نیما مددی

امام زمان(عج)-مناجات


گویدم یار که باید بکنی صبر به دوری

چه کند گر نکند عاشق بیچاره صبوری

صبر دانی به مثَل چیست درون دل عاشق

غم و افسردگی و تیرگی و زنده به گوری

بی تو من تیره و تارم، سیهم، ظلمت محضم

تو ضیائی، تو فروغی، تو چراغی و تو نوری

بی تو من یکسره سوگم، بی تو من یکسره مرگم

تو حیاتی، تو بقایی، تو شفایی و تو سوری

بی تو من محنت و اندوه و غم و غصه و رنجم

تو همه شادی و لطفی و صفایی و سروری

بی تو من نیستی و غیبت و فقدان و فنایم

تو وجودی، تو دوامی، تو کمالی، تو حضوری

بی تو من آتش و دودم بی تو من دوزخ و دردم

تو همانند علی و تو دل آرام بتولی

نه به دوزخ کند ایزد به چنین نحو عذابی

نه به دنیا بود این دوزخ سوزنده ضروری

از خدا خواهمت ای یار امان از غم هجران

به خدا جان به لب آمد زین همه غربت و دوری

چه کنی وعظ به نیما که نماندست قراری

چه دهی پند به صبرش که نماندست صبوری

سید هاشم وفایی

امام زمان(عج)-مناجات


بیا که بی رخ تو طاقتی ندارم من

به غیر دیدن تو حاجتی ندارم من

گل همیشه بهارم تو هستی و بی تو

به سِیر باغ و چمن رغبتی ندارم من

به غیر نقش ولای تو از ازل ای دوست

به لوح سینه ی خود زینتی ندارم من

تمام عزت من از طفیل مهر شماست

بدون مهر شما عزتی ندارم من

از آن زمان که مرا با تو آشنا کردند

به غیر بندگیت عادتی ندارم من

تویی که محرم راز دل غریب منی

به جز تو با دگری صحبتی ندارم من

گذشت عمر من و چشم من به ره مانده

بیا امید دلم فرصتی ندارم من

اگر چه من ز گناهم دل تو را خستم

اگر چه غیر ریا طاعتی ندارم من

به جان فاطمه هرگز مران مرا زین در

که غیر تو به کسی الفتی ندارم من

مرا به رسم غلامی قبول کن مولی

اگرچه روسیه ام، قیمتی ندارم من

«وفائیم» من و بر عشق تو وفادارم

اگر چه در خور تو خدمتی ندارم من

جواد حیدری

امام زمان(عج)-مناجات


مهدی ای یوسف زهرا تو که هستی و کجایی؟

چه شود مشکل ما را تو خودت حل بنمایی؟

من که نشناختمت جز به صفا و به محبت

بندۀ خوب الهی و کنی کار خدایی

من که تا چشم گشودم بر سر کوی تو بودم

چه کنم گر نکنم از در لطف تو گدایی

بنده ای خسته و آلوده تر از من تو ندیدی

بینوایم، کرمی کن برسانم به نوایی

چهره ی همسفرانم همه از یاد برفته

چه کنم گر نکنم ناله از این درد جدایی

عاشقت پیر شد از غم به لبش هست تمنا

که دگر صاحب قرآن تو بیایی تو بیایی

حسین ایزدی

امام زمان(عج)-مناجات


از غم و دغدغه یار خبر باید داشت

بعد هر غصۀ او دیدۀ تر باید داشت

لحظه ای غافلِ از یار شدن خسران است

پس شب و روز به دلدار نظر باید داشت

"به سخن کار نیاید به هوس رانی نیست"

سال ها سوز دل و اشک سحر باید داشت

"در ره منزل لیلی که خطر هاست در آن"

شرط اول قدم آن است: جگر باید داشت

"رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون"

بعد عاشق شدن از یار اثر باید داشت

بین مردم، وسط شهر دلم می میرد

گاه گاهی به خرابات گذر باید داشت

نه فقط جان خودم، اهل و عیالم به فدات

پیش مرگ پسران تو پسر باید داشت

غلامرضا سازگار

امام زمان(ع)-مناجات


ندیده برده دل ز ما صورت دلربای تو

جلوه‌گر از نقاب، هم روی خدانمای تو

مصلح کل عالمی منجی نسل آدمی

دست خداست سیدی! دست گره‌گشای تو

پیش‌تر از ولادتم مهر تو بوده عادتم

تو بودی آشنای من، من شدم آشنای تو

همدم سینه‌خستگان! یاور دل‌شکستگان!

ای همه جا کنار من بگو کجاست جای تو

تو کعبه‌‌ای تو زمزمی ذکر بگو مگر دمی

رسد به گوش عالمی زمزمۀ دعای تو

چه می‌شود که دل برد دیدۀ تو ز دست ما

چه می‌شود که گل کند بوسۀ ما به پای تو

خوش آن دمی که بنگرد شهید دشت کربلا

پرچم سرخ خویش را بر سر شانه‌های تو

رو به سوی مطاف کن طواف کن طواف کن

تا ببرد دل از حرم چهرۀ دلربای تو

صدایت از حرم رسد به گوش عالمی، ولی

خوشا کسی که در حرم می‌شنود صدای تو

سلطنت بهشت را خنده زنان رها کند

«میثم» اگر شبی شود پشت دری گدای تو

محمد علی مجاهدی "پروانه"

امام زمان(عج)-مناجات


اهل ولا چو روی به سوی خدا كنند

اول به جان گمشدۀ خود دعا كنند

ای یوسف زمانه خدا را برون خرام

تا با نظاره درد دل خود دوا كنند

شد عالمی اسیر ولای تو، رخ نما

تا عاشقانه سیر جمال خدا كنند

روی تو را ندیده خریدار بوده اند

 "تا آن زمان كه پرده بر افتد چها كنند"؟

مپسند بی بهار رخت غنچه های باغ

نشكفته سر به جیب محن آشنا كنند

آهسته چون نسیم گذر كن درین چمن

تا غنچه ها به شوق تو آغوش وا كنند

با بوسه مهر كن لب شوریدگان ز مهر

ترسم كه راز عشق تو را برملا كنند

از ما جمال خویش مپوشان كه گفته اند

"اهل نظر معامله با آشنا كنند"

خوبان اگر در آینه بینند روی خویش

خود را چو ما برای ابد مبتلا كنند

«پروانه» سوخت زآتش هجران ولی نگفت

 "شاهان كم التفات به حال گدا كنند"

جواد حیدری

امام زمان(عج)-مناجات


برای دیدن رویت دلم مهیا نیست

میان صحن دو چشمم برا ی تو جا نیست

ز بس که خانه ی یاران به رنگ دنیا شد

دگر برای تو جایی به غیر صحرا نیست

طبیب گونه تو درد مرا نشانم ده

کسی که درد نفهمد پی مداوا نیست

برس به داد دل من که بی کسی سخت است

اگر چه مثل تو مردی غریب و تنها نیست

هر آنکه عشق تو دارد همیشه آرام است

کسی که بندۀ یار است اسیر دنیا نیست

شبیه صوت غریبی که روی نی می خواند

صدای غربت ما را کسی پذیرا نیست

شفیع هر دو جهانم که همتم داده

به تار موی تو سوگند غیر زهرا نیست

مهدی نظری

امام زمان(عج)-مناجات


آقا به ما هم سر بزن ما هم گدائیم

در این بیابان گم شدیم اصلاً کجائیم؟

نوری بده در این شب تار جهنم

تا پا برهنه، سینه زن، پیشت بیائیم

در روضه ها گرچه به دنبال تو هستیم

اما پس از گریه فراموشت نمائیم

قطعاً اگر اینجا نمی آیی دلیلش

این است که ما مثل کاهی بی بهائیم

ما را به جرم عشقبازی دست بستند!

