد علی

 عصمت کبریِ حق، آموزگار زینب است

کس ندیده داغ رو داغ و غم بر روی غم

آنکه دیده قلب زار و داغدار زینب است

از دم گرمش نفس ها می شود در سینه حبس

 اختیار جان مگر در اختیار زینب است

کوفه را تبدیل کردن بر دیار مردگان

 نیست کار هیچ کس این کار کار زینب است

هر که فیض از چشم مستش می کند شرم و حیا

 شرم از فرط خجالت شرمسار زینب است

هر بهاری را خزانی هست امّا در جهان

 گر بهار بی خزان خواهی بهار زینب است

حمید رمی

حضرت زینب(س)-ولادت


مثل رنگین كمانی از پسِ ابر، روی دامان یاس افتادی

اشك شوق حسین را دیدی، باده ی ناب را نشان دادی

زینت خانواده ی عصمت!...، دختر نور، دختر دریا!...

با اصالت ترین نواده ی وحی، خواهر عشق، مادر بابا...!

تا كه گل های باغ كامل شد، تا كه نور جمال تو تابید

ماه با دیدنت تبسّم كرد، عازم پشت كوه شد خورشید

آمدی و به جلوه آوردی، عشق خورشید را به یك مهتاب

دامنت را ستاره باران كرد، خنده ی آسمانی ارباب

لایی لایی خواب شیرینت، طبق معمول عشق با عشق است

گفته ای بین گاهواره ی خویش، مهد دست حسین را عشق است

حلقه ی اشك شوق یار آمد، زلف هایت به پیچ و تاب افتاد

تا كه بوسه گرفت از تو پدر، دهن جبرئیل آب افتاد

نازهای دخترانه ای داری، دست های علی خریدار است

فاطمه پای گاهواره ی تو، تا بلندای فجر بیدار است

وصف هركس به قالب مدح است، در قبال تو اینكه تكراری ست

تو كه خود منحصر شدی در خویش، مدح تو در مصیبتت جاری ست

در هیاهوی بزم نامحرم ، چه وقاری چه شوكتی داری

ای حجاب از حجاب تو زنده، چه حیایی چه عفّتی داری

هیبت تو به عالمی فهماند، عصر طاغوتیان سرآمده است

چقدَر استوار بودی كه همه گفتند: حیدر آمده است

جمله ی مَا رَاَیتُ اِلّایت، فكر تاریخ را به هم زده است

عشق هم در كلاس عاشقی ات، بهر شاگردی ات علم زده است

نوری از خطبه ات تلالؤ كرد، شام تاریك صبح روشن شد

تا كه بغض گلوت پیدا شد،نیزه مشغول روضه خواندن شد

در بلندای سرخی مغرب، آسمانی سیاه پیدا شد

شعله ها تا كمی فرود آمد، دامنی سوخته هویدا شد

نیزه ها شاهدند كعبه ی درد، صبر تو آیتی زِ صبر خداست

مانده ام كه چرا پس از گودال، زندگانی هنوز پابرجاست

خطبه هایت به ما نشان دادند، دختر شیر، شیر باید شد

به ستمدیده ها خبر دادی ، در(اسیر)ی امیر باید شد

مجتبی کرمی

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


راهی نشانمان بده حالا که آمدیم

عشقی به جانمان بده حالا که آمدیم

تا آمدیم لکنتمان بیشتر شده

حالا زبانمان بده حالا که آمدیم

ما خائفیم مضطر و عبدیم، سائلیم

شب را امانمان بده حالا که آمدیم

چیزی نمانده است ز باقی عمرمان

بانو زمانمان بده حالا که آمدیم

از جرعه های مهریه ی مادرت رسید

یک لقمه نانمان بده حالا که آمدیم

ما آمدیم حضرت زینب به عشق تو

ما مانده ایم و حسرت شهر دمشق تو

بارگهت زمینه ی پرواز بال من

عشق زیارت حرم و حس و حال من

شوقی برای دیدن سوریه دارم و

این عشق دیدن حرم تو حلال من

بانو به چشم ها تو بگو : "اِبکِ للحسین"!

