حسن لطفی
حضرت عبدالله بن الحسن(ع)
دستش به دست زینب و می خواست جان دهد
می خواست پیش عمه عمو را صدا زند
می دید آمده ببرد سهم خویش را
بیگانه ای که زخم بر آن آشنا زند
سنگی رسید بوسه به پیشانی اش دهد
دستی رسیده چنگ به سمت عبا زند
در بین ازدحام حرامی و نیزه دار
درمانده بود حرمله تیرش کجا زند
از بس که جا نبود در انبوه زخم ها
تیغی ز تن کشیده و تیغی به جا زند
پا می زنند راه نفس بند آوردند
پر می کنند تا که کمی دست و پا زند
خون از شکاف وا شده فواره می زند
وقتی ز پشت نیزه کسی بی هوا زند
طاقت نداشت تا که ببیند چه می شود
طاقت نداشت تا که بماند صدا زند
طاقت نداشت تا که...صدای پدر رسید
پر بازكرد پر به سوی مجتبی زند
دستش کشید و هرچه توان داشت می دوید
تیغی ولی رسید که آن دست را زند
+ نوشته شده در ساعت توسط خادم الشهداء
|
سلام،با یاری خدای قادر متعال بخش روضه و مقتل حضرات معصومین(علیهم السلام) با استناد بر کتب معتبر و احادیث قوی آماده شده و در اختیار عاشقان اهل بیت (ع)قرار میگیره،انشاالله این موضوع در خصوص چهارده معصوم(علیهم السلام) محقق و بخش شعر اهل بیت هم حتما اضافه میشه تا به فضل الهی اشعار فاخر و مطابق با مقاتل معتبر در اختیار ذاکرین و شیفتگان اهل بیت قرار بگیره،دعام کنید.یا علی...