آقا خدایی جان تو ما بی حیائیم؟

اصلاً کنار تو نشستن کار ما نیست

اما به راه دوستانت خاک پائیم

فردا به روی سینه های ما نوشته:

ما سینه زن های عموجان شمائیم

آقا بگو تا زیر پای تو بیافتیم

با روسیاهی باز اما بی ریائیم

هرشب میان خواب و رؤیا با پَر دل

از زائران سرزمین کربلائیم

قاسم نعمتی

امام زمان(عج)-مناجات


به هر بهانه دلم میل یار دارد و بس

هوای دیدن روی نگار دارد و بس

جوانیم شده رنگ خزان ز هجرانت

به وصل روی تو عاشق بهار دارد و بس

مزن به رویم اگر دست من شده خالی

مکن گله که غلامم شعار دارد و بس

اگر زمانه به طعنه ردم کند غم نیست

که نوکرت دو جهان با تو کار دارد و بس

کرم نما و قدم رنجه کن در این دل ما

که باغ ما دو روان چشمه سار دارد و بس

تمام هستی من مایه سوز عشق تو شد

ولی دوباره هوای قمار دارد و بس

دگر به آینۀ دل تو را نمی بینم

که صحن آینه گرد و غبار دارد و بس

خدا بدون رضایت مرا نمی خواهد

گدا به نام کریم اعتبار دارد و بس

زمین کرببلا وعده گاه نوکر هاست

که در حریم حسین دل، قرار دارد و بس

محمود ژولیده

مناجات با خدا


هر لحظه از این عمر استغفار دارد

دوری ز استغفار استكبار دارد

چشمی كه بر دیدار تو عادت نكرده

هر روز و شب با این و آن دیدار دارد

هر كس كه با عترت سرِ كُرنِش ندارد

حتی ز صحبت با خدا هم عار دارد

قلبی كه حبّ دیگران را برگزیند

آری تولّای تو را انكار دارد

آنكه تو زنجیرش كنی در محنت خود

از درد، شب ها دیدۀ بیدار دارد

ما كه برای دینِ تو كاری نكردیم

از بس دلِ ما بر گنه اصرار دارد

ما حجّتِ حق را ز خود راضی نكردیم

ما غافلیم هرگاه با ما كار دارد

با ما چه خواهی با این كوه عصیان

یك كوه این دوشِ دلِ ما بار دارد

یا رب تو می خواهی گرفتار تو باشیم

یعنی كه عاشق امتحان بسیار دارد

بی امتحان از تو لقاء الله خواهیم!

آلوده، چه سِنخیّتی با یار دارد

امّا تو آن مولای ستار العیوبی

این عبد مذنب خالقی ستّار دارد

حُر هم كه باشد باز می بخشی به توبه

آخر دلِ اَحرار هم دلدار دارد

ما كه دل زینب نَلَرزاندیم یا رب

با این وجود این بنده خوف از نار دارد

شاید دلِ دلدار را لرزانده باشم

عبد تو با روی سیه اِقرار دارد

با كربلا دست مرا می گیری آخر

دل كعبۀ شش گوشه ای در كار دارد

وحید قاسمی

مناجات با خدا


هیچ کسی بار بَدم رو نخریده آخدا

تو فقط مشتریشی، اونم ندیده آخدا

می دونم دلت نمیاد دوباره ضرر بدم

یه جا، با هم می خری؛ کال و رسیده آخدا

تویِ زندگیم نشد به در بسته بخورم

اسم پاکت واسه قفل غم، کلیده آخدا

می خوام امشب مثِ اون چوپونه دردِ دل کنم

اون که از آدم خوبا طعنه شنیده آخدا

می زنی بیا بزن؛ صاحب بندتی ولی

چی گیرت میاد از این رنگ پریده آخدا !؟

مُشتی پوست و استخوون دیگه جهنم نداره

درخور قهر تو نیستش این تکیده آخدا

کی می خوای اسم منُ از تو بَدا خط بزنی ؟

نوبتم کی میشه ؟ وقتش نرسیده آخدا !؟

روتُ برنگردون از من، نگو منت نکشم

دل شکستن از شما خیلی بعیده آخدا

کاری کن تا که سری تویِ سرا در بیارم

قسمت میدم به اون سر بریده آخدا

 نکنه داری درِ بهشتُ روم وا می کنی!

عطر سیب تازه ای اینجا پیچیده آخدا

حسین ایزدی

مناجات با خدا


پیمانه بلای مرا بیشتر کنید

روزی کربلای مرا بیشتر کنید

من پای صحبت (أرنی) ایستاده ام

هر چند (لن ترای) مرا بیشتر کنید

تا این که یک شبه ره صد ساله را روم

تاثیر (ربنای) مرا بیشتر کنید

در بطن درد، راز تکامل نهفته است

دوران ابتلای مرا بیشتر کنید

گاهی که از قضا و قدر خسته می شوم

سهمیه ی رضای مرا بیشتر کنید

بنده بدون خشیت و امید، بنده نیست

پس خوف من، رجای مرا بیشتر کنید

وقتی که از گناه دلم تیره می شود

اوقات روضه های مرا بیشتر کنید

با خستگی روح به جایی نمی رسم

پس لذت دعای مرا بیشتر کنید

تنها نگاه توست مرا می دهد شفا

لطفاً کمی دوای مرا بیشتر کنید

راه رسیدن به خدا، راه کربلا است

روزی کربلای مرا بیشتر کنید

سید محمد میر هاشمی

مناجات با خدا


دلا بسوز که اشک روان ندارم من

برای روزه گرفتن توان ندارم من

همیشه ورد زبانم کلام بیهوده است

دعا و ذکر سحر بر زبان ندارم من

ز هر که اهل گنه شد علامتی دارم

چگونه شد که ز یارم نشان ندارم من

منم که سینه سپر کرده ام مقابل او

رکوع نکرده و قدّ کمان ندارم من

ز هول قبر و قیامت چرا نمی ترسم؟

یقین به رفتنِ از این جهان ندارم من

رسد چو جان به گلو می شوم بیدار

ولی چه سود به جبران، زمان ندارم من

نماز اول وقتی نخوانده ام هرگز

که اعتنا به صدای اذان ندارم من

خدا کند که دگر بهتر از گذشته شوم

و گر نه در بر جانان مکان ندارم من

برای آن که شود دلبرم ز من راضی

برای تحفه به او غیر جان ندارم من

کنند از می عشق حسین محرومم!