وقت سوال کردن این بغض ها : "لمن ؟"

این مملکت که گریه کن توست مال تو

این چشم ها که گریه کن توست مال من

اکنون نشسته ام و فقط فکر می کنم

شهر دمشق - زینب کبری - سه ساله ... من!!

هاشمیون زمان عبورت تمام قد

پا می شوندُ فاطمه گویی قدم زند

ای تو سکوت محض پر از شور فاطمه

تا شهر شام مقصد و منظور فاطمه

یعنی در امتداد قیام مدینه ای ..

زهراست آفتاب و تو منشور فاطمه

ما را بس است تا ابد الدهر این که تو

یک ذره نورمان دهی از نور فاطمه

تصویر مادرت شده ای ای مجلّله!

یعنی شدید: انسیه - منصوره - فاطمه

ای جلوه های فاطمه در دشت کربلا

دیدیم با وجود تو برگشت هر بلا

نام حسین ذکر لبت ای مخدره!

شهد حسین در رطبت ای مخدره!

ای عالمه - بدون معلم - مفسره!

عباس غرق در ادبت ای مخدره!

فرمود: خواهرم که ز یادت مبر مرا

بین قنوت نیمه شبت ای مخدره!

دنیا سکوت می شود هنگام خطبه ات

با آن فصاحت عربت ای مخدره!

هر کس که بر حیای شما اقتدا کند

جنت برای او وَجَبَت ای مخدره!

چون که حسین محو تماشات می شود

نوکر فدای عمه سادات می شود ...

جلیل صفربیگی

حضرت زینب(س)-مدح


آن روح زلال و صیقلی زینب بود

آیینه ی غیرت علی زینب بود

هر چند امام و مقتدا بود حسین

پیغمبر کربلا ولی زینب بود

سید هاشم وفایی

حضرت زینب(س)-ولادت


آن روز مدینه غرق زیبائی بود

آئینه ای از نشاط و شیدائی بود

دیدار حسین بن علی با زینب

چون دیدن مهر و مه تماشائی بود

***

زینب که دلی به وسعت صحرا داشت

پیراهن عصمت به تن از زهرا داشت

آن لحظه که چشم دوخت در چشم حسین

با او به خدا بیعت عاشورا داشت

صابر خراسانی

حضرت زینب(س)-ولادت


تـو برای خلقت حوا بـه دنـیا آمدی

پس تو پیش از حضرت دنیا به دنیا آمدی

اشک با تو از دل زهـرا تولد یافته است

مادرت دریا خودت دریا به دنیا آمدی

جای زمزم عشق از زیر قدمهایت شـکفت

بانوی بانی باران تا به دنیا آمـدی

بعد تو ضرب المثل شد دختران بابائیند

زین سبب تو زیـنت بابا به دنیا آمدی

تو در آغوش حسینت خــنده ات گل می کند

پس به خاطر خواهی ارباب دنـیا آمدی

گریه کمتر کن سلام زینب قلب صبور

تو برای روز عاشورا به دنیا آمدی

دارد از امروز کار خانه یادت می دهد

مادر خانه پس از زهرا به دنیا آمدی

ژولیده نیشابوری

حضرت زینب(س)-مدح


استقامت در لغت صبر است و معنا زینب است

 صبر باشد قطره ای ناچیز و دریا زینب است

در جهان آفرینش بهترین زن فاطمه است

بین زن ها بهترین زن بعد زهرا زینب است

زینت دوش نبی باشد حسین بن علی

 آنکه باشد زینت دامان بابا زینب است

آنکه نطق آتشینش کوفه را زیر و زبر

کرد و شد آینده ساز خلق دنیا زینب است

آنکه در تاریخ نامش می درخشد تا ابد

 فارغ التحصیل دانشگاه مولا زینب است

آنکه سر خط جهاد فی سبیل الله را

 با اسارت رفتن خود کرد امضا زینب است

محمود کریمی

حضرت زینب(س)-مدح 

 

