علی اكبر لطیفیان
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
كوفه را با تو حسین جان سر و پیمانی نیست
هرچه گشتم به خدا صحبت مهمانی نیست
به خدا نامه نوشتم به حضورت نرسید
آن چه مانده ست مرا غیره پشیمانی نیست
كارم این است كه تا صبح فقط در بزنم
غربتی سخت تر از بی سر و سامانی نیست
جگرم تشنه ی آب و لبِ من تشنه ی توست
بین كوفه به خدا مثلِ من عطشانی نیست
من از این وجهِ شباهت به خودم می بالم
قابل سنگ زدن هر لب و دندانی نیست
من رویِ بام چرا؟ تو لبِ گودال چرا؟
دلِ من راضی از این شیوه یِ قربانی نیست
موی من را دم دروازه به میخی بستند
همچو زلفم به خدا زلف پریشانی نیست
زرهم رفت ولی پیرهنم دست نخورد
روزیِ مسلمت انگار كه عریانی نیست
كاش می شد لبِ گودال نبیند زینب
بر بدن پیرُهَنِ یوسفِ كنعانی نیست
سوخت عمامه ام امروز ولی دور و برم
دخترِ سوخته یِ شام غریبانی نیست
هرچه شد باز زن و بچه كنارم نَبُوَد
كه عبور از وسط شهر به آسانی نیست
دستِ سنگین، دلِ بی رحم، صفاتِ اینهاست
كارشان جز زدن سنگ به پیشانی نیست
دخترم را بغلش كن به كنیزی نرود
چه بگویم كه در این شهر مسلمانی نیست
سلام،با یاری خدای قادر متعال بخش روضه و مقتل حضرات معصومین(علیهم السلام) با استناد بر کتب معتبر و احادیث قوی آماده شده و در اختیار عاشقان اهل بیت (ع)قرار میگیره،انشاالله این موضوع در خصوص چهارده معصوم(علیهم السلام) محقق و بخش شعر اهل بیت هم حتما اضافه میشه تا به فضل الهی اشعار فاخر و مطابق با مقاتل معتبر در اختیار ذاکرین و شیفتگان اهل بیت قرار بگیره،دعام کنید.یا علی...