قسم به حضرت زهرا گمان ندارم من

خدا کند که شوم خاک کربلای حسین

جز آن حریم عزیز، آشیان ندارم من

کجاست خیمه ی یارم که حاجتم بدهد

امید، غیر امام زمان ندارم من

حسین ایزدی

مناجات با خدا


شفایم برای تو کاری ندارد

دل خسته ام جز تو یاری ندارد

کریمی و قبل از طلب در عطایی

گدایت نیازی به زاری ندارد

طبیبا گرفتار نفسم، کمک کن

به صیدی که راه فراری ندارد

به جز معصیت چیز دیگر ندارم

شبیه درختی که باری ندارد

مبادا بگویی برو، نه...نه...آقا

مگر دامن تو غباری ندارد؟

علیرضا قزوه

مناجات با خدا


بی تو ای جان جهان، جان و جهان را چه کنم؟

خود جهان می گذرد، ماندن جان را چه کنم؟

ماه شعبان و رجب، نم نم اشکی شد و رفت

خانه ابری ست خدایا! رمضان را چه کنم؟

شانه بر زلف دعا می زنم و می گریم

موسی من! تو بگو روز و شبان را چه کنم؟

صاحب "حیّ علی ... "!  لقمه ی نوری برسان

سحر از راه رسیده ست، اذان را چه کنم؟

کاتبان تو مــــرا خطّ امانـــــی دادند ...

کشته ی خال توام، خط امان را چه کنم؟

کاشکی جرم عیان بودم و تقوای نهان

پیش تقوای عیان، جرم نهان را چه کنم؟

کاش می شد که سبک تر شوم از سایه ی خویش

آفتابا تو بگو! خواب گران را چه کنم؟

زخم شمشیر اگر قوت سحرگاه من است

وقت افطار ولی زخم زبان را چه کنم؟

رنجه از طعنه ی پیران پریشان نشدم

با چهل چله جنون پند جوان را چه کنم؟

غرقه ی موج رجز، گم شده ی بحر رمل

سینه خالی ز معانی ست، بیان را چه کنم؟

غلامرضا سازگار

مناجات با خدا


عبدم ولـی عبـد گنه‌کار

هم روسیاهم هم گرفتار

معبود من ای حیّ دادار

من بنـدۀ عاصی، تو غفار           الغوث خلّصنا من النّار

دستـم بگیــر از پا نشستم

یک عمر عهدم را شکستم

عفو تو باشد بـود و هستم

یارب تو آبرویم را نگهدار           الغوث خلّصنا من النّار

من خستــه از بـار گنـاهم

مویــم سفیـد و روسیـاهم

این عفو تو این اشک و آهم

بـاز آمـدم با جرم بسیار            الغوث خلّصنا من النّار

اگـرچـه مستحـق نـارم

روزم شده چون شام تارم

مولا علی را دوست دارم

بـر حـرمت حیـدر کرّار         الغوث خلّصنا من النّار

یا سیـدی تـا زنـده هستم

از عفو تـو شرمنـده هستم

شرمنده زین پرونده هستم

خواندم تو را با این دل زار            الغوث خلّصنا من النّار

از جرم بسیارم چه گویم؟!