عشق اگر عشق است سرگردان راه زینب است

ناز و مهر مهرورزان از نگاه زینب است

زن نگو مردان عالم مانده در مردانگیش

تابش خورشید غیرت از پگاه زینب است

یک زن و این قدر قدر و منزلت نزد خدا

برترین سوگند مهدی هم به جاه زینب است

گاه و بی گاه از دو چشمم اشک می بارد بر او

این بِلا تکلیفی چشم از نگاه زینب است

های هایش هو هوی باد است در گیسوی بید

شیون باد خزان از آه آه زینب است

حق به عشق او حجاب کعبه را انداخته

رنگ رخت کعبه از رخت سیاه زینب است

یک طرف خورشید امید است به روی نیزه ها

در کنار نیزه ی خورشید ماه زینب است

اشک و آه و ناله ی ایتام سربازان او

دختری کوچک علمدار سپاه زینب است

قاسم صرافان

حضرت زینب(س)- ولادت و مصیبت

 

آرامش زیبای دو دریاست نگاهش

این دختر آرام و صبوری که رسیده

از شوق، علی سفره به اندازه یک شهر

انداخت، به شکرانۀ نوری که رسیده

 

کاشانۀ اهل دل و میخانۀ هستی

دنیا و سماوات و عوالم همه روشن

عطر خوش او پر شده در شهر مدینه

به به چه گلی! چشم و دلت فاطمه! روشن

 

لبخند نشسته به لب حضرت ساقی 

مرضیه دلش وا شده از دیدن دختر

تا آمده لبریز شده چشمۀ تسنیم

کامل شده با آیۀ او سورۀ کوثر

 

بی تاب شدی، دختر مهتاب رخ عشق!

بارانی اشک است چرا صورت ماهت؟

گریانی و پیش کسی آرام نداری

دنبال کدام آیت حق است نگاهت؟

 

باران بهاری شده‌ای دختر حیدر!

زهرا چه کند گریۀ تو بند بیاید

باید که بگویند کنار تو حسینت

تا شاد شوی، با گل و لبخند بیاید

 

همسایه ندیده‌ به خدا سایه‌ای از تو

تمثیل حیایی تو و تندیس وقاری

پیداست ولی دختر سردار حنینی

از شور کلام و دل شیری که تو داری  

شعر شب میلاد تو هم پر شده از اشک

بانو! چه کنم روی دلم سوی فرات است

جز اشک چه گویم که همه هستی عالم

عشق تو، حسین تو، قتیل العبرات است

 

اینقدر نریز اشک، صبوری کن و بگذار

هر قطره‌ی این اشک برای تو بماند

وقتی شب باریدن اشک است که مادر

در گوش تو لالایی پرواز بخواند

 

یک روز بیاید که پدر را تو ببینی

با چشم پر از اشک در آن غسل شبانه

با چادر خاکی برود مادر و فردا

با چادر کوچک بشوی خانم خانه

 

یک روز بیاید که حسن را تو ببینی

با اشک بشوید تن پاک پدرش را

فردا خود او بی رمق و رنگ پریده

در تشت بریزد قطعات جگرش را

 

روزی برسد، ... کاش که می‌شد نرسد... نه

آن لحظۀ سنگین خداحافظی از یار

ای کاش که هرگز به سراغ تو نیاید 

تا پیرهن کهنه‌ بخواهد ز تو دلدار

 

آن لحظه نیاید که تو باشی و بیفتد

آن سایۀ سر، بی سر و بی سایه به صحرا

ناموس خدا باشی و بر ناقۀ عریان

بنشینی و یک شهر بیاید به تماشا

علی اکبر لطیفیان

حضرت زینب(س)-مدح و مصیبت

 

