حضرت معصومه(س)-شهادت


این دل شده بی قرار تو معصومه
پر زد به سوی دیار تو معصومه
دیدم همه جا عطر رضا پیچیده
در لحظه احتضار تو معصومه
×××
بر سینه خود داغ برادر دارد
در سر هوس دیدن دلبر دارد
افسوس که تا حوالی قم آمد
دیگر نتوانست قدم بردارد
×××
زخمی به جگر داشت وَ در تب می سوخت
از دوری دلبرش مرتب می سوخت
هر جا که سرِ درد دلش وا می شد
می گفت: امان از دل زینب، می سوخت
×××

با ناله دو چشمان ترش را وا کرد
تا سِـیر کند دور و برش را، وا کرد
نومید ز دیدن برادر گشت و
با ذکر رضا بال و پرش را وا کرد
×××

آمد ز مدینه تا که در قم باشد
در مملکت امام هشتم باشد
شاید که خدا نخواست تا مرقد او
مانند مزار فاطمه گُم باشد