حتـی نیاوردی بـه رویم

پیوستـه دادی آبــرویم

در بین خلق ای حیّ دادار                  الغـوث خلّصنا من النّار

یـارب یـارب یـا الهـی

بر جرم سنگینم گواهی

من بی‌پناهم تـو پناهی

من معصیت‌کارم تو ستّار                 الغوث خلّصنا من النّار

محمد بیابانی

امام زمان(عج)-مناجات ماه مبارک رمضان


ای کاش ببینیم همه ماه نهان را

همراه طلوع تو شروع رمضان را

با تلخی اشک غمت افطار نمودیم

از مسجدمان تا که شنیدیم اذان را

چندی ست که چشمان زمین بی تو ندیده است

از باد صبا آن نفس مشک فشان را

تلخند زبان ها بگذار از تو بگویند

تا نام تو تغییر دهد طعم دهان را

قلبی که ز خاک کف پاهای تو دور است

صد سال نخواهیم برایش ضربان را

هر گاه که با تو به مناجات نشستیم

یک بار هم احساس نکردیم زمان را

گیریم که از دیدن تو چشم بپوشیم

آقای دل ما! چه کنیم این دلمان را؟

امسال رسیدیم که از سفرۀ زینب

بر دست گدایان بدهی لقمه نان را

خون گریۀ روز و شبت از غصۀ زینب

باعث شده در کام بگیریم زبان را

برگرد که از کوفه نه، از کرب و بلا نه

از شام بپرسی سبب قد کمان را

نجمه پور ملکی

امام زمان(عج)-ولادت


دوست دارم به توّلای تو بنویسم عشق

آه خورشید به پهنای تو بنویسم عشق

دستْ خطم به قشنگی خط و خالت نیست

تا به زیبایی لب های تو بنویسم عشق

دوست دارم که شبی روی فرج نامه ی تان

با همه مردم دنیای تو بنویسم عشق

دَر و دیوار دلم پرُ شده از یا مهدی

چقدر از غم شب های تو بنویسم عشق

ذکر یابن الحسنی گفتم و رفتم سرداب

تا به یاد دلِ تنهای تو بنویسم عشق

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

بهتر این است فقط پای تو بنویسم عشق

شب شعر است به یادش قلمی بردارید

جای بیکار نشستن قدَمی بردارید

روی این بومِ پُر از عشق قَلمّو بکشید

چشم و خالی و لب و بینی و اَبرو بکشید

پَر طاووس ندارید اگر فرش گنید

زیر پایش صَفی از بال پَرستو بکشید

انبیاء کوچه ی سرداب ترافیک شده

یار در راه و در این فاصله جارو بکشید

می کشم بر رخ عالم خبر آمدنت

چه سحرگاه خوشی شد سَحر آمدنت

باز هم دست و دلِ شعر به کار افتاده

باز هم قرعه به نامِ دلِ زار افتاده

سحر نیمۀ شعبان خبری در راه است

شور در گردش این لیل و نهار افتاده

دست و پایم دمِ صبحی به خدا گُم شده است

مـهزیــارِ دل مـن یــادِ قــرار افتاده

جای یک عکس در این لحظۀ شیرین خالی ست

چـشــم نــرگس بـــه تمـاشای بهـار افـتاده

چه کسی باز تُرنجی به زلیخا داده

کـه نفـس هاش دوباره به شمار افتاده

یُوسفی لابُد از این کوچه گذر کرده که باز

ایـن همــه دسـت در این گوشــه کنار افتاده

سمت سرداب دویدیم به حاجت برسیم

پسر نــوح شویــم و بــه هـدایت برسیم

دسته ای مرغ سحر گریه برایت کردند

لبِ گهواره نشستند و صدایت کردند

دوشِ جبریل نشستی که به معراج روی

دو سه ساعت نشده سر به هـوایت کردند

تربت عشق به کام تو زدند و آن جا

آخــرین منتقمِ خـون خدایـت کردنـد

چشم عیسی که به چشمان قشنگت افتاد

همه ی عرش در آن لحظه دعایت کردند

تاب دوری تو را حضرت جبریل نداشت

پس بـه زور از بغلِ عرش جدایـت کردند

چقَدر بر پدر و مادر تو سخت گذشت

این دقایق که ز آغوش رهایت کردند

×××

آمــده صاحب آدینه، خدایا شکـرت

رُخش افتاده در آیینه، خدایا شکـرت

شور می زد دلم از آمدن تو، امّا

زود آرام شد این سینه، خدایا شکرت

نقش بسته به لبِ حضرت زهرای بتول

باز هم خنده ی دیرینه، خدایا شکرت

عشق می خواست حکومت بکند در دل ها

جور شد دولت و کابینه، خدایا شکرت

چقدر خونِ جگر خورد دلم تا آمد

زهق الباطلِ هر کینه، خدایا شکرت

عمر قلبم به دعاگویی تان شد سِپری

بسته دستان دلم پینه، خدایا شکرت

اسم ما را بنویسید که رجعت بکنیم

قامتِ عشق ببندیم و قیامت بکنیم

مـاهیِ قــرمزم و تُنگ بلـورم سرداب

بیقرار توام و سنگ صبورم سرداب

هر شبی سیّدِ طاووس شدم از عشقت

چقدر خیس شد از اشکِ حضورم سرداب

بس که با عهد و وفا چله نشینی کردم

زخم برداشته، پهلوی غرورم سرداب

دلم از این همه دنیای پر آشوب گرفت

چـقدر منتظرِ صبح ظـهورم سرداب

اَینَ اَقمار مُنیره بـه لبم گُل کــرده

باز هم ندبه شد و من پُرِ شورم سرداب

عرق شرم از این درد که حتی یک بار

به رَه عشق نیفتاده عبورم سرداب

چقدر ریسه کشیدیم در این شهر شلوغ

انتظار دلمان حیف دروغ است دروغ

رحمان نوازنی

امام زمان(عج)-ولادت


مثل یک سحر امشب سامرا چه غوغا شد

بین خانه ی نرگس آفتاب پیدا شد

تا که پلک زد چشمش گل به شوق او وا شد

یک نفس کشید و بعد دمبدم مسیحا شد

آسمان چنان بارید که کویر دریا شد

قبله از سر جایش پیش پای او پا شد

هرکسی ذلیلش شد نور چشم زهرا شد

سائلش که سیّد شد نوکرش چه آقا شد

هر صدف به ذکر او قیمتی شد و دُر شد

دست خالی ما هم از نگاه او پر شد

کیستی که می تابی آفتاب دنیایی

نه، نه آفتاب اما آفتاب زهرایی

پس بزن نفس که تو برتر از مسیحایی

پس تو آب را بشکاف که امام موسایی

نوح هم مسافر توست چون تو نوح دریایی

چشم حضرت یعقوب دارد از تو بینایی

عالمی که مجنون شد حق بده تو لیلایی

گاه مثل مجنونی گاه مثل لیلایی

می نویسم از این پس نور چشم زهرایی

انبیا همه جمعند در نگاه تصویرت

بازتاب تو هستند مثل صورت و سیرت

مثل حلقه ها هستند متصل به زنجیرت

تک تک اقتدا کردند بر نماز و تکبیرت

سر سپرده ی عشقند پیش حکم تقدیرت

مرهم خدا هستند روی قلب دلگیرت

آیِنه تویی آقا هر چه هست تصویر است

این مقام تو آقا مستحقّ تکبیر است

ای که روی سجاده شب به شب سحر داری

تو به خاطر ماها این همه سفر داری

از کنار ما آقا روز و شب گذر داری

از قبیله از نسلم از خودم خبر داری

قلب مهربانتر از قلب یک پدر داری

کی شده که از ما یک لحظه چشم بردرای

چشم ما که می بیند چون به ما نظر داری

ما چه غصّه ای داریم تا تو دلبر مایی

آسمان مایی و سایه ی سر مایی

کیستی که فرمودند در بهشت طاووسی

بین ساکنان عرش ذکر نور و قدّوسی

مثل نور سبز عشق مثل آبیِ طوسی

گر چه غائبی اما مثل نور محسوسی

تو به نور زهرایی آنقدر که مأنوسی

عرش و فرش می افتد پای تو به پابوسی

نور تو هُو النّور است بین آسمان پیداست

نور تو تجلّیِ نور مادرت زهراست

قبل آفرینش در جستجوی ما بودی

تو امام ما بودی آبروی ما بودی

مثل قبله همواره پیش روی ما بودی

قبله گم نمی شد تا سمت و سوی ما بودی

تا نماز می خواندی روبروی ما بودی

تو همان مناجات و گفتگوی ما بودی

یکسره همیشه در آرزوی ما بودی

ما نه اینکه در دنیا در به روی خود بستیم

قبل و بعد دنیا هم با تو بوده و هستیم

ای که هیبتی مثل روز واپسین داری

ای که همنشینی با مردم زمین داری

ای که دست خوبانت حلقه و نگین داری

یک قبیله از سلمان توی آستین داری

چند تا بگو آقا یار نازنین داری

مثل مالک اشتر مرد راستین داری

مثل رهبر ایران سیدی امین داری

یک بغل گل نرگس هدیه با خود آوردیم

ای خدا مباد امشب بی نصیب برگردیم

بی تو عهد با شیطان سر گرفت و محکم شد

بی تو کفر بر ایمان سالها مقدّم شد

بی تو در خیابان ها تیرگی مجسم شد

بی تو کوچه های شهر کوچه ی جهنّم شد

بی تو دست یک عدّه رنگ سبز پرچم شد

بی تو حال و روز من یکسره محرم شد

پس بتاب ای خورشید بی تو باز سردم شد

زیر بارش باران هق هقم کنید آقا

می نویسم از اول عاشقم کنید آقا

می رسی ولی تشنه مثل روز عاشورا

گریه می کنی آنجا ناله می زنی آقا

السلام یا مظلوم، السلام یا سقا

ناگهان که می افتی یاد زینب کبری

باز راه می افتی، سمت خیمه ی زنها

زیر لب تو می خوانی: وای مادرم زهرا

وای مادرم دیدی خیمه ها چه غارت شد

سهم عمه ام اینجا روضه ی اسارت شد

حمید رمی

امام زمان(عج)-ولادت


امشب بهانه ها همگی جور می شود

حتی شراب کاسه ای از نور می شود

وقتی نگاه یار قدم رنجه می کند

چشم تمام صاعقه ها کور می شود

بهر خوش آمدید به پای ادیب عشق

شعر و شعور اهل ادب شور می شود

لعلی که غمزه های نگاهش درست کرد

والله باعث تب انگور می شود

از بس که محو او شده ماه چهارده

پشت نقاب، جلوه ی مستور می شود

بلقیس را بگو که سلیمان ما ببین

آن کس که شاه روبرویش مور می شود

با زلف ذوالفقار زِ قبضه درآمده

دنیا برای خصم علی گور می شود

وقتی دعای فاطمه پشت و پناه اوست

چشم حسود از نظرش دور می شود

امشب جمال محشر کبری جلا گرفت

ذکر اَنَا الحق است که شیپور می شود

یوسف ترین قمر سر بازار آمده

در جلوه ای زِ حیدر کرّار آمده

امشب تمام ﻣﺄذنه ها را اذان بده

آیات روح بخش خدا را نشان بده

سجاده پهن کن که مکبّر به صف شده

قدقامتت نشان زمین و زمان بده

الله اکبر تو مرا مست می کند

جامی بیار و بر دل خسته توان بده

هرکس قنوت دست تو را دید،سجده کرد

قدری سجود سجده کنان را امان بده

امشب به پای منبر تو آسمان نشست

دستی برای عرش الهی تکان بده

بی اذن تو تکلم مدح تو کار کیست؟

در حدِّ چند بیت، سخن را زبان بده

هرچیز هست و نیست مسخّر به نام توست

لطفی کن و دوباره زمان را مکان بده

ته مانده ی غذات نمک گیر می کند

آقا بیا یکی دو سه تا استخوان بده

دستی برای دامنتان جور کرده ام

بالی برای پر به سوی آسمان بده

وقتی زمان خلق دوعالم فرا رسید

ما را خدا به پای رکاب تو آفرید

سر میزنم به سینه ی صحرای انتظار

موجم برای صخره ی دریای انتظار

طی می کنم به شوق تمنای وصل دوست

امروز را به نیّت فردای انتظار

ما را گدای خانه ی آقا نوشته اند

هستیم تا ابد پسِ درهای انتظار

پرونده ی قبولی عرض ارادتم

ﺗﺄیید می شود پیِ امضای انتظار

باید هزار مرتبه شکر خدا کنم

وقتی رسیده ام به بلندای انتظار

این انتظار روزی من را رسانده است

سر می نهم به خاک کف پای انتظار

باید تمام آنچه منم را رها کنم

از خود گذشتگی ست الفبای انتظار

از کودکی قنوت نمازم برای توست

عمرم حلال شد به تمنای انتظار

مُستَشهَدینَ بَینَ یَدَیک تو از ازل

گفتند: اِنَّ ذِکرَکَ أحلی مِنَ العَسَل

ای مستجاب گریه ی چشم انتظارها

ای آشنای غصه ی دل بیقرارها

یوسف ترین جمال فرستاده ی خدا !