آن قدر عاشقیم که املا نمی شود

مستیِ ما که در قلمی جا نمی شود 

زلف مرا به پنجره های ضریح عشق

طوری گره زدند، دگر وا نمی شود 

باید که ناز داشت، کمی نیز غمزه داشت

هر دختر قبیله که لیلا نمی شود

آن کس که خاک پای مریدان میکده ست

محتاج معجزات مسیحا نمی شود

«تاک» مرا به عشق تو در خُم گذاشتند

حالا شراب می شود و یا نمی شود

ما مثل باده ایم شبی امتحان کنید

انگور زاده ایم شبی امتحان کنید

شکر خدا که نام مرا مبتلا نوشت

از حاجیان کعبه سبز شما نوشت

شکر خدا که دست قدر، دست سرنوشت

نام مرا شریف ترین خاکِ پا نوشت 

صبح ازل به خاک تو پیشانی ام رسید

این سجده را فرشته به پای خدا نوشت

از ما سوال شد که اسیر تو می شویم؟

ما خواستیم و آیه ی «قالو بلی» نوشت

بالای سر در حرم کبریاییش

نام تو را به خط خودش با طلا نوشت

یعنی تمام جلوه آل عبا تویی

آیینه تمام نمای خدا تویی

اعجاز بی مثال شما تا ادامه داشت

موسی ادامه داشت، مسیحا ادامه داشت 

ای بارش همیشه سجاده های نور

در امتداد چشم تو دریا ادامه داشت

بانو اگر به آینه ها سر نمی زدید

تاریکی همیشه ی دنیا ادامه داشت

در آسمان چهارم افلاک جا زدیم

آیات ردّ پای تو اما ادامه داشت 

تا زندگیت را به تماشا گذاشتی

آن عمر جاودانه زهرا ادامه داشت 

ای آفتاب روشن شب های کربلا 

ای زینب مدینه و زهرای کربلا

گفتیم آسمانی و دیدیم برتری

گفتیم آفتابی و دیدیم بهتری

گفتیم دختر اسد الله غالبی

ایام کوفه آمد و دیدیم حیدری

تو از زمان کودکیت تا بزرگیت

شیواترین مفسر الله اکبری

تو از کدام طایفه هستی که مستقیم

فیض از حضور علم خداوند می بری

بر شانه های سبز تو بار رسالت است

تو اولین پیمبر بعد از پیمبری

خورشید روی تو شرف مشرقین شد

یک نیمه ات حسن شد و نیمت حسین شد

ای ماورای حد تصور کمال تو

بالاتر از پریدن جبریل بال تو

از مادری چنین، چنین دختری شود

هم خوش به حال فاطمه هم خوش به حال تو

غیر از حسین فاطمه، چیزی ندیده ایم

در انعکاس آینه های زلال تو

نزدیک سایه های عبورت نمی شویم

نامحرمان عشق کجا و خیال تو؟

از گوشه های چشم تو ساحل درست شد

محض رضای پای تو محمل درست شد

تو زینبی و شیر زن بعد کربلا

تفسیرِ نفسِ مطمئِن بعدِ کربلا

زهرا، نبی، حسین و علی و حسن تویی

بانو تویی تو «پنج تنِ» بعد کربلا

گاهی که طعنه می شنوی صبر می کنی

یعنی تویی همان حَسنِ بعد کربلا

ای گریه غریبی عریان بی کفن

حالا تویی و پیرهن بعد کربلا

قلبت تپید و سوره مریم شروع شد

غمگین ترین غروب محرم شروع شد

ای سایه بلند اباالفضل بر سرت

ای بال جبرئیل، گلستان معبرت 

عباس هم رشیدی قد تو را ندید

از بس که سر به زیر بود در برابرت

شب زنده دار شام غریبان کربلا

دل بسته بر نماز شب تو برادرت

ای خطبه صدای تو نهج البلاغه ات

وی محمل بدون جهاز تو منبرت

هجده سر بریده به دنبال چشم تو

هجده سر بریده نگهبان معجرت

ای قله نجابت توحید، جای تو  

عطر حضور فاطمه دارد حیای تو

وحید قاسمی

حضرت زینب(س)- ولادت


نسیم پردۀ گهواره را تکان می داد

برای عرض ارادت، خودی نشان می داد

ستاره های درخشان خوشۀ پروین

کنار پنجره مبهوت کودکی شیرین

شمیم قدسی او در مدینه پیچیده

بهار آمده، بلبل به غنچه خندیده

چکاوکان به در باغ ریسه می بندند

شکوفه ها همه دیوانه وار می خندند

نشانه های ظهور مسیح ظاهر شد

مدینه مرکز ثقل خیال شاعر شد

نسیم گرد سر نو رسیده دف می زد

بنفشه داخل گلدان مدام کف می زد

صدای خواندن پروانه ها چه زیبا بود

تبسم لب شیر خدا چه زیبا بود

ز نور طلعت رویش ستاره حیران شد

و ماه با عجله پشت ابر پنهان شد

ستاره گفت به خورشید:- بی خبر ساده -

خدا به فاطمه خورشید دیگری داده

زمان سیطره و سلطه گشته طی خورشید

شکسته حرمت پوشالی تو ای خورشید

حریر جذبۀ چشمان او اهورایی ست

طلوع خندۀ زینب عجب تماشایی ست

بساط  فخر فروشی ز آسمان بر چین

بیا زمین به تماشای دخترک بنشین

بیا ببین که ندیدی کسی به این پاکی

شدند خادمه اش، حوریان افلاکی

نگاه حیرت خورشید تا بر او افتاد

اسیر بند جنون گشت و نعره ها سر داد

هوار می زد و می گفت: وه چه نوری داشت!

شبیه مادر خود چهرۀ صبوری داشت

بدون شبهه و شک از قبیلۀ نور است

میان هالۀ انوار خویش مستور است

وقار و نور جبینش به مصطفی رفته

ولی غرور نگاهش به مرتضی رفته

چه کودکیست! که خود اشهدین می گوید

و گاه خنده کنان یا حسین می گوید

چه کودکی ست! که گوید ثنای رب جلی

دو چشم او شده خیره به ذوالفقار علی

هادی جان فدا

حضرت زینب(س)-مدح و لادت

 