ای آخرین نمونه ی پروردگارها

یک عمر را بخاطر یک روز مانده ام

آثار عاشقی ست از این گونه کارها

پای رکاب تو همه سردار می شوند

آماده ام شبیه همین سر به دارها

چشمم به آسمان غروب سه شنبه بود

امّا نیامدی سر قول و قرارها

گوشه نشین مجلس تنهایی توٲم

بانی بزم هرشب گوشه کنارها

قدری برای اشک شما روضه خوان شوم

حاجت گرفته ام زِ همین راه، بارها

از روی نیزه ها سری افتاد روی خاک

کوچکترین ستاره ی نیزه سوارها

وقتی رباب دید، صدا زد: ازاین به بعد

رحمی کنید بر گلوی شیرخوارها

در زیر آفتاب نشست و زِ غم سرود:

ای نیزه! کاش کودک نازم پسر نبود

حجت الاسلام جواد محمد زمانی

امام زمان(عج)-ولادت


در این بهار چهره دم از گل نمی زنیم

با نغمه ی تو خنده به بلبل نمی زنیم

معراج می رویم چو شبنم نه مثل رود

یعنی قدم به خاک تنزل نمی زنیم

خود می شویم آینه ای از جنون خود

دیگر سری به باب تفاعل نمی زنیم

تدبیر عقل روز جنون را چه می کند؟

تکیه به سمت کهنه ی این پل نمی زنیم

بستیم چشم خود ز تماشای عالمی

دیگر به روی آینه هم زل نمی زنیم

از پا نشسته ایم ز مستی، ببخش اگر

بر دامن تو دست توسل نمی زنیم

دریا کرانه ای ز دل بیکران توست

هرجا دلی شکسته همان جمکران توست

روزی که آفتاب ظهور تو می دمد

از قلّه ها طراوت نور تو می دمد

مست نماز نافله ی ناز می شویم

وقتی اذان صبح ظهور تو می دمد

با همرهان بگوی که آهسته پا نهند

گل در مسیر سبز عبور تو می دمد

موسی به دست، نان تجلّی گرفته است

از آتشی که قعر تنور تو می دمد

پاکان زمین واقعه را ارث می برند

اینها ز آیه های زبور تو می دمد

با شوق آنکه چشم گشایی به انتقام

شمشیر زیر پلک صبور تو می دمد

با صبح حمله ای به شب شوم می کنی

شادی به قلب مردم مظلوم می کنی

ما را به سمت آبی خود رهسپار کن

ای گل به قلب سرد زمستان بهار کن

بر دوستان زبان سوی تبلیغ وا نما

بر دشمنان زبانه ی تیغ آشکار کن

افطار عاشقان تو دیدار روی توست

شهدی از این رطب به لب روزه دار کن

ای گلشن بتول چه شد جوشن رسول؟

آبی ز شعله در جگر ذولفقار  کن

عیسای روح را ز دمت جان تازه بخش

ایّوب  صبر  را  ز  تبت بی قرار  کن

قوم لجوج حضرت موسی ستمگرند

این توسن رها شده را راهوار کن

همراه تو عنایت غیب است بی گمان

سردار این سپاه شعیب است بی گمان

در شرح تو زبان غزل لال مانده است

خورشید تو به روزن غربال مانده است

باید به شعر وصف تو حیرت ردیف کرد

وقتی زبان قافیه ها لال مانده است

قرآن چشم های تو بر دل نزول کرد

تفسیر این خجسته ی انزال مانده است

خورشید پشت ابر، بر این پهنه سایه کن

این سیب های باغ خدا کال مانده است

دل شد مذاب خانه ی آتشفشان زخم

بر چهره ها گلایه ی تبخال مانده است

برخیز ، گاه حمله به سفیانی آمده ست

بشتاب رفع فتنه ی دجّال مانده است

در  هق  هق  زیارت  ناحیّه  فاش شد

در سینه ی تو روضه ی گودال مانده است

یا صاحب الزمان و یا فارس الحجاز

تنها تویی به زخم دا شیعه چاره ساز

مادر به انتظار نشسته برای تو

کی می رسد ز کعبه ی دل ها صدای تو ؟

گفتی که آرزوی ظهور است در دلت

کی مستجاب می شود آخر دعای تو

دست نجف تو را ز علی می کند طلب

یثرب به ناله خواسته از مجتبای تو

تنها به انتقام تو از دیده می رود

اشکی که مانده در سحر کربلای تو

ای میزبان صحن اباالفضل جلوه ای

ما مانده ایم و حسرت مهمانسرای تو

مشتاق قبله ایم و شاخص به دست توست

در سجده ایم تربت خالص بدست توست

مهدی نظری

امام زمان(عج)-ولادت


امشب بهشت را به تماشا گذاشتند

امشب نمک به سفرۀ دنیا گذاشتند

امشب به روی دامن نرجس از آسمان

ماهی بنام مهدی زهرا گذاشتند

امشب به خانۀ حسن عسگری برو

چون راه را برای همه واگذاشتند

از بسکه آمدند پی دستبوسی اش

از بس زیاد دل روی دل جاگذاشتند!

یوسف ببین که آخر صف ایستاده است

او را برای نوبت فردا گذاشتند

لیلا صفات ها همه مجنون صفت شدند

از عشق،سر به دامن صحرا گذاشتند

امشب پدر به خال پسر بوسه می زند

کعبه به روی سنگ حجر بوسه می زند

از یک طرف شبیه نبی با ملاحت است

از یک طرف شبیه علی با عطوفت است

از یک طرف چو مادر سادات غرق نور

از یک طرف شبیه حسن با صلابت است

با این همه صفات جمال و جلالی اش

درسی که از حسین گرفته شجاعت است

چشمش غضب ز حضرت عباس دارد و 

ابروی این پسر خود تیغ ولایت است

مثل علی اکبر ارباب قد رشید

مانند عمه زینب خود با ابهت است

دست توسل همه انبیا به اوست

از بسکه کار دست کریمش کرامت است

طاووس جنت آمده زیباتر از همه

آقای آسمانی آقاتر از همه

او می رسد که عدل علی را به پا کند

درد طبیب های جهان را دوا کند

او می رسد که تربت مادر عیان شود

بعد از مدینه روی به کرببلا کند

دارم به روز آمدنش فکر می کنم

وقتی برای فاطمه گنبد بنا کند

عیسی مسیح می رسد از قلب آسمان

تا اینکه در نماز به او اقتدا کند

بر کعبه تکیه می زند و قصد کرده است

با صوت حیدری همه مان را صدا کند

ای کاش روز آمدنش بین آن همه

ما را خودش برای سپاهش سوا کند

چون صاحب صفات جلالی حیدر است

او لایق عماعۀ سبز پیمبر است

آقای من تمامی جان ها به دست توست

رمز عروج عالم بالا به دست توست

ای وارث تمام ذوات مقدسه

باران ورود و چشمه و دریا به دست توست

ما غصۀ بهشت خدا را نمی خوریم

وقتی کلید جنت الاعلی به دست توست

پروندۀ قبولی ما را رقم بزن

مهر قبول و جوهر و امضا به دست توست

هرگز زمین نخورده عَلَم یابن العسگری

روز ظهور پرچم سقا به دست توست

تعجیل کن که فاطمه چشم انتظار توست

چون انتقام حضرت زهرا به دست توست

تو می رسی و ارض و سما می شود بلند

در زیر پات عرش خدا می شو بلند

ماندم چگونه نام شما را صدا کنم

ماندم چگونه روی به سوی شما کنم

چندی ست جمکران، دل ما را نبرده ای!

تا اینکه در نماز برایت دعا کنم

کارم بدون تو همه دم معصیت شده

من در گناه هم نشد از تو حیا کنم

شرمنده ام که نوکر خوبی نبوده ام

آقا نشد که دِین خودم را ادا کنم

شرمنده ام به جای دعای سلامتی

روزی هزار با به قلبت جفا کنم 

با حال معصیت به خدا می شود مگر

شب های جمعه رو بسوی کربلا کنم

برگرد و مرده دل من را حیات بخش

برگرد و جان بده به دلم ای نجات بخش

محسن عرب خالقی+لینک صوت

امام زمان(عج)-ولادت


فرشته سوی زمین با شتاب آمده است

که باز هم قلمم را خطاب آمده است

خطاب آمده در چشم چشمه ی شعبان

دوباره ماهی مضمون ناب آمده است

خطاب آمده وقت گدایی دلهاست

چرا که حضرت عالیجناب آمده است

اگر قیامتِ امشب نبود بی لبخند

یقین می آمد، یوم الحساب آمده است

از این خبر شده شیرین دهان قند امشب

که آخرین نمک بوتراب آمده است

اگر غلط نکنم جمع سیزده گل سرخ

اگر درست بگویم گلاب آمده است

از آخرین خُم خود سر گشوده خدا

بیاورید پیاله شراب آمده است

برای اهل خدا رحمت خداوندی

و بر اهالی شیطان عذاب آمده است

کسی که مقصد یا من مجیبُ مضطر ماست

به یاری دل پر اضطراب آمده است

من از فراز «و خزّانُ العلم» فهمیدم

سؤال های جهان را جواب آمده است

چنین که چشم زمین روشن است معلوم است

از آسمان پسر آفتاب آمده است

میان کوچه مان بوی یار می آید

گلی رسیده که با او بهار می آید

خبر رسیده کسی از تبار باران ها

رسد به داد دل خشکسالی جان ها

خبر رسیده که طوفان به پا شود وقتی

نسیم آمدنش می رسد به ایوان ها

خبر رسیده که وقتی رسید می شِکُفد

گل از گل همه ی خارهای گلدان ها

خبر رسیده که روزی ز مشرق کعبه

دوباره سر بزند آفتاب ایمان ها

خبر رسیده که با آیه های چشمانش

پس از ظهور کنند استخاره قرآن ها

خبر رسیده ولی ما هنوز هم خوابیم

شبیه مرده ای افتاده در خیابان ها

عوض شده است زمانه چنانکه مجنون هم

به خانه خفته و لیلاست در بیابان ها

اگر نیاز ببیند بدون ناز آید

چنانکه آب گوارا به کام عطشان ها

به جای خوردن نامش به کوچه ی دلمان

فقط شده است «ولی عصر» نام میدان ها

دعای عهد نرفته ز یادمان اما

نمانده است کسی روی عهد و پیمان ها

اگر چه با دل شیعه کنار می آید

نکردم آنچه ز ما انتظار می آید

دعا برای ظهورش دعایمان شده است

تمام آرزوی ربّنایمان شده است

قسم به «یابن الانوار ظاهره» نورش

میان ظلمت شب روشنایمان شده است

برای آشتی با خدا و توبه ی مان

چقدر واسطه و آشنایمان شده است

بیا به سمت ظهورش کمی قدم بزنیم

که انتظار فقط ادعایمان شده است

همیشه در وسط جنگِ کشتی و طوفان

به سمت ساحل حق ناخدایمان شده است

همیشه آخر خط با نگاه رحمت خود

عوض کننده ی حال و هوایمان شده است

همانکه باعث خونگریه های او هستیم

همیشه باعث لبخندهایمان شده است

دوباره نیمه ی شعبان و افضل الاعمال

زیارت حرم کربلایمان شده است

بیا دوباره برای حسین گریه کنیم

بیا که ناله ی او همنوایمان شده است

چقدر با من و تو گریه کرده بر جدّش

چقدر همنفس های هایمان شده است

***

برای شنیدن این شعر توسط حاج محمد رضا طاهری اینجا را کلیک کنید

حمید رمی

امام زمان(عج)-ولادت


هوای قلب من امشب بهانه ای دارد

نوای سینه ام امشب ترانه ای دارد

زمین٬ زبان خودش را به مدح وا کرده

که حرف های طبیعت نشانه ای دارد

ترنّم از نفس آسمان٬ مجسّم شد

هوای عرش٬ شب بیکرانه ای دارد

صبا به مرحمت یار ما تلاطم کرد

نسیم صبح٬ دم عاشقانه ای دارد

دوباره زندگی از زندگی حیات گرفت

شکوفه آمده با خود جوانه ای دارد

برای عشق سرودن٬ نشانه ی عشق است

چرا که آتش از اول  زبانه ای دارد

به دام دامن لطف شما (اسیر) شدم

پرنده در قفسش آشیانه ای دارد

محمود ژولیده

امام زمان(عج)-ولادت


ای لسانت لسان پیغمبر

وی بیانت بیان پیغمبر

ای زمانت شبیه رستاخیز

در دهانت زبان پیغمبر

ای فدای صدای تکبیرت

وی به گوشت اذان پیغمبر

هست از پای تا سرت ای سرو

 با تو سرو روان پیغمبر

ناز را، خال آل هاشم را

 داری ارث از نشان پیغمبر

گیسویت ریخته به شانه ی توست

زلفی از گیسوان پیغمبر

ای خدا گونه، گونه گندمگون

گونه گونه نشان پیغمبر

ای خوشا لب به خطبه بگشایی

سوره ی ترجمان پیغمبر

نفس تو، نفس حیدر کرار

جان تو هست جان پیغمبر

رزم تو رزم بی امان علی است

ای توانت توان پیغمبر

دولت توست دولت زهرا

ای امید نهان پیغمبر

ای امام محمّدی سیما

ای نهان و عیان پیغمبر

ای میان سپاه خود پنهان

یوسف خاندان پیغمبر

قرن ها عمر بی خزان داری

ای همیشه جوان پیغمبر

ابر تیره ز آفتاب بگیر

زلف پیچیده را نقاب بگیر

همه حلّال مشکلاتی تو

به خدا کشتی نجاتی تو

قرّة العین آل زهرایی

چشم را چشمۀ حیاتی تو

شب میلاد تو شب رحمت

پس حسین دگر به ذاتی تو

عیدی تو برات آزادی است

خلق را برگه ی براتی تو

ای بنازم شهادتین تو را

هم حیاتیّ و هم مماتی تو

این تو هستی هُداة مهدیین

بحر مستضعفین حُماتی تو

روی کتفت نوشته جاء الحق

زهق الباطلی، نشاطی تو

هر امامی به یک صفت معروف

صاحب اعظم صفاتی تو

نه امام زمینیان تنها

که ولیّ همه کُراتی تو

زمزم از روی تو کند فَوران

جاری نیل تا فراتی تو

مدعی را چه رؤیت رویت؟

منکر این مکاشفاتی تو

مهدویت که نیست بازیچه!