خدا به هیبت یك زن فرود می آید

و نسل سینه زنان به وجود می آید

و زن اگر كه تویی ما كداممان مردیم؟

اگر تو اوج زنی زن شناس می گردیم

دوباره طرح تو در ذهن من مجسم شد

برآیم آیه ی توحیدیت مسلّم شد

در آسمان عدم دو سه قطره از اشكت

به خاك پست نبودن چكید و آدم شد

شب تولد تو گریه بر حسینم چیست؟

گمان كنم كه از امشب شب محرم شد

تو ظهر فاجعه یك لحظه چشم خود بستی

زمین برای اهالی چنان جهنم شد

غروب كرب و بلا، عشق شد پراكنده

و بعد با زدن نبض تو منظّم شد

تو گریه دارترین شعر شاعران غمی

تو عمق آخر دریای بی كران غمی

تو هر چقدر غمی باز شكل لبخندی

و با شكوه تر از قله ی دماوندی

تو از غزل بوجود آمدی ترانه شدی

تو اوج مرثیه بودی و جاودانه شدی

تو فاطمه، تو علی، تو پیمبری بانو

تو مجتبی، توحسینی، تو مشحری بانو

تو انتشار شمیم نجیب شب بوها

سحر كه شد تو اذان معطّری بانو

برای اهل صفا آن دو ركعت جسمی

كه از هزار ركعت با صفاتری بانو

بیا و آخر این شعر را خودت بنویس

برای آن كه خودت حرف آخری بانو

محسن عرب خالقی

حضرت زینب (س) – ولادت


با دست شوق چاک گریبان گرفته ایم

از فرط شور بادۀ طوفان گرفته ایم

در اوج ناز تخت سلیمان گرفته ایم

امشب به دست زلف پریشان گرفته ایم

شکر خدا ز جام جنونش لبالبیم

شکر خدا که گوشه نشیان زینبیم

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است

شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است

شور و شگفتی است و شبی عشق مشرب است

شامی که روشنایی روز است امشب است

امشب تمام گرمی بازار زینب است

امشب شب ملیکه دادار زینب است

فصل الخطاب عاشقی ما رسیده است

ای قطره های تب زده دریا رسیده است

زیباترین حماسه دنیا رسیده است

زینب به دست حضرت زهرا رسیده است

چشمی گشود و چشم شقایق به خواب شد

زیباترین دعای علی مستجاب شد

باور نداشت چشم فلک دختر این چنین

در بین چند کعبهٔ دل دلبر این چنین

از هر چه سرفراز زنی سرتر این چنین

غیر از خدا نداشت کسی باور این چنین

حتی فلک به چشم خواب خیالش ندیده است

امشب خدا دوباره حسین آفریده است

تا کوچه اش قبیله لیلا ادامه داشت

تا خانه اش گدایی عیسی ادامه داشت

در قامتش قیامت مولا ادامه داشت

زینب که بود حضرت زهرا ادامه داشت

زهرا نبود زهره دگر نُه فلک نداشت

زینب نبود سفره خلقت نمک نداشت  

زینب اگر نبود اثر از کربلا نبود

زینب اگر نبود علم حق به پا نبود

زینب اگر نبود کتاب خدا نبود

یک یا حسین بر لب ما و شما نبود

بیخود که نیست عاشق و مجنون زینبیم

این یا حسین را همه مدیون زینبیم

ای برترین عقیله ی ایل و تبارها

صبرت صلابت همه ی اقتدارها