کِی طرفدار سیئاتی تو

انحرافات، انتظار تو نیست

دشمن این مزخرفاتی تو

امر، امرِ تو، حکم، حکمِ شماست

به خدا قاضی القضاتی تو

همه ی خلق پای بست شما

دست رهبر میان دست شما

هر کجا آشیانه ای داری

تا دل ما کرانه ای داری

تو برای هدایت هر کس

در مسیرش بهانه ای داری

ای خوش آن دم که با انالمهدی

بر لب خود ترانه ای داری

ای قدوم تو بر فراز فلک

سایه ی جاودانه ای داری

گرچه خیمه نشین صحرایی

هر طرف آستانه ای داری

با وجودی که ما مسلمانیم

تو به یک خیمه خانه ای داری

در دل هر محبّ منتظرت

 جمکران یگانه ای داری

گاه با بهترین رفیقانت

محفل دوستانه ای داری

با محبان خاص خود گاهی

صحبت مشفقانه ای داری

با علمدار انقلابت گاه

گعده ی عاشقانه ای داری

چه کسی گفته غایبی آقا!

سایه در هر میانه ای داری

نیمه شب ها که تا طلوع سحر

کربلایی، نشانه ای داری

به دعا گوییا که مشغولی

چه غم مخفیانه ای داری

نکند یاد زخم بازویی

یا غم درد شانه ای داری

نکند در دل رقیّه ای ات

روضۀ ناز دانه ای داری

ای که با هر بهانه می گریی

چه دل پر بهانه ای داری

کِی اشاره کنی بر آن دو نفر

بَه چه عصر و زمانه ای داری

ای علمدار سرمدی برگرد

 ای نگار محمّدی برگرد 

محمد جواد غفورزاده

امام زمان(عج)-ولادت


دیشب به دست غم گره افتاد در دلم

یعنی هوای سامره افتاد در دلم

گفتم به خود که روز نیایش شب دعاست

ای غم برو که مقصد من سر من رأست

آنجا که انبیا به طوافش رسیده اند

سیمرغ ها به قله ی قافش رسیده اند

آنجا که چشم ها پلی از آب بسته اند

یعنی دخیل گریه به سرداب بسته اند

آنجا که جلوه گاه گل روی دلبر است

این عطر روح پرور از آن کوی دلبر است

او را هزار ماه جبین مشتری بود

او را نگین وحی در انگشتری بود

سنگ بنای کعبه سیاهی خال اوست

وجه خدای جل جلاله جمال اوست

جان بی فروغ طلعت او جان نمی شود

او حجت خداست که پنهان نمی شود

روزی که ظلم پر کند آفاق دهر را

احلی من العسل کند این جام زهر را

در عدل او جهان ز بر و زیر می شود

یعنی فروغ عدل جهان گیر می شود

یوسف به بوی پیرهنش زنده می شود

دلهای مرده با سخنش زنده می شود

***

گفتند آسمان و زمین بی قرار اوست

خورشید شعله ای، قَبَسی از شرار اوست

گفتند اوست محور منظومه ی حیات

گفتند گردش دو جهان در مدار اوست

گفتند کعبه چشم به راهش نشسته است

صبح و سپیده و سحر آئینه دار اوست

گفتند روز جلوه ی آن آخرین امام

پیغمبری مسیح نفس در کنار اوست

متن حدیث افضل العمال امتی

تصویر قدر و منزلت اقتدار اوست

یک نکته از هزار بگویم که منتظر

خود در میان جمع و دلش بیقرار اوست

آن کس که دل به جلوه ی موعود بسته است

در اختیار خویش نه در اختیار اوست

آن کس که شاملش شود لطف محض یار

شاید که ادعا بکند محض یار اوست

او را بخوان در آینه ی ندبه و سمات

فرزندی از سلاله ی طاها و محکمات

***

روی لبش تلاوت لبیک دیدنی است

آری دعای او به اجابت رسیدنی است

احیاگر معالم دین خداست او

شمس الضحای روشن و نور الهداست او

ای آخرین امید بشر در کویر غم

حرم حریر عاطفه در زمهریر غم

مضمون بکر و ناب مناجات جوشنی

فرزند اختران درخشان و روشنی

ای یک اشاره ی لب تو سابغ النعم

یک زمزمه دل شب تو دافع النقم

چشمان ما غبار گرفته نیامدی

دامان انتظار گرفته نیامدی

دیشب به خوابم آمدی ای صبح تابناک

خواندم متی ترانا گفتم متی نراک

یا ایها العزیز ببین خسته حالیم

چشمان پر ستاره و دستان خالیم

مائیم آن خسی که به میقات آمدیم

شرمنده با بضاعت مزجات آمدیم

شام فراق سوره ی والیل خوانده ایم

یوسف ندیده اوف لنا الکیل خوانده ایم

یا ایها العزیز به زیبائیت قسم

بر حسن دلفریب و فریبائیت قسم

موسی تویی، مسیح تویی، مکه طور توست

شهر مدینه چشم به راه ظهور توست

تنها نه از غمت دل یاران گرفته است

چشم بقیع تر شده باران گرفته است

شعر «شفق» حدیث زبان دل من است

تکرار نام تو ضربان دل من است

قاسم نعمتی

امام زمان(عج)-ولادت و مناجات


دمی که سیر وجودم الی السما می شد

تمام صفحه ی شعرم پر از خدا می شد

گمان کنم خبر از یار می رسد امشب

که باب فیض الهی به سینه وا می شد

به زخم کهنه ی چشم انتظارها دیگر

نگاه مرحمت دلبری دوا می شد

چه جلوه ای شده بر ظرف کوچک قلبم

که بند بند وجودم ز هم جدا می شد

کنار سفره ی زیباترین مسافر عرش

دلم ز پنجه ی تنگ قفس رها می شد

به هر نسیم که در زلف یار می پیچد

به هر کرشمه گره ها زکار وا می شد

در این زمانه که مردم همه غریبه شدند

در این سکوت کسی با من آشنا می شد

چه بیقرار دلم میل سامرا کرده

خدا به حضرت نرگس پسر عطا کرده

حریم کوچک سرداب، عرش اعلا شد

نگار آمد و لبخندها شکوفا شد

سلام من به کسی که ز کاخ رم آمد

به ریسمان محبت اسیر آقا شد

خدا چه بخت بلندی به او عطا فرمود

ز راه دور رسید و عروس زهرا شد

عروس خانه غریب و امام خانه غریب

چقدر شادی این خانواده زیبا شد

نشسته یک پدری کنار گهواره

ترنم لب او نغمه های لالا شد

شهادتین به لب های او چه دیدن داشت

در ابتدا جلواتش شبیه عیسی شد

همه ذخیره ی حق در میان گهواره است

عصا بدست نگهبان خانه موسی شد

صدا صدای رسول خداست می آید

طنین یارب او مثل پور لیلا شد

ستاره ی سحر خانواده سر زده است

خلاصه ی همه ی اهل بیت آمده است

دل شکسته بداند قرار یعنی چه ؟

خبر نیامدن از تکسوار یعنی چه ؟

نگاه حضرت یعقوب می کند تفسیر

تمام عمر غم انتظار یعنی چه ؟

بدست باد سحر بوی پیرهن آید

نسیم صبح بداند بهار یعنی چه ؟

فقط ز خون شهیدان به جلوه می آید

به تیری از مژه طعم شکار یعنی چه ؟

ندیده عاشق رویت شدم که فاش کنم

اسیری دل و گیسوی یار یعنی چه ؟

کسی که طعم وصالت چشیده می داند

نگاه مرحمت سفره دار یعنی چه ؟

بگفت سید بحرالعلوم کی دانید

بغل گرفتن قد نگار یعنی چه

دگر برای وصالت بهانه میگیرم

اگر که دیر بیایی زغصه میمیرم

ز درد دوریت ای دوست شکوه ها دارم

خوشم اگرچه غریبم ولی تو را دارم

تمام سوز دل من ز ناله های شماست

ز درد هجر تو سوزی در این صدا دارم

گدایی در این خانه آرزوی من است

ز نام توست اگر زره ای بها دارم

الا امیر سحر ای مسافر زهرا

امید وصل تو را بین هر دعا دارم

بیا و نامه ی اعمال من مرور نکن

که بر جبین عرق شرم از شما دارم

به کام خویش چشیدم غم جدایی را

امید رحمتی از یار آشنا دارم

بیا میان قنوتت مرا ز یاد مبر

که احتیاج شدیدی بر این دعا دارم

به آه نیمه شب تو قسم عنایت توست

اگر زبان مناجات با خدا دارم

قرار ما همه تنگ غروب صحن حسین

هوای بوسه ای از خاک کربلا دارم

چه می شود به نگاهی دلم تکان بدهی

چه می شود شب نیمه رخی نشان بدهی

رسیدی و دل ما غرق نور کردی تو

کلیم گشتی و جلوه به طور کردی تو

قسم به خون روی دستمال اشک تو

برای روضه دلم را جسور کردی تو

شبانه روز شده اشک تو شبیه خون

ز بس مصیبت کوچه مرور کردی تو

همان زمان که لگد خورد مادرت زهرا

ز کو چه های مدینه عبور کردی تو

در آن دمی که به هم خورد گیسوان حسین

دل شکسته مادر صبور کردی تو

لبان تشنه ی زینب به خون حنجر خورد

زمان بوسه کنارش ظهور کردی تو

پی سری که بهم ریخته است ترکیب اش

لسان عمه ی خود را شکور کردی تو

میان کوفه شبی کنج خانه ی خولی

چه گریه ها که کنار تنور کردی تو

تمام حاجتم این است با دلی پر درد

ترا به حق اسیری عمه ات برگرد

وحید قاسمی

 امام زمان(عج)-ولادت


باز هم جشن نیمۀ شعبان

بیتها رخت نو به تن دارند

قلم من به زحمت افتاده

واژه ها شوق پر زدن دارند

 

باز هم جشن نیمه ی شعبان

السلام علیك یا خورشید

چله ی انتظار سر آمد

از سر خمره نور می جوشید

 

باز هم جشن نیمه ی شعبان

همه ی شهرمان چراغانیست

عطر عود و گلاب می آید

چقدر حیف شد كه آقا نیست

 

باز هم جشن نیمه ی شعبان

ما به دنیا عجیب دل بستیم

لااقل به بهانه ی این جشن

دو سه روزی به یادتان هستیم

 

سامرایی ؟ مدینه ای ؟ نجفی ؟

پسر فاطمه كجا هستی؟

همه از تو سراغ می گیرند

نكند باز كربلا هستی!؟

 

خوب شد ، نیستی نمی بینی

كاسه های نداری ما را

فقر و فحشا، فساد، بیكاری

دختران فراری ما را

 

خوب شد، نیستی نمی بینی

كه حیا از نگاه دنیا رفت

رزق و روزی خانه ها كم شد

قیمت نفت هر چه بالا رفت

 

خوب شد، نیستی نمی بینی

رهبر ما شكسته تر شده است

"أین عمار" روی لب دارد

باز هم طلحه فتنه گر شده است


خوب شد، نیستی نمی بینی

زیر این دردها مچاله شدیم

كارد دیگر به استخوان خورده

دست بر دامن سه ساله شدیم

 

حق مان است این همه محنت

یادمان رفت صاحبی داریم

یادمان رفت منتظر باشیم

بین مان یار غائبی داریم

 

دلتان را به درد آوردیم

دلمان سوی دام شیطان رفت

خشك شد گندم مزارع ری

بركت از نان سفره هامان رفت

 

دل ما گیر چشم های تو نیست

گرم بازی آب و نان شده است

همه خواب تو را كه می بینند !!!

خیمه ی سبزتان دكان شده است

 

عاشق حجت خدا هستی ! ؟

یاعلی ! ترك معصیت اول

باقی دردها و مشگل ها

می شود با نگاه آقا حل

 

به كلافی كه یوسفت ندهند

هر چه اندوختی بیا رو كن

عوض كوچه، خانه ی دل را

صبح هر جمعه آب و جارو كن

سعید بیابانکی

امام زمان(عج)-مناجات


چقدر پنجره را بی بهار بگذاری؟

و یا نیایی و چشم انتظار بگذاری

مگر قرار نشد شیشه ای از آن می ناب

برای روز مبادا کنار بگذاری؟

بیا که روز مبادای ما رسید از راه

که گفته است که ما را خمار بگذاری؟

درین مسیر و بیابانِ بی سوار خوشا

به یادگار خطی از غبار بگذاری

گمان کنم تو هم ای گل بدت نمی آید

همیشه سر به سر روزگار بگذاری

نیایی و همه ی سر رسیدهامان را

مدام چشم به راه بهار بگذاری

جواب منتظران را بگو چه خواهی داد

همین بس است که چشم انتظار بگذاری؟

به پای بوس تو خون دانه می کنیم و رواست

که نام دیگر ما را انار بگذاری

گمان کنم وسط کوچه ی دوازدهم

قرار بود که با ما قرار بگذاری

چراغ بر کف و روشن بیا، مگر داغی

به جان این شب دنباله دار بگذاری

مصطفی هاشمی نسب

امام زمان(عج)-مناجات

 

گذر از کوچــه دلبـر جگری می خواهد

نه فقط پای که جانانه سری می خواهد

خرمن سینه مجنون به نگاهی می سوخت

گرمی محفـل لیلی شــرری می خواهد!

سال ها طی شد و ما غافل از این نکته که وصل

نفس قدســی و ورد سحـری می خواهد

پر مـا سـوخت و از قـافله برجــا ماندیم

وصل عشــاق دگر بــاره پری می خواهد

جامه ی عشــق بر این قامت رنجور گریست

فیض عظمـای وصـالش هنری می خواهد

گفت وصلم نشود قسمت هر خار و خسی

چشم بر بند که چشم دگری می خواهد