ای کرده با صدای علی کارزارها

ای خطبه ات برنده تر از ذوالفقارها

با خطبه هات حیدر کرار زنده شد

در هیبتت شکوه علمدار زنده شد

نهج البلاغه خوان علی آتشِ کلام

ای مرتضای دوم کوفه، حسین شام

حُسن ختام کرب و بلا تیغ بی نیام

با خطبه ات گرفته ای از دشمن انتقام

ای زینب مدینه و زهرای کربلا

تو تیغ می گرفتی اگر وای کربلا

تو آمدی که صبر شوی، مجتبی شوی

تو آمدی حسین شوی، کربلا شوی

تو آمدی به آل کسا هم کسا شوی

هم ما رأیتُ سمت جمیلاً رها شوی

تو آمدی که کعبه دل کربلا شود

در سینه ها حسینیه غم رها شود

از کودکی برای برادر گریستی

از کودکی به خاطر مادر گریستی

گاهی کنار سرو صنوبر گریستی

گاهی کنار پیکر بی سر گریستی

حقت نبود تا که به زنجیرتان کشند

با خط تازیانه به تفسیرتان کشند

قاسم نعمتی

حضرت زینب (س)-ولادت


نماز عشق به پا می کنم به نام حسین

به نای سینه نوا می کنم به نام حسین

تو زینبی و همه قاصرند از وصفت

کتاب عشق تو وا می کنم به نام حسین

به نام دلبرت اذن دخول می گیرم

طواف کوی تو را می کنم به نام حسین

به نام نامی معشوق، شهره اند عشاق

تو را همیشه صدا می کنم به نام حسین

من از تو یاد گرفتم چنین عبادت را

میان سجده دعا می کنم به نام حسین

قسم به سجدۀ تو اعتقاد من این است

نماز سوی خدا می کنم به نام حسین

تو آمدی که بگویی برای قرب خدا

وجود خویش فدا می کنم به نام حسین

دمشق و کرببلا هر دو تربت عشق است

شب ولادت تو وقت صحبت عشق است

خدا عنان دل ما به دست تو داده

اسیر دام تو اما ز غیر آزاده

اگر پیالۀ ما بوی چشم تو گیرد

شود برای همیشه لبالب از باده

نوای زین ابی را به هر کسی ندهند

که این مدال فقط گردن تو افتاده

اگر که باز شود دیده ها ز نور تو اشک

اگر قدم بگذاریم بین این جاده

به چشم خویش ببینیم پای پرچم عشق

هنوز با کمری راست زینب استاده

خدا شهود شود بی حجاب در دل شب

 نشسته دختر زهرا میان سجاده

به بی نظیری تو اعتراف باید کرد

شبیه کعبه به دورت طواف باید کرد  

زمان بوسه رسیده کمی مدارا کن

رسیده ای بغل یار دیده ات وا کن

در این نگاه برای همیشه ای خواهر

تمام حُسن خداوند را تماشا کن

به فکر عبد گنه کار باش و یک لحظه

به احترام حسین دست خویش بالا کن

به پشت معجر خود با کمی دعا کردن

تمام شهر پر از مور مثل زهرا کن

همه به یاد خدیجه رخ تو بوسیدند

جلال بانوی مکه دوباره احیا کن

ببین چگونه پدر مست دیدن تو شده

نظر به چهرۀ پر افتخار مولا کن

سلام دختر حیدر شریکت الارباب

بزرگ زاده بیا و گدای خود دریاب

کسی که دست توسل بر این سرا بزند

قدم به وادی ممنوعۀ خدا بزند

حرام باد به هر عاشقی که بی اذنت

قدم برای زیارت به کربلا بزند

شناختی که من از دست هایتان دارم

بعید باشد اگر دست رد به ما بزند

همین کرامتتان شد سبب که هر شب و روز

که حلقه دور نگین کرم گدا بزند

تو قرص نان خودت را به سائلی دادی

که حق به خانۀ تان مهر هل اتی بزند

تهجد سحرت بس که غرق ذات خداست

حسین تکیۀ آخر بر این دعا بزند

از آن دمی که شده احترامتان واجب

به دست های شما بوسه مصطفی بزند

ز محضر همه سادات عذر می خواهم

اگر که گفته ام آتش به قلب ها بزند

خدا  نیاورد آن روز را که در شهری

کسی به بی ادبی نامتان صدا بزند

به غیر حضرت زهرا کسی اجازه نداشت

که  دست بر گره معجر شما بزند...

قیصر امین پور

حضرت زینب(س)-مدح

 

دلش دریای صدها کهکشان صبر

غمش طوفان صدها آسمان ابر

دو چشم از گریه همچون ابر خسته

ز دست صبر ِزینب، صبر خسته

صدایش رنگ و بویی آشنا داشت

طنین ِموج آیات خدا داشت

زبانش ذوالفقاری صیقلی بود

صدا، آیینه ی صوت علی بود

چه گوشی می کند باور شنیدن؟

خروشی این چنین مردانه از زن

به این پرسش نخواهد داد پاسخ

مگر اندیشه ی اهل تناسخ :

حلول روح او، درجسم زینب

علی دیگری با اسم زینب

زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق

زنی، پیغمبر ِقرآن ناطق

زنی، خون خدایی را پیامبر

زن و پیغمبری ؟ الله اکبر !

سید حسن خوشزاد

حضرت زینب(س)-مدح


ساكنان نُه فلك حیران ز كار زینب است

در سما فوج ملائك با شعار زینب است

ای سلیمان از چه مینازی به جاه و حشمتت

صد هزاران چون سلیمان ریزه خوار زینب است

نهضت سرخ حسینی پایدار از نام اوست

سكۀ صبر و متانت با عیار زینب است

عزت دخت علی بین، همت زینب نگر

سیّد سجاد در هر جا كنار زینب است

داد قربانی دو كودك در منای كربلا

احسن احسن فاطمه آموزگار زینب است

زن بدین لحن و بلاغت زن بدان شرم و حیا

فتح شام و كوفه هر دو شاهكار زینب است

لحظه ای در شام بر غاصبگران فرصت نداد

انهدام كاخ ظلم از اقتدار زینب است

زن بدان عزم و صلابت زن بدان قلب قوی

بر ستمكاران شدن تسلیم عار زینب است

گرچه دور افتاده از قبر برادر قبر او

در عوض روح حسین شمع مزار زینب است

كربلا خواهی اگر از زینب كبری بگیر

چون كلید كربلا در اختیار زینب است

نوحه خوانی گر كنی (خوشزاد) تقوی پیشه كن

نوحه خوانی در حقیقت یادگار زینب است

توحید شالچیان ناظر

حضرت زینب(س)- ولادت


امشب صفا دارد صفای دیگری را

مروه منا حال و هوای دیگری را

از سوی شرق و غرب یثرب می شنیده

گوش فلک لبخندهای دیگری را

وقت سحر در قاب چشمانش ببیند

شهر نبی خیرالنّسای دیگری را

خورشید دیگر سر زده یا این که جبریل

نازل نموده والضحای دیگری را

تاریخ عشق از نو شروع شد، ای قلم ها!

از سر بگیرید ابتدای دیگری را

در باز مانده مثل این که می پذیرند

افتاده از پا و گدای دیگری را

بنده نوازی رسم آیین است اینجا

حاتم گدا، محتاج و مسکین است اینجا

وقت دعا را پاسی از شب می شناسند

در صبحدم دل را مقرّب می شناسند

شرط پریدن تا خدا بال دعاهاست

معراج را با ذکر یا رب می شناسند

اینجا بنای نوکری بر احترام است

ذاتاٌ گدایان را مؤدّب می شناسند

معنای صبر و عفّت و حلم و حیا را

در شیعیان با نام زینب می شناسند

تنها نه زینب بلکه یک یک بانوانِ

این خاندان را زینت اَب می شناسند

حتی گمان دارم ملک رویش ندیده

از بس که ایشان را محجّب می شناسند

وصف حیا مدح و ثنای معجر اوست

عالم دخیل رشته های معجر اوست  

حوریه ای! نه...حُسن را اوجی، کمالی

پهنای دشت فاطمّیون را غزالی

از باغ سبز مهر تو بس باشدم گر

گیرم بیاید از درختش سیب کالی

یک چند وقتی می شود که تنگ دستم

شد کاسه های چشم من از گریه خالی

تا بیرق گریه به دست توست، بی شک

این روضه خوانی ها ندارد انحلالی

آنقدر بار غصّه روی دوشتان بو

کز پا فتادی و شدی شکل هلالی

رویم زمین ننداز...مزد نوکری ها

بانو بیا و از کرم تو در قبالی

حاجت روایی کن مرا تازنده هستم

کرب و بلایی کن مرا تا زنده هستم

یاد حسن اشک از دو دیده می فشاندی

وان را سپس بر زخم هایت می کشاندی

از کودکی ها سینه ات اُلفت گرفته

با داغ هایی که در آن می پروراندی

معراج غم را دیده ای، ام المصائب!

وقتی که در بالای تل خود را رساندی

در شام همراه رباب و ام کلثوم

با آه دل ها را به آتش می کشاندی

آیینه ها جنس غمت را درک کردند

وقتی که بانو روی محمل سر شکاندی

مثل شما تاریخ روضه خوان ندیده

یک یاحسین گفتیّ و گریه می ستاندی

ای همنوا با هق هق و اشک سکینه

ای روضه خوان شام دلگیر مدینه

ولی الله کلامی زنجانی

حضرت زینب(س)-مدح


ماه گردون شرمسار از روی ماه زینب است

هر دلی که شد حسینی در پناه زینب است

مرقد او را مپرس از اهل شام و اهل مصر

سینه ایرانیان آرامگاه زینب است

سید رضا موید

حضرت زینب (س)-مدح و ولادت

 

خانۀ فاطمه آنروز تماشایی بود

که فضا جلوه گر از آیت زیبایی بود

در بهاری که نسیمش نفس جبریل است

گل ناز دگری  رو به شکوفایی بود

خانه ای را که خدا جلوۀ عصمت بخشید

در و دیوار پر از نقش شکیبایی بود

تا بیایند به تبریک محمد جبریل

با ملائک همه در حال صف آرایی بود

به خدا چشم خدا دست خدا وجه خدا

ز جگر گوشۀ خود گرم پذیرایی بود

تا که قنداقه او را به بر آورد حسن

حالتی رفت در آنجا که تماشایی بود

ساکت از گریه نشد تا که حسینش نگرفت

این دو را چون که ز آغاز شناسائی بود

دختری داشت در آغوشِ محبت، زهرا

که سراپا همه آیینۀ زیبایی بود

دختری داشت سراپای همانند علی

زینبی داشت که ذاتش همه زهرایی بود

پنج تنِ آل عبا در دو جهان آقایند

وز شرف زینبشان وارث آقایی بود

پنج معصوم به او معرفت آموخته اند

که ز ایمان و یقین در خور یکتایی بود

وصف او عالمۀ غیر معلم شده است

تا به این مرتبه اش پایۀ دانایی بود

بود از صبر و رضا نایبۀ خاص امام

نازم او را که به این قدر  توانایی بود

کربلا صحنۀ عشق است و در آن صحنۀ عشق

همت زینب نستوه تماشایی بود

به علمداری صحرای بلا کرد قیام

رهبر قافلۀ عشق به تنهایی بود

یک زن و آنهمه داغ دل و آنقدر شکیب

عقل از این واقعه در چنبر شیدایی بود

دیده ام کور که شد خاک نشین ره شام

آن که خاک در او سرمۀ بینایی بود